تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


نامه یک هموطن دردمند بهائی برای ملت ایران

امروز وقتی سری به ایمیلم زدم چشمم به ایمیلی با عنوان یک دوست برخورد با کننجکاوی ایمیل را باز کردم . نامه ای از یک هموطن بهائی بود. نامه ای سراسر درد و اندوه . دیگر برایم اهمیت ندارد تویی که این متن را می خوانی چه اعتقادی داری دیدگاه سیاسیت چیست؟ به کدام گروه دسته و ایدوئولوژی تعلق خاطر داری؟ نه دیگر هیچکدام برایم اهمیت ندارد فقط می خواهم  متن نامه این هموطن و هموطنان دیگرم که بزرگترین گناهشان پیروی از مسلک و عقیده ایست متفاوت با آنچه دیگران می اندیشند را بخوانی.. شاید چشمهامان شاید گوشهامان و شاید ذهن خسته  وبی تفاوت من تو وبسیاری دیگر باز شده گونه ای دیگر بیندیشیم . آری گونه ای بهتر و انسانی تر. حکومت سراسر ظلم جمهوری اسلامی پیرو سیاست های کثیف گذشته اش این بار فرصت را توسط جیره خواران حقیرش فراهم کرده که بار دیگر هموطنان عزیز و شریف بهائی مان را مورد آزار و اذیت قرار دهد. باشد که با خواندن نامه این هموطن بهائی یادمان بیاید مولایمان علی در مورددر آوردن خلخال از پای پیرزنی یهودی چه گفت؟ و باز هم یادمان باشد برای همیشه که ظلم هرگز پایدار نخواهد ماند.
محمد رضا شکوهی فرد

متن نامه

چه كسي جوابگوو چه كسي فرياد رس است  ؟؟

با سلام وعرض ادب خدمت شما هم وطن و هم زبان  محترم عاجزانه در خواست دارم اين ايميل را تا پايان مطالعه فر موده وآنرا بي پاسخ نگذاريد

این یادداشت رابه عنوان یک ایرانی بهائی با احترام ومحبت وعشق از صمیم دل و با کمال صداقت به شما مینویسم به شما که وطن مشترک،تاریخ مشترک،محیط وآب و خاک مشترکی ما را به یکدیگر پیوند داده است اميد قلبي من اين است كه اين چند دست نوشته بتواندآغاز راهي باشد براي رفع سوتفاهمات  البته از آن جهت كه مي دانم وقت شما بسيار كم وحرف براي نوشتن بسيار زياد است من بي مقدمه وارد اصل مطلب مي شوم                                      

 پس از جريان انفجار شيراز وشهادت جمعي از هم وطنان شيرازي بر اثر اين انفجار بسيار مشكوك ، بي هيچ دليل ومدركي قانوني برخورد بسيار تندي عليه جامعه بهائي اغاز شده وهنوز نيز در جريان است.

 دستگيريها وزندان كردن نفوس بهائي موضوع تازه اي نيست واز ابتداي انقلاب اسلامي تا به امروز ادامه داشته است ودر همه اين باز داشتها فقط اتهام مطرح بوده وحتي يك بار نيز سند ومدركي ارائه نشده از باز داشت واعدام هاي سالهاي اول انقلاب  يك موضع مشترك بوده وان نيز تهمت كاملا بي اساس جاسوسي بوده است.

۱-آتش زدن وتخریب منازل ومحل کسب، قبرستان ها وجلو گیری از دفن اموات در تعداد زیادی از نقاط ایران از جمله: وادقان،جوشقان، جاسب،ده بید، آباده،نوک بیرجند،بشرویه ، منشاد،رستاق، شهسوار،بهنمیر ، عربخیل، بابلسر،سیسان وده ها نقاط دیگر

۲-عده زیادی از بهائیان را به اتهامات واهی نادرست زندانی واعدام نمودند.

۳- جوانان بهائی را به دانشگاه ها راه نمی دهند.

 ۴-هزاران نفرازکارمندان بهائی را اخراج نمودند و حقوق بازنشستکی باز نشستکان بهائی را به بهانه آنکه بهائی از بیت المال نباید وجهی دریافت نماید قطع کردند در حالیکه حقوق بازنشستگی بیت المال نیست بلکه وجهی است که خود کارمند در دوران خدمت پرداخته است.

۵-اماکن متبرکه وتاریخی بهائی و کلیه املاک ومؤسسات مربوط به جامعه بهائی را از قبیل مراکز اداری، بیمارستان وخانه های سالمندان وبینوایان وحتی گورستان ها را تصرف کردند( والبته در این اماکن غصبی نماز گزاردند)

- در نوک بیرجند زن وشوهر بهائی را به صندلی بسته و آتش زدند.

 - روزنامه کیهان در تاریخ ۵۹/۶/۱۸ می نویسد:

" به حکم دادگاه انقلاب اسلا می یزد۷ مرد بهائی به جرم جاسوسی وخیانت به ملت مسلمان ایران به مرگ محکوم وسحر گاه روز هفدهم شهریور در یزد تیر باران شدند..."

ولی متاسفانه کسی نبود که بپرسد که آخر این هفت جاسوس در شهر کویری یزد چه می کردند. واسناد جاسوسي كجاست ؟  

۹- اعضای محافل ملی ایران ومحفل روحانی طهران را که افراد امین جامعه بودند بدون محاکمه به قتل رساندند.

۱۰-پروفسور منوچهر حکیم استاد دانشگاه را که هزاران طبیب برای ایران تربیت کرد وبه تصدیق دوست ودشمن مظهر اخلاق وانسانیت بود ودکتر مسیح فرهنگی را که خاطره خدمات پزشکی او هنوز در ذهن گیلانیان زنده است ودکتر فرامرز سمندری استاد دانشگاه تبریز را که شهري شیفته اخلاق وانسانیت او بود به دلیل بهائی بودن،به قتل رساندند. 

البته مهم اين است  در مورد همه این افرا د از دختر ۱۵ ساله گرفته تا پیر مرد ۸۵ساله اتهام جاسوسی مشترک بوده و جالبتر اينكه  اگر يك بهائي زنداني از ديانت خود دست بر ميداشت اتهام جاسوس بودن از او برداشته اعدام نمي شد .

حتي  در قبال اين اعدام ها هيچ سندي به جامعه بين المللي ارائه نگرديده است، بالاخره پس ازچند سال وبعد ازاينكه  كمي از ابر سياه سوتفاهمات بر طرف گرديد از تعداد باز داشتها كاسته شد ولي هرگز متوقف نگرديد اما در اين چند هفته اخير ناگهان سياست تغيير كرده به بهانه اي ديگر به دستگيري تعدادي از  بهائيان  اقدام شده است اگر براي اين دستگيريها سند ومدركي در دست است چرا ارائه نمي دهند ؟

قبل از انقلاب بهائيان به بي بند وباري واسلام ستيزي متهم مي شدند وپس از انقلاب به جاسوسي و....هم اكنون نيز به بمب گذاري براستي كدام تهمت است كه به بهائيان وارد نشده وكدام سند در مقابل اين تهمتها ارائه شده است ؟

آيا اين حق من بهائي ايراني نيست كه بدانم دليل اين حركات چيست ؟اگر مدرك ودليلي است آيا  نبايد ارائه گردد تا من وديگر ايرانيان  بدانند دليل اين بي عدالتي هاچيست ؟

براستي اگر به بهانه اي وبدون مدرك قانوني دويست نفر ازبهائيان اعدام شدند ،پرسش اينجاست انان كه خون دويست نفر ازبهائيان به نا حق ريختند آيا در عالم بعد در قبال اين خونها نبايد پاسخگو باشند ؟

اگرمسئولين محترم اين مرز وبوم  ادعاي دفاع از مظلومان را دارند نبايد دفاعي قانوني از مظلوميت بيش از دويست نفر از بهائيان اعدام شده ونيز مظلوميت خانواده هاي ايشان را به عهده  بگيرند ؟وبه گونه اي مانع تكرار اين بي عدالتي ها در يك كشور اسلامي بشوند .

در كجاي تاريخ مملواز رحمت  ديانت مقدس اسلام اين نمونه  ظلم وبي عدالتي وازهمه بدتر بي توجهي مسئولين نسبت به اين بي عدالتي ها سابقه داشته است ؟

جاي تاسف است در كشوري كه ادعاي حكومت حضرت علي (ع)را دارد جامعه بهائي ايران بي هيچ سند ومدركي بيشترين ظلم وبي عدالتي را تحمل كرده ومي كند وجالبتر اينكه جامعه بهائي به جاي مقابله تنها به تظلم روي اورده ومي اورد ولي هيچ مسئولي پاسخي نمي دهد ودر اين نامه نگاري ها كاملا بي تفاوت پاسخ ميدهند: اين موضوع به ما ارتباطي ندارد !!!  ومراجعي كه ارتباط مستقيم با اين موضوع دارند كوچكترين پاسخ واعتنائي نمي كنند براستي در اين كشور چه كسي فرياد رس است ؟

براي من جالب است كه از ابتداي انقلاب تا به حال(بدون اشاره به دفاع هر ساله اكثر دول عالم ونيز  مجامع وسازمان هاي حقوق بشر از بهائيان  ) فقط به اين بهانه كه امريكا از بهائيان  دفاع مي كند بيش از دويست نفر بهائي را به اعدام محكوم كردند  .

تهمت زدن كار ساده اي است مهم اثبات اتهام است هر چند روزي به منزل بهائيان هجوم مي برند كليه كتب وبرگه ها وحتي رايانه را باخود مي برند پس چه شد كه بعد از نزديك سي سال هيچ مدرك وسند به دست نيامد ،ايا وقت ان نشده رفتاري اسلامي داشته باشند ؟

 ايا نبايد در عالم بعد پاسخ اين همه خون بي گناه را بدهند ؟چرا از عالم بعد هراسي ندارند و به جاي نفرت وتهمت زدن راه گفتمان را انتخاب نمي كنند ؟

چرا پاسخ ارسالي جامعه بهائي به اين اتهامات را هيچ روزنامه اي چاپ نمي كند ؟اگر لازم بود بفر مائيد تا پاسخ كامل ارسال كنم

شخص من از تحصيل وكاردلخواه  در كشورم محروم شده ام به باز داشت اطلاعات ودوران سخت زندان محكوم شده ام شاهد مصادره اموال واعدام  عزيزانم بوده ام با چشم خود شاهد تخريب گلستانهاي (محل خاكسپاري بهائيان )اكثر شهرهاي كشورم بوده ام ولي فقط  مسئولين  اين جمله را گفته اند  كه :بهائيان  مظلوم نمائي ميكنند!!!! اگر اين وسعت بي عدالتي مظلوم نمائي است پس سياهي ظلم كدام است ؟

 

یکشنبه مورخ7/11/1386 ساعت 9 شب زنگ در خانه ی آقای بهرامی  از بهائیان آباده  توسط دو نفر زده می شود. 

بعد از2،3 دقیقه آن افراد در را با لگد می کوبند اما چون پشت در بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند. ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند و اعتراض می کنند که در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:" برید تو! خفه شین!"

دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است. همزمان10، 15 نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت در خروجی خانه فرار می کنند.. 

ماموران مسلح حدود ساعت 9:45، بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، سریع محل را ترک می کنند

فردای این اتفاق، نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است:

بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت داری در غیر این صورت خانه ات با خاک یکسان خواهد شد، 

خبر ديگر اينكه :ويلاشهر شهركی است كوچك در 30 كيلومتری غرب اصفهان و در كنار شهر قديمی نجف آباد. در منطقه ی ويلاشهر و نجف آباد در حدود 300 خانواده ی بهائی زندگی می كنند. بعد از انقلاب اسلامی، از طرف ارگان های دولتی، زمينی كه بهائيان منطقه ساليان دراز اموات خود را در آنجا دفن می‌كردند و متعلّق به جامعه ی‌ بهائی‌بود، به زور غصب شد و قبرها را خراب كردند و اجساد را با لدر از زير خاك درآورده و به نقطه ی ‌نامعلومی بردند. جامعه ی بهائی برای ساليان دراز مجبور گرديد كه اموات خود را در مكانی بسيار دورتر به خاك بسپارد. در حدود 14 سال پيش در نتيجه ی درخواست های زياد از طرف اين جامعه، از طرف دولت زمينی به جامعه ی بهائی اين منطقه واگذار گرديد و تا سال 1386 بيشتر از 100 نفر در اين مكان به خاك سپرده شده بودند، اما مجدّداً در سال 1386 اين مكان، شبانه و بوسيله ی مأموران دولتی و با ماشين های سنگين به كلّی تخريب گرديد. (فيلم های مستند تخريب اين مكان موجود است) به هر حال، از طرف اداره ی ‌اطّلاعات به جامعه ی‌ بهائی شفاهاً و نه كتباً كه سندی از خود بر جای گذارند - گفته شد كه ديگر حق ندارد در اين مكان كسی را به خاك بسپارد و عجيب تر اينكه زمينی هم معين نگرديد تا بهائيان منطقه اموات خود را در آنجا به خاك بسپارند. به ناچار در دو سه ماه گذشته كسانی كه وفات نموده اند در همين مكان دفن گرديدند. بعد از همه ی ‌اين "عدالت پروری" ها كه در يكی دو سال گذشته شدّت هم يافته است،

 در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387 دو نفر از مسئولين جامعه ی بهائی ويلاشهر به نام های‌هوشمند طالبی و مهران زينی به همراه يكی ديگر از اعضای اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به جرم به خاك سپردن اموات در مكانی كه 15 سال است به خاك سپرده می شدند، توسّط پليس اطّلاعات بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديده و وضعيت شان هم اكنون نامعلوم است.

در عوض رسانه هاي ايران راحت وازادند تا هر تهمتي را به جامعه بهائي بزنند وبنويسند كه  بهائيان دست نشانده انگليس وجاسوس  اسرائيل هستند و.....ودر مقابل سايتهاي بهائي كه به اين تهمت ها پاسخ مي دهند به سرعت  فيلتر مي شوند تا رسانه ها راحت بتوانند در دادگاه يك جانبه خويش پيروزي خود را جشن بگيرند !!!!                                                                       

براستي ايا اين مطالب اخبار ايران نيستند كه اكثر ايرانيان از ان بي خبرند  ؟

در پايان لازم است ذكر شود جامعه ی بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است. و علی رغم اينكه بهائيان ابداً در درگيری ها و مسائل سياسی داخل نشده و نهايت احترام را هم نه تنها به مقدّسات اسلامی بلكه نسبت به ساير اديان دارند، اما بعد از انقلاب اسلامی بيش از 200 نفر از اعضای اين جامعه فقط به خاطر اعتقادشان تيرباران و حلق اويز گشتند؛ بسياری ساليان دراز در زندان ها به سر برده و می برند؛ هيچ كدام از جوانانش حق ورود به دانشگاه و داشتن تحصيلات عالی را ندارند؛ اطقال، جوانان و نوجوانانش در مدارس با تحقير و آزار و بعضاً ضرب و شتم روبرو هستند؛ همه ی اعضايش از حق استخدام در مشاغل دولتی و يا داشتن بعضی مشاغل آزاد ممنوع هستند؛ تمامی اماكن مقدّسه شان ظالمانه تخريب و زمين هايش به زور غصب گرديد؛ اموال و دارائی های بی شماری از اين جامعه و اعضايش به حكم شرع، غارت شد و ... آری با وجود همه ی اين ستم ها و مظالمی كه بعضاً در هيچ كجای اين كره خاكی نمونه ندارد، اما جامعه ی ‌بهائيان ايران در درجه ی‌ اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران ، زنده شود؛ تا ايران ، آباد گردد؛ تا ايران روشن شود و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است"

متاسفانه مسئولين نظام اسلامي ايران نسبت به جامعه بهائي با سوتفاهم واحتياط نظر داشته وهر گز حاضر نشده است به طور رو در رو و به عنوان شهروند به صحبت دوستانه وتبادل نظر بپردازد  بلكه هميشه اين ارتباط را به  عنوان حاكم ومحكوم مي بينند  آيا زمان اين سو تفاهمات ونفرتها پايان نيافته است ؟

براستي چرا دولتمردان ايران به جاي تهمت زدن بي مدرك ، حاضر نمي شوند از اين پتانسيل موجود در جامعه بهائي در راه آباداني وعزت كشور عزيز مان ايران  استفاده ببرند؟

با توجه به اينكه دوباره اين بي عدالتي ها در سراسر ايران عزيز آغاز شده بيم آن دارم كه باز مانند سالهاي  قبل خون ناحقي ريخته شده وظلم ديگري صورت گيرد  .

قبل از اينكه  بار مسئوليت عالم بعد  افزون گردد ، عاجزانه در خواست دارم اگر امكان دارد شما در مورد  اين بي عدالتي ها تحقيقي كامل بفر مائيد واسناد ومدارك مربوطه را مطالعه بفر مائيد (تا نشاني باشد از رافت اسلامي وحقيقت جوئي بزرگواري چون شما)همانگونه كه نوشتم تهمت بسيار است مهم سند ومدرك قانوني اين اتهام است  وحتي اگر لازم بود من با كمال ميل وافتخار خدمت مي رسم واسناد ومدارك اين بي عدالتي ها را ارائه ميدهم فقط كافي است به ايميل من dostiranii@gmail.com امر خودتان را ارسال بفر مائيد

http://jooyya.blogfa.com

در ضمن اگر روي سوالات ابي رنگ زير كليك  نمائيد پس از چند لحظه صفحه پاسخ باز خواهد شد

آيا بهائيان با اسرائيل ارتباط دارند ؟

نظر بهائیان نسبت به ایران چيست ؟

آيا بهائيان دست نشانده انگليس وآمريكا هستند ؟

آيا بهائيان جاسوس هستند ؟

گوشه اي از صدمات وارده بر جامعه بهائيان ايران


 









 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 ::

خسرو هم رفت

 

خسرو شكيبايي پس از سال‌ها نقش‌آفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته‌ي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.‌ 
اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سال‌ها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دوره‌ي جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.
خسرو شكيبايي كه خاطره‌ي بازي‌اش را در فيلم‌هاي «كاغذ بي‌خط»‏، «يك‌بار براي هميشه» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و‏‏ «خانه‌ي سبز» از ياد نبرده‌ايم، كم‌تر اهل گفت‌وگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانه‌اش از خبرنگاران مي‌خواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.

او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطره‌ها ماندگار شد.

شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلم‌هايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلم‌سازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.

آخرين نقش‌آفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالم‌زاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانه‌اي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.

شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگي‌نامه‌ي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقه‌ي آماتوري و غيرحرفه‌يي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجه‌ي عدالت، گوينده‌ي فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.

از نمايش‌هاي او هستند: پنجه‌ي عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه‌ي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه‌ي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.

از فيلم‌ها، نمايش‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش هم به اين موارد مي‌توان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، سمك عيار، لحظه، ‌كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانه‌ي سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، كاكتوس، در كنار هم، پهلوانان نمي‌ميرند و سرزمين سبز.

اما فيلم‌شناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جست‌وجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ‌ميكس، كاغذ بي‌خط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانه‌اي براي دو نفر و اتوبوس شب.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ::

بلوف ناشیانه 

 


 

محمدرضا شکوهی فرد

 

مانور نظامی اخیر جمهوری اسلامی گرچه می تواند سایه جنگ دیگری را بیش از پیش بر منطقه سنگینتر کند درعین حال به همان مقیاس می تواند حکایت از حقایقی داشته باشد که تا بدین لحظه چه در تحلیلهای سیاسی و نظامی نزد افکار عمومی و چه در موضعگیری های مقامات رسمی طرفهای درگیر پرونده اتمی جمهوری اسلامی بدان پرداخته نشده یا از آن غفلت شده است.

جدا از تحلیل هایی که بر اساس مستندات کارشناسی حاکی از دست کاری و روتوش تصاویر پرتاب موشکهای سپاه رای به قصد ایران برای ترساندن دشمنان استراتژیک وشاید همیشگی اش و نه چیزی بیش از آن می دهند دیدگاه دیگری را نیز می توان مطرح کرد که در صورت طرح آن به احتمال بسیار عده ای آن را بیش از حد تصور خوشبینانه می پندارند.

این تحلیل بر این مدعاست که جمهوری اسلامی با انجام چنین مانوری و همچنین گستره بخشی بی سابقه دیداری و شنیداری آن توسط رسانه های خود بر این نظر برخی کارشناسان سیاسی و نظامی که دیرگاهی ادعای محدودیت توانایی های نظامی ایران را بصورت جدی مطرح می ساختند مهر اصالت کوبید.

عرف کلاسیک،پیش بینی گستره و وزن استعداد نظامی هر کشور نیرو و یا سازمانی را نه در آنچه در مانورها و آزمایشات نظامی آشکار به نمایش در می آید بلکه در آنچه که صاحبان توان نظامی آن را از دید رسانه های جمعی  افکارعمومی پنهان میکنند تعریف میکند. در حقیقت با اندکی تامل و تورق صفحات تاریخ نظامی گری مدرن قرن بیستم می توانیم به صحت این مدعی ایمان پیدا کنیم.

راقم این نوشته بر آن نیستم که با ارائه چنین تحلیلی و یا تاکید بر وارد دانستن آن به شکلی قطعی استعداد نظامی محدودی را برای جمهوری اسلامی تصور کرده و یا آن را القاء کنم بلکه هدف فقط و تنها فقط نتیجه گیری از گزاره های عینی و آیتم های واقعی مثبوت در تاریخ است.

مانورهای نظامی اغلب برای حفظ و گسترش آمادگیهای نیروهای رزمی هر کشوری امری به غایت منطقی و ضروری است. اما وقتی حاکمیتی در شرایط بحرانی مانند جمهوری اسلامی به این مانورهای نظامی جنبه رسانه ای وسیع می بخشد می توان آن را یک بلوف ناشیانه برای ایجاد رعب و ترس در بدنه مولفه های تصمیمگیری طرف های درگیر با جمهوری اسلامی یعنی آمریکا و اسرائیل تلقی کرد. در حقیقت این دقیقا همان استراتژی است که جمهوری اسلامی با چنین تاکتیکی قصد تحصیل آن را دارد. مجمل آن که استعداد نظامی هر کشوری نه به داشته هایی که بدان مدعی است بلکه به توانایی هایی که آن را از دید رسانه های دیداری و شنیداری پنهان میکند بستگی دارد. جمهوری اسلامی به خصوص در چند ساله اخیر مانورها وتمرینهای نظامی اش را چه در بعد سخت افزاری و چه در بخش نرم افزاری به شیوه ای نامتعارف رسانه ای کرده و همین امر احتمال تبلیغاتی بودن این مانور ها را بیش از پیش تقویت میکند. کمتر می توان در برهه های تاریخی بخصوص در قرن بیستم کشوری را پیدا کرد که بدین شکل پوشش وسیع تصویری و رسانه ای برای تمرینهای نظامی خود قائل شده باشد.در حقیقت جمهوری اسلامی که با عنایت به فاکتور های منطقی بیش از پیش  خطر درگیری نظامی را احساس می کند با برگزاری مانورهایی موشکی و مهمتر از آن پوشش تبلیغاتی گسترده آن دست به یک بلوف ناشیانه زده است و این ادعای کلاسیک برخی از کارشناسان نظامی و سیاسی را  که توانایی های نظامی جمهوری اسلامی را محدود و ناکارآمد می انگارند قوت می بخشد. برای رسدن به چنین تحلیلی باید چند تکه یک پازل مضحک را در کنار هم قرار داد.

1. پوشش رسانه ای کم سابقه بازوهای دیداری و شنیداری رژیم تهران برای این مانورها

2. کشف روتوش ناشیانه تصاویر لحظه پرتاب موشکها توسط کارشناسان تصویری

3. عمل نکردن یکی از موشکه که در تصاویر به وضوح دیده می شود

4. گزارشهایی که حاکی از پایین بودن دقت هدف گزطاری و هدف گیری سامانه های موشکی جمهوری اسلامی است.

5. حضور فرمانده برکنار شده نیروی زطمینی سپاه در هنگام صدور فرمان پرتاب موشکها در کنار سردار جعفری

6. عدم تکذیب رسمی خبر رسانه های خارجی مبنی بر دست کاری تصاویر و همچنین نقص فنی سامانه های پرتابی

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ::

تا فاجعه راه درازی هست

تحليل فيگارو از سناریوهای محتمل برای ایران

روز چهارشنبه، ايران اقدام به پرتاب موشک هاي دوربرد کرد و تصاوير تلويزيوني اين آزمايش هاي موشکي در سراسر جهان ‏پخش شد. روز پنج شنبه، کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه امريکا، اعلام کرد که ايالات متحده حضور نظامي خود در منطقه را ‏افزايش مي دهد. آيا جهان مجدداً وارد گرداب شومي شده که با بمباران تحريک آميز ايران، نه الزاماً تأسيسات هسته اي، [توسط ‏اسراييل يا امريکا] به جنگ جديدي در دو کرانه خليج فارس منتهي خواهد شد؟ ‏

 

آيا مسايل به گونه اي در جريان اند که گويي دو قطار ترمز بريده به سوي يکديگر در حرکت اند و هيچ کس، حتي با آگاهي از ‏وقوع اين تصادف هولناک، جرأت متوقف کردن آنها را ندارد؟ احمدي نژاد، رييس جمهور ايران، به عنوان يک شخصيت اسلام ‏گراي نمونه، راننده اولين قطار ترمز بريده است و ديک چني، معاون نومحافظه کار رييس جمهور امريکا نيز راننده دومين قطار ‏است. خوشبختانه اين دو "کارگر راه آهن" از استقلال لازم در تصميم گيري نهايي براي آغاز جنگ بي بهره اند. تصميم نهايي در ‏ايران توسط آيت الله خامنه اي، رهبر جمهوري اسلامي، اتخاذ مي شود و در واشنگتن، نفوذ و تأثير نوکان ها بر رييس جمهور ‏جرج بوش، به دليل شکست در عراق بسيار کاهش يافته. ازطرف ديگر، رابرت گيتس، وزير دفاع ايالات متحده، مخالف گشايش ‏جبهه سوم در ايران است، و اين درحالي است که نيروهاي مسلح امريکا همچنان درگير ايجاد ثبات در عراق و افغانستان هستند.‏

 

در ايالات متحده، مؤسسه پژوهشي راند، به عنوان يک مؤسسه مستقل، اخيراً تحقيقي پيرامون بي نتيجه بودن حمله عليه تأسيسات ‏غني سازي اورانيوم ايران انجام داده. چنين حملاتي نه تنها برنامه هسته اي ايران را تغيير نخواهند داد، بلکه مي توانند با تحريک ‏حس ملي گرايانه مردم ايران، آنها را به طرفداري از حکومت تهران مجاب کنند؛ و اين درحالي است که حکومت به دليل شکست ‏هاي اقتصادي پي در پي محبوبيت خود را تا حد قابل توجهي از دست داده. ازطرف ديگر، مؤسسه راند توصيه مي کند که شرايطي ‏ايجاد شود تا طي آن امکان گفتگوي مستقيم بين واشنگتن و تهران در سطوح بالا مهيا شود. ‏

 

به علاوه، بعيد به نظر مي رسد که کنگره امريکا که اکثريت آن را دموکرات ها تشکيل مي دهند، اجازه مداخله نظامي عليه ايران ‏را به رييس جمهور بوش بدهد. از سوي ديگر بسيار بعيد است که کاخ سفيد از حمايت کنگره صرف نظر و فرمان حمله هوايي عليه ‏ايران را صادر کند و بدين طريق خود را در برابر پيامدهاي غيرقابل پيش بيني آن قرار دهد. ‏

 

ولي در بدترين سناريوها، يک ماشه مضاعف کشيده خواهد شد. اولين فاز: حمله هوايي اسراييل عليه تأسيسات هسته اي ايران. فاز ‏دوم: اقدامات تلافي جويانه ايران و مسدود کردن تنگه هرمز در خليج فارس به منظور ايجاد اختلال در انتقال نيازهاي نفتي غرب. ‏فاز سوم: ايالات متحده مجبور به مداخله نظامي مي شود تا امکان عبور و مرور نفت کش ها را مجدداً بازگرداند. فاز چهارم: سپاه ‏پاسداران جمهوري اسلامي به موشک باران پايگاه هاي امريکا و کشورهاي عربي که پذيراي اين پايگاه ها شده اند اقدام مي کند و ‏بي شک اولين هدف قطر خواهد بود.‏

 

در عراق، شبه نظاميان شيعه جيش المهدي به فرماندهي مقتدا صدر به طور سراسري شروع به حمله عليه نيروهاي امريکايي مي ‏کنند. خليج فارس به آتش کشيده خواهد شد. مطمئناً در خاورنزديک نيز، حزب الله لبنان که پسرخوانده سپاه پاسداران است، در برابر ‏اسراييل دست به سينه نخواهد نشست. قيمت هر بشکه نفت از مرز 500 دلار خواهد گذشت و روسيه تنها کشور برنده اين درگيري ‏ها خواهد بود. البته سناريوي ديگري نيز قابل پيش بيني است. فاز اول: ايالات متحده گفتگوي مستقيمي را با ايران آغاز خواهد کرد. ‏فاز دوم: تهران امکان ايجاد ثبات در جنوب عراق را فراهم خواهد کرد و واشنگتن به تحريم هاي خود عليه صنايع نفتي ايران خاتمه ‏مي دهد. فاز سوم: عرضه نفت افزايش مي يابد و قيمت آن ثابت مي شود. فاز چهارم: مذاکرات هسته اي با ايران به شکلي آرام ‏ازسر گرفته خواهد شد. و وضعيت جهان تثبيت مي شود...‏

 

فرانسه نيز در اين ميان افتخار ايفا کردن نقش يک "واسطه درستکار" بين ايران و ايالات متحده را خواهد داشت تا بلکه بتواند ‏سناريوي دوم را عملي نمايد.‏

 
منبع: فيگارو، 11 ژوئيه
مترجم: علي جواهري

alijava_rooz@yahoo.es


پروازهای تمرینی مشکوک درپایگاه

هوائی "ناصریه" عراق

خبرگزاری «نووستی» از مسکو گزارش داد:

رسانه های ایران اطلاع می دهند که آمریکا به اسرائیل این امکان را داده که از پایگاه های نظامی امریکا در عراق برای تمرین حمله به تاسیسات هسته ای ایران استفاده کند. منابع نزدیک به وزارت دفاع ایران اعلام می‌کنند که طی ماه های گذشته نیروهای هوایی اسرائیل از پایگاه نظامی آمریکا در ناصریه که در جنوب شرق بغداد است، استفاده کرده اند.

نووستی ضمن انتشار این خبر به نقل از رسانه های ایران، خود اضافه می کند:

گفته می شود در دو سه هفته اخیر تعداد پروازها و فرودها در پایگاه ناصریه بشکل قابل توجهی افزایش یافته و تدابیر امنیتی در پایگاه نیز بسیار تشدید شده اند. به نظر می رسد این تحرکات مربوط به عملیات نظامی مشترک نیروهای هوایی آمریکا و اسرائیل باشد


سلاح های نوامبرسلاح های نوامب

 آیا آزمایش موشکی ایران، منطقه را به سوی جنگ سوق خواهد داد؟

 
مایکل هرش، نیوزوی
ترجمه: احسان نوروزی باربارا تاچمن در کتاب مشهور «سلاح‌های آگوست» که روایت‌گر تاریخچه آغاز جنگ جهانی اول است، نوشت که رهبران اروپایی با آرایش نظامی خود «مبهوت بر لبه تیغ» مانده بودند و «تلاش کردند» تا از وارد شدن به نبرد ویران‌گری که رو به آغاز نهاده بود «سر باز زنند.» اما در آخرین لحظات «کشش برنامه‌های نظامی آن‌ها را به پیش راند.» با رسیدن به نقطه‌ای که آغاز سرازیری بود، جنگ به شتاب شوم خود دست یافته بود. آن‌هایی که خونسردتر بودند، دیگر نمی‌توانستند کنترل اوضاع را در دست بگیرند.

جان اف کندی با الهام گرفتن از تجربه‌ای که از بحران موشکی کوبا داشت، بارها در محافل خصوصی به تأثیر «سلاح‌های آگوست» اشاره کرد. او در سخنرانی مشهور خود در بهار ۱۹۶۳ که درخواست یک معاهده منع آزمایش (موشکی) فراگیر را مطرح کرد، چندین بار بر ضرورت اتخاذ یک دیپلماسی توان‌مند صلح با هدف ممانعت از رسیدن سران کشورها به نقطه سرازیری در جریان جنگ تأکید کرد.

اما به نظر می‌رسد که در هر صورت ما به چنین نقاطی می‌رسیم. انتشار اخبار مربوط به آزمایش (موشکی) ایران در روز چهارشنبه و ماهیت به ظاهر توقف‌ناپذیر برنامه هسته‌ای این کشور مرا به تعجب واداشت؛ که آیا ما در آستانه رسیدن به نقطه سرازیری دیگری هستیم؟ و آیا برای بازگشت دیگر خیلی دیر شده است؟

سردار حسین سلامی، فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در تلویزیون دولتی ایران گفت آزمایش و شلیک ۹ موشک میان‌برد و دوربرد توسط ایران با هدف «نشان دادن عزم و اراده و اقتدار ما در مقابل دشمنانی که در هفته‌های اخیر ایران را با ادبیات خشن تهدید کرده‌اند» انجام شد. اشاره او به گزارش‌های اخیر پیرامون مانور اسراییل و شبیه‌سازی شرایط حمله به ایران است.

سلامی افزود: «دست‌های ما همواره بر روی ماشه و موشک‌های ما همواره آماده پرتاب خواهند بود.» این سخنان در کنار صحبت‌های اخیر مقامات اسراییلی - از جمله شائول موفاز، وزیر سابق دفاع این کشور که در ماه گذشته اعلام کرد اگر ایران برنامه هسته‌ای خود را متوقف نکند، اسراییل جز حمله به ایران «چاره‌ای ندارد» - نشان‌گر آن است که تقابل‌های ماه‌های اخیر، به طور قابل توجهی جنگ‌جویی‌ها را افزایش داده است.

ویلیام برنز، معاون جدید وزارت امور خارجه، با مدارکی که روز چهارشنبه (نهم جولای) در کنگره ارائه کرد، در صدد بود تا سرپوشی بر این گفتگوهای بحرانی بگذارد. در حالی که ایران برای تقویت این برداشت که برنامه هسته‌ای این کشور در حال پیشرفت است، تلاش می‌کند، برنز می‌گوید: «پیشرفت واقعی آن‌ها از آن‌چه ادعا می‌کنند، کمتر بوده است.»

به اعتقاد وی، ایران هنوز غنی‌سازی را تکمیل نکرده و تحریم‌های سازمان ملل دستیابی به فن‌آوری موشکی را برای آن‌ها بسیار دشوارتر کرده است. برنز این دیدگاه دیرپای دولت بوش را نیز تکرار کرد: برای ممانعت از دستیابی ایران به بمب از راه‌های دیپلماتیک و تحریم اقتصادی، هنوز هم زمان وجود دارد.

به طور مشابهی، محمد البرادعی، دبیر ‌کل سازمان بین‌المللی انرژی اتمی - که سال‌ها است برای جلوگیری از رسیدن به نقطه سرازیری نظامی در مسأله ایران می‌کوشد - به گفته سخنگوی آژانس این نکته را تکرار کرد که «از دیدگاه گسترش تکنیکی فن‌آوری اتمی، ایران تهدیدی آشکار و فوری، حتی برای اسراییل محسوب نمی‌شود.» حتی سخنگوی دولت اسراییل، مارک رگو، پس از آزمایش موشکی ایران گفت که اسراییل «علاقه‌ای به ضدیت و جدال با ایران ندارد.»

اما با توجه به شتاب وقایع، به نظر می‌رسد همه طرف‌های درگیر در این ماجرا خطر وقوع جنگ را دست‌کم گرفته‌اند. اسراییلی‌ها که برنامه هسته‌ای ایران همچون تهدیدی برای هستی خود می‌انگارند، دارند به این باور می‌رسند که زمان برای دیپلماسی صبورانه در حال پایان یافتن است.


برخی منابع ادعا کرده‌اند که عکس منتشرشده از آزمایش موشکی ایران، دستکاری شده است

بر اساس گفته‌های دیوید آلبرایت، از منابع فنی برجسته و آگاه در مورد مساله ایران، ایرانی‌ها به طور متوسط روزانه ۱.۲ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تولید می‌کنند که این مقدار تولید روزانه، امکان ساخت بمب تا اواخر سال ۲۰۰۹ را برای آنان فراهم می‌کند. (به زبان فنی‌تر، آن‌ها اورانیوم با درجه پایین غنی‌شده را به میزان کافی - در حدود ۷۰۰ کیلوگرم - برای تولید ۲۰ تا ۲۵ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده با درجه بالا و در حد ساخت سلاح هسته‌ای که تا آن زمان مورد نیاز است، در اختیار خواهند داشت.)

هم اسراییلی‌ها و هم دولت بوش گفته‌اند که یک سلاح هسته‌ای ایرانی غیر قابل پذیرش است؛ اگرچه تهران هم‌چنان می‌گوید که تمایلی به ساخت سلاح ندارد. اما به نظر می‌رسد احتمال رسیدن به یک تصمیم مشترک میان واشنگتن (که مایل به پیش‌گیری از اقدام نظامی است) و تل‌آویو (که ناخواسته به این نتیجه می‌رسد که ممکن است چاره دیگری جز حمله به ایران نداشته باشد) رو به افزایش است. و اگر بخواهم صریح بگویم، این به خاطر آن است که به نظر نمی‌رسد هیچ اقدام دیگری مؤثر و کارآمد باشد.

گفته‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درباره ضرورت شفاف‌سازی در مورد تاسیسات هسته‌ای ایران، راه به جایی نمی‌برد. آن‌طور که یکی از مقامات ارشد آژانس می‌گوید، پس از یک سال مذاکره، تهران هم‌چنان در مورد جزئیات کلیدی - از جمله آن‌چه در گزارش ۲۶ می آژانس «روابط متقابل اجرایی» میان برنامه اتمی ایران و تلاش‌های این کشور برای اصلاح موشک شهاب ۳ با هدف ایجاد امکان حمل کلاهک هسته‌ای خوانده شده - به شدت غیرشفاف عمل می‌کند. این مقام می‌افزاید: «این همان چیزی است که ما را درگیر خود کرده است.»

به همین نحو خاویر سولانا، مذاکره‌کننده ارشد اروپایی نیز با پاسخ درک‌ناپذیر ایرانی‌ها به آخرین بسته پیشنهادی که توسط او به مقامات تهران ارائه شده و حاوی پیشنهاد «تعلیق در برابر تعلیق» (به این صورت که غرب تصویب تحریم‌های جدید را متوقف کند؛ مشروط بر آن‌که ایران اقدام به غنی‌سازی بیش از ظرفیت کنونی خود نکند) است، ناامید شده است.

نامه تهران که جمعه گذشته دریافت شد، به گفته یکی از دستیاران سولانا، مملو از «استدلال‌هایی به شیوه خاص ایرانیان» است و تنها اشاراتی غیرمستقیم به موضوع تعلیق دارد، که احتمالاً آن هم برای به تأخیر انداختن مذاکرات است. سولانا تا پیش از پایان هفته آینده، برنامه‌ای برای دیدار با همتای ایرانی خود، سعید جلیلی دارد. دستیار سولانا معتقد است «آزمایش موشکی ایران قطعاً تأثیری بر این دیدار نخواهد گذاشت.»

آسایش خاطر چندانی پیش روی ایرانیان نخواهد بود. با قیمت‌های نجومی نفت - که هر بار هم افزایش می‌یابد، در نتیجه یک بحران مرتبط با ایران است - رییس‌جمهور فوق تندروی ایران، محمود احمدی‌نژاد، در حال کسب محبوبیت از طریق اعطای یارانه‌ها است. او موفق شده است بخش وسیعی از مردم این کشور را به سوی خود جلب کند. تحلیل‌گران ایرانی می‌گویند احتمال پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات سال آینده رو به افزایش است (یا به عبارت دقیق‌تر، با تصمیم آیت‌الله خامنه‌ای در سمت خود ابقا خواهد شد.)

بنابراین در سطور پایانی مسأله اصلی را این‌طور می‌توان تشریح کرد: به استثنای شرایط از دست دادن کنترل عصبی یا اراده سیاسی توسط اسراییل - به عبارت دیگر، شرایطی که در آن اسراییل «خط قرمز» دیرینه مخالفت با پیدایش هر گونه رقیب اتمی دیگر در خاورمیانه را کنار بگذارد - به نظر می‌رسد همه چیز به سمت جنگ پیش می‌رود.

چنین جنگی می‌تواند به همین زودی، با فرا رسیدن پاییز و پس از انتخابات ریاست‌جمهوری در آمریکا به وقوع بپیوندد. در واقع در شرایط کنونی ممکن است تنها یک راه برای ممانعت از این تقابل‌های خصمانه باقی مانده باشد: یک پیشنهاد دیپلماتیک مستقیم از واشنگتن به تهران.

ایران از مدت‌ها پیش نشان داده که هر آن‌چه را که یک حکومت عاقل ممکن است مطالبه کند، می‌خواهد: مذاکره با ابرقدرتی هم‌چون ایالات متحده که توان تهدید آن‌ها را هم دارد و در عین حال، معامله با قدرت‌های واسطه‌ای هم‌چون کشورهای اروپایی که چنین توانی را ندارند.

اکنون زمان توقف اقدامات نابخردانه منتج از دیپلماسی تظاهر فرا رسیده است. رییس‌جمهور باید قاطعانه عمل کند؛ همان‌طور که جان اف کندی در گذشته چنین کرد. این بوش است که باید وارد گفتگو با تهران شود و همه چیز را بر روی میز بگذارد. در غیر این صورت ممکن است با سلاح‌های نوامبر مواجه شویم.

 

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ::

... کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

 

سه ‌شنبه 1 تا جمعه 4 ژوئیه


دکتر علیرضا نوری زاده

قوه قضائیه فاسدترین بازو
پیشدرآمد: سیدعلی آقا نایب امام زمان بارها گفته است من سه بازوی اجرائی دارم قوه قضائیه، قوه مقننه، قوّه اجرائیه. (حتی آن پدر و پسر هم چنین سخنی را بر لب نیاوردند و اگرچه در عمل اراده آن‌ها مطاع و غیرقابل تعارض بود اما در طول 57 سال به دفعات هر یک از سه قوه مورد اشاره از خود استقلال رأی نشان داد و به ویژه قوه قضائیه ‌ای که مرحوم علی اکبرخان داور پایه ‌گذار آن بود استقلال و ثبات رأی خود را آشکار ساخت و به برکت وجود قضات آزاد و معتقد و پاکدامنش در کنار بازپرسان و کارکنان شریف دادگستری، در مواردی شگفتی‌آور، در برابر قدرت مطلقه ایستادگی کرد.

(هنوز هم از یاد نمی‌برم که قاضی آزاده‌ای در اصفهان ـ فشارکی ـ چگونه علی‌رغم همه وساطت‌ها و توصیه‌ها در دعوای حقوقی بین مرحوم همدانیان و خواهر پادشاه، رأی به نفع همدانیان صادر کرد چون حق به جانب او بود. در دادگستری نوین ایران چهره‌های شاخصی چه در دوران رضاشاه و چه در عصر محمدرضا شاه حضور داشتند که نامشان جای ویژه‌ای در کارنامه دادگستری نوین ایران دارد، زنده یادان عبده، یکانی، سادات اخوی، قانع بصیری، دکتر نصیری، فتح ‌الله بنی‌ صدر، فشارکی، فولادوند، دکتر یگانه، دکتر عاملی و... نامی ماندگار خواهند داشت. حتی بعد از انقلاب و اعاده مفاتیح دادگستری به مشتی آخوند خدانشناس [البته استثناهائی چون محقق داماد در مراحلی وجود داشته ‌اند] باز هم همان معدود قضاتی که کارشان ادامه یافت چون آقای میرشمس شهشهانی، تا بودند در مواردی که حکمشان نافذ بود با صدق و عدل حکم صادر کردند).
دو هفته پیش هاشمی رفسنجانی در مصاحبه‌ای ضمن اشاره به کارآمدی محاضر اسناد رسمی یادآور شد کار بزرگ مرحوم علی‌اکبر داور در تأسیس دادگستری و استقلال دادن به محضرداران باعث شده است امروز محضرداران بدون کاغذبازی و گرفتاری در چنگ بوروکراسی، هم مالیات و عوارض دولت را می‌گیرند و می‌دهند و هم کار مردم را راه می‌اندازند (نقل به مضمون) اما رئیس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نمی‌گوید آقای خمینی با انحلال دادگستری نوین و بازگرداندن دستگاه قضا به عصر محاکم شرع، چنان خیانتی به مردم ایران و دادخواهان کرد که هنوز هم با وجود گرفتاری حداقل یک سوم از مردم ایران درچنبره دادگستری آخوندی، ابعاد آن کاملاً روشن نشده است. امروز به اعتراف مسئولان بلند پایۀ قوه قضائیه، نزدیک به 17 میلیون شکایت و ضد شکایت و 10 میلیون پرونده مفتوح و نیمه مفتوح در دادگستری جمهوری ولایت فقیه در جریان است. در گذشته یک دانشکده حقوق در دانشگاه تهران داشتیم که ورود به آن مایه افتخار بود و فارغ ‌التحصیلانش، با حضور در جلسات درس بزرگانی چون استاد مشکوه، سنگلجی، شریعت، دکتر شهیدی، دکتر متین ‌دفتری، دکتر حسن امامی و... در کنار درس حقوق، آزادگی، پاکدامنی و صداقت را می‌آموختند. وقتی غلامحسین الهام و اسماعیلی و عباسعلی عمید بیسواد زنجانی می‌شوند استادان دانشکده حقوق دانشگاه تهران، معلوم است که از زیر دستشان جانورانی مثل سعید منتظری و ابراهیم نکونام و قاضی حداد بیرون می‌آیند. وقتی دانشگاه ملی قبل از انقلاب رشته حقوق جزا را دایر کرد، کوشید بهترین اساتید دانشگاه تهران و شماری از قضات و وکلای بازنشسته را به خدمت گیرد تا حداقل بتواند در سایه دانشکده حقوق دانشگاه تهران حرکت کند. امروز اما توی سر سگ بزنی دانشکده حقوق و مدرسه قضائی و پژوهشکده حقوقی در هر یالقوز آباد جمهوری ولایت فقیه برپا شده است تا رذل ‌ترین نوکران سیدعلی آقا با دو سال آمد و شد به این دکانها بتوانند بر مسند قضا تکیه زنند و جان و مال و ناموس مردم را به بیع و شری گذارند.
سید محمود هاشمی شاهرودی وقتی در عراق بود به علت جایگاه پدربزرگ مادری و پدر همسرش یک آخوند خوشنام و زاهد و عابد شمرده می‌شد. در آغاز ورود به عرصه سیاست وقتی به توصیه سیدعلی آقا، خمینی او را به زعامت مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق تعیین کرد پس از زمانی کوتاه با مشاهده اوباشی که در مجلس اعلا جمع شده بودند و اطلاع یافتن از عملکرد آقای محمدباقر حکیم که سخنگوی مجلس بود (از جمله تجارت گسترده سیگار وینستون و مارلبورو در ایران و صدور سیمان و تجهیزات الکترونیک به عراق در حال جنگ با ایران) از ریاست استعفا داد و حکیم جای او را گرفت. محمودآقا سپس به قم رفت و درس و بحث خارج دایر کرد و هفته‌ای یک روز به تهران می‌آمد. تنها یک شاگرد داشت که او هم کسی جز نایب امام زمان امروز یعنی سیدعلی آقا نبود. در پی درگذشت آیت ‌الله خمینی و به تخت نشستن سیدعلی آقا، شاهرودی هفته ‌ای سه روز معلم سرخانه رهبر شد و رساله‌اش را نیز به عربی و فارسی تدوین کرد. مزد او عضویت در جمع فقهای شورای نگهبان، و سپس مجلس خبرگان بود. ده سال پیش نیز او به قول خودش ویرانه قوه قضائیه را از شیخ محمد یزدی فاسد جنایت ‌پیشه تحویل گرفت. در آغاز، انتخاب او در بین بسیاری از مردم ایجاد امید کرد که این یکی فاسد نیست و خداترس است به همین دلیل نیز قوه قضائیه را اصلاح خواهد کرد. وجود افرادی چون مروی و مشهدی در اطراف او این امید را پررنگ ‌تر می‌کرد اما زمانی که او حفاظت اطلاعات قوه قضائیه را به سرهنگ ژاندارمری سابق و دزد سرگردنه الیاس محمودی سپرد پیدا بود که این دکتر فاوستاوس برای رسیدن به مقام روح خود را به شیطان فروخته است. ریاست دو دوره‌ای او به پایان می‌رسد و سید که روزگاری نه چندان دور نامزد جانشینی رهبر بعد از به لقاءالله پیوستن سیدعلی آقا بود، چنان آلوده دامان است که حتی ارباب فقیهش حضور او را به ضرر نظام می‌داند. البته احتمال اینکه با توجه به گنداب قوه قضائیه و بوی آزاردهنده تعفن نظام قضائی سیدعلی آقا فعلاً هاشمی را نگاه دارد هنوز وجود دارد اما یک عده مرده‌شوی آماده شده‌اند که چون لاشخور به جان فرشته تکه پاره شده عدالت بیفتند و تکه‌های باقیمانده گوشت و چربی‌اش را ببلعند.
من این منتظرالرئاسه‌ها را یک به یک یاد می‌کنم با ملکات و حسنات آنها تا بدانید وقتی قرار می‌شود کسی برود و کسی بیاید، چه نوع جانورانی در صف نامزدها قرار می‌گیرند.
الف: دری نجف‌آ بادی دادستان کل فعلی، وزیر اطلاعات سابق، عضو خبرگان، رئیس دفتر آیت‌الله منتظری پس از عزل ایشان با حکم ریشهری وزیر وقت اطلاعات. دری از دزدان باسابقه، آدمکشان حرفه‌ای و مفسدین رده اول جمهوری ولایت فقیه است. خانه او در مجتمع امنیتی در نزدیکی وزارت اطلاعات از کانونهای توطئه علیه آزاداندیشان و اهل نظر و قلم و روحانیون صادق و خداترس است. دری چهار پرونده در قوه قضائیه دارد، که به دستور سیدعلی آقا بایگانی شده است. مهمترین این پرونده‌ها در رابطه با قتلهای زنجیره‌ای است که دری در مقام وزیر اطلاعات دستورش را صادر کرد. مصطفی کاظمی ـ موسوی‌نژاد ـ مدیرکل امنیت داخلی وزارت اطلاعات تاکنون در 19 مورد به نقش دری نجف‌آبادی در قتل زنده‌یادان داریوش و پروانه فروهر، مجید شریف، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و... اشاره کرده است. حضور چنین جرثومه فساد و جنایت در رأس قوه قضائیه یکی از گزینه‌های مورد نظر سیدعلی آقا است.
ب: تا پیش از افشاگری سردار عباس پالیزدار، ناطق نوری که زمانی اداره بازوی قانون‌گذاری سیدعلی آقا را عهده‌دار بود از شانسهای مسلم ریاست قوه قضائیه بود، اما فساد روضه‌خوان نوری و اخوان و آقازاده‌ها و باجناقها (عباس آخوندی، شهیدی ... و ابوالزوجه رسولی محلاتی) چنان زیاد است و بر زبانها جاری است که بخت حضرتش از همه نامزدها کمتر است.
ج: محمد محمدی ریشهری رئیس کمپانی BMW، زمین‌خوار بزرگ شهر ری، نماینده سیدعلی آقا و رئیس بعثه حج رهبری، داماد شیخ علی مشکینی علیه‌الرحمه، نامزد بعدی است. اما می‌گویند زبان دراز او که اغلب در گعده‌های خصوصی، کلفت بار رهبر می‌کند و نیز سابقه جنایاتش در دادگاههای نظامی و وزارت اطلاعات بخت او را کم‌رنگ‌تر از دیگر نامزدها کرده است.
د: شیخ صادق اردشیر لاریجانی عضو فقهای شورای نگهبان و اخوی علی آقا و محمد جواد و فاضل و باقر، آقازاده‌های مرحوم آقای هاشمی آملی نامزد بعدی است و در کنار ابراهیم رئیسی معاون هاشمی شاهرودی، علی رازینی و احمد خاتمی به عنوان جوانترها، بخت مساوی برای ریاست قوه قضائیه دارند.
چه هاشمی بماند و چه یکی از اراذل مورد اشاره جای او را بگیرد، در این واقعیت تغییری حاصل نمی‌شود که تا سایه شوم ولایت فقیه و ملایان فاسد از سر قوه قضائیه کم نشود، مصائب امت گرفتار و مسکین در دستگاه قضائی کشور خاتمه نخواهد یافت و هر روز بر گرفتاریها و رنجها افزوده خواهد شد. این بازوی سید علی آقا را حقاً باید قطع کرد. گو اینکه دو دیگر بازو نیز وضعی بهتر از این یکی ندارد.

 

از نوژه تا دانشگاه
هجدهم تیرماه که می‌شود، در این هشت نه سال اخیر، همه ما بر می‌گردیم به آن روزهای شور و سرور در دانشگاه، به آن شب کوی دانشگاه، آن فریادها و خروشها و بعد جاری شدن حماسه آزادی در دانشگاه در شاهرضا و فرصت و 16 آذر، در کاخ و سپه... تصویر احمد باطبی را به یاد می‌آوریم با پیراهن خونین که بر دستش بود و به روی جلد اکونومیست تجلی سرفرازی نسلی آزاده را در چشم عالمی جاودانه کرد.
هفته پیش که باطبی را در برنامه تفسیر خبر دوست و همکارم جمشید چالنگی در صدای آمریکا دیدم، این حقیقت بیش از پیش در دل و جانم نشست که با بودن باطبی‌ها، حماسه 18 تیر نیز در تاریخ ما جاودانه شد. آنهمه شکنجه و زجر و زندان و قهر، نسل باطبی را نه تنها به تسلیم وا نداشت بلکه این نسل امروز پخته ‌تر و آگاه‌تر رهبری مبارزه ملت ما علیه استبداد ولایت فقیه و جمهوری جهل و جور و فساد را به دست گرفته است. به باطبی، به افشاری، به مؤمنی، به عطری، به محمدی، به صحتی، به فراهانی‌پور، حسن زارع ‌زاده اردشیر، علی اکبر موسوی خوئینی، به سنجری، به میرابراهیمی و... همه آنها که حماسه 18 تیر را آفریدند درود می ‌فرستم، و نیز به آنها که مثل طبرزدی بهترین سالهای جوانیشان در زندان نایب امام زمان آتش گرفت اما استوارتر از پار از خاکستر خویش ققنوس‌وار بر شدند و رایت پیروزی را همچنان برافراشته‌اند.
18 تیر همچنین یادروز قهرمانانی است که در همان نخستین سال انقلاب که هنوز تب خیلی‌ها به عرق ننشسته بود، بر آن شدند فتنه ولایت فقیه را ریشه ‌کن کنند. آن افسران و مبارزان و روشنفکرانی که با زنده‌ یاد دکتر شاپور بختیار میثاق رهائی بستند، از جان شیرین گذشتند و در زمانی که با پیروزی گامی بیشتر فاصله نداشتند قربانی خیانت سران حزب توده و رهبری مجاهدین خلق شدند که دست در دست خمینی گذاشته و خبرکش و خبر بیار او شده بودند. قیام نوژه نیز در تاریخ ما صفحه‌ای زرین با حاشیه‌ای از خون دلاورانه از نوع آیت محققی، مهدیون، جهانگیری، محبّی، رضا حاج مرزبان و... از آن خود کرده است. چقدر دلم می‌خواست سرهنگ بنی‌عامری، مهندس قادسی و دیگر یاران جان‌باختگان 18 تیر زبان می‌گشودند وجزئیات آن طرح دلاورانه را باز می‌گفتند تا نسلهای جوان ما بدانند پدرانشان همگی سر به بیعت خمینی نداشتند بلکه بودند کسانی که برای نجات وطن در همان ماههای نخست به تخت نشستن سید روح ‌الله به پا خاستند و جان خود را برخی روشن کردن راه نسلهای بعدی کردند.

 

شنبه 5 تا دوشنبه 7 ژوئیه
مافیای تحصیل در خارج
بی‌گمان حکایت آقای رئوفی‌نیا را که به تفصیل برایتان نوشتم و بازگفتم به یاد می‌آورید، فردی که با ارسال نامه‌هائی برای شماری از مقامات و ائمه جمعه رژیم و البته تعدادی از ایرانیان مقیم خارج و بعضی از آنها که قربانی طمع امام جمعه‌ها و مسئولان بنگاههای به اصطلاح خیریه رژیم شدند، به گیرندگان نامه مژده می‌داد که به زودی صاحب یک یا دو کامیون ولوو می‌شوند و پس از مکاتباتی چند، خواستار آن می‌شد که هزینه ارسال کامیونها را برایش بفرستند، و این کار را چنان با مهارت انجام داد که به گفته خودش در برنامه تلویزیونی من «پنجره‌ای رو به خانه پدری» در کانال یک، از بیش از 1800 تن، مبالغی بین ده تا صد هزار دلار دریافت کرد. من هنوز در انتظارم که ایشان وعده خود را در باز پس دادن پول افراد بیگناهی که در این تله افتادند از آن جانباز دردمند وطنم پدر هانیه کوچک گرفته تا... عملی سازد. ایشان به جان فرزندان خود سوگند یاد کرد که این کار را هرچه زودتر انجام شد.
هفته پیش چند دانشجوی جوان هموطنم نزد من آمدند با دلهائی پر درد و وضعی نابسامان در شهری غریب. آمدند و هر یک انبانی از رنج بودند با وحشت و نگرانی از فردایشان که این بار مافیای تحصیل در خارج شماری جوان آرزومند درس خواندن در خارج کشور را نشانه رفته و به دام انداخته بود. با شنیدن حکایت آنها یکباره حس کردم همان علیرضای جوان مجله فردوسی هستم که هر هفته عباس پهلوان سردبیر عزیز، او را برای مصاحبه و نوشتن گزارش و تحقیق راهی جائی می‌کرد. (مجله فردوسی گفتم و گو اینکه به تفصیل در برنامه تلویزیونی‌ام یادآور شدم لازم است در اینجا نیز یادی کنم از آقای مدیر، نعمت ‌الله جهانبانوئی آن آزادمرد پرمهر که برای من چون پدری دلسوز بود و مجله فردوسی‌اش نخستین آموزشگاهی که در آن بسیار آموختم. سه هفته پیش مدیر نیز خاموش شد و به آنجا رفت که پیش از او علی‌اکبر صفی ‌پور مدیر امید ایران، اسماعیل پوروالی مدیر روزگار نو، دکتر سمسار، دوامی... و دکتر مصباح ‌زاده عزیزمان رفته بودند. در مطبوعات ولایت فقیه البته از او مطلبی ننوشتند که در عصر مدیریت بازجویان و جلادان بر مطبوعات کشور، نباید انتظار داشت کسی از نعمت ‌الله جهانبانوئی یاد کند.).

باری، شال و کلاه کردم و با دو تن از این جوانان به راه افتادم. ماجرا از این قرار بود که این دو جوان و دوستانشان، سال پیش با مشاهده یک آگهی رنگارنگ پر زرق و برق در مطبوعات وطنی و چندین سایت بزرگ اینترنتی، که به آنها مژده می‌داد یک کالج بزرگ آموزشی که در چند نقطه جهان از جمله دبی، جبل‌الطارق، لندن، و آمستردام و البته تهران دفتر و شعبه دارد می‌تواند برای آنها پذیرش از دانشگاههای معتبر جهان با تضمین پذیرفته شدن آن از سوی وزارت علوم و نظام وظیفه بگیرد، با این موسسه تماس گرفتند. دو نفر که خود را «سید رضا قریشی کهنگی» و «محمد طاهری» معرفی می‌کردند با این جوانان ملاقات و با ارائه صفحاتی که شامل تصاویر دفاتر و کالج‌ها و مراکز آموزشی آنها در چهارگوشه جهان در آن بود، به آنها قول دادند در مدت کوتاهی پذیرش از دانشگاهی معتبر در انگلستان را در مقابل دریافت پنج هزار پاوند که بخشی از آن هزینه ابتدائی ثبت نام و ورود به دانشگاه خواهد بود، برایشان بگیرند. دهها تن هم چون جوانان سرشکسته ‌ای که به سراغ من آمده بودند، با هر مصیبتی شد پول را به مدیران مؤسسه آموزشی «سویفت کالج لیمیتد» پرداخت کرده بودند. و همانطور که به آنها وعده داده شده بود پس از مدتی ورقه پذیرش به آنها داده شد که در دوره لیسانس BA در رشته‌های علوم انسانی در Swift College پذیرفته شده‌اند. آقای طاهری نیز خود را مسئول ثبت نام کالج معرفی کرده بود. با این پذیرش برگه معافیت تحصیلی صادر شد و این جوانان چون دیگر فریب خوردگان عازم خارج شدند. با دو جوانی که همراه من بودند، به سراغ کالج مورد اشاره رفتیم. آنها خود قبلاً این راه را رفته بودند. نه تنها کالجی در آدرس ثبت شده در پذیرش وجود نداشت، بلکه هیچکس قریشی و طاهری را در محل نمی‌شناخت. در تماس با تلفنهای ذکر شده در نامه‌های رسمی شرکت، گفته شد با دفتر دبی تماس بگیرید. در دفتر دبی آقائی که خود را احمد مختاری می‌خواند تهدید کرد اگر جوانان فریب خورده کلمه ‌ای علیه کالج نیست در جهان بگویند جناب آقای قریشی که روابط نزدیکی با دفتر آقا دارد نظام وظیفه را خبر می‌کند تا گذرنامه تحصیلی آنها را باطل کند و به این ترتیب آنها از انگلیس اخراج خواهند شد. یکی از جوانها گفت بسیار خوب، ما حرفی نمی ‌زنیم، حداقل پولمان را بدهید تا در دانشگاهی ثبت نام کنیم. مختاری به او گفت می ‌توانید با مراجعه به دفترمان در جبل ‌الطارق یا آمستردام پولتان را پس بگیرید. هر پنج تن از جمله دو نفری که به همراه من به محل کالج نامرئی آمده بودند با هر بدبختی بود سفری یک روزه به آمستردام کردند اما در آنجا نیز خبری از شعبه کالج غیبی نبود. آنها سپس به شماره جبل‌الطارق زنگ زدند اما آنجا نیز نه دفتری وجود داشت و نه کسی تلفن را پاسخ می‌داد. در تحقیقات بعدی برایم روشن شد که نماینده آقایان در هلند فراری و تحت تعقیب پلیس است چون یک شرکت قلابی به نام «سیدکو» برای شستشوی پول حلال!! درست کرده بودند. با تحقیقاتم از طریق همکاری در ایران و چند تن از قربانیان در انگلیس و هلند تا امروز از به دام افتادن بیش از 80 تن باخبر شده‌ام. و اینکه سویفت کالج هم دکانی است که سرش به امنیت خانه سیدعلی آقا وصل است. (شرح بیشتر را بعد می‌نویسم)

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر 1387 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin