بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه از امکان دستیابی به صلح با اسرائیل خبر داده و خواهان مذاکرات مستقیم با اسرائیل شده است.
آقای اسد این اظهارات را روز دوشنبه 22 دسامبر در مصاحبه رسانه ای مشترک با رئیس جمهوری کرواسی در دمشق بیان کرد.
بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه از امکان دستیابی به صلح با اسرائیل خبر داده و خواهان مذاکرات مستقیم با اسرائیل شده است.
آقای اسد این اظهارات را روز دوشنبه 22 دسامبر در مصاحبه رسانه ای مشترک با رئیس جمهوری کرواسی در دمشق بیان کرد.بشار الاسد رئیس جمهور کشور دوست،برادر و هم پیمان سوریه در مصاحبه مطبوعاتی به همراه رئیس جمهور کرواسی پس از مدت ها انتظار به شکلی زیبا و قابل ستایش همه دلار های ایرانی را که طی این چند سال از طرف دولت جمهوری اسلامی با هدف کنترل دولت دمشق به عنوان یک شریک استراتژیک و گوش به فرمان تقدیمش شده بود بر سر مجموعه رهبران و دولت مردان جمهوری اسلامی بالا آورد. باور کنید این محترمانه ترین شکلی است که به می توانستم نظر را درج کنم. باید بپذیریم ایهود اولمرت و دولت ائتلافیش گرچه دچار اشتباهاتی از قبیل کوتاهی در قطع ید نوکران لبنانی جمهوری اسلامی شد ولیکن سیاست های کلان منطقه ای اش آنچنان موثر بود که این جرات را به من و بسیاری میدهد که او و دولتش را لایق ترین، محترم ترین، و مسئول ترین دولت نه تنها اسرائیل بلکه خاورمیانه معاصر به شمار آوریم. به هر حال بار دیگر ثابت شد توهمات ایدئولوژیک استراتژیست های فوقانی و تهتانی جمهوری اسلامی چه فاصله کهکشانی با واقعیات سیاسی و اقتصادی منطقه و جهان دارند. قصد ندارم به سهم خود از اذهان متورم و متوهم مشتی چاقوکش و لات زیر بازارچه که از بد حادثه به برکت انقلاب 57 تبدیل به کارگزاران سیاسی و اقتصادی یک کشور 70 میلیونی شدند بخواهم کمی آوانگارد تر بیندیشند. زیرا بزرگترین خدمتی که این ابلهان می توانند به کشور مان انجام دهد اینست که به این اشتباهات یا بگذارید بهتر بگویم حماقت های خود ادامه دهند بدین جهت که با ادامه این روند از سوی ایشان هزینه های به درک واصل شدنشان برای کشور و عامه ملت کمتر و قابل حمل تر می شود. پس ادامه بدهید. ضمنا بدینوسیله تشکر خود و همه دوستانم را نثار بشار الاسد این جوجه دیکتاتور سوریه که معالا بیشتر پی به کیفیت بالای تلمذ او در محضر پدر خون خوارش خواهیم برد می نمایم.
::نوشته شده توسط
محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ
چهارشنبه چهارم دی 1387 ::
من در مورد معنای علمی و مشخص واژه
اپوزسیون نه جستجوی کاملی داشته امو نه برداشت عامیانه. از
همین رو به خود اجازه می دهم تعریفی شاید به زعمبرخی و نه خودم
سلیقه ای از این کلمه ارائه دهم. به نظر من اپوزسیونعبارتست از
مجموعه، خوب دقت کنید مجموعه تفکرات، رویکردها و خط مشی هایسیاسی و
اجتماعی که در غالب جریان ها و تشکلها و احزاب مشخص به تقابل بایک سیستم و سازو کار حاکم بر جامعه هدف می پردازند. اینکه آیا این
مجموعهکه ذیل عنوان اپوزسیون تعریف می شود لزوما خواستار حذف و
یا نابودیچهارچوب حاکم بر آیند بستگی به شماتیک و ماهیت سیستم
سیاسی و کیفیت سویهفکری مجموعه متقابل یا همان اپوزسیون
دارد. اما باید و نباید در این تعریفجا ندارد یا
حداقل برداشت من اینست. اینکه بر مجموعه تاکید کردم به دلیلرویکردیست که
ما ایرانیان در غالب اپوزسیون حالا این می تواند اپوزسیونشناسنامه دار
باشد می تواند اپوزسیون خود تعریف یا مستقل باشد به هرشمایلی که باشد
دچار نوع حادی از گسستگی و دوری و شاید عداوت و عدم علاقهبه رویکرد ائتلافی
هدفمند هستیم. آنچه که ما از تجربیات اپوزسیون در جوامعو ساختارهای
دیگر سیاسی جهان سراغ داریم کمتر شاهد عدم اتخاذ سیاست هر چندمحدود ائتلافی میان جریان های متقابل با حاکمیت ها و پیروزی بر سیستم
حاکمبودیم یا شاید هم نبودیم. این درد یا ضعف یا هر آنچه می شود اسمش را
گذاشتبه غایت در میان اپوزسیون ایرانی یافت می شود حالا اما پس
از گذشت سه دهه ازعمر بد حاصل جمهوری اسلامی در ایران تبدیل به یک معضل بزرگ و البته یک برگ
برندهبرای رژیم شده است. این درد که به طور حتم علتش را فقط می توان درسایه نقاط
تاریک و منفی بسیار فرهنگ مان جستجو کنیم پس از گذران 30 سال ازآن رخداد نامیمون هنوز در ابعاد زخمی چرکین همراستای زخم جمهوری اسلامی
برتن دیگر نحیف شده ایرانیان سنگینی می کند. پرسش اما اینست: تا کی ادامهدارد؟ به نظر من اینکه چقدر می توان انتظار ادامه این درد را داشت
بستگی بهشرایط دارد. بعضی اوقات شرایط محیطی و زمانیست که می
تواند ورق رابرگرداند مانند آنچه در جریان اتفاقات سالهای پیش از حمله
به عراق شاهدبودیم. اما آیا این پرسش مهمترین است؟
اگر بپذیریم یک اپوزسیون درمانده و
ضعیف ستونیست از برای استحکام پایه های حاکمیت و سیاست های غلط
تفکر حاضر در نهاد قدرت. باید بپذیریم این حقیقت و یا شاید طنز
تلخ را که مخالفان جمهوری اسلامی درغالب گروه های اپوزسیون
مجموعا نه تنها موثر نبوده اند بلکه عمدتا به شکل غیر مستقیم وناآگاهانه در غالب طیف اربده کش های فسیل شده سیاسی دست مرافقت و
همراهی به سویجمهوری اسلامی دراز کرده اند.
دگم اندیشی سیاسی، عدم اعتقاد صادقانه بهدموکراسی، دلتنگی برای آنچه قبلا از آن خود می دانستند، عدم درک صحیح
ازالویت های تغییر یافته سیاسی و اجتماعی جامعه، درگیر
ماندن در دعواهایدرونی که جز آموزنده بودن شفا دهنده هیچ
دردی نیست، علمی نبودن رویکرد ها،عدم شناخت از
راه کار های صحیح و موثر مبارزه، دچار شدن به انواع توهماتسیاسی که ناشی از استبدا ذهنی ایشان است، و مهمترین آن افتادن در دام
هایرنگارنگ جمهوری اسلامی در قالب های مختلف. این آخری که
مهمترین نیز هست در عین حال واضح ترین و عمومی ترین نیز هست وبه نظر من نیاز به
توضیح کمتر و توجه بیشتر دارد.
یکی دیگر از مهمترین ها که بیشتر
بدان اشاره شد عدم شناخت از راهکارهایصحیح و موثر
مبارزه بر ضد حاکمیت است: مثلا تمرکز بر ابزارهای مقطعی کههیچگونه تاثیر
مشخصی در طی مسیر هدف پوی ندارد. از جمله پوشش های یک شکل،. تشویق به خاموش کردن لا مپها، تشویق به
همزمان عطسه کردن مردم در خیابان ها، تشویق به یک شکل بودن پوشش جامعه، تشویق به
بوق زدن ممتد اتومبیل ها. تشویق به شرکت در همایش هایی که حاکمیت را بیشتر با این توهم
مسرور می سازد که طرفمقابل بدلیل ترس از من این گونه رفتار می
کند. این ضعف ادراکی ناشی از عدمشناخت و در نهایت احراز
تفاوت زیستی سیاسی و اجتماعی میان جوامع توسعهیافته با جوامع
در حال توسعه در میان قاطبعه آقایان است. چنین رویکرد هایی اگر چه مثلا می توانددر اوکراین و گرجستان و یا در ممالکی نظیر کوچولو های جدا شده از شورویسوسیالیستی موثر باشد اما در
میان جامعه ایرانی که با اشکال مختلف بی
تفاوتیدلزدگی روبرو می شود احمقانه است.باید بپذیریم دل سپردن به اشکال پاستوریزه و
دموکراتیک مبارزه سیاسی در ایران امروز به همان میزان که در سالهای اواسط و اواخر
دهه 50 خورشیدیمضحک و یا شاید ساده
لوحانه می نمود امروز نیز غیر منطقی و غیر موثر است چه بسا بیشتر. از آن رو که
انتظار گرایش جامعه ایران به چنین رویکردهایی در عرصه مبارزه با رژیم جمهوری
اسلامی وقتی که حاکمیت خود به شنیع ترین شکل در گسترده ترین شمایل کمی و کیفی تعدی
و جرح و خشونت را بر اندام اجتماع وارد می آورد. مسلما چنین انتظاری از ملتی که در
محاق توحش رژیم به تنگ آمده بس غیر عقلانی و مذموم است. روش ها و متد های مبارزه چه در عرصه عمل و چه در عرصه نظر باید با
همان سیاقی که مخالفین رژیم گذشته در غالب برانگیختن احساسات موثر مردم از طریق
شرکت در اجتماعات و سخنرانی ها. دعوت از مخالفان مشهور و بالقوه سیاسی نظام، تهییج
بدنه فعال و آسیب خورده جامعه به درگیری علنی با حاکمیت و وابستگان مادی و معنوی
اش، پخش جزوه و اعلامیه و شبنامه در مقیاس گسترده و دست گذاشتن بر نقاط ضعف و
پاشنه آشیل رژیم که فروریختن امید به فردای بهتر اقتصادی و سیاسی در اذهان جامعه
به سطوح آمده ایرانیست است دنبال می کردند پی گرفته و یا شروع شود. گروه های موثری نظیر دانشجویان و احزاب اپوزسیون داخلی در کنار یک
اپوزسیون قوی بیرونی بیمه ای هستند برای چنین حرکت و خروشی ساختار شکنی. بدهیست
این چنین واکنشی را نباید مصداق عقب ماندگی تئوریک جامعه دانست بلکه این عقب
ماندگی جاکمیت زشت سرشت جمهوری اسلامیست که عکس العمل در خور آن واکنش اینگونه
مردم است.
عدم برنامه ریزی و آینده نگری: یکی از بزرگترین ضعف هایی که گروه های اپوزسیون ایران دیرگاهیست بدان
مبتلا بوده اند عدم وجود ایده های آینده نگرانه که در غالب برنامه ریزی و
سازماندهی علمی است. برای مثال این گروه ها به دلیل فقدان یک تفکر هدفمند سیاسی و
عدم پذیرش یک ائتلاف سیاسی مستحکم و کارآمد همیشه در نگاه رژیم به عنوان طیف فاقد
تاثیر آنچنانی به شمار می آیند و حسابی که حاکمیت بر روی خطرآفرینی اپوزسیون داخلی
مانند جریان های حقوق بشری و جریان های دانشگاهیباز می کند به مراتب گستره و مختصات واکنشی بیشتری را از سوی رژیم به همراه
دارد.
برای نمونه به دلیل وجود مشکلات
مذکور یکبار هم شاهد مثلا تشکیل یک دولت ائتلافی در تبعید از سوی این رسته های
مخالف رژیم نبوده ایم. مثلا آقایان باید به این سئوال پاسخ دهند که اگر فرضا ایران
به سیاقی به سرنوشتی نظیر عراق سال 2003 دچار شد واکنش آنها در غالب تشکیل یک دولت
شورایی با در نظر گرفتن غفلت فعلی ایشان از تعریف یک آلترناتیو موقت ولی قوی تا چه
حد می تواند قابل پیشبینی و قائل به انتظار منطقی باشد؟ در حالیکه چنین حرکتی فارغ از شرایطبحرانی در صورت همراه شدن با یک مدیای مقتدر می
تواند ضربه روحی سختی به جمهوری اسلامی وارد کرده اینبار آنها را در موضع واکنشی
قرار دهد. تعجب و شگفتی و البته تاسف من وقتی بیشتر می شود که می بینم به قول
معروف جفت گوش این دوستان اصطلاحا اپوزسیون الگوهای قابل تاملی مانند کوبایی تبار
ها در ایالات متحده فعالیت می کنند. دقیقا اپوزسیون آنتی چپ کوبایی تباران ایالات
متحده از روزی که دولت چپگرای کاسترو ساختمانهای دولتی هاوانا را در اختیار گرفت
بزرگترین و مستحکم ترین لابی ضد کاسترو را نه تنها درون ایالات متحده بلکه در اقصی
نقاط جهان تشکیل داده اند.
دست آخر اینکه این اپوزسیون به نظر
من اول باید دست به یک باز تعریف درونی بزند و سپس راه را برای افکار و ایده های
جوان ونه فسیل شده کلاسیکش هموار سازد و بعد از آن نکات زیر را مد حرکت قرار داده
تا هزینه ای را که حذف قهریو خونین این
رژیم مستبد بر کمر وطن و هموطنان ایرانی تحمیل می کند را معالا کم نماید.
1-همت در جهت ایجاد یک
ائتلاف گسترده متشکل از همه گرو ههای اپوزسیون داخلی و خارجی
2-تشکیل هسته های تبلیغاتی
بر علیه نظام از طریق ایجاد ارتباط یا مبادی و بنگاه های مقتدر دیداری و شنیداری
جهان و عینی تر کردن ابعاد اجحاف رژیم بر علیه گرو ههای مختلف ایرانیان
3-دوری از تکبر و خودبینی
عقیدتی
4-قفل کردن مبادی تماس و
ارتباط دیپلماتیک رژیم از طریق ایجاد یک لابی مقتدر همه جانبه
5-تلاش در جهت نزدیکی بیشتر
فکری با قشر پایین و متوسط جامعه ایرانی که بیش از همه آماده اتخاذ افعال واکنشی
در مقابل حاکمیت هستند. این ارتباط باید فاقد هرگونه نگاه دستوری و پلکانی باشد.
سلام به همه شما دوستان هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .
با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385
ایران 1367 وقایع مقالات.. حقوق بشر زنان هنری تازه های وب از همه رنگ English