|
آقای خاتمی عزیز، پاسخ پرسشهای نسل من را بدهید، بعد تصمیم بگیرید،لطفا

محمدرضا شکوهی فرد
mshokouhifard@gmail.com
پیرامون حضور یا عدم حضور سید محمد خاتمی در پیکارهای آتی انتخابات ریاست جمهوری اینروزها مباحثات گسترده و پر دامنه ای میان گروه ها و احزاب سیاسی حامی ایشان از یک سو و منتقدان مشارکت او از سویی دیگر در جریان است. منظور من البته از منتقدان حضور محمد خاتمی،طیف راستگرایان اعم از میانه و افراطی نیست و اساسا نوشتن پیرامون چرایی اعتراض ایشان به حضور خاتمی یا هر شخص دیگری که زاویه ای فکری با نظام سیاسی حاکم دارد، مانند اینست که بخواهیم شرحی بر چرایی تیرگی آسمان در شب بنویسیم.
حامیان آقای خاتمی مدام تجربه تلخ دوره کنونی زعامت راست ها به نمایندگی محمود احمدی نژاد را گوشزد می کنند و به حق از لزوم ایجاد تحول ساختاری در کشور با استفاده از متد هایی مانند اصلاح قانون اساسی سخن می رانند و منتقدان خاتمی اما الگوی شکست خورده هشت سال تکیه او بر اریکه قوه مجریه را استنادی بر این مدعای شاید منطقی خود می دانند که لباس تحول خواهی بر قامت سید زار می زند و بهتر است به جای او یک فرد قائل به اقتدار سیاسی و کسی که رای ملت را پشتوانه متناسب و متعارفی برای ایستادگی تا پای جان در راه شعائر و آرمان های عمومی می داند پا به میدان بگذارد و واهمه از رد صلاحیت خویش هم نداشته باشد.
به شخصه نه مخالفتی با حضور دیگر باره او در میدان سیاست دارم و نه تضاد اندیشه ای با منتقدان شرکت حضرتش در انتخابات پیشرو.به دلایلی که شرح ذکرش از حوصله عرض و طول این نوشتار خارج است ارادتی صادقانه و نه مریدانه نسبت به حجت الاسلام خاتمی داشته و دارم. اما باید در نظر داشته باشیم ارادت بنده حقیر و بسیارانی همچون من به شخصیت ایشان هرگز نباید بهانه ای باشد جهت چشم بستن بر آنچه نقاط ضعف او می دانیم و به اصلاح آن اصرار داریم. هیچ نگاه منصفی نیست که بتواند با نادیده انگاشتن بی عملی و احتیاط و ملاحظات مضر خاتمی طی 8 سال زمامداری اش در تقابل با تیره گی ها و آلودگی های رفتاری اقتدارگرایان و خشونت طلبانی که ماست و پنیر را به امر مجعولی مقدس سیاه می بینند و دیدگان آگاه و روشن بین را بسبب دیگر بینی متهم و مجرم و معالا خائن می انگارند فقط دل در گرو شخصیت دوست داشتنی سید ببندد و مصائب جمله آزادیخواهان ایران زمین را به هیچ انگارد و البته کدام ذهن عادلی است که بسبب همه ضعف های خاتمی و اصلاحات بی نتیجه اش خلوص و صداقت فکری او را منکر شود؟
نه، من گرچه یک منتقد آتشین نظام سیاسی حاکم هستم، گرچه حکومت این سیستم فاسد سیاسی را جز فلاکت و تیره روزی برای میهنم حاصلی ندیده و نیافته ام، ولی خوشبختانه به هیچ یک از این دو مرام و مسلک که دانسته و یا نادانسته مرتکب بی اخلاقی سیاسی نسبت به خاتمی و یاران صدیقش می شوند و شده اند و معالا خواهند شد تعلق خاطری نداشته و ندارم و به امید پرودگار خویش نخواهم داشت.
ولی با توجه به شنیده هایی که حکایت از بیشتر شدن احتمال حضور حضرتش در این به اصطلاح انتخابات وجود دارد و لحظه لحظه بیشتر هم می شود چند سئوال مهم را لازم می دانم از ایشان داشته باشم. بدیهیست هیچ چون منی نباید در انتظار دریافت پاسخی از سوی آقای خاتمی باشد که من هم نیستم ولی به عنوان یک فرزند کوچک ایران زمین از ایشان تقاضا دارم فقط به این پرسشها بیندیشند و بس. اگر پاسخی درونی برایش یافتند پا به عرصه بگذارند و اگر نه بهتر است آن ته مانده وجاهت ملی شان را برای سیستمی این چنین خرج نکنند.
1- جناب آقای خاتمی بی گمان از یاد نبرده اید آن صبح حماسی دوم خرداد هفتاد و شش را، که اگر نبود بخش بامدادی اخبار رسانه ای همچون رادیو صدای آمریکا و اگر نبود روزنامه نگاری همچون علیرضا نوری زاده و افشاگریش پیرامون توطئه راست ها به نمایندگی علی محمد بشارتی وزیر کشور وقت در دستکاری آرائ ملت ، که پیامدش حضور آقای هاشمی در ستاد انتخابات وزارت کشور و جلوگیری از به ثمر نشستن آن توطئه شوم بود، نه حماسه ای بنام دوم خرداد متولد می شد و نه پاسخ منفی عظیم ملتی به کلیت سیستم سیاسی مستبد گوش های کمی تا قسمتی ناشنوای حاکمیت را نوازش می داد.غرض اینجانب نه منعطف کردن نگاه شما بسوییست که نوشتم و نه اشاره به نقش مثبت فردی همچون دکتر نوری زاده که نیازی به نوشتن همچو منی ندارد و نه شاید به زعم برخی بزرگ کردن هاشمی رفسنجانی. مقصود این نوشته ارجاع شما به بیماری میکروبیست که نظام سیاسی فعلی ما بلاخص سازوکارهای شبه دموکراتیکش همچون انتخابات از بدو تولد بدان دچار ست و ظرفیت پذیرش افرادی همچون بشارتی ها را به غایت در خود دارا بوده و حوزه ید آنان را چنان فراخ نموده که با بی شرمی به خود اجازه دست اندازی به آرائ ملت را می دهند. امروز هم پشت میز بشارتی را شخصی همچون او و شاید هزاران درجه بد سابقه تر بنام صادق محصولی اشغال کرده و البته تفاوتش با آن دوره اینست که اینبار نه خبری از هاشمی هاست و نه جایی برای دلخوش کردن به دخالت یک رئیس جمهور همچون او. اینبار رئیس جمهور که از قضا دوست شام و سحر وزیر کشور هم هست خود رقیب انتخاباتی شماست.با این توصیف بر اساس کدام منطق سیاسی و غیر سیاسی شما به این سازو کار انتخاباتی اعتماد کرده و قصد شرکت در این کارزار را نموده اید؟ و آیا این اعتماد شما بیش از آنکه قدردانی و حرمت نهادن به درخواست حامیان گسترده تان باشد پذیرش ریسکی به غایت بزرگ نیست که در صورت محقق نشدن نظر شما، آرائ مستقیم ملت به سید محمد خاتمی با دهن کجی آشکار نظام روبرو می شود و آنگاه سرخوردگی و یاسی دگرباره جامعه را در بر خواهد گرفت.براستی برنامه شما برای تقابل با چنین چالشی که بسیار هم محتمل می نماید، چیست؟
2- با خوشبینی فرض می کنیم که سلامتی متعارف همراه با انتخابات باشد و در پی آن پیروزی شما را همه ما جشن بگیریم.بر نامه هایتان برای فردای جشن پیروزی تفصیلا کدام است؟
پلان های سیاسی شما برای مقابله و معالا با شکست مواجه نمودن سنگ اندازی های کلاسیک ولی تاریخا موثر راستگرایان در مجموعه هایی همچون مجلس هشتم با چینش سیاسی مشخص اش، طیف های پیدا و نا پیدای راستگرایان در نهاد رسمی و غیر رسمی حکومتی از جمله جامعه روحانیت،جامعه مدرسین، سپاه پسداران و بسیج، صدا و سیما و همه قوه قضائیه یا بقول برخی دوستان قوه قهریه دقیقا چیست؟ و مهمتر از همه موضع شما پیرامون پدیده ای بنام حکم حکومتی
آیا می دانید جامعه ای که شما در صورت حضور مجدد در صحنه رئیس جمهورش خواهید بود غلظت عصبانیت و انتقادش به سیاست های سه دهه گذشته به مراتب بالاتر از آن اجتماعیست که راقم حماسه دوم خرداد شد. آیا می دانید قاطبه جامعه کنونی ایرانی زاویه فکریش با حاکمیت در همه ابعاد سیاسی و فرهنگی و اقتصادی لحظه لحظه به 180 درجه نزدیکتر می شود. جامعه ایست که مطالباتش به تناسب شعور سیاسی و فرهنگی به غایت رو به صعودش تاب تحمل هزینه های سنگین رویکردهای استبدادی حاکمیت فعلی رامی رود که کم کمک از دست بدهد و در پی آن بسیار محتمل است انفجاری شاید قهری که سیاه و سفید چهارچوب فعلی را (شما و بخشی از یارانتان هم بخشی از آن هستید) خاکسترنماید. به قول نیما دهقانی خبر داری فرزاد کمانگر آرزو دارد بگذارند قلبش همچنان بتپد؟ خبر داری هانا عبدی و روناک صفار زاده ها در زندان چه می کشند؟ خبر داری اصانلوها حتی برای درمان بیماریشان مجاز به خروج از محبس نیستند؟ نگو نمی دانی اکبر محمدی اکنون کجاست. راستی آقای خاتمی خبر داشتی زهرا را به جرم تلاش برای صیانت از شرافت دخترش به دار آویختند؟ حتما شنیده ای که با دکتر زهرا بنی یعقوب چه کردند و صد البته با زهرا کاظمی. خبر داری که...........................
داشت از یادم می رفت،با بحران اقتصادی فعلی و صندوق قحطی زده ذخیره ارزی و تحریمهای پیش رو و هزاران مصیبت دیگر که ترجمه عینی سیاست های دوره اخیر زعامت احمدی نژادهاست چه می کنید؟ با تورم رسمی 30 درصدی چه خواهید کرد؟ راستی راهکار شما در باب بن بست هسته ای ایران که زائیده تفکرات افراطی دولت فعلی جمهوری اسلامیست و می رود تا کشور را به ورطه نیستی بکشاند چه خواهد بود؟حتما بهتر از من و امثال من می دانی که دولت جدید ایالات متحده به هزار ویک دلیل آشکار برای برخورد پیشگیرانه با سودای اتمی شدن برخی دستی به غایت باز تر دارد.
آقای خاتمی نسل من در جستجوی اتوپیای آتلانتیسی نیست، باور کنید هرگزهم نبوده است، این نسل فقط می خواهد زندگی کند. می خواهد نفس بکشد، می خواهد دروغ نشنود، می خواهد تزویر نبیند، می خواهد به خدای خودش ایمان داشته باشد، می خواهد مهر ببیند و محبت بورزد، می خواهد عاشق شود بی آنکه گزمگان دهانش ببویند. می خواهد به سرزمینش افتخار کند بی آنکه بغضی مبهم گلویش را فشار دهد، شما بگویید آیا این کمترین حق ما نیست؟ آیا این حق مسلم ما نیست؟
سید صادقی که من می شناسم، ایراندوست تر و نیک سرشت تر از آنست که صلاح ملتش را در سایه شیخوخیت و مصلحت اندیشی سیاسی به صلاح استبداد بفروشد. پس خواهش می کنم فقط به این پرسشها فکر کن. فقط فکر کن و بعد.............................
|