تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


آقای خاتمی عزیز، پاسخ پرسشهای نسل من را بدهید، بعد تصمیم بگیرید،لطفا

  آقای خاتمی عزیز، پاسخ پرسشهای نسل من را بدهید، بعد تصمیم بگیرید،لطفا 

محمدرضا شکوهی فرد 

mshokouhifard@gmail.com

پیرامون حضور یا عدم حضور سید محمد خاتمی در پیکارهای آتی انتخابات ریاست جمهوری اینروزها مباحثات گسترده و پر دامنه ای میان گروه ها و احزاب سیاسی حامی ایشان از یک سو و منتقدان مشارکت او از سویی دیگر در جریان است. منظور من البته از منتقدان حضور محمد خاتمی،طیف راستگرایان اعم از میانه و افراطی نیست و اساسا نوشتن پیرامون چرایی اعتراض ایشان به حضور خاتمی یا هر شخص دیگری که زاویه ای فکری با نظام سیاسی حاکم دارد، مانند اینست که بخواهیم شرحی بر چرایی تیرگی آسمان در شب بنویسیم.

حامیان آقای خاتمی مدام تجربه تلخ دوره کنونی زعامت راست ها به نمایندگی محمود احمدی نژاد را گوشزد می کنند و به حق از لزوم ایجاد تحول ساختاری در کشور با استفاده از متد هایی مانند اصلاح قانون اساسی سخن می رانند و منتقدان خاتمی اما الگوی شکست خورده هشت سال تکیه او بر اریکه قوه مجریه را استنادی بر این مدعای شاید منطقی خود می دانند که لباس تحول خواهی بر قامت سید  زار می زند و بهتر است به جای او یک فرد قائل به اقتدار سیاسی و کسی که رای ملت را پشتوانه متناسب و متعارفی برای ایستادگی تا پای جان در راه شعائر و آرمان های عمومی می داند پا به میدان بگذارد و واهمه از رد صلاحیت خویش هم نداشته باشد.

به شخصه نه مخالفتی با حضور دیگر باره او در میدان سیاست دارم و نه تضاد اندیشه ای با منتقدان شرکت حضرتش در انتخابات پیشرو.به دلایلی که شرح ذکرش از حوصله عرض و طول این نوشتار خارج است ارادتی صادقانه و نه مریدانه نسبت به حجت الاسلام خاتمی داشته و دارم. اما باید در نظر داشته باشیم ارادت بنده حقیر و بسیارانی همچون من به شخصیت ایشان هرگز نباید بهانه ای باشد جهت چشم بستن بر آنچه نقاط ضعف او می دانیم و به اصلاح آن اصرار داریم. هیچ نگاه منصفی نیست که بتواند با نادیده انگاشتن بی عملی و احتیاط و ملاحظات مضر خاتمی طی 8 سال زمامداری اش در تقابل با تیره گی ها و آلودگی های رفتاری اقتدارگرایان و خشونت طلبانی که ماست و پنیر را به امر مجعولی مقدس سیاه می بینند و دیدگان آگاه و روشن بین را بسبب دیگر بینی متهم و مجرم و معالا خائن می انگارند فقط دل در گرو شخصیت دوست داشتنی سید ببندد و مصائب جمله آزادیخواهان ایران زمین را به هیچ انگارد و البته کدام ذهن عادلی است که بسبب همه ضعف های خاتمی و اصلاحات بی نتیجه اش خلوص و صداقت فکری او را منکر شود؟

نه، من گرچه یک منتقد آتشین نظام سیاسی حاکم هستم، گرچه حکومت این سیستم فاسد سیاسی را جز فلاکت و تیره روزی برای میهنم حاصلی ندیده و نیافته ام، ولی خوشبختانه به هیچ یک از این دو مرام و مسلک که دانسته و یا نادانسته مرتکب بی اخلاقی سیاسی نسبت به خاتمی و یاران صدیقش می شوند و شده اند و معالا خواهند شد  تعلق خاطری نداشته و ندارم و به امید پرودگار خویش نخواهم داشت.

ولی با توجه به شنیده هایی که حکایت از بیشتر شدن احتمال حضور حضرتش در این به اصطلاح انتخابات وجود دارد و لحظه لحظه بیشتر هم می شود چند سئوال مهم را لازم می دانم از ایشان داشته باشم. بدیهیست هیچ چون منی نباید در انتظار دریافت پاسخی از سوی آقای خاتمی باشد که من هم نیستم ولی به عنوان یک فرزند کوچک ایران زمین از ایشان تقاضا دارم فقط به این پرسشها بیندیشند و بس. اگر پاسخی درونی برایش یافتند پا به عرصه بگذارند و اگر نه بهتر است آن ته مانده وجاهت ملی شان را برای سیستمی این چنین خرج نکنند.

1- جناب آقای خاتمی بی گمان از یاد نبرده اید آن صبح حماسی دوم خرداد هفتاد و شش را، که اگر نبود  بخش بامدادی اخبار رسانه ای همچون رادیو صدای آمریکا و اگر نبود روزنامه نگاری همچون علیرضا نوری زاده و افشاگریش پیرامون توطئه راست ها به نمایندگی علی محمد بشارتی وزیر کشور وقت در دستکاری آرائ ملت ، که پیامدش حضور آقای هاشمی در ستاد انتخابات وزارت کشور و جلوگیری  از به ثمر نشستن آن توطئه شوم بود، نه حماسه ای بنام دوم خرداد متولد می شد و نه پاسخ منفی عظیم ملتی به کلیت سیستم سیاسی مستبد گوش های کمی تا قسمتی ناشنوای حاکمیت را نوازش می داد.غرض اینجانب نه منعطف کردن نگاه شما بسوییست که نوشتم و نه اشاره به نقش مثبت فردی همچون دکتر نوری زاده که نیازی به نوشتن همچو منی ندارد و نه شاید به زعم برخی بزرگ کردن هاشمی رفسنجانی. مقصود این نوشته ارجاع شما به بیماری میکروبیست که نظام سیاسی فعلی ما بلاخص سازوکارهای شبه دموکراتیکش همچون انتخابات از بدو تولد بدان دچار ست و ظرفیت پذیرش افرادی همچون بشارتی ها را به غایت در خود دارا بوده و حوزه ید آنان را چنان فراخ نموده که با بی شرمی به خود اجازه دست اندازی به آرائ ملت را می دهند. امروز هم پشت میز بشارتی را شخصی همچون او و شاید هزاران درجه بد سابقه تر بنام صادق محصولی اشغال کرده و البته تفاوتش با آن دوره اینست که اینبار نه خبری از هاشمی هاست و نه جایی برای دلخوش کردن به دخالت یک رئیس جمهور همچون او. اینبار رئیس جمهور که از قضا دوست شام و سحر وزیر کشور هم هست خود رقیب انتخاباتی شماست.با این توصیف بر اساس کدام منطق سیاسی و غیر سیاسی شما به این سازو کار انتخاباتی اعتماد کرده و قصد شرکت در این کارزار را نموده اید؟ و آیا این اعتماد شما بیش از آنکه قدردانی و حرمت نهادن به درخواست حامیان گسترده تان باشد پذیرش ریسکی به غایت بزرگ نیست که در صورت محقق نشدن نظر شما، آرائ مستقیم ملت به سید محمد خاتمی با دهن کجی آشکار نظام روبرو می شود و آنگاه سرخوردگی و یاسی دگرباره جامعه را در بر خواهد گرفت.براستی برنامه شما برای تقابل با چنین چالشی که بسیار هم محتمل می نماید، چیست؟

2- با خوشبینی فرض می کنیم که سلامتی متعارف همراه با انتخابات باشد و در پی آن پیروزی شما را همه ما جشن بگیریم.بر نامه هایتان برای فردای جشن پیروزی تفصیلا کدام است؟

پلان های سیاسی شما برای مقابله و معالا با شکست مواجه نمودن سنگ اندازی های کلاسیک ولی تاریخا موثر راستگرایان در مجموعه هایی همچون مجلس هشتم با چینش سیاسی مشخص اش، طیف های پیدا و نا پیدای راستگرایان  در نهاد رسمی و غیر رسمی حکومتی از جمله جامعه روحانیت،جامعه مدرسین، سپاه پسداران و بسیج، صدا و سیما و همه قوه قضائیه یا بقول برخی دوستان قوه قهریه دقیقا چیست؟ و مهمتر از همه موضع شما پیرامون پدیده ای بنام حکم حکومتی

آیا می دانید جامعه ای که شما در صورت حضور مجدد در صحنه رئیس جمهورش خواهید بود غلظت عصبانیت و انتقادش به سیاست های سه دهه گذشته به مراتب بالاتر از آن اجتماعیست که راقم حماسه دوم خرداد شد. آیا می دانید قاطبه جامعه کنونی ایرانی زاویه فکریش با حاکمیت در همه ابعاد سیاسی و فرهنگی و اقتصادی لحظه لحظه به 180 درجه نزدیکتر می شود. جامعه ایست که مطالباتش به تناسب شعور سیاسی و فرهنگی به غایت رو به صعودش تاب تحمل هزینه های سنگین رویکردهای استبدادی حاکمیت فعلی رامی رود که کم کمک از دست بدهد و در پی آن بسیار محتمل است انفجاری شاید قهری که سیاه و سفید چهارچوب فعلی را (شما و بخشی از یارانتان هم بخشی از آن هستید) خاکسترنماید. به قول نیما دهقانی خبر داری فرزاد کمانگر آرزو دارد بگذارند قلبش همچنان بتپد؟ خبر داری هانا عبدی و روناک صفار زاده ها در زندان چه می کشند؟ خبر داری اصانلوها حتی برای درمان بیماریشان مجاز به خروج از محبس نیستند؟ نگو نمی دانی اکبر محمدی  اکنون کجاست. راستی آقای خاتمی خبر داشتی زهرا را به جرم تلاش برای صیانت از شرافت دخترش به دار آویختند؟ حتما شنیده ای که با دکتر زهرا بنی یعقوب چه کردند و صد البته با زهرا کاظمی. خبر داری که...........................

 داشت از یادم می رفت،با بحران اقتصادی فعلی و صندوق قحطی زده ذخیره ارزی و تحریمهای پیش رو و هزاران مصیبت دیگر که ترجمه عینی سیاست های دوره اخیر زعامت احمدی نژادهاست چه می کنید؟ با تورم رسمی 30 درصدی چه خواهید کرد؟ راستی راهکار شما در باب بن بست هسته ای ایران که زائیده تفکرات افراطی دولت فعلی جمهوری اسلامیست و می رود تا کشور را به ورطه نیستی بکشاند چه خواهد بود؟حتما بهتر از من و امثال من می دانی که دولت جدید ایالات متحده به هزار ویک دلیل آشکار برای برخورد پیشگیرانه با سودای اتمی شدن برخی دستی به غایت باز تر دارد.

آقای خاتمی نسل من در جستجوی اتوپیای آتلانتیسی نیست، باور کنید هرگزهم نبوده است، این نسل فقط می خواهد زندگی کند. می خواهد نفس بکشد، می خواهد دروغ نشنود، می خواهد تزویر نبیند، می خواهد به خدای خودش ایمان داشته باشد، می خواهد مهر ببیند و محبت بورزد، می خواهد عاشق شود بی آنکه گزمگان دهانش ببویند. می خواهد به سرزمینش افتخار کند بی آنکه بغضی مبهم گلویش را فشار دهد، شما بگویید آیا این کمترین حق ما نیست؟ آیا این حق مسلم ما نیست؟

سید صادقی که من می شناسم، ایراندوست تر و  نیک سرشت تر از آنست که صلاح ملتش را در سایه شیخوخیت و مصلحت اندیشی سیاسی به صلاح استبداد بفروشد. پس خواهش می کنم فقط به این پرسشها فکر کن. فقط فکر کن و بعد.............................

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ دوشنبه سی ام دی 1387 ::

دموکراسی فلسطینی، حقیقتی که دروغ می گوید

دموكراسي كه حماس را روي كار آورد ور‍ژن كلاسه شده استبداد بود

محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

بسیاری از هواداران گروه تندرو و بی شک تروریستی حماس مدام بر این تبل می کوبند که دولت هنیه با رای اکثریت مردم کرانه باختری و نوار غزه بر سر کار آمده است و بنابراین هیچ محملی جهت متهم کردن این شبه دولت به غیردموکراتیک بودن وجود ندارد.
در اینکه دولت حماس با رای اکثریت رای دهندگان فلسطینی بر کرسی قدرت نشست هیچ کس نمی تواند شبهه ای وارد کند. اما در مورد چگونگی تکیه زدن حماس بر کرسی حکومت البته شبهات و ابهامات و در برخی موارد حقایقی وجود دارد که دانستن اش تهی از فایده نیست، از قبیل خرید مستقیم آراء مردم و ایجاد اماکن و مدارس و درمانگاه های رایگان با ریال های سفر کرده از ایران و جذب اقشار ناچار به تنگ آمده از فساد چند بعدی موجود در کادر رهبری حکومت خودگردان از جمله نیروهای امنیتی آن،پستو گزینی سالهای آخرین عمر یاسر عرفات رهبر نوستالوژیک ملی غالب فلسطینیان،  و استفاده از زور بر ضد رقبای سیاسی همه و همه دست اندر دست هم شرایط را فراهم کرد تا دموکراسی اینبار نه تنها پلکانی برای تعالی یک جامعه نشود بلکه مصداق عینی ایفای  کاراکتر ابزاری جهت رجعت به نقیضش که همانا استبداد و ایزولاسیون همه جانبه است گردد. مساله دقیقا نه به دموکراتیک بودن  روند روی کار آمدن دولت حماس که شکی هم در آن وارد نیست بلکه به درک ما به شکل اعم و جامعه فلسطینی به شکل اخص  از مفهوم دموکراسی بازمیگردد.
 برای فهم این مهم سخنی از کارل پوپر بر می گزینم ، شاید یاری گرمان باشد.
کارل پوپر میگوید: دموکراسی هرگزحکومت مردم نبوده، و نه میتواند باشد، و نه بایستی که باشد.  این خطرناک است به مردم و به ویژه به کودکان بیاموزیم که دموکراسی به معنی حکومت مردم است، یعنی حکومت عموم، که حقیقت ندارد، و وقتی فرد از واقعیت مساله آگاه شود، احساس میکند فریب خورده است، و این احساس  میتواند حتی به تروریسم بیانجامد.((کارل پوپر، درس های این قرن))
در واقع  دموکراسی یعنی حاکمیت یافتن قوانین با هدف جلوگیری از پا گرفتن ساختار های مستبد سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی، و معالا اقتصادی، اما حکومت قانون بدون نهادهای قضاوت مردم شایسته اتلاق صفت دموکراتیک نیست..
برای مثال آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی با آراء قاطع اکثریت جامعه آلمان بر اریکه قدرت تکیه زد،  اما درست از لحظه ای که مهمترین نهاد قضاوت مردم در آلمان،  یعنی رایشتاگ را بست، به دموکراسی آلمان پایان داد.
در حقیقت دموکراسی عبارت از ارجحیت مدغن قوانین عرفی مصوب آراء عمومی است. در این حالت دموکراسی را می توان یک هدف برشمرد و نه یک ابزار سیاسی. در چنین حالتی دموکراسی موفقی که ما برای مثال در غرب بلاخص ایالات متحده، فرانسه، بریتانیا و .......... شاهد آن هستیم نوع تکامل یافته دموکراسیست که به مثابه فلسفه یا ایدیولوژی عمل می کند و در برگیرنده سیگنالهای مستقیم التزام عمومی به لیبرالیسم است. در حقیقت اگر دموکراسی اینگونه را به مثلثی تشبیه کنیم اضلاع تشکیل دهنده این سه ضلعی عبارتند از:ا
عتقاد به اومانیسم،التزام به آزادی،  احترام به برابری.
چنین دموکراسی را اما کمتر می توان در رویه های جوان پویشگر مسیر دموکراتیک یافت. دموکراسی های جوان درکی متفاوت از دموکراسی دارند. اینان دموکراسی را نه یک ایدئولوژی و یا فلسفه راهبردی بلکه صرفا رویه ای سیاسی می دانند که غالبا در برگیرنده همان متدولوژی هایی است که با برداشت های مرسوم و سلیقه ای از دموکراسی منطبق است. در میان این طیف دموکراسی صرفا عبارتست از شیوه ای عقلایی و موثری که با توسل به دو اصل رضایت و اکثریت حکومت می کند. در حقیقت دموکراسی در اذهان اینان ابزاری شکلیست که متضمن معارفه  و تنظیم همان رابطه کلاسیک حکومت و ملت و نه دولت و ملت خواهد بود. چنین برداشتی از دموکراسی معالا موید همان نظر کارل پوپر می باشد که جامعه تحت امر دموکراسی را نه جامعه قائل به ابزار دموکراتیک بلکه به عکسش سوق می دهد. نتیجه اش می شود: حزب الله در لبنان، حماس در فلسطین، چپ های جوان آمریکای لاتین و ............. در نگاه اهالی این وادی دموکراسی در خوشبینانه ترین صورتش نه یک هدف تابع التزام به همان سه اصل مذکور مثلث یاد شده بلکه صرفا ابزاری جهت ایجاد همان بستر و مکانیزم هاییست که تحت عناوینی همچون تمامیت خواهی و توتالیتاریزم تعریف می یابد. بنابراین از دیدگاه بنده حقیر سراپا تقصیر آنچه حامیان حماس از آن به عنوان تحصیل قدرت دولت آقای هنیه از رویه ای دموکراتیک یاد می کنند نه تنها دموکراتیک نیست بلکه ورژن جدیدی از استبدادست که به هیچکدام از سه اصل مثلث دموکراسی یعنی اعتقاد به اومانیسم،التزام به آزادی،  احترام به برابری معتقد نیست و دموکراتیزاسیون را متدی قابل اتکاء جهت بسترسازی برای استبداد ایدئولوژیک خویش می داند. آنچه حماس و بسیارانی نظیر آن بدنبالش هستند در برگیرنده هدف دموکراسی که همانا فراهم آوردن زندگی بهتر برای بشر امروزی است، نبوده، نیست و معالا نخواهد بود

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ::

دانشگاه مدرن در پرتو جنبش زنان مصائب اندیشه و آزادی

دانشگاه مدرن در پرتو جنبش زنان  

مصائب اندیشه و آزادی  

مرتضی سیمیاری 

دبیر واحد اجتماعی دفتر تحکیم وحدت  

 :موانع اندیشه و ازادی در ایران به طور مشخص منتهی به دولت های استبدادی نمی گردد.بلکه فربه گی ساختار استبداد فرهنگی در ایران در پذیرش گفتمان های انتقادی و تعاملی دارای خواستگاه روشن فکری در ایران نیز می باشد.به همین جهت است که در تاریخ ایران نقش زنان دچار سانسور گردیده است و در بهترین شرایط رگه هایی از حضور انجمن مخفی در انقلاب به صورت مبهم و ایدئولوژیک نگارش می یابد.در ایران مجال طرح اندیشه به مفهوم استمرار و ماندگاری برای ازاد اندیشیدن نبوده است.در واقع ازادی های سلبی در ایران به یک سری افراط گرایی و تند روی هایی منتهی گردیده که نهایت ان پس زدن اندیشه از سوی بافت سنتی و یا دولت استبدادی بوده است وبه همان میزان نیز حکومت مردمی به سبب چنین دیدگاهی نهادینه نگردیده و به تعبیری رشد دموکراسی در ایران از نوع دموکراسی سیاسی بوده است.از جمله موارد قابل طرح در این مقوله وضعیت پذیرش حقوق زنان به عنوان حق طبیعی بوده است که گاهی در ورطه شبه مدرنیسم تحمیلی و در سنتز ان با ابعاد سنتی و عرفی جامعه ایران به بنیاد گرایی منتهی شده است .در سال 1313 همزمان با دیدار رضا پهلوی از ترکیه و مشاهدات اصلاحات مصطفی کمال پاشا موسسات اموزشی به ویژه دانشگاه تهران در های خود را بسوی دختران و پسران باز کردند.اماکن عمومی مانند هتل ها و سینماها در صورت تبعیض قایل شدن بین زنان می بایست جریمه سنگینی می پرداختند .البته در ورای چنین اصلاحاتی سازمان های فرهنگی وشبه سیاسی جایگزین انجمن زنان وطن پرست و حزب سوسیالیست شد.و در قبال برخی ازادی های ابتدایی، رضا شاه دستور کشف حجاب داده و چادر به سر کردن را ممنوع اعلام کرد.و در واقع تنش بین حجاب اعتقادی و اجبار را در ایران گسترش داد.درد اور بود که از مقامات عالی رتبه تا رفتگر در صورتی که همسر او با حجاب در مراسم های رسمی حاضر می شدند دچار قهر پادشاهی گردیده و مجازات می گردیدند.در واقع این نوع ازادی ها در برابر عقاید ملت، شکاف دولت ملت را در ایران گسترده تر می کرد واز سوی دیگر در قوانین هنوز مردان از زنان برتر بودند به عنوان مثال در قانون مدنی سال 1314 مرد سرپرست خانواده بوده و دارای حق طلاق و داشتن 4 همسر بوده در حالی که زنان حق رای و شرکت در انتخابات را نداشته اند. 

مصائب اصلاحات اموزشی در ایران:قبل از بررسی نوع و روش اموزش در جامعه زنان ایران بهتر است ابتدا نگاهی به وضعیت اموزشی و نوع اصلاحات ان در دو سلسله پادشاهی در ایران داشته باشیم ،اصلاحات اموزشی در دوره قاجاریه در ایران در نبرد سنت و مدرنیته و نه گفتمان تعاملی صورت می گرفت به طوری که.مستشار الدوله در نقد شیوه اموزش در ایران تعلیم و تعلم در فرنگ را از الزامات و وظایف می داند و به نوعی سکیو لاریسم اموزشی در روند جدایی اموزش معارف و علوم و فنون نوین بپردازد.که حاصل ان در اثر حمایت پادشاهان باعث برتری مکتب خانه ها که مجموعه ای از اموزش های اولیه و معارف اخلاقی بود بیانجامد .از سوی دیگر تلاش های گفتمان های تعاملی در بومی سازی اموزش مدرن نیز با مخالفت های جدی رو برو بود .میرزا حسن رشدیه در دست نوشتهای خود می نویسد "در ایروان به دنبال تغییر در برنامه های مکتب خانه ای بودم و می خواستم همان مکتب خانه را رسمیت بدهم علما مانع شدند گفتند تاسیس مکاتب و مدارس خارج رویه دارای اجازه شرعی نیست".نکته پر تامل این دست نوشته ها فرصت طلبی پادشاهان قاجار در نبرد سنت مدرنیته در ایران است.وی می نویسد"ناصر الدین شاه در سفر به ایروان در ماه محرم از مدرسه دیدار کرد و مرا تشویق کرد" .اما پس از مدتی چون شیوه اموزش و اگاهی را مطابق با رسم فرمانروایی خود نمی دید در حمایت از علما رشدیه را بازداشت می کند.

اما مشکل اصلاحات اموزشی تنها در چنین تحلیلی نمی گنجد،به طوری که روزنامه اختر در نقد اموزش در مدارس ایران به نکته دیگری اشاره می کند"اموزش در مدرسه های ملتی تنها برای مقامات است و هیچ علمی در ایران به صورت مرتب رواج ندارد"که چنین برداشتی تنها در حفظ موقعیت پادشاهان توجیه می شود.

در دوره اصلاحات پهلوی در ایران با وجود 12 برابر شدن ثبت نام سالانه دانش اموزان و تاسیس 110 دبیرستان خصوصی و 241 دبیرستان دولتی و افزایش رقم دانش اموزان به 28194 نفر نکته مهم ان بود که فارغ التحصیلان دانشگاهی به صورت تکنسین و استاد وارد خدمات دولتی گردیده و به فربه کردن بروکراسی دولتی پرداخته و در برابر ان طبقه متوسط تولید کننده تضعیف گردیده و توانایی ان در طرح نگرش انتقادی در برابر  چنین اصلاحاتی کم اثر می شد.در دوره اصلاحات اموزشی رضا شاه وضعیت زنان بهتر از وضعیت روشن فکران نبود اولین مدارس دخترانه در ایران توسط میسیونر خارجی به وجود امد.در سال 1252 قمری نخستین مدرسه میسیونری را امریکایی ها در ارومیه بنیان گذاشتند.در سال 1253 خواهران سن ونسان در تهران مدرسه دخترانه سن ژوزف را تاسیس کردند.در سال 1299 مدرسه ژاندارک تاسیس شد که به هیچ عنوان مدیریت این مدارس و نحوه اموزش در انها برعهده ایرانیان نبود و قاعدتا در بر گیرنده تمایلات بافت اجتماعی ایران نبوده است .نخستین مدرسه دخترانه ایرانی مدارس دخترانه ارامنه و سپس مدرسه الیانس مخصوص دختران یهودی بود. اولین مدارس برای دختران مسلمان با شیوه مدیریت ایرانی با سختی فراوان تاسیس شده است از جمله مدرسه پرورش توسط طوبی رشدیه دز سال 1321 و نیز مدرسه مخدرات در سال 1323 بوده است.و در دوره دوم مجلس شورای ملی قانون معارف اجباری جزو مسئولیت های دولت قرار گرفت .نکته بسیار مهم ان بود که با وجود چنین اصلاحاتی اشفتگی اجتماعی در ایران در دوره رضا شاه به گونه ای بود که ساده ترین مسائل مانند رفت و امد به مدارس برای دختران بسیار پر مشکل بوده و برخی از دختران مجبور بودند از روی پشت بام ها به مدرسه بروند و اموزش در مدارس اغلب به خیاطی ، نقاشی ،رسم هندسی ،خانه داری ، و موسیقی ختم می شد.

زنان و مصائب دانشگاه در ایران:در دوره نخست وزیری وثوق الدوله مدرسه دار المعلمات و نیز کالج البرز تاسیس شد.در حالی که تا سال 1315  هیچ راه و منفذی برای ورود زنان به اموزش عالی در ایران وجود نداشت در حال حاضر جامعه ایران دچار تغییرات اساسی نسبت به گذشته گردیده است.تعدا د داوطلبین زن برای ازمون سراسری سال 86  27/62 درصد کل داوطلبین بوده است و از سوی دیگر تعداد  پذیرفته شدگان زن در مراکز اموزش عالی دولتی در همان سال 285 هزار و 634 نفر بوده است که طبق اعلام رسمی نسبت به سال 75  بیشتر از سه برابر و نسبت به دهه گذشته 20 برابر گردیده است.. با وجود چنین رشد چشم گیری مرکز پژوهش های مجلس نسبت به حضور زنان در در دانشگاه ها هشدار داده و این حضور را به بر هم خوردن تعادل اقتصادی در ایران تفسیر می کند و از سوی دیگر برخی محافل روشن فکری چنین حضور گسترده ای از زنان در دانشگاه ها را عامل تضعیف جنبش دانشجویی دانسته و هشدار به غیر سیاسی شدن دانشگاه ها می دهند. مشکل جامعه ایران فراتر از امارها می باشد. و از سوی دیگر مراکز پژوهشی و روشن فکری در ایران بر اساس امار ها تصمیم گیری می کنند. در واقع جمع بندی نگاه امار محور مرکز پژوهش های مجلس ان است که چند هزار زن ایدزی در ایران چون شامل تعدادی کم از کل جامعه ایران می شود لابد هشدار جدی نیز برای رشد سریع ایدز در ایران نمی باشد. در حالی که در تعریف تعادل اقتصادی شاخص جنسیت لحاظ نشده و رابطه منطقی بین این دو عامل وجود ندارد. چنین نگاهی بر زنان در ایران نشان دهنده نه یک واقعیت علمی بلکه ناشی از تحولات سیاسی در ایران می باشد. که باعث بی اهمیت شدن نقش زنان در تحولات اجتماعی می گردد.        

مسئله زنان در جنبش دانشجویی ایران:اگر تاریخ معاصر ایران مورد بررسی قرار بگیرد ،زنان در دوره ای وارد تاریخ می گردند که شرایط و فرصت پیشرفت در ان حوزه برای انها فراهم باشد.اگر نگاهی به کتاب های منتشر شده بخوص رمان های منتشره از دوره رضا خان به این سو تا ابتدای انقلاب بیندازیم زنان ایران در دو پارادایم در دو سر یک پیوستار در دو قالب زن سنتی خانه نشین ویا یک زن در حوزه مسائل پارتیزانی دیده می شود. در بعد از انقلاب به تدریج در یک دهه عبور از نام زن به تدریج شاهد رشد زنان از یک زن عاشق پیشه به سوی یک زن فعال در حوزه عمومی هستیم که با عبور از پذیرش نقش های اجتماعی به سوی یک زن اوانگارد انتزاعی میل پیدا می کند .که در هیچ دوره ای به طور مشخص نقش زنان در تحولات اجتماعی به صورت ثابت مشخص نمی باشد. گزیده روشن فکری ایران در دانشگاه ها تبلور دارد. یعنی اینکه حضور زنان در جنبش دانشجویی در قبل انقلاب به صورت بخشی از جنبش چریکی و در بعد از انقلاب با یک تاخیر فاز در حضور با شتاب حامل یک سری شعا رهای انتزاعی می باشد. تجربه حضور چهار ساله ام در انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت نشان می دهد با وجود پتانسیل بالای جنبش دانشجویی در پذیرش زنان بعنوان بدنه فعال خود کمیت تعدادزنان به طبع حضور بیشتر در دانشگاها کمتر از اقایان است ،دو علت می توان رامی توان برای عدم پذیرش نقش بیشتر در زنان مورد برسی قرار داد.

الف دامنه مقابله با عوامل نفی حق انتخاب در زنان از مرکز خانواده به سمت اجتماع می باشد. یعنی موانع حضور اجتماعی زنان در ایران از پایین به بالا می باشد،که البته همان طور که در موانع اصلاحات اموزشی در ایران گفته شد.،نظام های حاکم نیز این موانع را تقویت کرده اند. لذا حجم بالا مبارزات زنان ایران در بستر مبارزه با ساختارهای غلط عرفی در ایران می باشد در واقع تلاش زنان ایران در ابتدا در شکستن و جدا کردن حفظ اصول خانوادگی از نقش و فعالیت اجتماعی می باشد. در واقع مبازه زنان ایران به مراتب فرهنگی تر و مبارزه در جهت سکولار کردن ذهن جامعه ایران می باشد. لذا مجال انتقاد مستقیم از حاکمیت کمتر بروز می یابد در واقع گذار از خانواده سکولار در ایران موانع جدید تری را برای انها تعریف می کند که نقش زنان را پر رنگ تر خواهد کرد. لذا فضا سازی برای حضور زنان در فعالیت سیاسی اجتماعی گامی موثر در سیاسی شدن زنان عرفی سنتی جامعه ایران خواهد بود .ضمن انکه زنان ایران بعلت ساختار استبداد ذاتی ایران محافظه کار تر از مردان در عرصه اجتماعی تلقی می شوند این ناشی از پایین بودن سطح امنیت اجتماعی زنان در جامعه می باشد. که باز دلیل محکمی در حضور زنان در عرصه فعالیت سیاسی می باشد.

ب-جنبش می 1968 عصر حضور دانشجویان در فعالیت سیاسی بوده است انها بیانیه می دانند، و تظاهرات برگزار می کردند. اما نقش زنان در ابتدای ظهور جنبش بسیار محدود ودر حد فراهم کردن لوازم مبارزه برای مردان بوده است ، مردان خواسته های زنان را غیر سیاسی درک کرده و انها را محدود می کردند لذا کم کم زنان خود را در کمیته های مخصوص به خود طبقه بندی می کردندکنگره زنان در فرانکفورت المان با شعار فاعلیت زنان در سیاست گامی جدید در ظهور زنان بود در ایران تشکیل کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و تشکیل جلسات ان به صورت مجزا در تعیین خواسته های سیاسی دختران دانشجو باعث می شود ساختار های قدرت دچار تغییر گردند و در واقع تلاش برای حل کردن زندگی روزمره در مسائل سیاسی ،اجتماعی در ایران می باشد. در واقع نقش زنان بگونه ای است که زودتر از هر جریان دیگری می توانند در گفتار دوره سوم دفتر تحکیم در فربه کردن شعار حضور مدنی سیاسی در حوزه عمومی نقش ایفا کند. در واقع حضور زنان می تواند تغییر حد اقلی در مولفه های جنبش اجتماعی کلاسیک ایران در رهبری و تبیین استراتژی می باشد. در واقع حضور زنان تجربه رسیدن به دموکراسی از خانواده به سوی جامعه و در واقع حضور در اجتماع و نگاه به سیاست می باشد.

.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ::

آقای سلیمی نمین ، نظامی که شما هم پس از سه دهه فاسدش می خوانید، معجونی فراتر از فاسد است.

آقای سلیمی نمین ، نظامی که شما هم پس از سه دهه فاسدش می خوانید، معجونی فراتر از فاسد است.

محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

آقای سلیمی نمین سیستمی که شما  اخیرا با عنوان فاسد از آن یاد کردید را من گرچه فقط 26 بهار زمستانی از فصول حیاتم می گذردبهتر و دقیقتر از شما می شناسم.

شما از جایگاه یک منتقد جناهی برای کوبیدن چارچوب به حق آلوده دانشگاه آزاد به این نتیجه رسیده اید و من و امثال من سالها پیش از زاویه نگاه معترضانه مان به اجتماع سوخته ایرانی در کوچه و خیابان و مدرسه و دانشگاه چنین موضعی یافتیم. شما نماینده تفکری هستید که سوء استفاده از رنج های عظیم دانشجویان دانشگاه عبدالله جاسبی رامحملی برای اثبات مدعی دروغین دغدغه عدالت و مبارزه خود با شکم گنده ها یافته اید و من و بسیاری همچون من با چشم دوختن در چشمان کودکان معصوم ایرانی و مادران آنها که صبحگاهان در گوشه و کناره های خیابان های مملکت عدل علی چشم به دستان هموطنانی چون ما دارند و شبانگاهانشان را در همان کنج و همان خیابان ها در آغوش شرمنده و پر مهر مادرانشان به خواب می روند تا شاید در خواب وعده های پوچ رهبران نظامی که شما خود نماینده آن هستید برایشان تعبیر شود و لحظه ای لبخند بر لبان خشکیده شان نقش بند، به چنین نگاهی رسیدیم.

آری مشکل من و ما وبا شما و شمایان هزاران فرسنگ فاصله دارد. بماند. این حدیث مفصل است و مجمل گویی اقتضایش ، اگرچه همه می دانیم و می بینیم و معالا می شکنیم.

اما از آنجا که اخیرا قلیان احساسات عدالت خواهانه شما و همپالگیهایتان در دولت و مجلس و احیانا جاهای دیگر چنان سیر صعودی یافته که کم کمک می رود تا دما سنجهامان را کون فیکون کند، چند سئوال هم من از شما دارم.

شما در سخن اخیر خود از سیستمی فاسد سخن می گویید که برای مسئولان مدرک سازی می کند. سئوال اینست: شما بر سیستمی که قائد اعظمش در بدو ورود نامیون خویش به کشور درست 29 سال و 11 ماه و19 روز پیش وعده آب و نان و برق مجانی به ملتش داد و اکنون پس از سپری شدن سه دهه از آن سخنوریشان دغدغه اجتماع ایرانی نه آب و نان و برق مجانی بلکه لقمه ای نان و جرعه ای آب و کور سوی چراقیست برای زنده ماندن خود و فرزندانشان چه عنوانی بر می گزینید؟

شما چه صفت چسبنده ای برای نظامی که حجت الاسلامش به مد د دریافت حکم ملوکانه ولایت مطلقه فقیه ظرف طرفه العینی مبدل به آیت الله می شود و دیپلم فنی اش یک شبه فارغ التحصیل آکسفورد می شود و فیلسوفانش پورازغدی ها و تئورسین هایش مولانا ها و مراجع تقلیدش شکرفروشان شکم پرست و شیوخ هوسباز فسیل شده ای چون مکارم شیرازی و نوری همدانی و دادگرانش مرتضوی ها و علیزاده ها و وزرایش کردان ها و محصولی ها و اصلاحگرانش خلخالی ها و موسوی تبریزی ها و میردامادی ها و اصغرزاده ها و بلاخره مخالفانش سروش ها و کد یورها و اشکوری ها و آغاجری ها و نوری ها می شوند بر می گزینید.

شما چه عنوانی را برای رژیمی که در عین خرد شدن اقشار مختلف ملت زیر بار سترگ و سهمگین فشار اقتصادی همچنان از دهان کودکان معصوم و مظلوم ایران زمین می دزدد تا روانه شکمهای عریض و گردنهای پر چربی و جیب های گشاد حسن نصرالله ها و خالد مشعل ها و چاوز ها و اورتگاها و مورالس ها کند بر می گزینید؟

در پایان می خواهم از شما بپرسم برای من و امثال بنده چه نام و صفتی انتخاب و عنوان می کنید؟

البته پاسخ این پرسش را خود بخوبی می دانم، اگر نگویید منحرف و فریب خورده و ضد انقلاب و عامل استکبار و هزاران  گوهر پرانی دیگر پس چه بگویید؟ باشد. اگر شما همین هستید و من و من های بسیار دیگر همین، پس بدینوسیله نفرت و انزجار صادقانه بنده حقیر سراپا تقصیر را نسبت به خود و همبستران سیاسیتان وآن عدالت آلوده به تزویرتان بپذیرید؟

تمام

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ::

پیروزی زودرس اسرائیل


محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

http://www.foreignpolicy.com/images/166-TA-israel.jpg


تلاشهای ایالات متحده، اتحادیه اروپا و البته دول عربی به رهبری مصر و عربستان سعودی و اردن هاشمی که منجر به تصویب قطعنامه جدید شورای امنیت  در رابطه با رویدادهای غزه شد اگر چه بارقه های امید را در دیدگان آرزمندان صلح اندکی بارور کردتاکنون نتوانسته است سبب فروکش شعله های آتش جنگ در غزه شود.

پیکارجوبان حماس و جهاد اسلامی پس از گذشت 15 روز از شروع درگیری های غزه همچنان به راکت پرانی های خود موجبات نا امنی را برای شهروندان جنوب و تا حدودی مرکز و غرب اسرائیل فراهم کرده اند.با اینحال بدون کوچکترین تردیدی می توان به شکست ستیزه جویان فلسطینی در تقابل با ارتش اسرائیل تا بدین مرحله نبردها اطمینان داشت.
ارتش اسرائیل ، آگاه و متعهد به مسئولیت خطیر خویش در قبال حفظ امنیت شهروندان اسرائیلی دو مرحله نخست عملیات نظامی را با نیل نسبی به اهداف تعیین شده که عبارتند از بستن محور ارتباطی غزه با بیت حانون، و بیت لاهیا از شمال، خان یونس ، گذرگاه رفح ، معبر کرم ابو سالم و فرودگاه غزه از جنوب ، از شرق با قفل کردن ارتباط مواصلاتی گذرگاه کارنی و گذرگاه کیسوفیم ، گذرگاه نهال عوز و موشک باران و ورود زمینی ارتش   با پشتیبانی نیروی دریایی اسرائیل از محور نتزاریم و غوش قطیف از غرب و همچنین وارد آوردن تلفات عظیم در شهر غزه و منطقه جبالیا عملا به اهداف نظامی خود در مرحله اول و دوم عملیات با تحمل کمترین تلفات دست یافته اند.
مرحله سوم عملیات که ورود به مناطق شهری غزه می باشد از ساعتی پیش آغاز شده و با توجه به تجربه اندوزی ارتش اسرائیل از جنگ تابستان 2006 با حزب الله لبنان و پیاده کردن ماشین نظامی سنگین در مناطق پیرامونی غزه پیروزی این مرحله که با فتح غزه بدست می آید بسیار محتمل می نماید.
اما چرا باوجود تلاشهای ممتد و گسترده طرف های دیپلماتیک و صدور قطعنامه نه اسرائیل و نه حماس تمایلی به قبول آتش بس از خود نشان نمی دهند؟
پاسخ به این پرسش را می توان در نقش منفی جمهوری اسلامی در شعلع ور کردن آتش درگیری های غزه جستجو کرد.
بنیادگرایان تهران  طی سه دهه گذشته پیوسته آتش افروزی های منطقه ای و تا حدودی جهانی را اشتباها ضامن بقای خود تصور نموده با مدد از این جهان بینی غلط زمینه های بروز  نزاع اخیر در منطقه غزه را فراهم کردند. اما مشکل از آنزمان عیان شد که تئورسین های سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی با مشاهده عمق جدیت و بازتوانی ارتش اسرائیل و دولت ائتلافی آقای اولمرت و تیزهوشی دیپلماتیک اسرائیل از این منظر که اهداف مشخصی را برای خود در پایان گرفتن درگیری اعلام نکرد پی به اشتباه محاسبه پرهزینه خود در تهییج دولت حماس به نقض آتش بس بردند.در حقیقت دولت جمهوری اسلامی به دلیل سردرگمی ناشی از این اشتباه استراتژیک نقشی به مراتب بیش از اسرائیل و حماس در ادامه یافتن درگیری ها و عدم تمایل طرفین نزاع به آتش بس دارد.
استراتژیستهای جمهوری اسلامی با تصور ویا شاید بهتر باشد بگوییم توهم نخستین که نقض آتش بس و شروع دور جدید موشک پرانی های تروریست ها و کشاندن اسرائیلیها به یک معرکه نظامی دیگر همچون دوسال پیش در جنوب لبنان می تواند از یکسو فرصتی را برای نظام پدید آورد در جهت انحراف ولو کوتاه مدت جامعه جهانی از توسعه طلبی های هسته ای جمهوری اسلامی و ثانیا با ایجاد این بحران منطقه ای که بصورت مشخص با درگیر کردن اسرائیل انجام پذیرفت احتمال حمله نظامی اسرائیل به ایران را تا حدود زیادی کاهش دهد. البته در این میان اهداف میانی جمهوری اسلامی عبارت بوده است از بوجود آوردن فضای سنگین تبلیغاتی بر ضد اسرائیل و کشور های عربی منطقه و جذب توده های نا آگاه خاورمیانه و تا حدودی جهان به سمت دلخواه خویش با این هدف که در صورت حمله به ایران از سوی اسرائیل و یا ایالات متحده در میان مدت و بلند مت بذر این سمپاشی سنگین رسانه ای و تبلیغاتی اکنون جمهوری اسلامی محصولی درخور برای نظام باشد.

محاسبه غلط تئورسین های جمهوری اسلامی اما از این حقیقت غافل مانده بود که اسرائیل در صورت برخورد جدید با حماس به هر سیاقی مانع تکرار حوادث تابستان 2006 خواهد شد و این مهم در حقیقت به معنی تلاش اسرائیل در جهت زودودن سایه حاکمیت حماس در نوار غزه و به عبارت بهتر قطع دست راست جمهوری اسلامی در همسایگی خود می شود.
تلاش اسرائیل اما اینبار کوششی هوشمندانه بود که با در نظر گرفتن اشکالات گذشته به خصوص تطبیق نیروهای رزمی با حنگ پارتیزانی می رود تا به موفقیتی سترگ و درخور تحسین برای ارتش اسرائیل و مهمتر از آن ایهود باراک وزیر دفاع تبدیل شود.
شاید با نگاهی سطحی بتوان جمهوری اسلامی را بواسطه پیروزی در اهداف گفته شده برنده نامید اما جستاری عمیق در این رویداد می تواند ما را به شکست جمهوری اسلامی در طرح ریزی  این بحران رهنمون کند. این درس که نظام اسلامی در اهداف کوتا مدت و میانی خود به پیروزی رسیده است اما آیا این پیروزی در مقابل قطع ید رژیم از نوار غزه با نابودی و یا شکست احتمالی حماس هموزن است؟
دیر یا زود همگی به این مهم خواهیم رسید که اوضاع به آن شکلی که آقایان در تهران منتظرش هستند پیش نخواهد رفت. کافیست به این گفته دیروز باراک اوباما رئیس جمهور منتخب ایالات متحده بیشتر توجه کنیم که ایران را مهمترین چالش پیش روی ایالات متحده نامید. شاید از همین روست که اسلامیست ها در تهران نام جرج دبلیو اوباما را برای او در نظر گرفته اند. به هر روی مطمئنا کلاف سر در گم هسته ایران با امید بستن به حضور دموکرات ها در مسند قدرت آنظور که جمهوری اسلامی انتظار دارد حل نخواهد شد.

اکبر منتجبی و تجدید خاطره پیام فضلی نژاد ملعون با خواندن جدیدترین نوشته اش


http://www.blogfa.com/photo/a/akmont.jpg


محمدرضا شکوهی فرد

mshokouhifard@gmail.com


داشتم به اصطلاح مصطلح در این ایام تنهایی و تبعید و احتمالا فراغ بلند مدت با دنیای قدیمی و زیبایم وبگردی می کردم از بد حادثه شیطان با حرکتی سریع و غافلگیرانه وارد جلدم شد و چشمم به نوشته اکبر منتجبی در وبلاگش افتاد تحت عنوان سایت تغییر و توقیف کارگزاران.
اینکه موضع من نسبت به کارگزاران و اعتماد و یا هر روزنامه ای که در دوران صدارت صفار هرندی بر وزارت فخیمه ارشاد دولت مهرورز نهم منتشر می شود و توقیف نمی شود چیست بماند. اما با خواندن مطالب این ژورنالیست به اصطلاح به زعم کج ستون خودش لیبرال ناخودآگاه سئوالی پای برهنه وارد ذهن مغشوشم شد.

براستی چگونه یک به اصطلاح روزنامه نگار که چندی قبل خانه نوشتاریش را همین وزارت فخیمه تحت مدیریت جاروکش سابق حسین شریعتمداری توقیف کرد تا این حد بی ملاحظگی و بی حرمتی را چاشنی نوشته اش کرده که دبیر سرویس و دبیر تحریریه و معاون سردبیر کارگزاران خدابیامرز را متهم به عدم اگاهی نسبت به جایگاهشان می کند، خبرنگاران و ژونالیست های کارگزاران را بواسطه انچه ذهن بیمارش سیاسی کاریشان می نامد شماتت می کند و مهمتر از همه در توهینی غیر مستقیم با گزینش صفت چپ برای دفتر تحکیم و قرار دادن این تشکل بیدار دانشگاهی در مقابل لیبرالها( احتمالا منظور ایشان از لیبرال ها قوچانی و کوچکمردان اعتماد ملی می باشد) به دفتر تحکیم اهانت می کند؟

هم او تلویحا کارگزاران را بخاطر درج بیانیه شجاعانه دفتر تحکیم ملامت می کند؟ منتجبی در ادامه درج اطلاعیه غرورآفرین دفتر تحکیم در مورد وقایع غزه را شایسته تذکر می داند و با اشاره به درج مصاحبه با داریوش اقبالی خواننده منتقد نظام در همشهری و انتشار آگهی تسلیت او در پی درگذشت بابک بیات در یک روزنامه اصولگرا این مصاحبه را شایسته برخوردی شدید مانند توقیف معرفی می کند. من نمی دانم آن لیبرالیسمی که منتجبی و دوستانش از آن دم می زنند را کجای این نظرات اجبارا محترمشان می توان جستجو کرد و یافت؟

البته به قول دوستی که می گفت از همکار محمد قوچانی بیش از این انتظار نمی رفت و نمی رود و معالا هم نخواهد رفت شاید این انتقاد من به منتجبی و امثال و اقمارش وارد نباشد. نمی دانم. ولی با دیدن این نوشته بی تعارف بگویم تهوع آور منتجبی بی اختیار بیاد همان گفته قدیمی می افتم که از ماست که بر ماست.

اما بد نیست اکبر منتجبی و دوستان حلقه اعتماد ملی و شهروند خدابیامرز بدانند که اگر لیبرال های درون حاکمیت حلقه گرداگرد پرفسور کروبی اند که شما هم عضو رسمی اش هستید پس خوش به حال اصولگرایان.
به هر حال بگذارید تفاوت میان شما و دوستانتان در اعتماد ملی و شهروند دیروز را با بچه های کارگزاران به شکل ساده ای بیان نمایم. شما ورژن اصلاح شده امثال فضلی نژاد ها هستید که ترس و عشق به قدرت معالا همان بلای را به سرشان می اورد که بر سر آن ملعون حقیر(فضلی نژاد) آمد.
تا بعد


نوشته اکبر منتجبی در وبلاگش برای همه کسانی که هوس نوشیدن قهوه داغ پس از کمی حرس خوردن را کرده اند.

akmont.blogfa.com


آیا کودک اسرائیلی حق حیات ندارد؟

سخنی با اسلامیست های داخلی


محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com


http://www.imemc.org/attachments/nov2007/gaza_child_daily.jpg

حماس و حاکمیت این جنبش نوستالوژیک اسلامی بر منطقه غزه از دقایق آغازین تکیه بر قدرت نه به عنوان یک دولت مسئول بلکه به مثابه یک سازمان از نوک تا دم تروریستی عمل کرده است.جدایی افکنی در صف فلسطینی های کرانه با ختری و نوار غزه با هدف ایجاد خلل در قدرت تصمیمگیری محمود عباس و در پی آن شکست مذاکرات صلح، راکت پراکنی های غیر قابل تحمل به شهرهای جنوب اسرائیل از جمله سدروت و اشکلون که عملا باعث ایجاد فضای نا امن زیستی برای ساکنان جنوب اسرائل شده است، فرستادن انتحاری های مجنونی از درون منطقه غزه و البته گسیل داشتن برخی از مریدانش در کرانه باختری به انجام عملیات بر ضد شهروندان اسرائیلی، تنگ کردن فضای تنفس سیاسی و فرهنگی در غزه، وا ز همه تلخ تر تحمیل تحریم و محاصره اقتصادی بر شهروندان بی گناه غزه عمده پیامدهای منفی حضور حماس به عنوان یک قدرت اجرائی تمامیت خواه حاکم بر غزه  بود. از اینرو این باور غلط که دولت آقای اولمرت را مسئول جنایات در غزه می داند بیش از آنکه یک واکنش احساسی باشد نوعی نگاه ناقص و غیرمنصفانه به فضای سیاسی موجود در منطقه غزه است. چگونه می توان انتظار داشت دولتی که بر خواسته از یک سازو کار به غایت دموکراتیک است پس از 6 ماه آتش بس نیم بند که بارها توسط گروه های ستیزه جوی وابسته به حماس و جهاد اسلامی نقض شد در قبال بی اعتبار کردن قرارداد آتش بس از سوی حماس و سیل جدید راکت پرانی هایش بسوی جنوب اسرائیل سکوت کرده و یا واکنشی به میزان به اصطلاح برخی مفسران متعارف نشان دهد. آیا با یک واکنش متعارف و کم گستره می توان به نتایج مطلوب و پایداری در مقابل طرفی همچون حماس رسید. آیا ساکنان جنوب اسرائیل حق بهره مندی از یک محیط زیست اجتماعی و متعارف انسانی را ندارند. تا چه وقت این حق مسلم شهروندان اسرائیلی بر اساس تفکرات بیمار عده ای که جنگ را بدترین گزینه می دانند اما در قبال این سئوال که پس چه باید کرد به لکنت زبان می افتند نادیده گرفته  خواهد شد؟ چه گروه و دسته و تفکری در منطقه و جهان می تواند مدعی شود که ظرفیت عقلانیت و صلح طلبی در یک گروه بیمار مذهبی همچون حماس وجود دارد.؟
دیدن چهره های ترکش آجین شده و اشک آلود کودکان و زنان غزه ما را به چه فکر وامی دارد؟ آیا مسئولین حماس لحظه ای نگاه انسانی را جایگزین مناظر انتقام جویانه و کینه ورزانه خود کرده اند؟ آیا لحظه ای از خود پرسیده اند کدامین دین و آیین آسمانی، کدامین ارزش اخلاقی بشری به آنها مجوز داده است که خون رنگین کودکان آرزومند فلسطینی به حساب آمال توهم آمیزسران حماس به هدر رود و چشم انداز رویایی مادر فلسطینی از آینده کودکشانش به طرفه العینی به نیستی بگراید. کدام مرام و کدام مسلک آسمانی و زمینی به آنان اجازه می دهد مادر فلسطینی را از ترسیم و تصور و معالا دیدن آینده روشن فرزندانش محروم کنند و کودک فلسطینی و جان عزیزش را خرج اعتقادات درست یا غلط خود کنند؟ آیا موشک پرانی و راکت اندازی از درون خانه و مدرسه و بیمارستان به خاک اسرائیل جنایت نیست؟ پاسخ این جنایت را اگر چه در کوتاه مدت نخواهند گرفت اما صلحی که از اشک و خون مادر و کودک فلسطینی و اسرائیلی نشات خواهد گرفت خود انتقام سختی است از حماس و حماسیان.
از آغاز حمله تدافعی اسرائیل به منطقه غزه که دوازدهمین روز خود را سپری می کند واکنش های بسیاری از سوی مردم خاورمیانه و همچنین دولت ها و گروهها و سازمانهای مختلف را شاهد بوده ایم. دولتهای میانه رو عربی از جمله اعضاء شورای همکاری خلیج فارس به علاوه مصر و اردن اما عکس العملی معقولانه و متفاوت با انتظارات اقشار عامه ملتهای منطقه در قبال این درگیری نشان داده اند،که این خود حکایت از درک عینی این حقیقت از سوی دول عربی است که گشودن کریدور سیاسی برای گروه های مخالف روند صلح فقط اوضاع را بدتر و مسیر صلح را پر سنگلاخ تر می نماید. سوریه نیز گرچه خود کمابیش به دلیل آنچه اسرائیل، ایالات متحده و جامعه جهانی کمک مادی و تسلیحاتی دمشق به حماس و ستیزه جویان فلسطینی می نامند در معرض اتهام قرار داشته اما عملا به دنبال تلاش های دیپلماتیک اخیر اتحادیه اروپا به رهبری فرانسه که سعی در تقویت روابط با دمشق در جهت دوری گزیدن سوریها از حکومت تهران به عمل آمد شاهد رویکردی متفاوت از گذشته از سوی دولت بشار اسد در قبال رویدادهای اخیر در غزه بودیم.
اما واکنش دولت جمهوری اسلامی در رابطه با رویداد های غزه را می توان به دو مقطع زمانی طی این 12 روز تقسیم کرد.
الف- روزهای نخستین هجمه نظامی جبری ارتش اسرائیل به غزه را می توان روزهای مسرت و خوشنودی همراه با امید به تکرار به زعم روحانیون و تندروهای ایرانی شکست اسرائیل در جنگ با حزب الله لبنان برشمرد. سران جمهوری اسلامی البته طبق معمول گذشته با گسترده کردن پوشش تبلیغاتی این رویداد از طریق بازوهای دیداری و شنیداری خود سعی در تحت فشار قرار دادن در وحله نخست دولت اسرائیل و در مرحله دوم جامعه جهانی برای توقف درگیری ها و تلقین تلقی شکست اسرائیل در اذهان ملتهای منطقه و جهان داشتند. به باور آنها یک آتش بس در آن زمان هم می توانست نتیجه مطلوب آنها را عایدشان سازد. این امید و یا توهم حاکمان تهران پس از آنکه جدیت بی سابقه دولت ائتلافی ایهود اولمرت را در برخورد با معضل حماس مشاهده نمودند از میان رفت. در پی این مهم تئورسین های سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی نا امید از تشکیل لابی دیپلماتیک در منطقه و به موازات آن سازمان ملل دل در گرو حمله زمینی اسرائیل به غزه یعنی آنچه به باور آنها پاشنه آشیل ماشین نظامی تل آویو محسوب می شد داشتند. غافل از این واقعیت که دولت و ارتش اسرائیل طی گذشت دو سال از درگیری با ستیزه گران حزب الله درس های سترگی از آن جنگ توشه خود نموده است.
ب- پس از برآمدن زمزمه هایی در محافل خبری و سیاسی مبنی قصد اسرائیل جهت تهاجم زمینی به غزه کادر رهبری جمهوری اسلامی خرسند از به زعم خود تصمیم اشتباه تل آویو در تهاجم زمینی به غزه به امید روی دادن وقایع تابستان 2006 در جنوب لبنان منتظر ماندند. غفلت مسئولان جمهوری اسلامی از نقاط قوت ماشین نظامی اسرائیل و تجربه اندوزی فرماندهان نظامی دولت اورشلیم از مچ اندازی 2 سال قبل با حزب الله لبنان برای بار دوم پلان و دستورالعملهای سیاسی و نظامی را که از تهران به غزه صادر می شد دچار بن بست کرد. اینبار ارتش اسرائیل با بکارگیری نیروهای زبده توانسته ضربات سختی را به ملیشای حماس وارد کند.در این مرحله و پس از مشاهده عظم سیاسی جامعه جهانی به نمایندگی نیکلای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه سران ایران بوی شکست سیاسی و نظامی غظیمی را احساس کردند گرچه در روزهای نخست انتظار آن را نداشتند. از اینرو دولت تهران چند روز پس از شروع حملات و با آگاهی دیررس از احتمال شکست نظامی حاصل از جدیت اسرائیل و همچنین علم به این مهم که در چنین مقطع زمانی یک  قبول یک آتش بس تحمیلی از سوی حماس بیش از آنکه شکست تندروهای فلسیطینی باشد شکست جمهوری اسلامی خواهد بود به شکل جدی جست و خیزهای دیپلماتیک خود را با گسیل جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی به دمشق و بیروت با هدف اولا تحت فشار قراردان قاهره برای بازگشایی گذرگاه رفح و ثانیا دادن دستور العمل های احتیاطی به حزب الله لبنان برای در صورت لزوم لبنانی کردن درگیرهای غزه و  ثالثا مهمتر از همه  جلوگیری از امضای هر گونه آتش بس در مقطع زمانی فعلی از سوی حماس آغاز کرد.
میزان تلفات فلسطینی ها و جدیت مسئولانه دولت اسرائیل فارغ از انگیزهای انتخاباتی و همچنین رفتار مسئولانه دولت پرزدنت مبارک در تنگ نمودن فضای تنفس چریک های حماس به همراه احساس نیاز جامعه جهانی به لزوم عقد یک آتش بس پایدار که متضمن امنیت شهروندان هر دو سوی مرز باشد به احتمال فراوان دولت جمهوری اسلامی را معالا با شکستی مفتضحانه روبروخواهد ساخت.
گزینه هایی که دولت تهران احتمالا در جلوگیری از ورود منطقه به فاز آتش بس و پیروزی اسرائیل دارد همانگونه که گفته شد با توچه به دوری تدریجی دمشق از تهران فقط و تنها فقط شوراندن حزب الله بر علیه اسرائیل از جبهه شمال است تا بدین صورت اسرائیل را عملا با چالشی جدید مواجه سازد. علاقه وافر ترسیم کنندگان پلان های سیاسی و نظامی ایران در گشودن جبهه دوم بر علیه اسرائیل را مشخصا می توان در سخنان چند روز پیش محسن رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران که در حال حاضر نیز از ارشدترین مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی جستجو کرد آنجا که او از سوریه می خواهد به جولان حمله کرده و اسرائیل را با دردسر جدید مواجه سازد.
به هر روی تنها پیروزی تندروهای منطقه به رهبری جمهوری اسلامی را می توان بسیج توده های ناآگاه خاورمیانه به نفع خود و بر علیه دولت های عرب دانست.  در حقیقت رژیم روحانیون تهران در قبال بدست آوردن اهداف تبلیغاتی خود بر ضد دولتهای پر نفوذ عربی تنش های قابل پیش بینی آینده با همسایگان خود و البته جامعه جهانی را به جان خرید.
در هر روی جامعه جهانی اسرائیل و ایالات متحده در کنار کشورهای قدرتمند جهان عرب همچون عربستان سعودی، مصر واردن باید از اشتباهات گذشته خود درس گرفته و این واقعیت را بپذیرند که  عدم حمایت آنها از پرزدنت عباس و دولت میانه روی فلسطینی بود که منجر به قدرت یافتن گروه هایی نظیر حماس  جهاد اسلامی و بروز چنین تراژدی هایی را در منطقه داد. در حقیقت صلح میان اسرائیل و فلسطینیان جز در گرو تقویت جایگاه سیاسی و اقتصادی میانه رو های فلسطینی به خصوص پرزدنت عباس نیست. یقینا الگوی کرانه باختری آزا و پیشرفته، الگوی رام الله با ثبات و موفق ساکنین غزه را نیز به پوچی و بی ثمری مسیری که حماس و جهاد اسلامی طی می کند آگاه خواهد کرد و گروگانگیری حماس اینبار نه در سایه حملات نظامی و  بایکوت سیاسی بلکه بدست خود شهروندان غزه پایان خواهد یافت.
با این وجود می توان از حالا منتظر تنظیم یک آتش بس  ظرف هفته پیش رو بود که بی شک در پی آن طنین تبل شکست  سیاست جدید مسئولان جمهوری اسلامی گوش های میانه روها و صلح طلبان منطقه و جهان را نوازش می دهد.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی 1387 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin