تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


شب چله (یلدا)

شب زايش خورشيد و آغاز سال نو ميترايی

رضا مرادی غیاث آبادی

http://aksestan.persiangig.ir/image/yalda/yalda%20(5).jpg

دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.

خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند. 

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (كه هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌كرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود كه نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌كوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار كنند. البته در تقویم نوظهوری كه برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌كتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود كه نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی كه از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌كند. از آنرو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه كه پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده كه یكی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر كاشان است كه فعلاً تنها بنای سالم باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. پژوهش‌های نگارنده كه در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران)، نشان می‌دهد كه این بنا بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است كه می‌توان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است كه تولد خورشید بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیكی روستای رباط سفید، نیز دارا است كه البته فعلاً دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود.

هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید در چارتاقی نیاسر، و بررسی نظریه نگارنده، با حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسی ایرانی و دیگر علاقه‌مندان، در شهر نیاسر كاشان برگزار می‌‌شود.

این نوشتار نگارنده، در صفحه علم روزنامه شرق (4 دی‌ماه 1384) نیز منتشر شده است.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ شنبه سی ام آذر 1387 ::

جامعه ایرانی، مظلوم یا متهم

جامعه ایرانی، مظلوم یا متهم

محمدرضا شکوهی فرد

mshokouhifard@gmail.com

http://usera.imagecave.com/mehrabeandishe/ostani4.jpg

محمود احمدی نژاد و سه سال زمامداری شخصیتی چون او و آسیب های کمرشکنی که به مانند اسلافش فارغ از خط و رنگ فکری خود تحت چارچوب نظام سلطنت جمهوری اسلامی بر این کشور تحمیل کرد اگر چه پدیده ای خاص نیست و با نگاهی مختصر به دنیای امروزمان می توان همزادهایش را در آمریکای لاتین ، آفریقا و آسیای جنوب شرقی یافت ولیکن بهانه خوبیست تا به شکلی متفاوت سعی در تحلیل و واکاوی ظهور پوپولیست های مخربی چون او کنیم.بیشتر بررسی ها و نوک پیکان انتقادات و مخالفتها در تحلیل ها ی سیاسی و اجتماعی که پیامدهای ظهور احمدی نژاد ها را هدف قرار داده و یا می دهد متوجه شخصیت، منش و خط مشی سیاسی او و نظام  سیاسیت که ظرفیت پرورش و پذیرش چنین موجوداتی را در عرصه سیاسی فراهم آورده است بوده. در حقیقت تحلیلگران و آنالیزوهای سیاسی ما بیش از آنکه پس زمینه های فرهنگی و اجتماعی ظهور چنین پدیده هایی را بررسی کنند به صورت شکلی و نه ماهوی تم رفتاری و شخصیتی ایشان را در میدان سیاست نشانه می روند. این دقیقا همان دردی است که همه ما ایرانیان فارغ از جایگاه مان در جامعه از یک شاگرد نانوا گرفته تا یک محقق و تحلیلگر سیاسی بدان دچاریم به این مفهموم که همیشه نگاهمان به رویداد ها و رخدادها در هر زمینه ای که باشد نگاهی از بالا به پایین است.در حقیقت به جای مورد نقد و اتهام قرار دادن آبژه  درصدد انتقاد و اتهام زدن به سوژه بر می آییم غافل از اینکه سوژه علت نیست بلکه معلول است.

یکی از مهمترین دلایل و براهن چنین واقعیت تلخی در کلیت رویکرد آگاهان بالاخص روشن اندیشان جامعه ما ناشی از نوعی نقیصه رفتاری و فرهنگی در بین آحاد عوام و البته طیف گسترده ای از خواص است که می توانیم از آن به عنوان روی دروایسی با خویش یاد کنیم. روی در وایسی و به اصطلاح عوام زیاد تحویل گرفتن خویش نوعی دروغ گفتن به خود و فریب دادن است. برای بهتر روشن شدن ابعاد این مهم نیاز به پاسخ به چرایی وقوع این ضعف فرهنگی است که ذاتا می تواند به تمام شئون زیست سیاسی و اجتماعی یک جامعه تسری بیابد.  به نظر من پاسخ این پرسش حیاتی را می توان در نگاه منفی و جایگاه قلیل و ثانوی علوم انسانی   و نقد جامع شناسانه  خود و جامعه خود در میان توده ها به شکل اعم و در میان خواص و مولفان آگاهی به شکل اخص جستجو کرد. اما این ضعف و نقطه چین مهم که همچنان پس از گذشت صد سال از مشروطیت و عصر روشنگری ایرانیان هنوز خالی و موجود باقی مانده پیش و بیش از آنکه منشعب از فقر ادراکی  توده ها ی عادی اجتماع باشد ناشی و ساری از غفلت روشنفکران ایرانی از نقش و جایگاه خود به عنوان راهبروان و هادیان فکری توده ها و نه  دنباله  روی احساساتی  در پی عوام است. بی تردید شناخت واقعی جامعه پیرامونی و جریان سازی تئوریک و عملی بر علیه مفاهیم و عادات و سویه های رفتاری غلط جامعه وظیفه ایست که روشن اندیشان جامعه ما یا بخوبی آن را احساس نکرده اند یا همواره از آن غفلت نموده اند. اگر کمی ریز شویم بخوبی می بینیم که مجموعه مقالات و نوشتارهای طیف متخصص در جامع شناسی مشخصا جامع شناسی سیاسی بیش از آنکه هدف را بطن اجتماع و نقاط تاریک و روشن فرهنگی و اجتماعی ایرانیان برای خود تعریف کرده باشد به جستار و آنالیز البته با کیفیتی در جوامع و ساختار های فرهنگی سیاسی دیگر همت گمارده و تحلیل های سطحی سیاسی را نیز مختص ساختار زیستی ایرانیان نموده و اشتباها ایراد نقد و پرسش و اتهام به جامعه و فرهنگ خویش را عملی مضموم بر شمرده و از آن عامدا غفلت گزیده است. در حقیقت تحصیل فایده این طیف گسترده از تحلیل ها ی ایشان بیشتر متوجه عاقلان جوامع دیگر بوده و ایران و اجتماع ایرانی به شکل تاسف باری از فواید و بهره های چنین نگاههایی بی بهره و یا کم بهره مانده.

شناخت اشتباه از نقد سیاسی  و اجتماعی: اگر جامع شناسی را در ابعاد فرهنگی و سیاسی ابزار و ملزومه منطقی تعالی علمی و عملی اجتماع هدف بدانیم و برداشتمان از نقد نه یک تیزی دولبه که در صدد حذف و تخریب است بلکه یک برنامه و رژیم فراگیر و لازم غذایی که در صدد اصلاح و پیشرفت سیاسی و اجتماعی و معالا اقتصادی باشد طبعا دچار اینگونه تعارفات و روی در وایسی ها که در حوزه آکادمیک معنا ندارد نمی شدیم و نخواهیم شد. بر این نظرم که نقدی که حوزه فعل سیاسی و فرهنگی را نشانه گیری نموده ولی ناقدش شناخت  و آگاهی کافی و وافی از جامع شناسی سیاسی و ....... نداشته باشد بیش از آنکه نویسنده و گوینده و ترسیم کننده را به هدف مثبت خود برساند اوارا از نیت درستش دور خواهد کرد. هر نقدی که در پس یک رویداد و واقعه سیاسی و اجتماعی ارائه می شود اگر فاقد آشنایی با کلیت  و تاریخ و سیر حرکتی رو. به رشد و یا قهقرایی جامعه مذکور باشد مضموم بوده و از نیل به مقصود معالا محروم خواهد ماند.

تکبر و افتخار کاذب و بدفهمی از فرهنگ اجتماع خویشتن، عدم نگاه فراگیر سیاسی و اجتماعی: این معضل نیز که به غایت در میان عوام و خواص جامعه ایرانی یافت می شود به صورت خلاصه ناشی از عدم قائل شدن تمایز و تفاوت میان دو مفهموم ظاهرا یکسان و باطنا متمایز فرهنگ و تمدن است. بدین برهان نه توده های تخمیر شده در منقل کاذب غرور فرهنگی قادر و فاعل به نگاه پرسشگرانه و ناقدانه به پیش و حال خویش هستند و نه روشن اندشان و پویشگران علمی مان تمایلی به این مهم نشان داده اند. برای مثال غفلت از چنین رویکردی در سالهای پیشین انقلاب و در حال حاضر در مجامع علمی و دانشگاه ها و اندیشکده های مان یا نبوده یا اگر هم بوده پس از مدتی به دلایلی با رفتن اشخاص محو شده. به عنوان نمونه قبل از انقلاب مرحوم شریعتی  ونقش قابل ستایش او در نگاه عادلانه به خویشتن جامعه خودی بود که طیف عظیم تشنگان را در میان توده ها و خواص به خود جذب کرد و همین اقشار بنیانگذار تغییرات عمده ای بودند که با انقلاب کلید خود. این گفته اما بدان مفهوم نیست که تفکر مرحوم شریعتی عاری و خالی از اشتباه و تزلزل بوده که بی شک رویکرد ایدئولوژیک شریعتی ها بود که زمینه به قدرت رساندن مذهبیون را در ایران فراهم کد. مقصود من روشنگری های او در نگاه جامع شناسانه اش است که جریان ساز شد و نه الزاما مفید فایده. بر همین اساس است که شما امروز می بینید تشکل های سیاسی و ............ در دانشگاه ها و مراکز دیگر به دلیل استقلال کاذب و وابستگی عینی به یک تمایل خاص سیاسی و اجتماعی قهر کرده با اندیشه های آزاد و فراگیر دچار عدم پیوستگی با یکدیگر و البته دیگر اقشار میارز بر علیه سیستم فاسد سیاسی نظیر معلمان و کارگران شده اند. در حقیقت شریعتی به عنوان یک روشنفکر ایفاگر همان نقش هادیانه در باوراندن درستی نقد اجتماع خویشتن و وحدت بخشیدن به همه آن عوام و خواصی که در لباس دانشجو و کارگر و معلم و کشاورز پای صحبتش می نشستند و هماننقد های جریان سازموجبات آن اتفاق هر چند نامیمون ولی تغییر دهنده را فراهم کردند.  به عنوان مثال دانشجوی امروز ما مثلا در انجمن اسلامی ها و یا گرو ههای دیگر اولا الگو و نه بت فکری موثری که وحدت بخش آحاد اجتماع بر علیه نظام سیاسی باشد را به دلیل عدم رویکرد نقادانه به همان آبژه ها و همچنین مواضع واکنشی و نه جریان سازانه خویش یا ندارند و یا در صدد تقویتش نیستند. بی شک رهبری فکری در غالب یک یا چند لیدر سنگین وزن روشن فکر ونه فاعل سیاسی مشخص که بتواند حکومت را در موضع واکنش و نه کنش به عقب نشینی وادار کند لازمه تعالی استراتژیک چنین جنبش هاییست.شما به عنوان مثال وقتی با یک مثلا عضو انجمن اسلامی دانشگاه ها به سخن می نشینید در عین حالی که سخن از عدالت و آرمان انسانیش می راند دیگر هموطنانش را در فلان محفل و بهمان جریان سلطنت چی و مجاهد و چپ و مارکسیست می خواند. این همان عدم رویکرد فراگیر را در مبارزات نشان می دهد.

 خلاصه اینکه در حقیقت باید قطور ترین پرونده را در پیمایش این خط سیر قهقرایی جامعه ایرانی از آن آبژه هایی اینچنین دانست ونه  سوژه هایی نظیراستبداد جمهوری اسلامی، روحانیون آزمند و  که البته وجو د دارند ولی خود دلیل موجودیت نامیمونشان نیستند.

 

باشد که هر چه زودتر همه ما فارغ از رنگ ونقش و جایگاه سیاسی و اجتماعیمان نقد و مبارزه را چون لازم و ملزومی  مهم و موثر از پایین به بالا شرو ع کنیم. زیرا این سیستم سیاسی با همه هزینه های گزافی که بر دوش اعتقادات و پشتوانه های مادی و معنوی کشور تحمیل کرد خیلی زود به سرنوشت مهتوم تمام اسلافش دچار خواهد شد. آنچه خواهد ماند باز همین نقطه ضعف های ظاهرا کوچک اجتماعی و فرهنگیست که بلاهایی همچون پیدایش جمهوری اسلامی بر سر این زیبا میهن وارد خواهد آورد.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1387 ::

تولدت مبارک بهترینم

تولدت مبارک بهترین بهترین من

فرزانه من

برای فرزانه همسرم که بهترین بهترین من است.

امروز 28 آذر ماه بهترین روز من است. مبداء تاریخ من است. گرچه مانند آواره ای از او که همه داشته ها و آرزوهایم است دورم ولی در تنهاییم و در دوریش که مطمئن هستم دیری نخواهد پایید، تولدش را جشن می گیرم، شاید که مرحمی باشد بر تلخی دقایق قرن گونه این جدایی لعنتی.

همسرم تولدت مبارک

فرزانه ام،

من دردی ندارم بهترینم

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی  است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.. اینچنین است که من زنده تر از همه و همیشه ام. دیدی؟ با اینکه از تو دورم. . با اینکه حتی نمی توانم صدای فرزانه ام را بشنوم. با اینکه دیدن تو بهترینم حتی در خواب برایم آرزوئیست.  با جسارت و شجاعت مدعی این حقیقت مدغن هستم که هیچ دردی ندارم چون تو هستی وآرزوی دوباره با تو بودن. تولدت مبارک همسر من، بهترین بهترین من.

 

محمدرضا

ساعت 4:22 بامداد 28 آذر 1387 شمسی



 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ::

سخنی کوتاه با حامیان خاتمی

باور کنید آزادی اندیشه بی خاتمی هم میشه

محمدرضا شکوهی فرد

mshokouhifard@gmail.com

http://sobhnews.com/wordpress/wp-content/uploads/2007/11/20050826001905502.jpg

دیروز دوشنبه 25 آذر محمد خاتمی رئیس جمهور سابق و البته نماد سابق تفکرات تحول خواه در چارچوب نظام به دانشگاه آمد و در صحن دانشگاه برای طرفدارانش و نه خیل عظیم دانشجویانی که بسیاری منتقد و انبوهی دیگر مخالف حضور احتمالی ایشان در بازی انتخابات آینده ریاست جمهوری نظام بودند سخنرانی کرد. مخاطب این نوشتار من البته نه شخص آقای خاتمی و دوستان حزبی و سیاسیشان بلکه حامیان حضور دوباره او در این خیمه شب بازی سیاسی است.

پرسش من و صد البته بسیاری از منتفدان هشت سال زمامداری آقای خاتمی و یاران اصلاح طلبشان ازحامیان او اینست: شما که خود را وامدار و حامل آن شعار زیبای زنده باد مخالف من می دانید و یا شاید اینگونه نشان می دهید چرا در چنین میتینگ هایی رفتارها و حرکاتی انجام دادید که بیشتر انسان را به یاد گرو ه های به فشار دست راستی  حامی نظام می انداخت؟

آیا معنای و فهوای شعار زیبا ی زنده باد مخالف من اینست که بسیارانی از دوستان و هموطنانتان را صرفا به سبب اینکه منتقد افعال سیاسی آقای خاتمی هستند مورد انواع توهین ها و بی حرمتی ها قرار دهید. اگر دیروز برای هورا کشیدن درود و زنده باد نثار کردن آمده بودید و آقای خاتمی هم دیدگان خود را برای دیدن چنین صحنه هایی آماده کرده بودند چه نیازی به آمدن ایشان به دانشگاه احساس می شد چه را که یک آمفی تئاتر و یا سالن در نقاط دیگر شهر برای بوجود آوردن چنین فضایی کافی می نمود. دانشگاه جای درود حواله کردن به این و آن نیست دانشگاه جایگاه فرصت یافتن اذهان پرسشگر و منتقد است و این همان حقیقتیست که شما دانسته و یا نادانسته از آن غافل بودید و البته این غفلت خود آگاه و یا ناخودآگاه متوجه شخص آقای خاتمی هم هست.

آیا این شعارحامیان خاتمی که مثلا آزادی اندیشه بی خاتمی نمیشه و یا از این دست شعار ها تداعی کننده همان فریاد ها و نعره های  روزها و سالهای نخستین انقلاب که ساکن بهشت شدن را جز در خمینی گرایی جستجو نمی کردند نیست؟ این چه بیماریست که ما ایرانیان بدان دچاریم؟ چرا بعد از سپری کردن انواع تجارب منفی ولی آموزنده باز هم دچار همان توهم ساده لوحانه قهرمان سازی و قهرمان پرستی هستیم؟ جالب اینکه قهرمان قصه اینبار بی گذشته و بی کارنامه و تازه کار نیست . چرا نمی توانیم ویا اینکه نمی خواهیم یاد بگیرم تکرار تاریخ و اشتباهات تاریخی جز زیان محصولی عاید کشورمان نکرده و نمی کند؟ نمی خواهیم بپذیریم که نباید به مانند اعصار پیشین همیشه های مان را در دور باطل انتخاب میان بد و بدتر بگذارانیم که بی شک چنین راهی را جز به مرداب سرگردانی و مرگ تدریجی مقصدی نیست.

وقتی از حامیان ایشان سئوال می شود که برهان منطقی شما برای حمایت از خاتمی چیست؟ با حاضرجوابی خاصی انگار که از قبل چنین جمله ای را برای پرتاب کردن ذخیره نموده اند فورا می شنوید که: ((مگر ندیدی احمدی نژاد چه بر سر کشور آورد. می خواهی این گرفتاری ادامه یابد؟)) اما وقتی از آنها در باره خاتمی و اهمال او در پایبندی بر شعارهایش و عدم وفای او به عهد اخوتی که با تفکرات آزادیخواهی و دموکراسی خواهی بست می پرسی؟ یا پاسخی نمی شنوی و یا بلافاصله سخن از دست بسته بودن ایشان به میان می آید. وقتی از این دوستان می پرسی که در چنین سیستم و ساز و کار بسته ای که رئیس جمهور نقشی بیش از یک تدارکات چی بر عهده ندارد چه نیازی به حضور دوباره کسی است که خود معترف به عدم توانایی در مقابله کردن با دیکتاتوری آشکار و پنهان زعمای نظام از صدر تا ذیل است؟ در پاسخ می گویند اینبار با دفعه قبل متفاوت است و ایشان با شجاعت برای تغییر می آیند. نمی دانم شجاعتی که دوستان از آن سخن به میان می آورند در آن هشت سال کذایی در کجای این دیار هفت رنگ سیاست و مصلحت اندیشی پستو نشین بود؟

به هر روی دوستان و یاران و همرزمانی که یار دبستانی من هنوز بر لبهایمان جاریست. بیایید برای بهترین شدن مبارزه کنیم تا به بهتر شدن برسیم و یا نزدیک شویم. چنین آرزویی جز با مبارزه همه جانبه در جهت برچیدن این سیستم ناکارآمد و فاسد سیاسی  سودایی بیش نیست. و در این وادی دلخوش نمودن به اشخاص و تفکراتی که حوزه عملیاتی تاثیر و انتخابشان فراتر از حرکت در نمودار از 1- تا 10-  نیست  بزرگترین دشمن این آرمان است.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ::

شما اشتباه می کنید. قدرت ذاتی نبوده، نیست و نخواهد بود

شما اشتباه می کنید. قدرت ذاتی نبوده، نیست و نخواهد بود

محمدرضا شکوهی فرد

mshokouhifard@gmail.com

http://www.irannewsagency.com/files/3%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C.jpg
سخنان روز گذشته حجت الاسلام علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی در دانشگاه علم و صنعت اگر چه حاوی سرفصل های مهمی بود اما به شکل اخص سه هدف اصلی را دنبال میکرد.

نخستین و به اعتباری اساسی ترین مقصد او از ایراد این سخنرانی حول دو محور مهم سیاست داخلی و یک محور بنیادی سیاست خارجی خلاصه می شد.

1-     هشدار به مخالفان دولت محمود احمدی نژاد و تاکید مجدد به حمایت همه جانبه از دولت نهم:

در حقیقت رهبر جمهوری اسلامی با بهره جستن از رندی هایی که در نوع سخنرانی وی ازقبل  قابل پیش بینی بود بدون اینکه از حزب ، دسته و مرام خاصی سیاسی سخن براند با بهره گیری از افعال زمانی وبا یاد آوری رویدادهای دوران هشت ساله زمامداری محمد خاتمی و حضور گسترده اصلاح طلبان در عرصه تصمیم گیری های سیاسی و نقش مطبوعات آزاد در سست کردن پایه های نظام سیاسی  و با گفتن این جمله که ممکن است در عصر خاصی ملت نیز انقلابی باشد و لی بدون بودن یک دولت قوی و انقلابی که محصور در ضعف شخصیتی و فکری در مقابل بیگانگان نیست و تن به عقب نشینی از آرمان های انقلاب نمی دهد موجبات تضعیف نظام و ارزش های انقلاب فراهم شود (نقل به مضمون) به شکلی غیر مستقیم و کنایه آمیز تکلیف انتخابات پیش روی ریاست جمهوری را روشن کرد و در لفافه به محمد خاتمی و دیگر چپ هایی که قصد حضور در انتخابات را دارند هشدار داد که تصمیم گیرنده اصلی شخص او خواهد بود و نه ملتی که اصلاح طلبان به دلیل رویگردانی از دولت احمدی نژاد دل در گرو حضور گسترده شان در انتخابات دارند. او مثال هایی زد که نشان بدهد اوست که تشخیص می دهد تدارکات چی اش چه کسی باشد نه مردم و باز هم با لحنی حاکی از تحکم نهفته در بطن تفکر یک دیکتاتور تمام عیار تاکید کرد که مدل و آمبیانس دوران اصلاحات را تحمل نخواهد کرد.

2-     جمله به ساختار غالب و اصلی جنبش دانشجویی و تحقیر نقش و جایگاه جریان های معترض در دانشگاه:

دومین هدف او اما حمله و تحقیر جنبش دانشجویی و نقش و جایگاه  موثر آن در تصمیم سازی های سیاسی و متهم کردن بدنه اصلی جنبش دانشجویی به وامداری غرب و ایالات متحده بود. اما در حقیقت این اشتباه او را می توان در عدم درک صحیح  و واقعی ایشان از تاریخچه  فعالیت های جنبش های دانشجویی در نقاط مختلف جهان و اشتباه گرفتن این جنبش و اساسا شخصیت دانشجو یان و فعالیت هایشان با کارکرد های احزاب و دسته های خاص سیاسی جستجو کرد. اینکه یک سیاستمدار فارغ از جایگاه و مرتبه سیاسیش طیف  دانشجویان منتقد را به همسویی و همگامی با غرب و آمریکا متهم می کند بیش از آنکه ناشی از یک شکل خاص بی ملاحظگی سیاسی باشد حاکی از عمیق شدن باورهای توتالیتر و دیکتاتور مابانه حجت الاسلام خامنه ایست که او را به سمتی سوق می دهد که انبوه جریان های دانشجویی منتقد را به چنین اتهامات سنگین و پر هزینه محکوم کند. چنین ریسکی گرچه می تواند از سوی یک کارگزار معمولی سیاسی در برگیرنده  هزینه های کمتری باشد اما بی شک  طرح آن از سوی شخص اول یک نظام سیاسی که مخاطب اصلی انتقادات دانشجویان است کم هزینه نخواهد بود و می توان از آن به عنوان اعلام جنگ علنی رهبر نظام با دانشجویان منتقد یاد کرد.

3-حمله به دولت های غربی علی الخصوص ایالات متحده و تاکید بر ادامه فعالیت های مساله دار و طبعا مساله ساز هسته ای جمهوری اسلامی :

در بخشی از سخنان رهبری او با این گفته که تغییر سیاست های نظام یعنی تغییر ماهیت اسلامی و انقلابی نظام به شکل مشخص به گفته های دو روز پیش رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده در منامه پاسخ گفت و به نوعی بار دیگر مهر تائیدی بر خطی مشی دولت نهم در حوزه سیاست خارجی نظام کوبید.

 

اما مهمترین و قابل توجه ترین قسمت سخنان او را می توان در این جمله او که طی آن برای ساختار قدرت سیاسی نظام  ماهیت ذاتی قائل شد دانست(( دشمنان به خوبی می دانند که اقتدار نظام جمهوری اسلامی ذاتی است.))

اینکه یک دیکتاتور معمولی مانند مثلا صدام حسین و یا بشار اسد چنین مشخصه ای را برای نظام سیاسی خویش متذکر بشود چندان تعجب برانگیز نیست ولی اینکه رهبری نظام سیاسی مذهبی که مدعی الهام پذیری از فقه اسلامیست چنین شناسه و تعریفی را در مورد مفهوم غلط انداز و فصلی قدرت و اقتدار سیاسی نظام و طبعا شخص خود قائل شود آلارم غیر قابل اغماضی است که عاقلان فارغ از مشی معارض و یا مخالف خود با حاکمیت براحتی از آن نباید بگذرند. بگذارید بیشتر توضیح دهم. اینکه یک دیکتار عادی و نرمال چنین دروغ بزرگی را بر زبان بیاورد اگر چه کم پیش آمده اما در همه موارد خود دیکتاتور این دروغ  را باور نکرده و بدان ایمان نداشته. اما وقتی که یک سلطان مذهبی که خود  و حاکمیت تحت امرش را منصوب مستقیم ذات اقدس الهی می داند چنین مهملی را بیان کرده و بدتر از آن بدان باور داشته باشد آنهم در شرایطی که فقه اسلامی بدون ذره ای شبهه ذاتی بودن اقتدار را فقط و تنها فقط مختص خداوند تبارک و تعالی می داند نکته ایست که نشان دهنده اوج اسارت رهبر جمهوری اسلامی در سیاه چاله های توهم اقتدار ذاتی خود و سلطنتش است.

 

 

 

 

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ::

امروز علم و صنعت خیلی شلوغ بود 5000 نفر اطل....... به علاوه 1000 نفر ..............

امروز علم و صنعت خیلی شلوغ بود 5000 نفر اطل....... به علاوه 1000 نفر ..............
روایت شاغلام از این رویداد تاریخی

محمدرضا شکوهی فرد
MRSHOKOUHIFARD@GMAILL.COM

کجا بودی؟ علم وصنعت؟ شوخی می کنی؟! یاروو اومده بود؟ چرا الان؟ مگه قرار نبود...؟؟ جدی؟ خوب شلوغ بود؟ خوب گفتم شلوغ بود؟ چند نفر؟ حالا حدس بزن؟ 1000 نفر؟ چقدر زیاد؟ 400 نفر مسئولان بودند؟ مسئولای کجا؟ ها از اون مسئولا؟ خوب چی شد؟ درگیری پیش نیومد؟ شوخی می کنی. سکوت مطلق؟ یاروو چی می گفت؟ نه بابا تیکه می نداخت؟ خوب منم جاش بودن تیکه می انداختم. حالا به کیا تیکه می انداخت؟  دفتر تحکیمی ها. جدی بچه های سوسیالیست؟ به خاتمی ام تیکه می انداخت؟ خاتمی چرا ؟ بیچاره؟ فکر کنم می خواست طرف گوشی دستش باشه؟ که چی؟ خیلی پرتی؟ که جرات نکنه بیات تو فیلم؟ افتاد. ها باریکلا . خوب دیگه..........؟مشت زد به آمریکا و ............... گفتم مگه میشه. اگه نزنن که خیلی بی مزست دیگه؟  احمدی نژاد؟ محصول علم و صنعت؟ مگه....... ها از اون نظر خوب دیگه می گفتی چه خبر؟ اطلاعاتی ؟ چند نفر بودند؟ سر جمع 5000 نفر؟ چه باحال یعنی واسسه هر نفر پنج تا محافظ؟ چی؟ بابا تو چقدر اسکولی از اون محافظا منظورمه؟ چه سکوت بیچاره ای؟ سکوت نه بیسکوت. خوب کسی سئوالی نکرد. پرسشی ؟ می دونستم. پاچه خواری چی ؟ کی جبل عاملی؟ کدوم ؟ شوخی می کنی شده رئیس علم وصنعت؟ خوب روندش؟ نه؟ می گم دستمال گرفتو روندش. خو  بابا چی بگم آدم یک چیزای می بینه باورش نمیشه؟ چی؟ همین جبل عملی رو می گم؟ اینکه ...... هیچی می خواستم بگم بازم به کردان. اون مامولک از کلش استفاده کرد مدرک گرفت اینکه؟ چی ؟ از چی؟از ریش..... ها فهمیدم. خوب راستی دانشجو هم اونجا بود؟ چند نفر؟ 50 نفر الو الو الو الو کجا رفتی؟ صدای چیه داری کتک می خوری. آخ و اوخ واسه چیه الو. و اینگونه  شاغلام  امروز رائس ساعت ......... راهی اوین شد؟ روحش شاد و یادش گرامی؟

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ::

بدون شرح

بدون شرح


 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ شنبه بیست و سوم آذر 1387 ::

امان از این پائیز لعنتی

امان از این پائیز لعنتی


http://alvani.googlepages.com/autumn_1386_alvanweb.jpghttp://kehtaranefariman.persiangig.com/Kehtaranefariman/iran.jpg

محمدرضا شکوهی فرد
mrshokouhifard@gmail.com

می گویم: سلام صبح جمعه ات بخیر
می گوید: سلام. چه خیر چه خوشی
می گویم: باز جمعه شد و زد به سرت
می گوید: همه روزمان جمعه است. دلت خوش است ها
می گویم: یک جور بگو که بفهمم چه بلغور می کنی
می گوید: های اماkن از این پائیز لعنتی
می گویم  : تفلک پائیز امروز به این بیچاره گیر داده ای
می گوید: ما به او گیر داده ایم یا او به ما
می گویم: هر فصلی را باید سپری کرد
می گوید: آری ولی این بار داستان برعکس شده. این فصل لعنتی ما را سپری کرده است.
می گویم: درد و بلایت بخورد توی سر احمدی نژاد و خالد مشعل . شاد باش که این فصل هم زیبایی هایی دارد. فقط کافیست چشمانت را باز کنی
می گوید: زیبایی از آن بهار است.
می گویم: چرند نگو
می گوید: همین است که می گویم. برای ما که زیبا نیست.
می گویم: زکی. مگر تو چند نفری که ما خبر نداشتیم.
می گوید: ای . یک چیزی تو مایه های 70 میلیون حالا یکی 2 میلیون کمتر یا بیشتر
می گویم: بابا ای ول. جامعه . ملت . امت . جمعیت. بزرگ . عظیم. دریا . اقیانوس دیگه چی خجالت نکش
می گوید: مگر غیر از اینست.
می گویم: اگر تو می گویی حتما همین است. ارواح احمدی نژاد
می گوید: باور نمی کنی نگاهی به این 70 میلیون بنداز. غیر از یکی دو میلیون باقیشان همه روزشان جمعه است. فقط تعطیلی ندارد. شبیه من
می گویم: من را لطفا وارد دیباچه مشنگیات جمعه هایت نکن. لطفا
می گوید: جدی می گویم
می گویم: راستی آن یکی دو میلیون خوش شانس که گفتی که هستند؟ برویم پیششان از فیوضات شان بی بهره نمانیم. دستی هم سرمان بکشند.
می گوید: همان ها که همین جمعه های پائیزی چفیه برگردان به مصلاها می روند. سرمست یا شاید هم بدمست از شراب میخانه بلاهت و ریا مرگ و درود نثار این و آن می کنند.
میگویم: تازه دو زاریم افتاد
می گوید: مشکل دقیقا همینجاست 30 سال است که این دوزاری ها یا نمی افتد یا دیر می افتد.
می گویم: چه باید کرد. چاره داری بگو
می گوید: اگر چاره داشتم که اینقدر پر حرفی نمی کردم.
باز می گوید: دلم میسوزد. 30 سال. کم نیست. 118 فصل گذشته باز هم پاییز است.
می گویم: پس دلت از آن بهمن زمستانی پر است. چرا روی سر پاییز خراب می شوی
می گوید: نمی دانم شاید این طور باشد.
می گویم: خیلی ها هنوز امیدوارند. اوضاع همیشه این شکلی نمی ماند.
می گوید: یعنی میشه؟
می گویم: چرا که نه؟ صبر کن فقط صبر کن
می گوید: سی سال بس نیست. ایوب پیامبر هم اگر جای ما بود کاسه صبرش جوش می آورد. باور نمی کنی. 68 میلیون را ضربدر 30 سال بکن حاصل را ضربدر صبر بکن ببین چند برابر ایوب نبی(ع) صبر کردیم.
می گویم: نا امید نشو. نمی شنوی. صدای پای سید خودمان می آید.
می گوید: کدام سید؟ نکند همان سید اردکان را می گویی؟
می گویم: پس خیال کردی سید پائین خیابان مشهد را می گویم؟
می گوید: از همین می ترسم. اینکه باز هم او بیاید و باز.................................
می گویم: از خاتمی می ترسی؟!!
می گوید: بیش از او از تو و امثال تو که به او دلبستید می ترسم.دعا می کنم نیاید. اگر هم آمد به تیر غیب محصولی درون همان صندوق بماند و بیرون نیاید.
می گویم: حالا اشتباهاتی داشته ولی عوض شده. می خوای باز یکی مثل احمدی نژاد سر مون خراب بشه؟
می گوید: این خاتمی همانی نبود که می گفت: لاجوردی قاتل جلاد شهید وطن است؟ همانی نبود که بچه های  امیر آباد و کوی را جلوی چشم ملت اوباش نامید؟ همانی نبود که می گفت تلاش من در جهت تحکیم جایگاه والای ولی فقیه است؟ همانی نبود که طی یک مقاله در روز نامه اطلاعات درست 29 سال پیش انواع اهانت ها و تهمت ها را نثار مرحوم مهندس بازرگان کرد؟ همانی نبود که می گفت و می گوید: امام خمینی بزرگترین اصلاح طلب زمان است؟ همانی نبود که از ترس دست دادن با رئیس جمهوری وقت ایالات متحده توی دستشویی مقر سازمان ملل پنهان شد؟
ناراحت می شوم: می گویم تو خیلی یکدنده ای . اصلا من و تو حرف یکدیگر را نمی فهمیم.
 می گوید: اگر می فهمیدیم که سرنوشت این ملت اینگونه نبود
می گویم: حالا بی خیال یک جوک ناب دارم اول صبح شارژ می شی. نگاهی سرد به من انداخت و با لبخند تمسخر آمیزی گفت:  وهمچنان ادامه دارد.
می گویم: چی
می گوید: همین پائیز لعنتی

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ جمعه بیست و دوم آذر 1387 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin