تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


انتقادی از دکتر علی رضا نوری زاده


به عنوان شاگرد  جوان شما معلم عزیز در مورد یک مسئله مهم و شاید یک موضع مهم شما انتقادی صمیمانه را وارد دانستم که  طرح شود و شاید هم پاسخی  را از شما دریافت کنم که بتواند کم دانشی احتمالی مرا مرهمی موثر باشد



 محمدرضا شکوهی فرد


آیا بهتر نیست به جای آنکه همگی در این برهه حساس ژست ضد جنگ گرفته و بر موج حماقت مدرن در مجلد و پوشش انسان دوستی و صلح طلبی که چند سال است به مانند ویروسی خطرناک انتشار یافته سواری کنیم کمی هم به اصالت و محق بودن واژه مظلوم ومغفول مانده مسئولیت صحه بگذاریم. بسیاری از ما ایرانیان عادت کرده ایم زمانی که سخن از حمله نظامی به ایران به میان می آید مانند کودکانیکه مساعی مستمر خود را در جهت دوری گزیدن از مفهوم قدیمی و مبهم لولو خرج می کنند از جنگ و لزوم حل این بحران ویرانگر که سه دهه بر سرزمین مان چون ابری سیاه سایه افکنده از طریق دخالت نظامی دول مسئول جهان دوری گزیده سعی در ارائه تحلیل و افشاگری های صرف را امضایی بر مدعای وطن دوستی و فعالیت های مبرزانه ضد رژیم خود می دانیم. براستی حاملان چنین ادعاهایی تا چه حد بوی تعفن زخم چرکین سی ساله ای را که هر روز بر هزینه های گزافش برای میهنمان افزوده می شود را حس کرده و در جهت زدودن ابر سیاه مذکور صادق اند. آری این چنین است حدیث ملتی که به قول ترومن کاپوتی رمان نویس مشهور آمریکایی برای رسدن به آرزوها و آمالشان بیشتر اشک میریزند. نمی دانم و یا شاید توان درک این مدعا را ندارم. آخر شما استاد عزیز و معدودی دیگر از همراهان و همکاران صادق شما بر اساس کدام گزاره منطقی و کدام مولفه عینی و نه سوار بر اسب حدس و گمان و انتظار جنگ و حمله به ایران را خطر ناک توصیف می کنید. خطر را چگونه تعریف می کنید. ریسک خطرناک را بر چه اساسی عنوان میکنید. خطرناک را واژه ای نسبی می دانید و یا............. درک چرایی این مدعی که جنگ و درگیری با جمهوری اسلامی به ضرر منافع بلند مدت و کوتاه مدت ملی ایرانیان است برای من و البته عده ای قلیل از همفکران این بنده حقیر سراپا تقصیر احتمالا وطن فروش سخت و به عبارتی رساتر و شیواتر غیر ممکن است والبته شگفتی سرشار من زمانی افزونتر میشود که شما که از جمله معدود روشنفکران صادق و البته مسئول تاریخ معاصر ایران هستید چنین سرودی رادر مخالفت با میلیتاریزه شدن فضای تقابل غرب با جمهوری اسلامی سر می دهید. بدیهی است معلمان روشنگر شجاع مسئول و ذی نفوذی نظیر شما به نسبت صفات مثبوتی که به حق در شخصیت سیاسی و فرهنگیتان ریشه دارد وظیه ای بس سنگین تر از دیگر همکاران خود در شفافیت بخشیدن به حقایقی که بعضا ماننداین مسئله با لعابی از دروغ و تظاهر سیمایی مد روز یافته بر دوش دارید. راقم این قلم را شاید وطن فروش و یا همزاد افرادی نظیر احمد چلبی ها فرض نمایید که اگر هم اینگونه باشد از اینکه استاد و معلمی گرانمایه همچون شما بر من چنین لقبی بدهید به غایت متاثر خواهم شد ولیکن از این عقیده خود عقب نخواهم نشست و مومنانه بر اصیل بودن آن پافشاری می کنم. به امید روزی که قلیان احساسات میهن پرستانه ما ایرانیان فقط در بیرون پریدن رگ های گردن مان خلاصه نشود عقل و منطق را همسفر تفکرات خویش کرده تعالی میهنمان را بر اساس منطقی متشکل از هزینه ها و فواید بررسی و تحلیل کنیم.

 

شاگرد کوچک شما

محمد رضا شکوهی فرد  

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ::

درد ما را نیست درمان الغیاث...

 دکتر علی رضا نوری زاده

سه‌شنبه 22 تا جمعه 25 ژوئیه
آن پدر و پسر
در زمان آن پدر که قلدرش می‌خواندیم و بیسواد اما در طول 16 سال دهکده‌هائی ناپیوسته را رنگ و طعم شهر داد و جاده و دانشگاه ساخت و کشف حجاب کرد، پنجاه و اندی انسان فرهیخته و دلبسته به سوسیالیسم را که می‌خواستند نظمی نوین در کشور برپا کنند و بر این گمان بودند که رسول اکرمشان مارکس و کاتب وحی‌شان لنین رسالت و امامت را به امام استالین واگذار کرده‌اند و به «تروتسکی» همانگونه می‌نگریستند که شیعه اهل بیت به ابوبکر صدیق، دستگیر کردند. کارگزاران دستگاه قضائی و پلیسی بدین گمان که میرپنج سوادکوهی سر و دست می‌خواهد، بر آن بودند که حداقل تعدادی از آن 53 تن را در گوشه‌ای طناب بیندازند، ...

اما آن پدر قلدر راضی نشد که فرزندانی را که به فرنگ فرستاده بود اگرچه از نگاه او نمک خورده و نمکدان شکسته و برای برانداختنش طرح و نقشه پرداخته‌اند به دادگاه نظامی سپارد که پایانش اعدام بود. به همین دلیل به جز ارانی که در زندان شربت مرگ نوشانده شد، بقیه جان سالم به در بردند تا بعضی‌شان سالها بعد طرح قتل پسرش را به دست معشوق دختر باغبان سفارت انگلیس که کارت روزنامه اسلامی هم در جیب داشت یعنی ناصرمیر فخرائی به اجرا درآورند اما چون طرف نظرکرده حضرت عباس بود تیرها به خطا رفت و فقط لب بالا و گونه را زخمی کرد. اما پسر اغلب آنها را که قصد جانش و تاجش را داشتند با یک توبه نامه و یا اظهار ندامت و اعتراف به پیشرفت‌های عظیم در پرتو رهبری‌های داهیانه‌اش می‌بخشید و گاه تا مقام معاونت وزارت دربار و رادیو تلویزیون و وزارت دادگستری را هم از آنها دریغ نداشت. شگفتا که این پدر و پسر که اتفاقاً این روزها سالروز درگذشت آنهاست، تا پیش از ظهور حضرت سید روح‌الله چیزی کمتر از ضحاک ماردوش نبودند به گونه‌ای که روز رحیل پدر ملت به هم تبریک می‌گفتند و بسیاری از زنان که به برکت کشف حجاب داخل آدم شده بودند و در جامعه به حساب می‌آمدند دوباره چادر سر کردند و در سیدنصرالدین سفره رقیه به شکرانه رفتن طاغوت انداختند. در رفتن پسر نیز شاعر رستاخیزی در مایه دیو چو بیرون رود فرشته درآید و الله اکبر خمینی رهبر، ترانه انقلاب اسلامی سرود و خواننده لاله‌زاری با مطربان سه راه سیروس در ورود فرشته مربوطه با «هیچی» تاریخی‌اش ترانه را خواند. فرشته آمد و چنان پوستی از آشنا و بیگانه کند که تاریخ به یاد نداشت، نه رحمی به رئیس ساواک امان نامه گرفته کرد و نه هنگام صدور حکم اعدام صادق قطب‌زاده به یاد آورد تاج و تختش را مدیون او و تنی چند چون اوست، اگر دستش می‌رسید بنی‌صدر را پوست می‌کند چنانکه هزاران مجاهدی را که به ورودش عرش را سیر می‌کردند پوست کند. توده‌ای‌هائی که از زندان آن پدر و پسر و تبعید روسیه جان سالم به در برده بودند به دستور او یا بر دار شدند یا گرفتار در محبس نایب امام زمان. جلادش به گوش شریعتمداری که جانش را سال 42 نجات داده بود سیلی زد و خود او اجازه نداد پزشکان معالج روحانی سالخورده مهربان آذری را به موقع دارو دهند و به زیر تیغ جراحی برند.
در این سی سال نه توّابی بخت زندگی دوباره یافت و نه حتی نزدیکترین یاران نایب امام زمان اول و همکاران و دوستان نایب امام زمان ثانی امنیت و مصونیت داشتند، سیدی راکه برای نظام بی‌آبرو، چندگاهی آبرو خرید و لبخند دوم خردادی ولو برای مدتی کوتاه بر لبان خودی و غیرخودی نشاند چنان بی‌آبرو کردند که فاطمه رجبی خواستار محاکمه‌اش شد و حسین شریعتمداری دست دادن او را با یک زن ایتالیائی باعث شکستن دوباره کمر فاطمه زهرا دانست. دندان ثمره عمر امامشان را بعد از آنکه عزل و خانه نشینش کردند شکستند و سفیه و نادانش خواندند. عبدالله نوری عزیز خمینی را به زندان انداختند و چون حسرت یک آخ را به دل سیدعلی گذاشته بود علی‌رضا برادر جوانش را کشتند تا داغ همیشگی بر دلش گذارند. پیرمردی را که اگر نبود سید روح‌الله قادر نبود صف ملیون را در فرودگاه در سرما دست به سینه نگاه دارد با بی‌حرمتی اشک به دیده آوردند و قصابشان خلخالی نعلین به سویش پرتاب کرد. وزیر کار انقلاب را سر بریدند آن هم پس از آنکه همسرش را در برابر اوسينه دریدند... از آغاز انقلاب تا امروز یعنی نزدیک به سی سال حتی آنها که کمر اطاعت بستند و نوکری نظام را تا حد جاسوسی و خبرچینی و تحویل دادن دوستانشان گردن گرفتند، هرگز مجال نیافته‌اند در درون حاکمیت جائی پیدا کنند. اما هم در زمان پدر و هم پسر بودند کسانی که ره از مخالفت کشیدند و تا بالاترین مقامات را صاحب شدند. آنهمه توده‌ای و چپ و راست، انقلابی و اعتدالی، مبارز اسلامی و شمع فروش و زیارت نامه خوان وادی السلامی که یکشبه از جبهه مخالف به صف چاکران و ثناگویان پیوستند و بعضی‌شان را رژیم اسلامی انقلابی اعدام کرد، شاهدی بر این گفته‌اند که در آن رژیم با یک اعلان چهار خطی، یا نامه به ذات اقدس می‌شد نه فقط زندگی دوباره یافت بلکه به مقامات بالا رسید. با این رژیم اگر سی سال هم زیر علم خمینی سینه زده بودی و یا در خواب و بیداری مرگ بر شاه و زنده باد مصدق می‌گفتی، با یک خطا اگر صدبار هم توبه می‌کردی حداکثر مجال پیدا می‌کردی گزفروشی ابوی را آن هم با دادن دوتا خُمس و هزینة نگاهداری تجارت اجدادی در دوران غیبتت به دست آوری... روز یکشنبه که دسته دسته آدمها را پای چوبه دار می‌بردند به یادم آمد وقتی قاچاقچی بزرگ اصفهان را سه چهار سال قبل از انقلاب اعدام کردند حضرت نایب مربوطه امام زمان از نجف به ملت مظلوم و دربند ایران تسلیت گفت و ادعا کرد خواهر طاغوت قاچاق می‌کند و مردم بیگناه را به اسم قاچاقچی می‌کشند. یادم هست در سالهای نخستین انقلاب «تیم هودلن» نویسنده و برنامه‌ساز انگلیسی فیلمی از تعدادی اعدامی قبل از اجرای حکم گرفته بود که به علت قاچاق و همجنس‌بازی از سوی خلخالی به اعدام محکوم شده بودند. یکی از آنها که نای حرف زدن نداشت و گردی دبش بود با دیدن دوربین و خلخالی گفت حاج آقا ما گناهی نداریم خودتان که می‌دانید خواهر شاه ما را معتاد کرد. حرف آنقدر مسخره بود که خلخالی خنده‌اش گرفت و گفت مرتیکه آخه تو کی هستی که خواهر شاه معتادت بکنه...
آن پدر و پسر رفتند چنانکه خمینی رفت و دیگران نیز خواهند رفت، اما من از خود می‌پرسیدم واقعاً حضرت رهبر معظم انقلاب که هم دیروز را دیده، هم امروز را، هم صدام بر کرسی نشسته را و هم تکریتی آویزان از طناب دار را، یک لحظه فکر نمی‌کند که فردا که باد مهرگان بر عمامه ایشان نیز وزید، چه سرنوشتی در انتظارش خواهد بود. شش تن در سبزوار، پنج تن در برازجان، سه تن در بلوچستان، یک تن در سنندج، 26 یا 27 تن در تهران، سیزده تن نیز در نوبتند تا بر طناب دار بوسه زنند...

توقیف همشهری...
در جمهوری ولایت فقیه توقیف روزنامه‌ها و مجلات دیگر نه سروصدائی ایجاد می‌کند نه امر عجیب و غریبی است. سید علی آقا تعدادی روزنامه را جواز انتشار داده و خطوط قرمز‌ها را نیز حسین صفار و سعید مرتضوی و محسنی اژه‌ای تعیین کرده‌اند. گذشت آن روزها که دانشجویان برای توقیف «سلام» حماسه 18 تیر را خلق کردند... با اینهمه، توقیف همشهری عصر معنا و مفهومی فراتر از توقیف داشت. همشهری عصر نیز چون خواهر بامدادی‌اش، با پول شهرداری منتشر می‌شود و در غیاب روزنامه‌های حسابی، همچنان تیراژ اول را دارد. حریف مستقیم همشهری، روزنامه ایران است که روزگاری تیراژ اول را داشت حالا اما به فلاکت رسیده مثل کیهان حسین بازجو، از چند ماه پیش نیش و نوش‌های همشهری نسبت به تحفه آرادان و حملات و کنایه‌های ایران به محمدباقر قالیباف نشان از آن داشت که مبارزه انتخاباتی برای ریاست جمهوری یکسال زودتر آغاز شده است. در این تردیدی نکنید اگر خاتمی به هر دلیل مجال شرکت در انتخابات را پیدا نکند (امیدوارم برای حفظ تتمه آبرویش هم شده بار دیگر پس از آنهمه بی‌حرمتی وارد بازی انتخاباتی نشود) و عبدالله نوری علی‌رغم خواست خیلی‌ها پیام رد صلاحیت‌ شدن پیشاپیش را به گوش جان بپذیرد، یگانه حریف احمدی‌نژاد قالیباف خواهد بود. کروبی که ول معطل است، ولایتی در چرت ملوکانه مانده است، لاریجانی سلطنت را در کرسی ریاست دارالشورا یافته است و حداد عادل نیز با همه وعده‌های پدر دامادش سیدعلی آقا بختی نخواهد داشت.
همشهری را نه برای فاشگوئی درباب دعوای طهماسب مظاهری رئیس بانک مرکزی و صمصامی سرپرست وزارت دارائی و خود تحفه آرادان توقیف کردند و نه به دلیل مقاله اقتصادی‌اش درباب اوضاع خطرناک اقتصادی کشور، همشهری عصر توقیف شد چون صد هزار تیراژ بیشتر از ایران عصر داشت و قالیباف به خوبی از این صدهزار اضافی برای محکمتر کردن جایگاه خود استفاده می‌کرد. اینکه فاطی خانم رجبی «رضاخان اسلامی» را روز و شب ملامت می‌کند بی‌دلیل نیست، طرف پرونده 300 میلیارد مفقوده شهرداری را در دوران شهرداری احمدی‌نژاد به جریان انداخته و در روزهای آینده باید منتظر ضربه‌های سنگین‌تری از سوی طرفین دعوا به یکدیگر باشیم. گزارش کامل عباس پالیزدار به دستم رسیده، نگاهی به آن آشکار می‌کند که جنگ بین ارکان نظام حقاً به جاهای باریکی رسیده است. بخشهای ناگفته گزارش را به مرور در هفته‌های آینده می‌آورم.

شنبه 26 تا دوشنبه 28 ژوئیه
درد ما را نیست درمان...
نخست نامه‌ای را که این هفته دریافت کرده‌ام بخوانید تا به توضیح برسم.
«... نوری‌زاده عزیز؛ با سپاس و قدردانی از افشاگری‌های شما که خواب آرام از چشم رژیم و مافیای زر و قدرت برده و پایوران نظام را چنان نگران کرده است که اغلب وحشت دارند مبادا شما پرده از اعمالشان بردارید و پرونده‌های فساد مالی و اخلاقی و جنایتهایشان را برملا کنید، آنچه در هفته‌های اخیر پیرامون مافیای تحصیل در خارج نوشتید حقاً بیان و شرح درد شمار کثیری از جوانان سرزمینمان بود که به امید گریختن از جهنم جمهوری اسلامی و تحصیل در یک دانشگاه معتبر در خارج اغلب با مصائب بسیار و زیربار قرض‌های سنگین رفتن خانواده‌هایشان، در دام مافیا افتاده‌اند...
من داستان خود را بیان می‌کنم شما پس از تحقیق اگر مطمئن شدید که در گفته‌هایم ذره‌ای خلاف و یا مبالغه نیست به نشر آن اقدام فرمائید. میلیونها تن برنامه‌های تلویزیونی شما را می‌بینند، مطالبتان را می‌خوانند، سایت شما را سر می‌زنند و از آنجا که شمار کثیری از آنها از جوانان میهن ما و هم سن و سالهای من هستند مطمئناً مطالب نامه من می‌تواند مانع از به دام افتادن آنها شود. حدود یک سال پیش توسط یکی از دوستانم خبر شدم که یک کالج معتبر که در اینترنت دارای صفحه ویژه است (تصویر صفحه همراه با عکسی است از یک منطقه زیبا با درخت و دشت و دمن که کالج مربوطه به ظاهر در آنجا واقع است) برای علاقمندان به تحصیل در انگلستان پذیرش صادر می‌کند. با مراجعه به دفتر موسسه مذکور نخست جا خوردم. چون ظاهر کار نشان می‌داد که آنجا یک موسسه تجاری است که کارش به هیچ روی با تحصیل در خارج ارتباطی ندارد. و البته بعدها پدرم که افسر بازنشسته نیروی انتظامی است پس از تحقیق در محل و مراجعه به اداره ثبت شرکتها و اتاق بازرگانی، مسائل را برایم آشکار کرد که شما به طور ضمنی به آنها اشاره کرده بودید. باری با مراجعه به کسی به نام سید رضا قریشی که ظاهراً مدیر کالج بود به فردی به نام محمد طاهری معرفی شدیم که خود را مسئول ثبت نام معرفی می‌کرد. من در ابتدا با شک و تردید به مسأله نگاه می‌کردم چون برادرم در جریان دانشگاه هاوائی و سروصدائی که در ایران برپا شد بیش از دو میلیون و هشتصد هزار تومان از دست داده بود. من نمی‌خواستم بی‌گدار به آب بزنم اما آقایان چنان از عظمت «سویفت کالج» و رشته‌های تحصیلی متنوع آن سخن گفتند که من نیز مثل آن قربانیانی که نزد شما آمدند سرانجام پذیرفتم که در کالج ثبت نام کنم. با آنکه پدر بازنشسته من واقعاً قادر نبود مبلغ ده میلیون تومان بابت ثبت نام و بخشی از هزینه سال اول کالج بپردازد اما با فروش جواهرات مادرم، یک وام سه میلیون تومانی از صندوق قرض‌الحسنه و سرانجام فروش زمینی که پدرم سالها پیش زمانی که در ژاندارمری خدمت می‌کرد قسطی خریداری کرده بود این پول را تهیه کردم و مبلغی نیز برایم ماند که اگر این مبلغ نبود الان نمی‌دانم چگونه می‌توانستم روز و شبم را طی کنم. بعد از پرداخت بخشی از پول به من نامه‌ای داده شد حاکی از این که برای سال تحصیلی از 15 ژانویه 2008 در سویفت کالج ساری پذیرفته شده‌ام. نامه به زبان انگلیسی بود، ترجمه رسمی آن را به وزارت علوم دادم که مورد تأیید قرار گرفت و برمبنای آن معافیت تحصیلی برای من صادر شد که تا پایان تحصیل از خدمت وظیفه معاف می‌باشم. پس از آن گذرنامه تحصیلی دریافت کردم و بقیه پول را دادم. دیگر برایم شکی نمانده بود که همه چیز حقیقی و درست است. پدرم نیز علی‌رغم همه فشارها خوشحال بود و برادرم می‌گفت نگران نباش، اگر من نتوانستم در خارج تحصیل کنم خوشحالم که تو می‌روی و در بازگشت باعث سربلندی ما خواهی بود. درست سه هفته بعد، با پرواز هواپیمائی ایران ایر به لندن آمدم. چون روز تعطیل آخر هفته بود به سفارش پدرم به سراغ یکی از همکاران سابقش که در لندن پیتزافروشی دارد رفتم. این مرد شریف مرا به خانه‌اش برد و واقعاً او و همسر و فرزندانش نهایت لطف را به من داشتند. صبح دوشنبه ایشان پسر بزرگش را که دندانپزشکی می‌خواند همراهم کرد تا اگر در مراجعه به کالج با مشکلی روبرو شدم او همراهم باشد و به من کمک کند. با دلی پرامید سوار قطار شدیم و... آدرس به دست با توجه به اینکه مهرداد پسر دوست پدرم نیز منطقه لدرهد و بوکهام را نمی‌شناخت از یک پلیس آدرس را پرسیدیم. مدتی فکر کرد و بعد با بیسیم خود از اداره سؤال کرد و به ما گفت راه از کدام سو است. اما با شگفتی گفت از بودن کالجی به نام سویفت بی‌خبر است. واقعاً دلم لرزید به هر وضعی بود آدرس را پیدا کردیم. خدا برای کسی نیاورد. به جای سویفت کالج ما با ساختمانی روبرو شدیم که شرکتی به نام UK Data Ltd در آن قرار داشت. در مراجعه به شرکت معلوم شد اینجا مؤسسه‌ای است که حدود 500 شرکت از آن به عنوان آدرس استفاده می‌کنند. یعنی شما می‌توانید با ثبت یک شرکت به این مؤسسه مراجعه و در ازای مبلغی ماهانه و یا سالیانه از آدرس آن استفاده کنید. در این مؤسسه نه اثری از نماینده سویفت کالج دیدیم و نه کسی می‌توانست پاسخ درستی به ما بدهد. فقط کسی به ما گفت شرکت اسمی دیگری نیز در ارتباط با کالج اسمی وجود دارد. من برخلاف دو دانشجوئی که به شما مراجعه کردند امکان سفر به هلند و یا جبل‌الطارق را ندارم اما به همه تلفن‌هائی که از تهران داشتم و بعداً در مراجعه با مهرداد پسر دوست پدرم به محل کالج اسمی به دست آوردم زنگ زدم تنها یک بار کسی در دبی که به نظرم پاکستانی بود به من گفت نه قریشی اینجاست و نه طاهری، هم اکنون پدرم با مراجعه به نیروی انتظامی و ریاست جمهوری و قوه قضائیه پیگیر ماجراست و من اطلاعاتی را که به دست آورده‌ام برایتان می‌فرستم...»
این فشرده نامه‌ای است که یک جوان دردمند هموطنم برایم فرستاده و چون می‌دانم دقیقاً درست می‌گوید با اطلاعاتی که او فرستاد بیشتر پیگیر ماجرا شدم. معمولاً در کار تحقیق برای کشف یک واقعیت (کاری که سالهاست دنبال می‌کنم) باید در محل حاضر شد. سه هفته پیش به محل کالج وهمی رفتم و این هفته راهی هلند و آلمان شدم چون قضیه با سرنوشت دهها تن از نوجوانان فریب خورده میهنم ارتباط دارد. نتیجه تحقیقاتم در هلند و آلمان تکان دهنده بود ضمن اینکه دوست نازنینم محمد... نیز در دبی حقایقی را از مافیای تحصیلی فاش کرد که همه را در پی هم خواهم آورد. باشد که این خدمت کوچک راه را به روی آنها ببندد که از سرگشتگی و درد و رنج نسل جوان ما سوءاستفاده می‌کنند و برای دراهمی معدود باید بگویم، چشم بر همه آنچه روزگاری ما ایرانی‌ها به آن می‌بالیدیم یعنی مروت، انصاف، جوانمردی و نوع‌دوستی می‌بندند. در انتظار شرح کامل این حکایت باشید

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ::

 ... ساقی بده بشارت رندان پارسا را

دکتر علیرضا نوری زاده

سه‌شنبه 15 تا جمعه 18 ژوئیه
پیشدرآمد: چهره‌اش را که از نزدیک می‌بینم، همه دردهای هزاران ساله خانه پدری را در نگاهش پیدا می‌کنم...
تصویرش، آن روزی که در صفحه نخست «الشرق الاوسط» بر بلندای همه تیترهای بزرگ نشست و زیر آن نوشتم «نماینده نسلی که به استبداد ولایت فقیه نه گفت» با چهره امروزی تفاوتهای بسیار دارد. آنجا نوجوانی بود سرشار از شور و فریاد که پیراهن آغشته به خون رفیقش را بر سر دست گرفته بود تا دنیا را خبر کند؛ آی آدمهائی که در ساحل نشسته شاد و خندانید، ملتی دارد در چنگ هیولای فقیه و اراذل و اوباشش جان می‌دهد، آتش می‌گیرد، گلهای جوانش مثل من، هنوز طعم شیرین جوانی نچشیده یا در جبهه‌ها پرپر شدند و یا در زندانها گرفتار طناب دار و باران گلوله‌، اگر هم ماندند در لحظه حلول جوانی و عشق در دل و جانشان، به پیری رسیدند، اما من پیرهن خونین بر دست گرفته‌ام و رایتی افراشته‌ام از نسلی که نمی‌میرد، نسلی که پایدار است، ثبات قدم دارد و آینه دق جمهوری ولایت فقیه خواهد بود...

در خانه جمشید چالنگی هستیم. فریده عزیز و تیرداد و ونداد پسران سرشار از مهرش، میزبانان ما هستند. از روزی که احمد به واشنگتن آمده است دریای مهر جمشید چنانش در میان گرفته که در گوشم می‌گوید با بودن آقای چالنگی و فریده خانم کمتر احساس غربت می‌کنم.
احمد پخته‌تر از آن است که می‌پنداشتم. نه برای خود جامه رهبری دوخته، و نه از عطایای «نئوکان»ها کیسه‌ای اندوخته، نه در اندیشه چلبی شدن است و نه در آرزوی سوار اسب قدرت شدن با کمک عموسام و ابوحسام. (روز دومی که در واشنگتن هستم احمد خبرم می‌کند که فعالان حقوق بشر می‌خواهند در اعتراض به صدور حکم اعدام فرزاد کمانگیر معلمی آزاده که صدها تن از فرزندان کردستان در محضرش آموخته‌اند اجتماعی در سنندج برپا کنند. دلش می‌خواهد خبر دعوت به این تجمع به شعار و واژه‌های همیشگی آلوده نشود. نگران است و دو روز بعد که دوستانش از صحنه تجمع با او تماس می‌گیرند و از حضور بیش از هزار تن که همگی معترض به حکم ظالمانه علیه فرزند آزاداندیش کرد ایرانی فرزاد کمانگیر هستند و آرام و بدون جنجال همدلی و همبستگی خود را با فرزاد اعلام می‌کنند، آنقدر شاد و سرفراز بود که در لحظه لحظه کلام و رفتارش این شادی محسوس بود)
احمد در آن شب از اندوه دوری از خانه پدری گفت. حکایت خروج اجباری‌اش از ایران و لطف و مهر دوستان حزب دمکرات کردستان ایران، و با آنکه احمد خود به دفعات درباره صفای بچه‌های حزب و کاک مصطفی هجری و کاک حسن شرفی و... سخن گفته است من واجب می‌دانم با تمام دلم از این مبارزان سربلندی که نان و خانه و غربت خود را با احمد تقسیم کرده بودند قدردانی کنم. طی سه چهار سال اخیر با لطف و صفای پیشمرگه‌های کرد و رهبران سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله، بسیاری از فرزندان مبارز ایران زمین، بستر آرامی یافته‌اند و راه خروجشان هموار شده است. تاکنون هر بار یکی از این فرزندان از من یاری خواسته تا زمینه و وسیله بیرون جستنش را از جهنم ولایت فقیه هموار کنم، رو به دوستان کُرد کرده‌ام و هر بار بستگی به نقطه‌ای که در آن حضور یافته‌اند، دو حزب مبارز کرد میهنم با روی باز و آغوش گشاده از آنها استقبال کرده‌اند و تا زمانی که خاک کردستان عراق را ترک گفته‌اند میهمان عزیز کاک مصطفی هجری و یارانش، و کاک عبدالله مهتدی و همسنگرانش بوده‌اند.
احمد در شب عید نوروز از توطئه جدید مدعی‌العموم سیدعلی آقا برای به دام انداختن دوباره‌اش باخبر شده بود و در زمانی کوتاه حزب دمکرات کردستان وسیله خروج او از ایران و سپس برخورداری از خانه‌ای امن و سرشار از مهر و دوستی را فراهم کرده بود. و تا آن لحظه‌ای که احمد بر گونه‌های برادرانی که سینه خود را سپر بلا کرده بودند تا نماد استقامت و جوانی و آزادگی به سلامت خاک کردستان عراق را به سوی غربت ناخواسته ترک کند، بوسه زده بود، حزب دمکرات کردستان نهایت مهر و صفا را در حق احمد ابراز داشته بود و اینک به لطف حزب در شبی گرم در پایتخت ینگه دنیا، در کنار احمد هستم با هزار ناگفته که جان مشتاق شنیدن آنهاست.
از همان جلسه‌ای که «احمد باطبی» با حضور در برنامه تفسیر خبر با جمشید چالنگی، در پاسخ به سؤالات دوست و همکار عزیز من سخنانی گفت که نشانه پختگی او و بیانی گویا از تجارب جوانی بود که نه سال زندان و شکنجه به جای آن که دلش را سرشار کینه کند، فولاد آبدیده‌اش کرده و این شایستگی را برای او محرز کرده است که در کنار دیگر یاران و همراهانش در جنبش دانشجوئی و آزادی‌خواهی ایران، تلاشهای رژیم جهل و جور و فساد را برای خاموش کردن شعله 18 تیرماه با شکست روبرو سازد...
ورود احمد باطبی را به صحنه مبارزه اصولی و منطقی علیه جمهوری ولایت فقیه، خوشآمد می‌گویم و برایش توفیق در یاری رساندن به یارانی که یا در زندان سیدعلی آقا هستند و یا سایه تهدیدها همچنان بر سرشان، آرزو می‌کنم.

حکایت مافیای تحصیلی ادامه دارد
گو اینکه با نوشتن شرح مختصری از حکایت مافیای تحصیل در خارج کشور و گرفتاری جمع کثیری از جوانان میهنم در دامی که سیدرضا قریشی کهنگی و محمد طاهری با کمک امنیت خانه ولی فقیه، اداره نظام وظیفه و وزارت علوم نایب امام زمان برای جوانان علاقمند به تحصیل در خارج کشور گسترده است، آب در خوابگه مورچگان ریخته‌ام به گونه‌ای که این باند مافیائی، شمشیر تهدید را علیه من برداشته‌اند و از سوی دیگر، پیغامهای عدیده برای تطمیع روانه کرده‌اند اما تحقیقات و پیگیری‌هایم، مطالبی را آشکار کرده است که بازگوئی آن، نکات تکان دهنده‌ای را فاش خواهد کرد.
اینها در واقع علاوه بر دانشگاه قلابی و کالج نیست در جهان «سویفت» در هلند و آلمان و امارات متحده عرب، شبکه‌هائی از دفاتر و شرکت‌های شستشو کننده پول و خارج ساختن جواهر و طلا و... از کشور را برپا کرده‌اند که من در طول دو هفته اخیر با کمک تنی چند از قربانیان کالج نیست در جهان، موفق شدم از نزدیک این دفاتر را شناسائی کرده و نحوه عملکرد و ارتباط آنها را با رژیم جهل و جور و فساد دریابم. گزارشی در این زمینه در دست دارم که در هفته آینده به تفصیل می‌آورم و در پی آن چراغ بر تاریکخانه مافیای ورزش و دارو خواهیم انداخت که خود حکایت تکان دهنده و غریبی است. در واقع چهار تا و نصفی آخوند در کنار مشتی بچه آخوند و البته «بیزنس‌من»های ذوب شده در ولایت نایب امام زمان کشوری را تیول خود کرده‌اند. مبارزه با رژیم بدون رسوا کردن این مجموعه‌های مافیائی ره به جائی نخواهد برد.

شنبه 19 تا دوشنبه 21 ژوئیه
آیا پلنگان خوی پلنگی رها کرده‌اند؟
در فاصله دو ماه، فضای واشنگتن کاملاً تغییر کرده است، البته منظورم هوای پایتخت آمریکا نیست که در ماه مه لطیف و دلنشین بود و حالا در ژوئیه غیرقابل تحمل. سال پیش مسافر واشنگتن اگر سری به کنگره یا وزارت خارجه می‌زد و در سه چهار مرکز مطالعات و انستیتوی مهم شهر حاضر می‌شد، به طور مؤکد می‌گفت جنگ اجتناب‌ناپذیر است و با توجه به اصرار رژیم بر ادامه دادن برنامه غنی‌سازی اورانیوم، دیر یا زود ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل به حرکت درخواهد آمد و خانه پدری ما در معرض زلزله‌ای قرار خواهد گرفت که دستاورد سه چهار نسل را به شبی ویران خواهد کرد. دو ماه پیش اما در گفتگوها و بحث‌ها احساس دیگری داشتم. حس می‌کردم سایه جنگ دیگر بر فراز خانه پدری سنگینی نمی‌کند. حرفها معقول‌تر شده بود. آدمهای مسئول با آرامش بیشتری سخن می‌گفتند. حتی شاهد تلاشی بودم برای یافتن اشارات منطقی و اطمینان‌بخش در کلام اهالی ولایت فقیه از سوی اهالی ولایت ینگه دنیا. اما این بار هر سو رفتم نوعی برداشت قضا و قدری و هرچه پیش آید خوش آید را می‌دیدم و می‌شنیدم. مثل اینکه همه راهها طی شده بود و اینک در سر چهارراهی که هر سویش به رویاروئی و جنگ و درگیری منتهی می‌شد بازیگران اصلی انگشت خیس به شب می‌کشیدند تا مسیر باد را تشخیص دهند. در جمع مدیران بلندپایه وزارت خارجه آمریکا «گلی عامری» البته آنچنان نگران خانه‌ای است که در سالهائی دور بدرودش گفته بود. لابد دخترکی بود با موهای بافته که یک شب باد او را با خود برده بود. حالا در مقام معاونت فرهنگی و پژوهشی خانم دکتر کوندالیزا رایس، آرزو می‌کند سایه جنگ از آسمان منطقه کنار رود و خورشید حقیقت و مردمسالاری هرچه زودتر در منطقه خلیج فارس ظاهر شود. مشغولیت کنگره، رسانه‌ها و محافل سیاسی واشنگتن گو اینکه در حال حاضر و در درجه اول انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکاست و فعلاً ذره‌بین‌ها روی اوباما و مک‌کین زوم شده است. سفر «اوباما» به خاورمیانه به ویژه افغانستان و عراق، در این روزها فرصت تبلیغاتی بزرگی در اختیارش گذاشته با اینهمه «مک‌کین» که پیش از او این مسیر را طی کرده است در غیاب رقیب به مسائل اقتصادی داخل پردخته است که خریداران زیادی دارد... اما ایران در پس همه این دلمشغولی، جای ویژه خود را حفظ کرده است. چهار سناریو (هر یک با گزینه خاص خود) در شورای امنیت ملی آمریکا به تصویب رسیده است. سران کنگره از آن باخبرند، حداقل در رابطه با دو گزینه «پنتاگون» طرحهای متعددی را تدارک دیده است و اینطور که یکی از بلندپایگان عنوان می‌کرد دو طرح نظامی به عنوان گزینه‌های اصلی انتخاب شده است.

چهار سناریو در مواجهه با جمهوری اسلامی
1 ـ سناریوی نخست بر این اساس تنظیم شده که جمهوری اسلامی مشوق‌های 1+5 را بپذیرد و حداقل غنی‌سازی را برای شش ماه متوقف کند. طی این شش ماه مذاکرات در دو محور با رژیم ایران دنبال خواهد شد. محور نخست مربوط به اروپائی‌هاست با این توضیح که چون بخشی از مشوق‌ها در حیطه حاکمیت آمریکاست (فروش لوازم یدکی و موتور هواپیماهای مسافربری ساخت آمریکا و آمریکائی/ اروپائی، سرمایه‌گذاری در صنایع نفت و بازسازی تأسیسات نفتی و...) آمریکا نیز در این مذاکرات حاضر خواهد بود. محور دوم در رابطه با مذاکرات دوجانبه ایران و آمریکاست. در این مورد پیش‌بینی شده که نخست دیداری کاملاً تشریفاتی در ژنو بین وزرای خارجه دو کشور انجام می‌گیرد و پس از آن هیأتی تحت ریاست قائم‌مقام وزرای خارجه مذاکرات را به شکل تفصیلی دنبال خواهند کرد.
چهارچوب مذاکرات در محور دوم مرحله‌ای است یعنی نوعی معامله پایاپای، با هر عقب‌نشینی جمهوری اسلامی طرف آمریکائی امتیازی می‌دهد. این گفتگوها می‌تواند در نهایت به برقراری روابط بین دو کشور منجر شود. عنوان این سناریو گزینه لیبیائی است. (همان روشی که در رابطه با لیبی مورد استفاده قرار گرفت).
2 ـ سناریوی دوم به متوقف شدن غنی‌سازی برای مدتی کوتاه، تعلیق مجازاتها و ادامه گفتگوها بدون دادن امتیازی سوای مشوّق‌ها به جمهوری اسلامی نظر دارد. این سناریو گزینه کره شمالی است. عادی‌سازی روابط با آمریکا در زمانی طولانی‌تر انجام خواهد گرفت و همزمان با گفتگوها، آمریکا و متحدانش به خنثی‌سازی برگ‌های بازی جمهوری اسلامی در لبنان، سوریه، عراق و آمریکای لاتین با شتاب بیشتری خواهند پرداخت.
3 ـ سناریوی سوم در صورت رد مشوق‌ها و یا اصرار جمهوری اسلامی بر ادامه غنی‌سازی به مرحله اجرا درخواهد آمد. قطعنامه چهارم و پنجم که پیش‌نویس آن تهیه شده، ناظر بر قطع ارتباط هوائی با ایران، منع پهلو گرفتن کشتی‌های جمهوری اسلامی در بنادر جهان، منع سفر بیش از دویست تن از مقامات کشوری و لشگری و روحانی ایرانی به خارج، و سرانجام توقیف حسابهای شخصی بیش از 216 تن از مقامات بلندپایه نظام در خارج از کشور، بستن مراکز دینی و فرهنگی نظام در خارج و نزول سطح روابط با ایران و... می‌باشد. در این سناریو پیش‌بینی حمله موشکی و هوائی به حدود 40 واحد از تأسیسات اتمی و نظامی ایران شده است.
4 ـ و سرانجام سناریوی چهارم که جنگ را به عنوان گزینه اجباری مدنظر دارد. سه عامل توسل به این سناریو را حتمی می‌کند.
الف: در صورتی که جمهوری اسلامی در آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای قرار گیرد و یا موفق به انجام آزمایش اتمی شود.
ب: اگر یکی از ناوها یا پایگاههای آمریکائی در منطقه مورد حمله مستقیم قرار گیرد و یا عملیاتی در عراق از سوی وابستگان رژیم ایران صورت گیرد که تلفات سنگینی به جا گذارد.
ج: در صورت انجام عملیاتی از سوی حزب‌الله لبنان (از جمله موشک‌پرانی) علیه اسرائیل که منجر به تلفات سنگینی در اسرائیل شود.
در دو صورت نخست آمریکا به تنهائی از طریق دریا و آسمان و موشکهای کروز، 400 نقطه را در سرتاسر ایران مورد حمله قرار خواهد داد. این نقاط علاوه بر تأسیسات اتمی و نظامی شامل مقر رهبری جمهوری اسلامی، مجتمع ریاست جمهوری، ستاد کل سپاه پاسداران، مقرهای سپاه قدس و 14 مجتمع صنایع دفاع و سازمان صنایع هوافضا در تهران، اصفهان، شیراز، بندرعباس و... خواهد بود.
در صورت سوم (ج) اسرائیل به طور مستقیم با ضربات هوائی و موشکی دهها مرکز و پایگاه نظامی و صنعتی را مورد حمله قرار خواهد داد.
به جز آنچه گفته شد آمریکائی‌ها پنهان نمی‌کنند که اسرائیل ممکن است بدون مشورت با آمریکا بلافاصله پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حمله محدودی را به پایگاههای موشکی، اتمی و دریائی و هوائی ایران آغاز کنند.
در واشنگتن یکی از نظامیان سابق که کارشناس ارزنده‌ای در عرصه مسائل نظامی و استراتژیک است حمله اسرائیل را به تنهائی فاجعه‌ای می‌دانست که می‌تواند کلید جنگ جهانی سوم را روشن کند. با اینهمه همو معتقد بود اسرائیل آنقدر اطلاعات درباره برنامه اتمی ایران دارد که در صورت حمله به ایران مورد اعتراض آمریکا، اروپائیان و حتی روسها قرار نخواهد گرفت. بلکه اسناد و تصاویری را رو خواهد کرد که دلائل و اسباب عملیات نظامی‌اش را توجیه خواهد کرد.

مادر عروس چه می‌گوید
در این میان موضع واقعی روسها که ظاهراً مخالف جنگ و فشار بر جمهوری اسلامی هستند قابل توجه و تأمل است. هفته پیش در تلویزیون دولتی روسیه رئیس دوما (پارلمان) در کنار دو تن از نظامیان سابق و کارشناسان لاحق مسأله حمله احتمالی به ایران را بررسی می‌کردند. فشرده حرفهایشان از این قرار بود که حمله نظامی به ایران به نفع ما است چون قیمت نفت را به بالاتر از 250 دلار در هر بشکه می‌رساند و ما روسها می‌توانیم با فروش نفت پول لازم را برای احیای روسیه و رسیدن دوباره به جایگاه ابرقدرت هم سطح آمریکا به دست آوریم. ایران نیز چاره‌ای به جز صدور نفت خود از طریق روسیه ندارد، ما نفت ایران را ارزان می‌خریم و با صدور مجدد آن سود کلانی نیز از این طریق نصیب خزانه مالی دولت خواهیم کرد. در عین حال یک ایران آسیب‌دیده برای بازسازی نیازمند ما خواهد بود و در اینجا نیز بهره کلانی در انتظار ما خواهد بود.

 

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin