تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


عشق بوشهری ها به دکتر نوری زاده ونظرشان در مورد اوباما و هیلاری کلینتون و البته دلتنگی های من

http://i33.tinypic.com/23tqo2t.jpghttp://www.dmiblog.com/archives/barack_obama.jpghttp://www.carboncommentary.com/wp-includes/images/hillary-clinton.jpg

عشق بوشهری ها به دکتر نوری زاده ونظرشان در مورد اوباما و هیلاری کلینتون والبته دلتنگی های من


محمدرضا شکوهی فرد
mrshokouhifard@gmail.com

با یک هموطن بوشهری در مورد مسائل روز از جمله انتخاب سناتور هیلاری کلینتون به سمت مدیر دستگاه دیپلماسی امریکا و همچنین صحبت های اخیر وزیر خارجه بریتانیا پیرامون به مصلحت نبودن تغییر سیستم در ایران صحبت می کنم. بوشهری ها یا بگذارید واضح تر بگویم جنوبی ها از آن دست هموطنانی هستند که به طرفه العینی اعتماد شما را جلب می کنند. صداقت و پاکی درون را بدون اینکه قصد اغراق داشته باشم می توان در برخورد اول در نگاهشان دید و حس کرد. حس وطن پرستی و نوستالوژی ملی شان را که دیگر نیاز به توضیح و تفسیر نیست. همه ما ایرانیان کم و بیش دارای چنین صفات مثبت هستیم یا شاید هم بوده ایم. البته نمی خواهم درباب نقاط ضعف و ویژگیهای منفی فرهنگی مان بگویم زیرا که دیگر بر همه ما عیان شده است. از بحث خارج نشوم. ناصر را یکی دو هفته ای بیشتر نیست که شناخته ام. انسانی به غایت صادق و میهن پرست و دلخون از جفایی که بر این لحاف چهل تکه نشسته بر دیوار آسیا می رود. از بوشهر می گفت. از تاریخ غنی اش. از مردم بوشهر و ویژگی های جذابشان . میهماندوستی شان که بر من و بسیاری ثابت شده است. از آداب و رسوم زیست فردی و اجتماعی این مردمان که خود نشان از به قول نیچه تاریخی به وسعت تاریخ دارد. ناصر از جمله جوانان تحصیلکرده بوشهر است در یکی از ارگان های تابعه وزارت کشور جمهوری اسلامی مشغول بکار بوده است. به لطف میهن پرستانی که در ادارات به شغل شریف آدمفروشی مشغولند کارش را از دست داده و زده  است به جاده تجارت. دوبی  و  کویت و پاکستان و عراق. به قول خودش سختی ها و مشقت های این چند ساله به او یاد  داده که هر جا بوی پول حس کرد بار سفر ببندد. یک روز شارجه و دوبی. یک روز  هم کویت روزی کراچی و روزی هم کردستان عراق و سلیمانیه . با من از مشکلاتش می گوید. هنگامی که با رتبه ای بالا در دانشگاه شیراز در رشته ریاضی محض پذیرفته شد و با چه کوششی و البته مصائبی هم کار می کرده و هم درس می خواند ه و البته مخارج درمان مادر مهربانش را می پرداخت. خوشبختانه وضعی به هم زده. خودش می گوید اقتصاد بوشهر یعنی  زنده بودن بندر. راست هم می گوید. هر کدامشان را که می بینی ارتباطی با گمرک و اقتصاد بندر دارند. عاشق عراق و سلیمانیه است. شهر سلیمانیه را خیلی دوست دارد.  همه زندگی و خانواده اش را به کردستان عراق منتقل کرده است.در مورد انتخاب اوباما صحبت کرد و می گفت در بوشهر شایعه  شده بود که اوباما اصالتا بوشهری است. به او گفتم شاید بخاطر همین مساله حکومتیان بر این باور بودند که او با ماست. در همین لحظه مادرش بین صحبت آمد و گفت. نه پسرم می گویند او با آنهاست نه با ما. مگر این آخوندها می گذارند کسی با مردم باشد. خدا و نماز و روزه و ائمه مان را هم از ما گرفته اند. اینها اگر ببینند یکی با مردم است شیره اش را می کشند. راست می گوید . بعضی اوقات عوامی که نه مثل من و شما درسی خوانده اند و نه بسان ما ادعای حمل کوله بار دانش و آگاهی دارند حرفها و جملاتی بر زبان می آورند که گرچه عامیانه به نظر می رسد اما با کمی تامل می توان به درستی و اصالت نظر  و سخنشان پی برد و ایمان آورد. در مورد انتخاب سناتور هیلاری با ناصر صحبت کردم. به شوخی گفتم اتفاقا در دیار ما آبادان هم می گویند هیلاری کلینتون بچه بوارده جنوبیست. در این لحظه با لحجه غلیظ آبادانی گفت په چی خیال کردی عمو. هر شب با ننش می یود امیری پاتوق مینداخت چقدم به مو راه می داد ولی خیلی سفید بود آدم یاد مرغ یخ کرده توی فریز دایی کاظم اینا می افتاد. نه ننه. برای یک لحظه یاد آبادان و دورانی که اونجا قد کشیدم افتادم. نوستالوژی شیرینی بود. برادر ناصر از اون بچه های باسواد روشن است. علیرضا که دانشجوی دانشگاه چمران اهواز بوده و به خاطر وضعیت حاد معیشتی چند سال پیش انصراف داده خیلی بچه با هوش و با درایتی به نظرم آمد. با اون لحجه شیرین بوشهری خیلی خوب از وقایع و اخبار دنیای هزار رنگ سیاست آگاه بود و بقول خودش به خاطر باورش از چند سال پیش علاقه مند شده و جالب اینکه الگوش هم دکتر نوری زادست. عجیب دکتر نوری زاده واین برنامه پنجره ای رو به خانه پدریش موفق عمل کرده مخصوصا توی شهر های مرزی مثلا در استان کردستان خودمون من این رو به عینه دیدم.  کلا خانواده ها هم بهش علاقه دارند. چقدر پدر  و مادر ناصر دوستش دارن. شب هنگام سر ساعت 9:30 مادر ناصر سفره شام رو همزمان با برنامه پنجره ای رو به خانه پدری چید. حق هم دارند بلاخره بین این همه دروغ و فریب زیستن سخت است به قول پدر ناصر یک انسان روشن اندیش مثل دکتر نوری زاده که صادقانه با مردم صحبت می کنه و بدون اینکه زبان به توهین و فحش آلوده کند چشم و گوش مردم را باز کرده و دلسوزانه با ملت سخن بگوید هم دلنشین است و هم جذاب.راست می گویند. بر خلاف اندک هیچکسانی که از سر حسادت و بیماری خود کم بینی به دکتر نوری زاده اهانت های مضحک و بعضا تاسف بار می کنند من و البته بسیاری به صداقت و پاکی ضمیر این مبارز دلسوز ایمان داریم. این که می گویم را شخصا حس کرده ام و برایم ثابت شده است. به قول ناصر خودشان را در داخل و خارج خونین و مالین کردند که به اصطلاح  نوری زاده را از چشم ملت بیندازند اما نتوانستند.  یک روزنامه نگار که بزرگترین آرزویش اینست که در وطنش یک روزنامه داشته باشد نه چیزی بیشتر  ونه مانند برخی از  فرصت طلبانی که مارک اپوزسیون بر خود چسبانده اند  و کاری جز فحش دادن و  ارائه تحلیل های آبگوشتی  بلد نیستند. بعضی وقت ها دلم برای واژه ها هم می سوزد. شما فکر بکنید واژه هایی مثل وحدت ملی ِ وطن پرستی و منافع ملی و  چپ و راست و اپوزسیون و هزاران واژه ای که توسط رژیم جمهوری اسلامی و این به اصطلاح اپوزسیون تا بدان حد کلیشه ای و نخ نما شده که با شنیدن آنها از زبان کسی گوشهایمان زنگ می زند.
 سفره های شام ما جنوبی ها مثل سفره های دلمونه.  هر جای دنیا که باشیم باز همون سبک پذیرایی رو داریم.خیلی بزرگه. شما حساب کنین ما امشب قلیه میگو خوردیم. کوفته عراقی خوردیم. زرشت پلو با مرغ هم خوردیم نوش جانمان. زیبای زندگی در میان هموطنان انسان را کمی به تردید وا می دارد. نمی دانم شاید چاره ای جز این نباشد. باید بزودی با ناصر و خانواده اش هم خداحافظی کنم. دو ماهی هست که فقط خداحافظی می کنم. با فرزانه همسرم که همه دنیا و آخرت من است. با پدر و مادر و خواهران و برادرم . با دوستانم و با همه خاطراتم.  دلم برای سلام کردن لک زده است.اما نه. این یک آغاز است. آغازی که می تواند  دوباره مرا با این دلبستگی ها پیوند دهد. پیوندی اینبار ناگسستنی. به قول پوپر برای دیدن روشنایی برخی زمانها باید موقتا چشمهامان را ببندیم. شاید چاره ای جز این نباشد. 

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ::



شعر زیبایی از میرزاده عشقی در وصف وطن که با صدای کورش یغمایی حتما آن را شنیده ایم

http://www.poetry.ir/archives/mirzadeh-eshgi.gif

میرزاده عشقی (زادهٔ ۱۲۷۲ خورشیدی در همدان - درگذشتهٔ ۱۲ تیر ۱۳۰۳ خورشیدی در تهران). شاعرروزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی و مدیر نشریه قرن بیستم بود. دوران مشروطیت،

 

میرزاده عشقی نام اصلیش «سید محمدرضا کردستانی» و فرزند «حاج سید ابوالقاسم کردستانی» بود و در تاریخ دوازدهم جمادی‌الآخر سال ۱۳۱۲ هجری قمری مطابق ۱۲۷۲ خورشیدی وسال ۱۸۹۳ میلادی زاده شد

 

میرزاده عشقی پیش از آغاز مبارزاتش به همراه رضاخان به همراه عده‌ای دیگر، جهت کمک به عثمانیان در جنگ جهانی اول به آنجا سفر کردند. دیدن ویرانه‌های طاق کسری در مدائن باعث نوشته شدن اپرای رستاخیز شهریاران ایران شد.

 

عشقی پس از بازگشت در صف مخالفان جدی سردار سپه درآمد. به عقیدهٔ بسیاری از مورخین عشقی از مهم‌ترین روشنفکران مولود روشنگری پس از مشروطه بود.

 

مزار او در ابن بابویه و در گوشه‌ای متروک (در نزدیکی مزار نصرت الدوله فیروز) قرار دارد.

عشقی، زبانی آتشین و نیش‌دار داشت. او در روز ۱۲ تیر ماه ۱۳۰۳ شمسی، در تهران هدف گلولهٔ افراد ناشناس قرار گرفت و در ۳۱ سالگی، چشم از جهان فرو بست

سالهای کودکی را در مکاتب محلی واز سن هفت سالگی به بعد در آموزشگاههای «الفت» و «آلیانس» به تحصیل فارسی و فرانسهمترجمی پرداخته و به زبان فرانسه مسلط شد. اشتغال داشته، پیش از آنکه گواهی نامه از این مدرسه دریافت کند در تجارتخانه یک بازرگان فرانسوی به شغل

 

دوره تحصیلی وی تا سن هفده سالگی بیشتر طول نکشید، در آغاز سن ۱۵ سالگی به اصفهان رفت، سپس برای اتمام تحصیلات به تهران آمد، بیش از سه ماه نگذشت که به همدان باز گشت وچهار ماه بعدش به اصرار پدر برای تحصیل عازم پایتخت شد ولی عشقی از تهران به رشت و بندر انزلی رهسپار واز آنجا به مرکز باز آمد.

 

هنگامی که در همدان بسر می‌برد اوائل جنگ بین المللی اول ۱۹۱۴-۱۹۱۸ میلادی به عبارت دیگر دوره کشمکش سیاست متفقین و دول متحده بود. عشقی به هواخواهی از عثمانی‌ها پرداخت و زمانی که چند هزار تن مهاجر ایرانی در عبور از غرب ایران به سوی استانبول می‌رفتند او هم به آنها پیوست و همراه مهاجرین به آنجا رفت.

 

عشقی چند سالی در استانبول بود، در شعبه علوم اجتماعی و فلسفه دارالفنون باب عالی جزء مستمعین آزاد حضور می‌یافت، پیش از این سفر هم یک باربه همراهی آلمانیها به بیجار و کردستان رفته بود.

 

«اپرای رستاخیز شهریاران ایران» را عشقی در استانبول نوشت. این منظومه اثر مشاهدات اواز ویرانه‌های مدائن هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بوده‌است.

 

در سال ۱۳۳۳ ه. ق. «روزنامه عشقی» را در همدان انتشار داد. «نوروزی نامه» را نیز در سال ۱۳۳۶ ه. ق. پانزده روز پیش از رسیدن فصل بهار در استانبول سرود.

 

عشقی از استانبول به همدان رفت و باز به تهران شتافت. او چند سال آخر عمرش را در تهران به سر برد، قطعه «کفن سیاه» را در باب روزگار زنان و حجاب آنان با مسمط نوشت. در واقع این اثر با ثمرش تاریخچه‌ای تز انقلابات مشروطیت و دوره‌ای که شاعر می‌زیست می‌باشد. [۱]

 

عشقی گاه گاهی در روزنامه‌ها و مجلات اشعار و مقالاتی منتشر می‌ساخت که بیشتر جنبهٔ وطنی واجتماعی داشت، چندی هم شخصا روزنامه «قرن بیستم» را باقطع بزرگ در چهار صفحه منتشر می‌کرد که امتیازش به خود او تعلق داشت لیکن بیش از ۱۷ شماره انتشار نیافت.

 

در آخرین کابینه حسن پیرنیا، مشیرالدوله از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب گردید ولی نپذیرفت.

 

در آغاز زمزمه جمهوریت عشقی دوباره روزنامه «قرن بیستم» را باقطع کوچک در هشت صفحه منتشر کرد که یک شماره بیشتر انتشار نیافت وبر اثر مخالفت روزنامه اش باز داشت شد و خود شاعر نیز به دست دو نفر در بامداد دوازدهم تیر ماه ۱۳۰۳ خورشیدی در خانه مسکونیش جنب دروازه دولت، سه راه سپهسالار کوچه قطب الدوله هدف گلوله قرار گرفت.


تجربه روزنامه نگاری

به گفتهٔ عشقی روزنامه «قرن بیستم» در زمان انتشارش تنها دو مشترک داشت.

«روزنامه قرن بیستم» که شماره‌های آن طی سه سال و اندی به زحمت از بیست گذشت، بسیار نا منظم انتشار می‌یافت، خواننده چندانی نداشت وشهرتی را اگر فرض کنیم شهرتی به دست آورد، مدیون نام خود عشقی بود.

با در گرفتن جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ میلادی ۱۲۹۳ شمسی زمانی که بیست سال داشت، در همدان روزنامه‌ای با نام «نامهٔ عشقی» را به راه انداخت. شماره‌های اول وسوم این روزنامه به تاریخ‌های ۱۸ ذیقعده ۱۳۳۳ ه. ق. و۲۷ محرم ۱۳۳۴ ه. ق. ۱۲۹۳ شمسی خبر می‌دهد.




خــــاکــــــم به سر ، زغصه به سر خاک اگر کنم
 

خـــــاک وطن که رفت ، چه خاکی به سر کنم ؟
 

آوخ ، کــلاه نیست وطـــــن ، گـــــــر که از سرم
 

برداشتند فــــکـــر کــــــلاهی دگــــــــر کــــــنم
 

مــــرد آن بود که این کلهش ، برسر است و من
 

نـــــــــــامـــردم ار که بی کله ، آنی به سر کنم
 

مــــن آن نیـــــــم کــــــــه یکسره تدبیر مملکت
 

تسلیــــــــم هـــــــرزه گـــــــــرد قفا و قدر کنــم
 

زیــــــــر و زبر اگــــــــر نکنـــــــی خــاک خصم را
 

وی چــــــــــرخ زیــــــــــر و روی تو زیر و زبر کنم
 

جــــــــایی‌ست آروزی مـــن ، ار من به آن رسم
 

از روی نعـــــــــش لشکـــــــــر دشمـن گذر کنم
 

هــــــــــر آنچـــــه می‌کنی بکن ای دشمن قوی
 

مـــــــــن نیز اگــــــــر قــــوی شدم از تو بتر کنم
 

مـــــن‌ آن نیـــــم بــــه مرگ طبیعی بمیرم ، این
 

یــــــک کـــــــاسه خون به بستر راحت هدر کنم
 

معشـــــوق عشقی ای وطن ای عشق پاک من
 

ای آن کـــــــه ذکـــر عشق تو شام و سحر کنم
 

عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود
 

مهـــــرت نـــــــه عارضی ست که جای دگر کنم
 

عشـــــق تــــــــو در وجــــــودم و مهر تو در دلم

بـــــــــا شیر انـــــــدرون شد و با جان به در کنم

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ::

سعید لو معاون محمود احمدی نژاد جلسه هفتگی جمعیت ایثارگران مرداد 1382

سعید لو معاون محمود احمدی نژاد
جلسه هفتگی جمعیت ایثارگران  مرداد 1382http://www.sedayedalat.com/images/said%20lo-3.jpg

دولت دوم خرداد با تمرکز مشکوک بر شعار های همچون توسعه سیاسی اقتصاد کشور را به ویرانه ای تبدیل کرده است. فحشنامه و میتینگ و خزعبل گویی برای ملت زندگی نمی شود. مردم آب و نان می خواهند.مردم جواب می خواهند که جناب آقای خاتمی نرخ بیکاری و تورم برای چه تا این حد تصاعدی است. مردم می خواهند بدانند اشخاصی که از تئوری پردازان این دولت هستند چه رابطه ای با معادلات نفتی دارند. مردم می خواهند بدانند چرا وزارت خانه های حساسی مانند وزارت نفت و وزارت کشاورزی و وزارت آموزش و پرورش و وزارت کشور به ممر درآمدهای میلیونی و میلیاردی عده ای لیبرال ضد انقلاب و دشمن با امام و فرهنگ امام تبدیل شده است. یادمان باشد هر کاخی که برپا می شود بر اثر فرو ریختن کوخی است. من در شهرداری دقیقا با این مسائل درگیر هستم و به عینه می بینم. شما سری به مناطق شمالی همین تهران خودمان بزنید کاخ ها و ویلاها و خانه هایی را می بینید که متراژشان و قیمتشان سر به آسمان می کشد. وقتی می پرسیم فلان کاخ و فلان ویلا مال کیست می گویند "آقای فلانی طرف هم وزیر است. طرف هم وکیل است. طرف کارگزار نظام است. این دولت اسلامی نیست. این دولتی که آرمان ملت بود نیست. آقایان یا معنی انقلاب رو نفهمیدند یا خود را به نفهمی زده اند. من اگر آمار بیاورم برای شما که فلان وزیر چه مکنت و ثروتی دارد . املاکش را اگر با قیمت برای شما بیاورم به خیلی چیزها شک می کنید. دل مقام معظم رهبری در این چند سال از دست آقایان خون شده است.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ::

برای آزادی فرزاد کمانگر امضا کنید
http://www.dw-world.de/image/0,,3156548_4,00.jpg

 http://www.PetitionOnline.com/emruz53/petition-sign.html

فرزاد هموطن ماست. برادر ماست. یک ایرانی وطن پرست است. امضای این پتیشن با امضای پتیشن حمایت از اصالت نام خلیج همیشه فارس هیچ تفاوتی ندارد. هر دو به یک میزان فوریت دارند. خواهش می کنم امضا کنید. این لینک رو در قسمت پیوندهای وبلاگ هم قرار می دهم تا همیشه جلوی چشمان میهمانان و یاران عزیز باشد.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 ::

طرح منافقانه وزارت علوم در آستانه مراسم روز دانشجو

طرح منافقانه وزارت علوم برای مراسم 16 آذر در علم و صنعت

http://i30.tinypic.com/99j8zr.jpg


محمدرضا شکوهی فرد
mrshokouhifard@gmail.com

زاهدی وزیر علوم کابینه محمود احمدی نژاد طی مصاحبه ای اعلام کرده است که وزارت خانه متبوعش در جهت جلوگیری از به اصطلاح سوء استفاده ضد انقلاب از این روز و همچنین حفظ جایگاه استکبار ستیز و ضد امپریالیست روز دانشجو  طرحی در دست اقدام دارد. حتما می دانید که ایشان اخیرا نیز طی افاضاتی فرموده اند ما خود علمدار این روز بودیم. بماند که ایشان در این درافشانیها به سوابق خیلی خیلی درخشانشان در فعالیت در جهت آرمانهای سه آذر اهورایی اشاره ای نکرده اند اما یک منبع آگاه طرح وزارت تحت مدیریت ایشان را بر پایه نوعی فریب اطلاعاتی می داند و اینگونه توصیف می کند:
طراحان این طرح که تدوین آن از چند هفته پیش در ارگان های اطلاعاتی و امنیتی رژیم شروع شد به این نتیجه رسیده اند که برای جلوگیری از بروز درگیری در روز سخنرانی رهبری در دانشگاه علم و صنعت باید بر اساس توجه به سه مساله مهم تصمیم مقتضی لحاظ شود: 1- محل سخنرانی ایشان نباید در دانشگاه هایی که مستعد برای رخ دادن انتقادات و اعتراضات است  باشد. بنابراین پیش بینی به شکل اتوماتیک دانشگاه هایی نظیر پلی تکنیک ٍ علامه ٍ خواجه نصیر  و دانشگاه تهران از لیست دانشگاه های کاندید جهت سخنرانی رهبری در روز شانزده آذر حذف می شود. گفتنی است که یکی دیگر از دلایل انتخاب دانشگاه علم و صنعت عملکرد قابل قبول ریاست دانشگاه البته از دید نهاد های امنیتی در ایزوله کردن فضای سیاسی و فعالیت گروه های معترض دانشجویی در این دانشگاه است. 2- دو یا سه روز مانده به سخنرانی رهبری رسانه های دیداری و شنیداری وابسته به سیستم از قبیل صدا و سیما و روزنامه های زنجیره ای این دروغ را اشاعه می دهند که به دستور رهبری نباید از ورود دانشجویان معترض به صحن جلسه سخنرانی جلوگیری شود. در حقیقت با این حربه قصد اقناع افکار عمومی را در جهت منافع نظام دارند. آنها می خواهند یک اعتماد و یا بهتر است بگوییم رضایت کاذب را نسبت به موضع رهبری در مورد گروه های معترض دانشجویی ایجاد کنند تا بدین ترتیب امکان به اصطلاح خودشان بهانه گیری را از معترضان و مخالفان سلب کنند و در عین حال در روز سخنرانی به شدت با ابزارهای کنترلی مشخص از ورود دانشجویان معترض به جلسه خودداری کنند و طوری جلوه دهند که هیچ معترضی در جمع حضور ندارد. 3- در هفته منتهی به جلسه سخنرانی ایشان چند تن از فعالین دانشجویی از جمله فعالین انجمن اسلامی ها بازداشت شوند.
به نظر من مهم ترین نکته این طرح همین نکته دوم است. هدف در این بخش قفل کردن اعتراضات دانشجویان به عدم صدور مجوز برای ورود به صحن جلسه پس از اتمام آنست که این هم در نوع خود امتداد همان سیاست منافقانه و رذیلانه ایست که ارگان های اطلاعاتی و امنیتی با همکاری یار غارشان یعنی بسیج دانشجویی برای فریب افکار عمومی دنبال می کنند.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ یکشنبه دهم آذر 1387 ::

پایگاه ایدئولوژیک سرکوب زنان در ذهن بنیادگرایان

 اسلامی

http://www.pouyashome.com/images/zanan040307.jpg

 مقدمه: این نوشتار صرفا در مقابله با آراء و افکار برخی از رهبران فکری شیعه پیرامون نقش و جایگاه زنان در جامعه اسلامی است .لازم به توضیح است اینجانب احترام خاصی برای تفکرات آوانگارد برخی از روشنفکران شیعه قائل هستم و در ابتدای این نوشتار پیشاپیش از سوءتفاهم های احتمالی عذر خواهی می نمایم.این نوشتار فقط و تنها فقط یک نقد متدولوژیک می باشد و قطعا قصد توهین به شخص و اجتماع خاصی را ندارد.

بسياری بر اين باورند كه آنچه تحت حاكميت جمهوری اسلامی بر زنان می گذرد بطور عمده از پايه های ايدئولوژيك و مبانی اعتقادی سردمداران حكومت نشات می گيرد. گو اينكه در سرتاسر جهان آنچه بنام روابط توليدی برقرار است بازتوليد روبنای سياسی ـ ايدئولوژيك منطبق با خود می انجامد؛ اما واقعيت وجود استثمار، تحت اشكال متفاوت روبنای ايدئولوژيك در جوامع مختلف مبين آنست كه برای توجيه استثمار وجود يك غالب واحد الزامی نيست. مسئله سركوب و اعمال و تضييقات بر زنان نيز از همين قاعده پيروی ميكند. يعنی برای آنكه دول مرتجع بتوانند محروميت زنان را از بسياری حقوق و امكانات سياسی و اقتصادی توجيه كنند، تنها از يك ايدئولوژی مثل اسلام يا دموكراسی بورژوائی و غيره استفاده نمی كنند؛ سركوب و اعمال محروميت تحت هر عنوان و قالبی ميتواند صورت بپذيرد. زندگی زنان تحت انوان گوناگون حكومت ها در سراسر جهان بخوبی مويد اين نكته است، از رومانی گرفته تا شوروی سوسيال ـ امپرياليستي، از هندوستان گرفته تا آمريكای مظهر دموکراسی، تحت عناوين و قالب های متفاوت ايدئولوژيك ستم بر زنان اعمال می گردد. يكی تحت پوشش "دموكراسی سوسياليستي"، ديگری تحت عنوان "دموكراسي" و آن ديگر، با علم كردن مصالح مذهبی اما در همه كشورها يك چيز واحد و مشترك بوده و محرك اصلی اعمال ستم بر زنان در سراسر جهان يكی است: يعنی مصالح و مقدرات سياسی و اقتصادی طبقات حاكم. مثلا موضوع سقط جنين و مبارزه با آن توسط حكومت های مختلف در سراسر جهان تحت توجيه های مختلف صورت می گيرد؛ بهمين ترتيب تحميل، تشويق يا ترغيب زنان به اجرای وظايف مادري، و اسير ساختن آنها در محيط خانه و خانواده نيز تحت نظام های عقيدتی گوناگون انجام ميگردد.

به ايران بپردازيم. در اينجا نفی ستم تاريخی و ديرينه بر زن با نفی توجيهات مذهبی و ايدئولوژی ارتجاعی اسلامی ملازم ميباشد؛ و در همين رابطه اثبات پوچی اين توجيهات، و نشان دادن منافع اقشار و طبقات ذينفع در آنها ضروری است.

توجيهات حكام مسلمان ايران در رابطه با ستم بر زنان در كل بر سه ركن استوار است: يكم تفاوت های فيزيولوژيك بين زن و مرد، دوم سلامت و صلاح جامعه و سوم مقايسه موفقيت زن قبل و بعد از اسلام.

از نكته آخر شروع می كنيم، يعنی مقايسه موفقيت زنان قبل و بعد از ظهور اسلام. خمينی خود در اين رابطه چنين می گويد: "زن در جاهليت مظلوم بود، اسلام بر انسان منت گذاشت و زن را از مظلوميت خارج كرد. مرحله جاهليت، مرحله ای بود كه با زن مثل حيوانات رفتار ميشد. زن در جاهليت مظلوم بود..."

 اينكه تفاوت ميان موقعیت زن قبل و بعد از ظهور اسلام چه بود، و منظور خمينی از اين مظلوميت چيست، موضوعی است كه مختصراً به آن خواهيم پرداخت، اما آنچه در كنه بيان رذيلانه خمينی نهفته، پيامی است به زنان ايران امروز مبنی بر آنكه وضعيت شما در حال حاضر هرچه باشد، شباهتی با وضعيت زنان دوران جاهليت نداشته و با شما مثل آن دوران بمانند يك حيوان رفتار نمی شود. هرچه باشد وضعتان از آن دوران بهتر است و اين را مرهون ظهور اسلام هستيد.

درواقع بنيانگزار جمهوری اسلامی تغيير وضعيت زنان ايران نسبت به گذشته را كه ناشی از تغيير مناسبان اجتماعی و رشد نيروهای مولده و در دوره اخير  تحت تاثير مناسبات امپرياليستی است، بحساب غلبه ايدئولوژی اسلامی می گذارد. هرچند اسلام در اين رابطه نيز تا حد زيادی نقش منفی بازی نموده، بدين مفهوم كه برخی حقوق محدود رسميت يافته زنان، بعد از انقلاب 57 با مخالفت ايدئولوژی اسلامی روبرو  و زير پا نهاده شد. از جمله حق پوشش و حق قضاوت. پيش از آن نيز همين خمينی در زمان اصلاحات ارضي، با داشتن حق رای زنان مخالف بود و حتی شركت محدود و فرماليستی عناصر زن در قدرت سياسی را مايه فساد می شمرد.

اما آنچه از نظر تئوريسين های اسلامی نظير خمينی "مظلوميت" زن در پيش از ظهور اسلام خوانده می شود، يك جنبه اش تحكيم موقعيت خانواده بمثابه يك واحد اقتصادی در قبال نظام عشيرتی و قبيله ای است. حكومت اسلامی محمد با توسل به مذهب در صدد بود با ايجاد يك نيروی سياسی متمركز به حالت از هم پاشيدگی قبيله ای پايان بخشد و از طريق يك جنبش سياسی ـ مذهبی بر اختلافات و مشكلات داخلی فائق آيد. بدين خاطر مناسبات درونی ميان انسانها در قبايل از جمله مناسبات جنسی و زناشوئی دستخوش تغييراتی گرديد: مناسباتی كه پيش از اين قبيله به قبيله، و ناحيه به ناحيه متفاوت بود. آنچه بواسطه اسلام تحقق اش تسهيل شد، يكدست شدن و منضبط شدن مناسبات زناشوئی و خانوادگی بود. در مركز اين تغييرات تحكيم روابط پدرسالارانه و مسلط تر شدن مرد بر زن، در مقابل تضعيف تسلط خانواده و عشيره زن بر وی قرار داشت. مثلا ارث عمدتاً در داخل خانواده تقسيم شد و نه بطور پراكنده در ميان عشيره. تسلط قطعی نظام پدرسالار همواره با ايجاد محدوديت های مختلف كه عمدتاً زنان را شامل می شود همراه است. بعنوان مثال در دوره پيش از اسلام در برخی نواحی چندشوهری وجود داشت، چيزی كه در بسياری ديگر از نقاط جهان نيز مرسوم بود، از جمله در استراليا و آمريكای شمالي. در اين مرحله چه در عربستان و چه در ساير نواحی در بسياری نقاط زنان حق طلاق و جدايی داشتند. محل اقامت زنان و موقعيت فرزندان هم متفاوت بود.

در عربستان پيش از اسلام سه نوع ازدواج عمده وجود داشت. در ازدواج نوع اول زن عشيره خود را ترك می گفت و به عشيره شوهر می پيوست. در اين حالت فرزندان قطعاً متعلق به عشيره شوهر بودند، مگر آنكه عشيره زن، از قبل غير از آن شرط می كرد. در ازدواج نوع دوم زن نزد عشيره خود ميماند و شوهر گاه به ديدار او می آمد. در اين حالت فرزندان يا متعلق به عشيره زن بودند و يا پس از طی دوران طفوليت به عشيره پدر می پيوستند. قوانين امروزی جمهوری اسلامی در زمينه سرپرستی و نگهداری از فرزند كه اين وظيفه را برای پسر تا دو سال و برای دختر تا شش سال برای مادر و پس از آن را برای پدر و جد پدری معين می كند، تا حد زيادی متاثر از این نوع مناسبات پيش از ظهور اسلام می باشد. بعنوان مثال، خود آمنه مادر محمد نيز با قبيله خود ميزيسته و عبداللّه پدر محمد، به ديدار آمنه ميرفت. محمد خود تا زمان مرگ مادر با او زندگی می كرد و فقط پس از مرگ آمنه نزد عبدالمطلب و پس از آن نزد ابوطالب زندگی ميكرد. در ازدواج نوع سوم زن نزد عشيره خود می ماند و شوهر به عشيره زن می پيوست، كه در اين صورت فرزندان متعلق به عشيره زن می بودند.

البته انواع ديگر ازدواج و روابط زناشوئی نیز پيش از اسلام مرسوم بود كه اسلام به پايان حيات چنين روابطی تا آنجا كه با مقدرات و مصالح نظام طبقاتی مردسالار مغاير بود و در واقع اركان مردسالاری را تضعيف می نمود، خدمت كرد. از جمله ازدواج ها و رسوم رايج در آن دوره عبارتند از: تعويض موقتی زنان دو مرد، به ارث بردن زنان پدر پس از مرگ او توسط پسر، هميت متعه يا صيغه امروزي، روسپيگري، ازدواج شراكتی بدين مفهوم كه چند مرد فقير بدليل ناتوانی در پرداخت انفرادی مهريه به يك زن اكتفا می كردند، و چندزنی بدين مفهوم كه هر مرد بدليل تمكن مالی آزاد بود چند زن داشته باشد. از ميان انواع اين ازدواج ها و مناسبات، آنهايی كه بطور مشخص در ضديت با تحكيم و تسلط قطعی مناسبات پدرسالارانه قرار داشت، توسط اسلام طرد و آنهايی كه در اين زمينه در موافقت و تقويت كننده آن بودند، پذيرفته شد. مثلا چندشوهری مطرود، ولی چندزنی مقبول واقع شد. روسپيگری بی بند و بار ممنوع، ولی روسپيگری مشروط يعنی همان صيغه موقت يا متعه تشويق شد. در نوع اول زن همانقدر لاقيد بود كه مرد نيز؛ اما ظهور اسلام لاقيدی مرد را مباح ولی لاقيدی زن را محدود کرد؛ و درواقع آنچه از "مظلوميت" زن در دوره جاهليت مورد نظر خمينی و امثال اوست همين است. زن چه پيش از اسلام و چه پس از آن جزئی از مايملك و ثروت مرد محسوب می شد، اما پس از ظهور اسلام اين تملك و تسلط مرد بر زن بيش از پيش شد.

ممكن است عده ای اضمحلال رسومی نظير تعويض زنان دو مرد بطور موقت كه امروز كاملا از ميان رفته، گامی بجلو و از جمله محاسن اسلام بشمار آورند. اما در رابطه با اينگونه موارد بايد به چند نكته توجه داشت.

اولا بايد ديد با برقراری قوانين اسلام تا چه حد زن از موقعيت مایملک بودن خارج شد: نمره ايدئولوژی و احكام اسلامی در اين مورد صفر است.

دوم اينكه چنين تغييرات و تحولاتی در زمينه تغيير موقعيت زن صرفاً محصول ايدئولوژی اسلامی نبوده، و مثلا مسيحيت كاتوليك و پروتستان و يهوديت نيز بهمان ميزان نقش داشته اند. بعنوان مثال دموكراسی امپرياليستی آمريكايی و اروپايی نيز چندشوهری را تقبيح می كنند. يا در مورد هم جنس گرائی که مورد لعن ايدئولوژی اسلامی و دارای عقوبت مرگ است،سوم اينكه ايدئولوژی های مذهبی در هيچ مقطعی از تاريخ بمثابه روبنايی خودمختار و مستقل از نوع روابط توليدی نبودند و کاملا در ارتباط با آن شکل گرفته اند. بدين معنی كه مثلا در رابطه با مسئله زن، طبقات حاكم آنچيزی را بعنوان قوانين مترقی ارزيابی می كردند (و می كنند) كه متناسب با تحولات و نيازهای روابط توليدی حاکم بوده است. به بيان ديگر آنچه تغيير موقعيت زنان در عربستان را ايجاب می کرد، عمدتا ناشی از تغيير در زيربنای اقتصادی جامعه بود و نه ناشی از  تسلط  ايدئولوژی اسلامی بخودی خود؛  هر روبنای سياسی و ايدئولوژيك مستقيم يا غيرمستقيم در خدمت زيربنای توليدی جامعه قرار دارد. به يك كلام ميتوان گفت آنچه اسلام در خدمت به آن قرار گرفت، تحكيم موقعيت خانواده و نظم پدرسالارانه بود. آنچه عوض شد رئيس زن در خانواده و عشيره و قبيله، جای خود را بتدريج به شوهر و پدر عوض كردند. تغيير رئيس زن، برخی بندهای اسارتبار را تضعيف و برخی ديگر را تقويت کرد.

خلاصه كنيم. آنچه در بسیاری استدلالات مرتجعانه و رذيلانه ايدئولوگ ها  و رهبران اسلامی پيرامون نقش زن از زاويه اسلام نهفته بازهم همان حقه بازی و شارلاتان بازی خاصه آخوندی است. اينكه مثلا پديده ای مربوط به 1400 سال پيش در مقايسه با پديده ای مثلا مربوط به 2000 سال پیش جلوتر بوده، چگونه ميتواند جلوتر بودن خود را به اين استناد در 1400 سال بعد يعنی امروز توجيه كند؟ بعنوان مثال لكوموتيوهای ابتدائی كه با نيروی بخار حركت می كردند، چگونه ميتوانند در مقايسه با توربو ترن های پيشرفته امروزي، حقانيت و پيشرفته بودن خود را در مقايسه با گاری هائی كه با نيروی اسب و ساير چارپايان به حركت در می آمدند، نتيجه بگيرند؟ در مورد مناسبات بين انسانها نيز تا حدود زيادی چنين است. بدون نفی مناسبات كهنه نميتوان مناسبات نوين را برقرار ساخت! بدون مورد توجه قرار دادن معيارهای جامعه آينده، نميتوان معيارهای جوامع امروز و ديروز را طرد کرد! و به يك كلام نميتوان با رجعت به گذشته آينده را ساخت!

چندی پيش بحثی بود پيرامون مبانی ايدئولوژيك ستم بر زنان تحت حاكميت جمهوری اسلامي. در قسمت اول آن بحث نشان داديم كه شيادی نوع آخوندی با تحريف تاريخ، چگونه با مقايسه ديروز و امروز، در صدد توجيه ستم بر زنان در حال و آينده است. صحبت كرديم كه يكی از مواردی كه مورد سوءاستفاده حكام جمهوری اسلامی در رابطه با تعدی بر حقوق زنان قرار می گيرد، مقايسه وضعيت زنان امروز ايران در قرن بيستم، و زنان عرب پيش از ظهور اسلام است.همانطور كه قبلا هم مطرح كرديم، از جمله دستاويزهای مهم سران رژيم در محبوس ساختن زنان در پستو و كنج خانه ها و همچنين محروم  کردن آنان از بسياری حقوق سياسی و اجتماعی و اقتصادی اين است كه می گویند حرکت و  وجود كنترل نشده زنان در جامعه موجب فساد و انحراف آنان می شود. افراطیون حاكم می گويند وجود و فعاليت افسار گسيخته زنان در نهايت امر از عوامل مهم پريشان فكری مردان، و بی ثباتی و هرج و مرج جامعه محسوب می شود؛ جنسيت زن آن عاملی است كه بدليل ايجاد كشش در مردان زمينه  های انحطاط اخلاقی و گمراهی جامعه فراهم می گردد ، و بهمين دليل زنان به جرم زن بودن، محكومند به قوانين ساخته و پرداخته جامعه طبقاتی مردسالار را گردن نهند، و از غالب حقوق و امكانات انسانی محروم گردند. همين جا يادآور شويم كه هیئت حاکمه ایران با اين قبيل توجيهات و با علم كردن مطالب و موضوعات عوامفريبانه ای همچون "صلاح و سلامت" فقط منافع طبقاتی خود را دنبال می کند. به بيان ديگر آن ستمی كه با اين قبيل توجيهات بر زنان اعمال می شود، نه تنها در خدمت جامعه نيست، بلكه فقط در خدمت منافع طبقاتی خودشان است که بدينوسيله نيمی از جامعه يعنی زنان را در خدمت نيمی ديگر و همچنين در چنگال مناسبات استثمارگرانه قرار می دهند. منبع فساد در جامعه ی ما طبقات آریستو کرات بطور خاص و طبقات نوستالوژیک مذهبی حاكم بر ايران بطور خاص می باشند. همانها هستند كه در انتهای قرن بيستم، در عصر امپرياليسم و انقلابات پرولتری به اشاعه چندهمسری كه از بقايای عصر برده داری و فئوداليسم است می پردازند. در اين زمينه برخی نظريه پردازان ارتجاع اسلامی گامی فراتر نهاده، دفاع از تعدد زوجات را حتی وسيله ای برای "احياء و احقاق حقوق زن" معرفی می كنند. آيا مجاز شمردن شرعی ازدواج از سن 9 سالگی در بين دختران عدالت است؟ آيا ويران كردن فاحشه خانه های رسمی و دائر كردن دارالصيغه های غيررسمی كه در واقع همان مقام و جايگاه را داراست عدالت است؟ آيا مجاز دانستن شهوترانی نامحدود در بين مردان و در همانحال سنگسار كردن زنی به اتهام  رابطه با مردی عدالت است؟ البته همه اين موارد نزد طبقات حاكم در ايران عين عدالت است، و بايد هم برای آنان چنين باشد! بديهی است هر آنچه كه با بينش مرتجعين و استثمارگران عدالت نام گيرد، نزد زحمتكشان و استثمارشوندگان عين نابرابری و ستم است! در منطق سرمايه داران وحشيانه ترين ستم بر كارگران عدالت برای كارفرمايان محسوب ميشود، و در بين زمينداران اعمال ستم قرون وسطايی بر دهقانان فقير و كم زمين عين عدالت محسوب می شود. بديهی است به همين ترتيب آنچه نزد آریستوکرات ها ـ ملاكان مرد عدالت محسوب شود، نزد زنان ستمكش جز ظلم و تعدی معنا نمی دهد.

حال بپردازيم به پايه های توجيهی ستم بر زنان در نظام ايدئولوژيك اسلامي. بدون شك آنچه سرفصل توجيهات ستم بر زن در نظام عقيدتی اسلامی محسوب می شود، تعريف موجوديت زن از زاويه ای صرفاً جنسی است. چون با اين بينش، زن از زاويه ای جنسی تعريف و مشخص می شود، بناگزير مجموعه قوانين، حدود اختيارات و وظايف او نيز از اين زاويه برای او ترسيم می شوند. هرچه اين نگرش در طول قرون و اعصار تاثيرات خود بر رابط ميان انسانها را حفظ كرده، بيشتر و بيشتر با توجيهات فيزيولوژيك و شبه علمی توام  شده است. بدين مفهوم جنس زن تولید کننده اصلی نابرابری و وجود روابط استثمارگرانه است. زن بدين دليل كه زن است محكوم به تحمل وضع موجود است. بنظر آنها اين وضع نه ريشه در تضادهای طبقاتی و تقسيم كار و عملكرد نهادهايی همچون خانواده و غيره، بلكه ريشه در طبيعت و زن بودن زن دارد. چنين توجيهات مسخره و بی پايه ای بروشنی در نظرات تئوريسين های مرتجع اسلامی موج می زند.  مرحوم مطهری در اين رابطه در همان كتاب پيش گفته، چنين می نويسد: "در مورد حقوق زن در اجتماع نيز طبعاً چنين ترديد و پرسشی است كه آيا حقوق طبيعی و انسانی زن و مرد همانند و متشابه است يا ناهمانند و نامتشابه! يعنی آيا خلقت و طبيعت كه يك سلسله حقوق به انسانها ارزانی داشته است، آن حقوق را دو جنسی آفريده يا يك جنسي؟ آنچه از نظر اسلام مطرح است اين است كه زن و مرد بدليل اينكه يكی زن است و ديگری مرد، در جهات زيادی مشابه يكديگر نيستند، جهان برای آنها يكجور نيست، خلقت و طبيعت آنها را يكنواخت نخواسته است، و همين ايجاب می كند كه از لحاظ بسياری حقوق و تكاليف و مجازات ها وضع مشابهی نداشته باشند." از جمله تفاوت های طبيعی كه بنا بر عقيده مطهری حقوق نامتشابه مرد و زن را ايجاب می كند، اندام درشت تر مرد، مغز بزرگتر مرد، احساسات بی ثبات تر زن، پرحرف تر و ترسوتر بودن زن، نرسيدن زن در علو م استدلالی و مسائل خشك عقلانی به پای مرد و از اين قبيل مزخرفات رسوا است.

واقعاً كه مشمئز كننده و وقيحانه است! خودشان تحت توجيهات پوچ و ظالمانه نيمی از جامعه را در خانه حبس می کنند، نيمی از جامعه را به خانه داری و بچه داری محكوم می كنند، او را  جامعه  و ورود گسترده به عرصه های سياسی و اجتماعی بازميدارند، و دست آخر همين بهانه ای می شود برای تداوم اعمال سلطه و بهره كشي. آخر چطور می شود درون قفسی بنام خانه علوم استدلالی مورد نظر مطهری را آموخت؟ آخر چگونه می شود زنی كه در تمام عمرش جز با بچه و آشپزخانه سرو كار نداشته در مسائل عقلانی بپای مردانی برسد كه غالب امكانات و منابع اجتماعی و اقتصادی را بخود اختصاص داده اند؟ چگونه می شود زنی كه بزرگتری طبق دستورات جامعه کارش محدود به زائیدن و نظافت خانه و شستن ظرف و لباس های بچه های قد و نيمقد است، رسالت اصلی خويش را بازيابد؟ دير نيست زمانی كه زنان با شورش خود عليه مظاهر ستم به مرتجعينی همچون مطهری و ساير همپالگی هايش بفهمانند بخوبی از عهده زائل ساختن "طبيعت و خلقت" مورد نظر او و امثال او به نيروی آگاهی انقلابی خويش، برخواهند آمد! در هر جامعه طبقاتی وسيعترين طيفی كه تحت انواع و اقسام فشارها و محدوديت ها قرار می گيرند، زنان هستند. اين امر در ايران تحت حاكميت جمهوری اسلامی بسیار برجسته و حاد است. از محدوديت اشتغال و تحصيل گرفته تا حقوق سياسی و اجتماعی در رابطه با زنان، ايران يكی از نمونه های زنده و سمبليك می باشد. تحت اين شرايط تصور شکوفائی استعدادها و توانائی های واقعی زنان غيرممكن است. تنها در صورت حضور گسترده زنان در صف مقدم مبارزه طبقاتی عليه ارتجاع ، و در مسير كسب قدرت سياسی است كه عمده ترين مانع تعالی و رشد زنان از ميان برداشته خواهد شد! در خصوص اهميت اين امر همينقدر كافی است خاطرنشان کنیم، بنا بگفته مسئولين حكومتی رژيم، پس از جنگ "تنها وظيفه جمهوری اسلامی مبارزه با بدحجابی و بی حجابي" و در واقع تداوم سركوب زنان است. جمهوری اسلامی در طول حيات 11 ساله حكومتش بسياری حلال ها را حرام و بسياری حرام ها را حلال اعلام كرده، اما در رابطه با زنان حاضر به كوچكترين عقب نشينی نشده است.

همانطور كه گفتيم در دوره حاضر پايه توجيهات ايدئولوژيك محروم ساختن زنان از بسياری حقوق سياسی و اجتماعی و اقتصادی تاكيد بر ارگانيسم بدنی و روحی اوست. در اين رابطه موجوديت فيزيكی و روانی زن امری طبيعی و لايتغير، آنهم ناشی از تدبير و حكمت "خالق عالم" وانمود می شود. محدوديت های مختلف بر زن از آنرو بر وی تحميل می شود كه زن است. وجود و فعاليت زن در جامعه، تقدس روابط و مناسبات خانوادگی و همچنين اقتدار مرد بر زن را تهديد می كند.

برای آنكه نظم كهن همچنان دست نخورده باقی بماند، طبقات حاكم بر ايران همچون ساير حكام مرتجع در جهان صلاح را در آن ديده اند تا درجه دومی زن را به خود او بقبولانند؛ البته در كنار تضييقات و سركوب های آشكار و پنهانی كه بر او اعمال ميدارند. اگر زن خود باور كند كه موجودی درجه دوم است، مشكلات حكام استثمارگر بسيار كمتر خواهد بود.

آنچه از اختلافات "طبيعي" بين زن و مرد توسط بورژوا ـ كمپرادوريسم اسلامی نتيجه می شود، به بهترين وجه و در مهمترين عرصه فعاليت آحاد بشری ـ يعنی عرصه سياست و قدرت سياسی ـ خود را نمايان می سازد. در واقع مهمترين هدف تراشيدن اختلافات "طبيعي" بين زن و مرد آنست كه زنان از حضور در قدرت سياسی و حقوق انكارناپذير خود در اين عرصه محروم باقی بمانند؛ تا بدينوسيله مناسبات استثمارگرانه مردسالار به حيات خود ادامه دهد. مصباح  وليعهد حكومت اسلامی به بهترين وجه اين امر را بيان ميدارد. او می گويد: "در روايتی از مشورت كردن با زنان پرهيز داده شده؛ اگر زن برای مشورت در امور حكومتی صلاحيت نداشته باشد بطور اولی شايستگی واگذاشتن مسئوليت حكومت و قضاوت به وی كه به فكر و تدبير قوی نيازمند است را ندارد... و واگذاشتن ولايت و حكومت به زنان و بها دادن به آنان بيش از حد ظرفيت و توانائی جسمی و روحی آنان است"!اما واقعيت جهان و شرايط خاص زنان در ايران آنطور نيست كه حكومت اسلامی بتواند با استناد به آيات و احاديث عصر برده داری به راحتی عملكرد امروزی خود در رابطه با زنان را توجيه كند و به پيش برد. خامنه ای رهبر ارتجاع اسلامی كه متوجه اين تضاد است، مسئله ضرورت حضور لااقل نمايشی زنان در قدرت سياسی را چنين مطرح می كند: "تعداد خانم هايی كه برای مجلس انتخاب می شوند، می تواند خيلی بيشتر از چهار نفر باشد، هم از لحاظ مصلحت و هم از نظر واقعيت های خارجی چهل نفر زن هم در مجلس باشند بد نيست...به شما بگويم حضور زنها از لحاظ نمايش دادن دخالت دادن زنان در جامعه چيز بدی نيست..."

البته در بخشی از همين نقل قول خامنه ای مطرح می کند كه اين نقش نبايد صرفاً نمايشی باشد: علتش هم روشن است؛ در اين رابطه آنچه در نظر حكام ايران است، تشريك مساعی بخشی از زنان كودن امت حزب اللّه در نهادهای نظام است تا اين قشر در حفظ نظام موجود محك ها و انگيزه های بيشتری داشته باشند.

بهر ترتيب، عليرغم تمام تلاش های حكام اسلامی در زمينه تداوم استثمار و سركوب زنان، دير يا زود زنان انقلابی آگاه موقعيت واقعی خود را در مبارزه طبقاتی و در يك قدرت سياسی خواهند يافت. باید بدانیم كه بدون حضور گسترده زنان در صحنه مبارزه سیاسی، بدون درهم شكستن ديوارهای ديرينه سنن و عادات غیر عقلانی، و به يك كلام بدن اثبات ارتجاعی و پوسيده بودن آنچه كه نزد ستمگران "طبيعي" خوانده می شود، سرنگون ساختن مناسبات استثمارگرانه و از ميان بردن اقتدار كهن مرد بر زن امكان ناپذير است!                               

 

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ یکشنبه دهم آذر 1387 ::

مسمویت شدید بیش از 100 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز بر اثر اهمال مدیریت دانشگاه

مسمویت شدید بیش از 100 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز بر اثر اهمال مدیریت دانشگاه

پس از آنکه در روزهای دوشنبه و سه شنبه بیش از صد نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز در اثر استفاده از غذای دانشگاه مسموم شدند عصر روز گذشته (چهارشنبه)دانشجویان دانشگاه شیراز در اعتراض به این مساله و سایر مشکلات دانشگاه، در سلف مرکزی دانشگاه تجمع کردند.

 گرچه آمار درستی از تعداد مسمومین در دست نیست اما دانشجویان در مراجعه به نزدیکترین مرکز درمانی به خوابگاه دانشگاه(بیمارستان نمازی) پی برده اند که بیش از صد نفر در اثر استفاده از غذای دانشگاه مسموم و به درمانگاه مراجعه کرده اند که متاسفانه حال تعدادی از آن ها در وضعیت نامناسبی قرار دارد و دچار اسهال خونی شده اند.

 به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ابتدای تجمع دیروز، دانشجویان که تعدادشان به ۲۰۰ نفر می رسید و از اتفاقات رخ داده و عدم پاسخگویی مسئولین دانشگاه به شدت عصبانی بودند از خوردن غذا خودداری کردند و ظرف های غذا و میز و صندلی های سلف را به زمین کوبیدند و با سر دادن شعارهایی اعتراضات خود را بیان کردند. پس از گذشت حدود نیم ساعت از آغاز تجمع دکتر کارپرورفر معاون دانشجویی دانشگاه وارد جمع دانشجویان شد، اما نکته جالب این بود که همچون همیشه کارپرورفر همراه با تعدادی از دانشجویان بسیجی و شبه امنیتی که محافظ و بادیگارد او به شمار می روند در میان دانشجویان حاضر شد که این مساله با اعتراض دانشجویان همراه بود. کارپرورفر رئیس کمیته انضباطی دانشگاه و از عوامل اصلی برخوردهای اخیر با فعالین سیاسی- دانشجویی دانشگاه شیراز است که با دادن امتیازهای مختلف به دانشجویان بسیجی و شبه امنیتی به سختی از سوی آنها تحت حمایت است.

 با حضور کارپرورفر دانشجویان با سر دادن شعارهایی همچون « کارپرور بی عرضه استعفا، استعفا»، «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» و «کارپرور، کارپرور، استعفا استعفا » خواستار استعفای او شدند.

 در ادامه کارپرور تحت حمایت نیروهای بسیجی که از لحظه حضور او مداوم بر تعدادشان افزوده می شد، توانست در میان دانشجویان قرار گیرد و با آنها صحبت کند. او با ویروسی خواندن بیماری و رفع مسئولیت از خود اعلام کرد که غذای دانشگاه هیچ مشکلی نداشته که این مساله باعث اعتراض شدید دانشجویان شد و تعدادی از آنها با نشان دادن گواهی های پزشکی که در آن بیماری دانشجویان مسمومیت غذایی شدید ذکر شده بود دروغگویی کارپرورفر را اثبات کردند و خواستار پاسخگویی و استعفای او شدند.

 در حالی که هر لحظه بر تعداد دانشجویان افزوده می شد و دانشجویان مصرانه خواستار استعفای او بودند تعدادی از همان دانشجویان بسیجی و محافظین او با حمله به سایر دانشجویان و ایجاد سر و صدا و زد و خورد باعث درگیری بین دانشجویان شدند. در این میان یکی از دانشجویان بسیجی به نام کریمی که سابقه ای طولانی در حمایت از مسئولان دانشگاه و برخورد با دانشجویان معترض در جریان تجمعات قبلی دانشگاه شیراز دارد با درخواست برکناری پیمانکار غذا مسئولیت را از کارپرورفر سلب و از او حمایت کرد که این مساله با اعتراض شدید دانشجویان همراه شد. به گزاش خبرنامه امیرکبیر، یکی از دانشجوین معترض در مخالفت با این سخنان اعلام کرد که کارپرورفر باید استعفا دهد، در غیر اینصورت دانشجویان معترض رسما در دادگاه از او شکایت خواهند کرد که این صحبت ها به شدت مورد تشویق قرار گرفت.

سرانجام پس از رد و بدل شدن صحبت های زیادی بین دانشجویان و کارپرورفر، دانشجویان اعلام کردند که هرگز از درخواست خود منصرف نخواهند شد و در روزهای آینده به تجمع خود ادامه خواهند داد.


 

shrz-a۱.JPG

shrz-a۲.JPG

shrz-a۳.JPG

shrz-a۴.JPG

shrz-a۵.JPG

 

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin