تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


گستاخی اشپیگل نسبت به کوروش کبیر

 http://i15.tinypic.com/6c5w42d.jpg

توهین به ایران وایرانی دیگر فقط مختص فرودگاه ها و رویدادهای ورزشی نیست. این نتیجه سه دهه حاکمیت مذهبیون مجنونی است که تاریخ و تمدن افتخار آمیز سرزمینمان را متاثر نموده است.

به گزارش العربیه، نشریه‌ی آلمانی اشپیگل به تازگی مقاله‌ای را منتشر کرده که در نسخه‌ی انگلیسی و اینترنتی آن نیز بازنشر شده است. مقاله حاوی دیدگاهی انتقادی نسبت به کوروش، شاه هخامنشی و استوانه‌ی اوست که به عنوان «منشور حقوق بشر کوروش» مشهور است.

عنوان مقاله چنین است: «سازمان ملل همچنان از شاه خودکامه ایرانی تجلیل می‌کند.» نویسنده‌ی مقاله، مطرح شدن کوروش را به عنوان پادشاهی رئوف، محصول دو بار تبلیغات سیاسی، یکی در دوره‌ی باستان و دیگری در دوره‌ی معاصر معرفی می‌کند و معتقد است سازمان ملل نیز فریب این نیرنگ باستانی را خورده و از پادشاهی مستبد که خون‌های فراوان ریخت به عنوان یک انسان‌گرا یاد کرده است.

ماتیاس شولتز، نویسنده‌ی این مطلب در بخشی از مقاله خود می‌نویسد: محمدرضا پهلوی در ابتدا انقلاب سفید و اصلاحات ارضی را اعلام کرد و سپس خود را آریامهر نامید و بعد در سال ۱۹۷۱ خود را ملزم به برپایی جشن‌های دو هزار وپانصمدین سالگرد شاهنشاهی در ایران دید. جشن‌هایی که بنا بر وعده‌ی مجریان آن قرار بود بزرگ‌ترین نمایش روی کره ی زمین باشد.

در اوج مراسم شاه به آرامگاه کوروش که در قرن ششم پیش از میلاد پنج میلیون کیلومتر مربع را طی جنگی خونین و طولانی فتح کرده بود قدم نهاد. شاه اصرار داشت که کوروش اولین کسی بوده که حق آزادی بیان را به رسمیت شناخته است.»

نویسنده‌ی مقاله اشپیگل سپس می‌نویسد که محمدرضا پهلوی معتقد بود که باید این دیدگاه تاریخی او مورد پذیرش سازمان ملل نیز قرار بگیرد، از این رو خواهر توامان او، اشرف پهلوی در ۱۴ اکتبر همان سال یک کپی از استوانه‌ی کوروش را به دبیر کل وقت سازمان ملل متحد، یو تانت، در نیوروک تحویل داد و او نیز از این هدیه‌ی تاریخی به عنوان «منشور باستانی حقوق بشر» تشکر کرد.

نویسنده سپس به بازتاب نظریات چند باستان‌شناس و مورخ آلمانی در مورد «منشور حقوق بشر» کوروش پرداخته و از قول یک مورخ هنر آلمانی به نام کلاوس گالاس می‌نویسد که «سازمان ملل مرتکب یک خطای جدی شده است».

این نشریه همچنین به شیرین عبادی، برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل اشاره می‌کند که در جریان سخنرانی خود در شهر اسلو در سال ۲۰۰۳ میلادی تحت تاثیر این فریب باستانی، از کوروش به عنوان پادشاهی که «بدون خواست مردم برآنها حکومت نمی‌کرد»، نام برده است.

وایزهوفر، یک محقق دیگر آلمانی که از او در مقاله‌ی اشپیگل نام برده شده، معتقد است: «کوروش فردی عمل‌گرا بود که به اهدافش با سیاست چماق و هویج دست می‌یافت، اما به هیچ وجه یک انسان‌گرا نبود». او در ادامه می‌نویسد که تاریخ‌دانان نوین مدت‌هاست که این گزارش‌ها را نوعی چاپلوسی از او تلقی کرده‌اند.

در حقیقت تصویر درخشان از کوروش در دوره‌ی باستان جعل شده است، زیرا کوروش نیز مانند بسیاری از حاکمان دیگر فردی خشن بوده که لشکریانش محوطه‌های مقدس و مناطق مسکونی هماسیگان را غارت می‌کردند و فرزانگان آنها را به تبعید می‌فرستادند.

او همچنین ستایش کتاب مقدس از کوروش را به آن سبب می‌داند که او «احتمالا» به یهودیان اسیر در بابل اجازه‌ی بازگشت به وطن‌شان را داده است. ماتیاس شولتز در ادامه، ورود کوروش به بابل را بر اثر خیانت تعدادی از کاهنان و روحانیان معبد خدای مردوک اعلام می‌کند که به سبب از دست دادن قدرت‌شان در زمان پادشاهی نبونید، شاه بابل، از او خشمگین بودند و به این ترتیب مقدمات ورود کوروش را فراهم کردند و به عنوان پاداش کارشان به پول و دارایی رسیدند و سپس کوروش را به عنوان نجات دهنده جهان ستایش کردند.

اشپیگل ضمن مقایسه‌ی کوروش با محمدرضا شاه می‌نویسد که فقط شاه که در دهه‌ی شصت میلادی درگیر مشکلات خاص خودش بود، می‌توانست شخصیت کوروش را به عنوان بنیان‌گذار حقوق بشر تفسیر کند. به اعتقاد شولتز، آن‌چه که به عنوان براندازی برده‌داری از سوی محمدرضا شاه تفسیر شده، تنها آزاد کردن پیروان کوروش از بند بوده است. او می‌نویسد کوروش در خط نوزدهم بیانیه‌اش اعلام می‌کند مردم اجازه یافتند پای او را ببوسند.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ::

در کشوری که قرار بود عدل علی بر پا شود دختران و زنان ایرانی از فرط فقر تن به خود فروشی می دهند

 لینک http://uk.youtube.com/watch?v=zoYJNJXMfMA&feature=related

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ::

http://www.k3ndall.com/wp-content/uploads/2008/05/times_logo.jpg

تایمز از حمله قریب الوقع به ایران خبر می دهد

اخيراً يک روزنامه انگليسی گزارش کرد آمريکا احتمالاً در آستانه ترتيب دادن يک حمله برق ‏آسا به ايران «به عنوان آخرين راه حل» است تا جلوی تلاش برای هسته ای شدن تهران را ‏بگيرد. مقدمات انجام گرفته در پنتاگون نيز تنها به شبيه سازی ها محدود نشده بلکه طرح ‏واقعی حمله آماده شده است. محتمل ترين استراتژی نيز شامل بمباران هوائی به کمک ‏هواپيماهای بلند پرواز ب-2 است که هر يک قابليت حمل تا ‏‎40,000‎‏ پوند تسليحات با دقت بالا ‏‏– از جمله جديدترين مواد منفجره ضد بتونی- را دارند. ‏
اگر واقعاً چنين طرحی ريخته شده باشد، این به معنای پايان تلاش های آمريکا-اروپا در ‏استفاده از اعطای امتيازات و اعمال تحريم های ايران برای چشم پوشی از برنامه هسته ای آن ‏کشور است. آيت الله خامنه ای رهبر ايران، بی اعتنا است. او سپاه پاسداران خود را قوياً ناظر ‏بر اقتصاد و مردم قرار داده و نفت را به بهای مناسبی می فروشد. مسأله آخر در مورد اين ‏‏«تدارکات» هم به امنيت اسرائيل مربوط می شود، که بيشترين آسيب را از حمايت ايران از ‏شبه نظاميان شيعه حزب الله ديده است. اين گروه توانست اعتبار ارتش اسرائيل را در جنگ ‏‏2006 خدشه دار کند، البته به همين اندازه هم برای لبنان گران تمام شد. ‏
آمريکا بايد بداند هرگونه ماجراجوئی در ايران از پشتيبانی سازمان ملل برخوردار نخواهد ‏بود. تلاش های آمریکا عليه رشد فزاينده نفوذ روسيه در همسايگی ايران نيز راه به جائی نمی ‏برد، زيرا اتحاديه اروپا پشتيبانی يکدستی از خود نشان نمی دهد. ترتيب دادن يک حمله، ايران ‏را غير هسته ای نمی کند، بلکه تنها توليد بمب را به تعويق می اندازد. از آن گذشته، سياست ‏آمريکا در تشويق هند ضمن معامله هسته ای غيرنظامی- که اکنون در مرحله مذاکرات متوقف ‏مانده- جنگ با ايران را که هنوز سالها تا توليد سلاح هسته ای فاصله دارد، تحت الشعاع قرار ‏داده است.‏
اگر تمهيدات پنتاگون تنها برای تشديد فشارها عليه ايران ترتيب داده شده باشد، کارآيی جندانی ‏نخواهد داشت زيرا ايران از زمينگير بودن آمريکا در عراق اطلاع دارد و رهائی از آنجا تنها ‏با همکاری ايران قابل انجام است. ايران کنترل جنوب عراق را در اختيار دارد. ضمناً آمريکا ‏در افغانستان نيز موفق نبوده است. اين درحالی است که ايران به تأمين تجهيزات برای برخی ‏گروه ها در آنجا مشغول است و روسيه نيز شروع به انجام اقداماتی در آنجا کرده تا آمريکا را ‏از حوزه نفوذ مسکو به بيرون براند. از سوی ديگر، تحريم های اعمال شده عليه ايران توانسته ‏نرخ تورم را به 37 درصد برساند و مردم آنچنان زندگی سختی را بگذرانند که با ماهيت يک ‏کشور غنی از نفت در تعارض قرار بگيرد. اما واضح است روحانيون ايران سرمايه زيادی ‏را صرف زيرساخت های جنگی می کنند تا آماده حمله آمريکا باشند. در عين حال، مردم ‏ايران به خاطر تهديدات تجاوز خارجی، انتقاد از دولت خود را به دست فراموشی سپرده اند. ‏
ايرانی ها اغلب گفته اند دست به انجام چه کاری خواهند زد، اما از آنجا که ايران کشوری ‏نيست که با مجامع بين المللی يا کشورهای دوست مشورت کند، در مورد واکنش آنها هيچ چيز ‏معلوم نيست. بنابراين، ايران نه تنها اسرائيل، بلکه اهداف آمريکائی در منطقه و کشورهای ‏پادشاهی خليج فارس را که درهرگونه حمله ای مشارکت داشته اند هدف موشک های خود ‏قرار خواهد داد. بااينحال، اين يک حمله کاملاً حساب شده است. حقيقت اين است که ايران با ‏قراردادن روسيه، چين و هند در طرف خود، و آگاهی از بازی های پيچيده برای ايجاد توازن، ‏خود را در حاشيه امن قرار داده است. روسيه درس خونينی را به متحد گرجی آمريکا داده ‏است و در وضعيتی نيست که آمريکا را در منطقه به حال خودش بگذارد. ضمناً آمريکا با ‏دراختيار داشتن 32 پايگاه نظامی در منطقه، خود را در تيررس موشک های برد کوتاه ايران ‏قرار داده است. اين اقدامات با جنگ های نامنظمی همراه خواهد بود که دولت تحت حمايت ‏آمريکا در عراق و افغانستان را متزلزل خواهد کرد، خروج نفت از منطقه را با مشکل مواجه ‏کرده و ماشه شليک موشک ها از سوی حزب الله لبنان و حماس در نوار غزه را به سوی ‏اسرائيل خواهد چکاند. ‏
اگر جريان نفت در خليج فارس متوقف شود، سود افزايش بهای آن به جيب ايران خواهد رفت. ‏عليرغم هزينه بالای جنگ، ايران ذخيره ارزی معادل 60 ميليارد دلار در اختيار دارد. ممکن ‏است آمريکا زير فشار زمان، از حسابگری در بازتاب های سياست منطقه ای خود غافل شود: ‏تلاش هايش برای مهار القاعده و دستگيری بن لادن همزمان با «ايجاد يک توده» در افغانستان ‏نقش بر آب خواهد شد و زرادخانه هسته ای پاکستان در معرض تهديد تروريست ها قرار ‏خواهد گرفت. ‏
می توان ايران را با اعمال فشار بر تنها منبع اقتصادی اش، يعنی ارزان کردن نفت، متوقف ‏کرد. هرگونه بحران در منطقه به بالا رفتن بهای نفت و افزوده شدن بر ذخيره ارزی ايران ‏منتهی می شود. درحاليکه دورنمائی از صلح بهای نفت را پائين می آورد. يکی از دلايل تهديد ‏ايران به بستن تنگه هرمز، افزايش بهای جهانی نفت است. رئيس جمهور ونزوئلا برای ابراز ‏همبستگی با ايران راهی اين کشور شده است، اما شايد بهتر بود به واشنگتن سفری می کرد تا ‏از بوش برای آوردن جنگ و مناقشه به خاورميانه، زياد شدن بهای نفت و ثروتمند شدن ‏ونزوئلا تشکر کند. اگر آمريکا حمله ای عليه ايران ترتيب دهد، درآمدهای بادآورده ديگری هم ‏در راه خواهد بود.‏

منبع: تايمز- 31 اوت ‏

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ::

نکات مهم مصاحبه حجت الاسلام موسوی تبریزی با نشریه یاد آور در مورد وقایع مهم سه دهه اخیر از جمله جزئیات حصر آیت الله منتظری

http://farm2.static.flickr.com/1433/742374085_c45ecc2c19.jpg?v=0


امام کهولت سن داشتند که رهبر شدند و متأسفانه خیلی زود و هنوز یک سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که سکته قلبی کردند و مشکلات جسمانی ایشان شدت پیدا کرد. همیشه بیش از حد ملاقات داشتند که گاهی پزشکان منع می‌کردند. قبل از سکته، ملاقات‌ها به قدری حجیم و زیاد بود که گاهی پزشک می‌آمد و می‌گفت ملاقات ممنوع است و ناچار بودند یک هفته، ده روز ملاقات‌ها را تعطیل کنند.

 

آقای شریعتمداری از اول انقلاب، سر ناسازگاری با امام داشت. در مقابل، تمام هم و غم امام این بود که شأن او به عنوان یک مرجع محترم حفظ شود. امام فکر می‌کرد تمام آذربایجانی ‌ها مقلد آقای شریعتمداری هستند. روی این مسئله، امام در مخالفت با ایشان احتیاط می‌کرد، در حالی که در مورد بقیه آقایان مراجع این طور نبود.

امام می‌خواست مسئله آقای شریعتمداری به شکل درست و مسالمت آمیزی حل شود و ادامه آن را برای انقلاب خطرناک می‌دید، چون غیر از مسئله مرجعیت، در اینجا یک مسئله ناسیونالستی و اختلاف بین ترک و فارس هم پیش می‌آمد. کافی بود مسئله را برگردانند و بگویند چون آقای شریعتمداری ترک است، چنین برخوردی با او می‌شود و ترک‌ها را نسبت به انقلاب و امام تحریک کنند که این کار را هم کردند. ترک‌های مختلف شاهسون، همدان، تبریز و دیگران، از جمله ترک‌های خود قم، زیاد هستند. همین الان فقط ترک های قم در حدود ششصد هفتصد هزار نفر می‌شوند. در همان مقطع در اثر تحریکات حزب خلق مسلمان، عده ای از ترک ها به منزل امام حمله کردند. اغلب اینها طرفداران آقای شریعتمداری بودند و با چوب و چماق و سنگ تا نزدیکی خانه امام هم آمدند، اما ایشان دستور دادند که اطرافیانش هیچ نگویند؛ مردم قم آمدند و جلوی آنها را گرفتند و کارها حساب شده پیش رفت.

اما واقعیت این بود که بعد از فوت آیت‌الله بروجردی، تبریز لااقل دودسته شده بود. یک دسته مقلد آقای حکیم شده بودند، یک دسته مقلد آقای شریعتمداری. آن دسته‌ای که مقلد آقای حکیم بودند، علما، تجار بزرگ و محترم و فرهنگیان و دانشگاهیان بودند. اصناف عادی و متوسط و طبقه پایین مقلد آقای شریعتمداری بودند.

در غائله تبریز وقتی که خلق مسلمانی‌ها رادیو تلویزیون را گرفتند، تلویزیون دستشان بود، اعلامیه‌های کومله، دموکرات، منافقین، اشرف دهقان و خلاصه هرچه را که از ضد انقلاب به دستشان آمد، ‌خواندند. وقتی چنین آدم‌هایی در اطراف آقای شریعتمداری جمع شدند، همه ملی گراهای باسابقه و علمای با وجهه، خودشان را کنار کشیدند.

وقتی که جریان قطب‌زاده پیش آمد، من به خود امام گفتم که اطلاق لفظ کودتا به این جریان، جمهوری اسلامی را کوچک می‌کند. حمله به خانه‌ای که فقط 13 نفر در آن بوده‌اند که پنج، شش‌ تای آنها هم منقلی بودند و سه چهار نفرشان بازنشسته و دو سه تا زن فاسد، اینها کجا می توانند کودتا کنند؟ مگر نظام جمهوری اسلامی به این عظمت را می‌شود به این ‌آسانی‌ها ساقط کرد؟ امام از آن به بعد به آقای ری شهری دستور دادند که دیگر لفظ کودتا را مطرح نکنید. باز کودتای نوژه یک چیزی! اطلاق لفظ کودتا به این ماجرا، وجهی نداشت و برازنده نظام نبود.

 

آقای شریعتمداری در یکی از بازجویی‌هایش گفته بود که اطلاعاتی داشتم که قطب‌زاده می‌خواهد چنین کاری بکند ولی چون کاری انجام نداده بودند، جا نداشت عده‌ای را گرفتار کنم!

 

فتوکپی بازجویی نزد من هست. آن موقع آقای ری شهری قاضی دادگاه انقلاب ارتش بود و من دادستان کل انقلاب بودم و مسئولیت همه دادسراهای انقلاب با من بود. آقای ری شهری خودش متن آن بازجویی را برای من آورد.

 

شریعتمداری نامه ای نوشته بود که احمد آقا آورد پیش من و گفت که آقای شریعتمداری پیشنهاد کرده این نامه را به عنوان برائت از ضد انقلاب بنویسد. آیا کافی است؟ این دیگر خیلی خصوصی است. حتی آقای ری شهری هم نمی‌داند! من دیدم یکی دو تا نکته کم است. بعضی از گروه‌ها را می‌دانستم که پشت پرده دارند دخالت می کنند؛ گفتم اینها را هم بنویسد. می‌خواهم بگویم که قبل از امضا کردن نامه، ‌آن را برای احمدآقا فرستاده بود که ببیند و بعد که اینها را اضافه کردیم، برای امضای آقای شریعتمداری رفت. گمانم همان موقع هم چاپ شد.

 

آقای دکتر یزدی رئیس کیهان بود و همراه با مصطفی کتیرایی که از اینها بود، علیه دادگاه‌های انقلاب و شخص من مقاله می نوشتند. من طبق قانون مطبوعات، جوابیه نوشتم ولی او چاپ نکرد. هر دو در مجلس نماینده بودیم. در آنجا از او پرسیدم: "تو که این قدر دم از قانون می‌زنی، چرا جوابیه مرا چاپ نکردی؟" گفت: "تو یک زمانی در فلان جا به آقای بازرگان توهین کردی، عذرخواهی کن تا چاپ کنم". گفتم اصلاً چه ربطی دارد؟

 

در جریان حزب جمهوری اسلامی که امام اول اجازه نمی‌داد و بعد اجازه داد، آقای هاشمی رفسنجانی به امام گفته بود که شما دیدید در اول انقلاب، دست همه ما خالی بود و همه اجباراً پناه بردیم به نهضت آزادی!

واقعاً هم غیر از این گروهی که هم مسلمان بودند، هم سابقه سیاسی داشتند و هم قبلاً ‌در مدیریت‌هایی بودند، ‌کسی را نداشتیم. یک گروه مجاهدین خلق داشتیم که وضعش معلوم بود؛ یک گروه سنتی بازاری داشتیم که هیئت موتلفه بودند و خیلی‌هایشان شهید شده بودند. چندتایی مانده بودند که آنها را در مناصبی گمارده بودند. در روحانیت هم که تشکیلات اجرایی نداشتیم. دولت بازرگان پنج تا مأموریت داشت که همه را انجام داد و لذا در آن مقطع، بهترین انتخاب بود، بعد هم دو قورت و نیمشان باقی نماند که اگر حکومت دست ما بود چنین و چنان می‌کردیم. من بارها بالای منبر گفته‌ام که امام همه امکانات را در اختیار اینها گذاشت و از همه ملت هم خواست که از آنها حمایت کنند ولی اینها جز انحصارطلبی و جز اضافه‌خواهی کاری نکردند. آقای بازرگان گفت امام برود قم، ما مملکت را اداره می‌‌کنیم. در عین حال که ایشان را متدین می‌دانیم ولی این نقاط ضعف را هم داشتند.

 

بعد از نامه ای که از قول امام برعلیه اقای بازرگان منتشر شد آقای بارزگان به دادگستری شکایت کرد که این نامه جعلی است. دلایلش را هم گفته بود که امام تکه کلام هایی دارد که در اینجا نیست و دست امام هم لرزشی دارد که در این خط نیست. احمد آقا شب های چهارشنبه روضه داشت. یکی از این شب ها، آقای محتشمی بعد از روضه رفت در اتاقی با احمد آقا صحبت کرد. احمد آقا مرا برای مشورت خواست و گفت که جریان ازاین قرار است و از آقای محتشمی شکایت کرده‌اند. این نامه به خط من است و امام امضا کرده و نه تنها این نامه که نامه‌های اخیر را غالباً امام نمی‌نوشت. من می‌نوشتم و امام امضا می‌کرد. نه این، نه آن نامه‌ای که درباره آقای منتظری نوشته شده، خط امام نیست، امضای امام است.

 

در مورد مجاهدین خلق، بارها در صحبت‌هایم گفته‌ام که نه تنها برخورد حذفی نشد، بلکه برخورد جذبی هم زیاد شد. حاج احمدآقا که خدا رحمتش کند، آن چنان با اینها جذبی برخورد می‌کرد که از طرف افراد تند و حزب‌اللهی این طرف، مورد اتهام قرار می‌گرفت و حتی از بعضی از اعضای حزب جمهوری اسلامی حرف‌های تندی می‌شنید. یادم هست که بعد از شهادت مرحوم آقای بهشتی، در کنگره اول حزب، احمدآقا را دعوت و حتی به عضویت هم دعوت کرده بودند. بعضی از تندها اعتراض می‌کردند که چرا ایشان را دعوت کرده‌اید! من عمیقاً‌ معتقدم که احمدآقا هیچ کاری را بدون اجازه امام انجام نمی‌داد و در مورد مجاهدین خلق هم اگر با آنها ارتباطی داشت، امام دقیقاً در جریان بودند. بنا بود که روزنه‌‌ای باشد که تا جایی که امکان دارد اینها به سمت قیام مسلحانه نروند. در اردیبهشت یا خرداد 58 بود که امام "رحمه‌‌الله" به مسعود رجوی و موسی خیابانی، اجازه ملاقات دادند. من به ایشان اعتراض کردم. در جلسه ای دوستانه بودیم؛ من، آقای ری شهری، آقای فاکر و گمانم آقای معادیخواه و چند نفر دیگر بودند. دوستانی که از زندان درآمده بودند، مثل آقای فاکر و آقای معادیخواه از ما تندتر بودند که چرا امام به اینها اجازه ملاقات داده‌اند. من این مسئله را به حاج احمد آقا منتقل کردم، گفت بیایید خودتان با امام صحبت کنید. در همان تاریخ، شاید یک هفته بعد از ملاقاتی که احمد آقا به آنها داده بود، برای ما ملاقات گذاشت و به دیدن امام رفتیم. امام در گوش دادن به حرف‌ها خیلی بی‌تکلف بودند. بعد از انقلاب هم این تشریفات و تعارفات کذایی حالا نبود. واقعاً ما به عنوان یک طلبه جوان 27، 28 ساله خیلی راحت با امام می‌نشستیم و صحبت می‌کردیم. سخنگوی آن دوستان هم من بودم. امام فرمودند: "من می‌خواستم با اینها اتمام حجت کنم. یکی اینکه نگویند ما حرف داشتیم و دستمان به فلانی نرسید و نتوانستیم حرف‌هایمان را بزنیم. دوم اینکه من هم حرف‌هایم را بگویم که از آنها چه می‌خواهیم و بدانند که ما نمی‌خواهیم با آنها بجنگیم، وگرنه من هم همه چیزهایی را که شما می دانید، می‌دانم. من اتمام حجت کردم و گفتم که باید تمام اسلحه‌ها و ساختمان‌های دولتی را تحویل بدهید و مثل همه ملت بیایید و فعالیت آزاد سیاسی کنید، در این صورت آزاد هستید و از طریق انتخاب مردم هم به هر جا که برسید، کسی جلوی شما را نمی‌گیرد".

 

از 22 بهمن 57 تا 25 خرداد 60، نزدیک به دوسال و نیم، هر کاری که توانستند کردند. روزنامه شان چاپ می‌شد، ساختمان‌های دولتی در اختیارشان بود و اسلحه فراوان داشتند و با اینکه امام گفته بودند اینها را تحویل بدهید، ندادند و به شکل علنی نیروهای مسلح خود را به نام میلیشیا در روزهای جمعه راه‌ می‌انداختند و می‌بردند در کوه‌ها و به آنها آموزش نظامی می‌دادند. نظام جمهوری اسلامی با هیچ گروهی این قدر مماشات نکرد. البته پست‌های کلیدی را طبق یک پیمان نانوشته، به اینها نمی‌دادند، چون در میان تمام مسئولان و سردمداران انقلاب، حتی یک نفر نبود که به اینها اطمینان صددرصد داشته باشد.

حتی آقای بازرگان هم به اینها اعتقادی نداشت، البته ایشان حتی به امثال داریوش فروهر هم نمی‌خواست پست بدهد و امام گفتند که این کار را بکند ولی امکان نداشت که او به مجاهدین، پست مهمی را محول کند، یا بنی‌صدر که تندترین و مستقل‌ترین مقالات را علیه مجاهدین در روزنامه انقلاب اسلامی می‌نوشت. بعد از رییس جمهور شدن، همدست شدند، آن هم بنی‌صدر اینها را نیاورد سر کار بگذارد، بلکه آدم‌هایی در اطرافش بودند که با اینها ارتباط داشتند. او از اینها حتی معاون و مشاور هم نگرفت؛ با این همه و برای حفظ و کنترل کردن این گروه ها، حاج احمدآقا علنی از اینها دفاع می‌کرد، حتی وقتی در امجدیه ریخته بودند و اینها را زده بودند، حاج احمد آقا علناً مخالفت کرد و گفت‌ نباید دعوا راه می‌انداختید و باید می‌گذاشتید حرفشان را بزنند.

 

مجاهدین به چیزی کمتر از حاکمیت مطلق رضایت نمی‌دادند، حتی موقعی که آقای منتظری از زندان بیرون آمد، اینها به ایشان پیغام دادند به امام بگویید کسی را به عنوان نخست وزیر یا هر پست دیگری انتخاب نکنند، چون ما همه این کارها را پیشاپیش کرده‌ایم.

 

مجاهدین حرکت‌ها و درگیری های مشکوک زیاد داشتند. مثلاً در روز ورود حضرت امام، همه ملت به خیابان‌ها ریخته بودند، ولی اینها آمده بودند مقابل دانشگاه. امام قرار بود در دانشگاه سخنرانی کنند و من از طرف مرحوم آقای بهشتی، مسئول انتظامات دانشگاه بودم. امام خودشان برنامه را تغییر دادند و در بهشت زهرا سخنرانی کردند. اینکه می‌بینید در بهشت زهرا، اوضاع به هم ریخته بود، به این خاطر بود که آمادگی نداشتند. به هر حال اینها اولاً برای استقبال به فرودگاه نرفتند و تا امام جلوی دانشگاه رسیدند، اینها به قدری اذیت کردند که حد نداشت. شعارهای غیر مردمی دادند، عکس و آرم مخصوص خودشان را بالا بردند و می‌خواستند درگیری ایجاد کنند. بعدها هم از پادگان‌ها هر چه اسلحه بود، بردند و ساختمان‌های دولتی را اشغال کردند و کاملاً مشخص بود که نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارند و نظام هم به اینها اطمینان نداشت. کل کسانی که چهل سال مبارزه کرده و دل در گرو ملت و مردم داشتند، ولو اینکه ملی مذهبی بودند، اینها را قبول نداشتند که بیایند به آنهامسئولیت‌های بالا بدهند.

 

در شهریور سال 60 که من بعد از آقای قدوسی دادستان کل شدم، مجاهدین فقط در تهران حدود 600 نفر مردم عادی را ترور کردند.

 

اولین کسی که از قائم مقامی رهبری آقای منتظری حمایت کرد، احمدآقا بود. فکر نمی‌کنم بعد از امام کسی را این قدر دوست می‌داشت. این مسلم است و حرفی در آن نیست. ولی یک مسئله هست که بین دفتر آقای منتظری و احمدآقا درگیری بوجود آمده بود، چون دفتر آقای منتظری می‌خواست در هرکاری، بویژه در همه عزل و نصب‌ها دخالت کند و به احمدآقا می‌گفتند این کار را بکن، آن کار را نکن! عمده این کارها هم نه از طرف مهدی هاشمی، بلکه از طرف هادی هاشمی بود که با عده ای به این باور رسیده بودند که امام و احمدآقا مجبورند هر حرفی که آقای منتظری می‌گوید قبول کنند، ‌چون جز او کسی را ندارند که قائم مقام رهبری باشد و متأسفانه با این باور حرکاتی انجام دادند که در یکی دو سال آخر، احمد آقا را ناراحت کرده بودند. با این همه احمد آقا با سیاست کار می‌کرد. ایشان آمد منزل من و گفت: "آقای منتظری باید بفهمد که امام، ‌امام است و نیازی به او ندارد. این اوست که به امام نیاز دارد."

 

انتشار رنجنامه مال بعد از عزل است؛ این حرفی که من می‌زنم مال دو سال قبل از این تاریخ است. احمدآقا زرنگ بود. مستقیم که نمی‌گفت تو برو این را بگو، ولی همین گفتنش به من، یعنی انداختن مسئولیت به گردن من! من آن موقع نماینده مجلس بودم و در قم هم درس می دادم و با آقای منتظری هم رابطه خوبی داشتم. با این همه، احمدآقا علیه شخص آقای منتظری هیچ اقدامی نکرد و هرکس هر چیزی در این باره بگوید، دروغ گفته، ولی دفتر آقای منتظری کارهایی کرد که منجر به آن قضایا شد.

 

هادی هاشمی در پرونده مهدی هاشمی دخیل بود. حالا چرا بعد از پنج سال پرونده مهدی هاشمی دوباره رو شد، برای خودش بحث مفصلی است. به هر حال هادی هاشمی محکوم شد، ولی به سفارش احمدآقا زندان نرفت و فقط تبعید شد. احمدآقا می‌خواست محبتی به هادی هاشمی بکند تا او گردن کلفتی را کنار بگذارد و دوباره رابطه بیت آقای منتظری با بیت امام اصلاح شود. هادی تبعید شد. طبع هادی در زمان شاه هم همین طور بود که هر وقت زندان می‌رود، کوتاه می‌آید، از زندان که بیرون می‌آید، ‌گردن کلفتی می‌کند. نمی‌دانم در آن مقطع، رابطه احمدآقا با بیت آقای منتظری چگونه اصلاح شد که به آقای ری شهری گفته بود هادی را در لیست عفو شده‌ها بگذارد ولی دو تا شرط هم گذاشته بود که یکی این بود که پیش آقای منتظری نباشد و به شهر دیگری برود. آقای ری شهری هم اسم او را در لیست عفو گذاشته بود. بنا بود هادی هاشمی سه سال تبعید باشد، شش ماه که ماند، عفو به او خورد. آذرماه یا دی ماه بود که هادی آزاد شد. احمدآقا برای دیدار آقای منتظری و او، ‌با امام ملاقات گرفت. همان جا امام خطاب به هادی فرموده بود که آقای منتظری شخصیت بزرگی است و حسادت‌ها درباره ایشان زیاد است و شما باید مراقب ایشان باشید. صحبت ‌های امام در آن جلسه در بولتن کمیته انقلاب اسلامی که رییس آن آقای سراج موسوی بود، نوشته شده، می‌توانید به آن بولتن مراجعه کنید.

 

یک حاشیه محرمانه هم برایتان بگویم. یک هفته بعد، آقای ری شهری آمد منزل ما و گلایه کرد که از آن طرف می‌گویند به شرط دور بودن هادی هاشمی از آقای منتظری، آزادش کنید، از این طرف برای او و آقای منتظری با امام ملاقات می‌گذارند و امام هم به هادی هاشمی می‌گویند که مواظب آقای منتظری باشید. خبر هم روی آنتن می رود.

 

احمدآقا این محبت را چهار ماه قبل از عزل آقای منتظری به هادی هاشمی کرد. در این سه ماه چه اتفاقی پیش آمد که کار به آنجا کشید که امام نامه 6 فروردین را نوشتند؟ در این فاصله آقای منتظری یکی دو نامه به امام نوشت که یکی درباره منافقین بود که داستانش را مختصر گفتم. این نامه را فقط به سران سه قوه و دفتر امام دادند، اما فردای آن روز از بی. بی. سی خوانده شد! حالا این نامه از کجا به بی. بی. سی رسیده است؟ این را خدا باید روز قیامت معلوم کند.

 

از دفتر آقای منتظری نرفته؟

 

یک احتمال این است، نه نفی می‌کنم نه اثبات. برای دنیای شیطان غرب خیلی مهم بود که رابطه امام و آقای منتظری را خراب کنند و کم هم ضرر ندیدیم.

 

پنج شش روز قبل از عید بود. با دوستان نشسته بودیم و گفتیم که شمارش معکوس برای عزل آقای منتظری شروع شد. خود هادی هاشمی هم این را فهمیده بود و آمد به من گفت که ظاهراً چنین بویی می‌آید. گفتم: "بالاخره کار خودتان را کردید!" من از همان اول از این هادی هاشمی خوشم نمی‌آمد. با خودسری‌هایی که کردند، کار را به اینجا کشاندند. به هر حال من و آقای جعفر گیلانی و مرحوم آقای بنی فضل و آقای حقانی در روز ششم فروردین رفتیم خدمت امام. ایشان آن روز، آن نامه اصلی را نوشته بودند ولی ما خبر نداشتیم. احمدآقا نمی‌دانست برای چه آمده‌ایم. منتظر بودیم امام بیاید بیرون که با ایشان صحبت کنیم. واقع قضیه این است که ما با برخورد با آقای منتظری مخالف بودیم، البته با دفتر ایشان مخالفت‌هایی داشتیم. با احمدآقا صحبت شد، گفت اگر به خاطر مسئله آقای منتظری آمده‌اید، به خاطر خودتان می‌گویم که دیگر با امام صحبت نکنید، چون فایده ندارد. آن وقت نامه را از جیبش درآورد. اصل نامه برای آقای منتظری رفته بود. احمدآقا نامه را از سر تا ته برای ما خواند. همان جا آقای هاشمی زنگ زد و تأکید کرد که این نامه از رادیو و تلویزیون خوانده نشود. ما هم نزد امام رفتیم، ‌ولی در این باره حرفی نزدیم. امام قبول کردند که نامه خوانده و منتشر نشود، ولی تأکید کردند بعداً پشیمان خواهید شد. بعد جواب آقای منتظری آمد و امام نامه تلطیف شده ای در 8 فروردین نوشتند که همان پخش شد. عده ای نامه 6 فروردین را در سال 77 با دست بردن در آن، دادند به روزنامه‌ها. البته بعدها در صحیفه امام، متن کامل نامه آمد.

 

آقای منتظری آدمی نیست که اگر چیزی را به او بگویی عناد داشته باشد. می‌گوید ممکن است آن کسی که این خبر را داده دروغ گفته باشد. به نظر من باید این بحث را تمام کرد. خیلی چیزها در این انقلاب پیش آمد که کاش نمی آمد. شما به امام که پاک‌ترین است، اعتقاد داشته باشید و در نوشتن و گفتن نقل ‌قول‌هایی که می‌شنوید، احتیاط کنید. جواب دادن به اینها در روز قیامت، ‌آسان نیست.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ::

 دریغ از یک ارزن شخصیت و آبرو

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ::

حمله احتمالا در عرض 1 یا 2 ماه آینده انجام می شود
نشریه مشهور هلندی«دی تلگراف» روزجمعه 8 شهریور خبری منتشر کرد مبنی بر اینکه سازمان جاسوسی هلند (AIVD) سالهاست که در ایران فعال می باشد. این نشریه در این نوشته اعلام می کند به دستور مقامات بلندپایه سروس اطلاعاتی هلند این عملیات هم اینک متوقف شده است علت متوقف شدن این عملیات گزارشهای دریافتی سرویس اطلاعاتی هلند مبنی بر حمله قریب الوقوع به ایران طی چند هفته آینده ذکر شده است. عملیات سری AIVD ظاهرا این هدف را داشته که در بخش هایی از صنایع نظامی ایران نفوذ کرده و انها را از کار بیاندازند. این عملیات ، که به طرز وسیعی موفقیت امیز گزارش شده، اخیرا به خاطر حمله نزدیک نیروی هوایی امریکا متوقف شده است. بنا به گزارش مناطقی که قرار است بمباران شوند، محل عملیاتی نیروهای جاسوسی هلند بوده اند

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ::

بیاد قلب هایی که شهریور خونین 67 شبانه مدفون شد

http://tinypic.com/j8ffki.jpg

درود بر خاطره سرخ جانباختگان تابستان 1367

مرگ بر رژيم جمهوري اسلامي!

تو نمي داني غريو يک عظمت
وقتي که در شکنجه يک شکست نمي نالد
                             چه کوهي است!
تو نمي داني نگاه بي مژه محکوم يک اطمينان
وقتي که در چشم حاکم يک هراس
خيره مي شود
                چه دريائي ست!
تو نمي داني مردن
وقتيکه انسان مرگ را شکست داده است
                             چه زندگي است!
تو نمي داني زندگي چيست، فتح چيست
شاملو _قصيده براي انسان بهمن

گفتگوي ميان مامور اعدام زندانيان سياسي در کشتار 67 و حجت الاسلام جعفر نيري
 (رئيس دادگاههاي انقلاب اسلامي مرکز مستقر دراوين در مقام قاضي شرع)

مامور اعدام: «  سه دقيقه کافي نيست. وقتي بعد از ده دقيقه آنها را از چنگک پائين مي آوريم بعضي هنوز جان دارند ، لطفا وقت بيشتري براي اين کار بگذاريد »
نيري: « وقت اضافي نداريم. همان 3 دقيقه کافي است »
مامور اعدام : « چرا تير بارانشان نمي کنيم ؟؟ اين که خيلي سريعتر است »
نيري: « اينجا امکاناتمان زياد نيست. وقتي نعش کشها در خيابانها به حرکت در مي آيند خون ازشان راه مي افتد؛ مي خواهيد همه عالم بفهمند ما اينجا چکار مي کنيم؟»

(به نقل از کتاب خاطرات يک زنداني از زندان هاي جمهوري اسلامي – دکتر رضا غفاري)

اسامي برخي از مقامات جمهوري اسلامي در مقطع کشتار 1367
خامنه اي رئيس جمهوري
رفسنجاني رئيس مجلس
محمدي ري شهري وزير اطلاعات
حسين مرتضوي رئيس زندان اوین       
فلاحيان قائم مقام وزير اطلاعات
حجت الاسلام جعفر نيري ، رئيس دادگاههاي انقلاب اسلامي مرکز  دراوين با مقام قاضي شرع
حاج داود لشگري مسئول امنيت و سرکوب زندان گوهر دشت
اسماعيل شوشتري رئيس سازمان زندان ها
احمد پور محمدي  نماينده وزارت اطلاعات در اوين
   محمد علي مبشري حاکم شرع زندان اوين و رئيس شعبه دو دادگاه


اسامی اعدام شدگان شهریور 67 به ترتیب حروف الفبا
====================
قسمت اول (مقدمه)
قسمت دوم (الف)
قسمت سوم ( ب _ ث)
قسمت چهارم (ج_ خ)
قسمت پنجم (د _ ز)
قسمت ششم (س _ ض )
قسمت هفتم (ط_ف)
قسمت هشتم (ق_ل)
قسمت نهم (م )
قسمت دهم (ن _ ی)

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ شنبه نهم شهریور 1387 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin