تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


تغییر آمریکایی، اصلاحات ایرانی ، آن کجا و این کجا

تغییر آمریکایی، اصلاحات ایرانی ، آن کجا و این کجا

محمدرضا شکوهی فرد
mrshokouhifard@gmail.com


http://www.jewsonfirst.org/images/obama8.jpg


پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده و تصاویر بیاد ماندنی که مراسم تحلیف او در ذهن  ما نقش بست، بسیارانمان را با پرسشی مهم مواجه می سازد که : چه مولفه هایی در ساز و کار سیاسی دموکراسی آمریکایی نهفته است که باراک اوباما و هوادارانش را به تحقق هدف اصلی شان که همانا تغییر بود امیدوار کرد؟ و پیامد همین امیدواری پیروزی درخشان او در رقابت با کلاسیسم سیاسی جمهوریخواهان و معالا همان شد که ملیاردها قلب پر امید با چشمان بعضا گریانشان صبحگاه بیست ژانویه به نظاره اش نشستند و چشنها به افتخارش به پا کردند.
 هر دولتی، هر حاکمیتی و هر ساختار حکومتی برای رسمیت بخشیدن به هویت سیاسیش الزاما باید تن به قبول یا تصویب منشوری بدهد به نام قانون اساسی. خواه این ساختار حکومتی توتالیتاریزم را مبنای عملکردش بداند و خواه دموکراسی را و یا هر مشی و متد سیاسی دیگر، گریزی جز پذیرفتن وجود این منشور ندارد.
 بنابراین قوانین اساسی و تحلیل ساختاری آنها بهترین راه برای دست یابی به پاسخی اقناع کننده برای پرسش مان پیرامون واکاوی مولفهای دموکراسی در ایالات متحده است.
وجه افتراق اساسی و ماهیتی قوانین اساسی در ساختارهای دموکراتیک و ساز و کارهای تمامیت خواه و متمرکز را می توان در یک تعریف ساده و عمومی اینگونه بیان کرد: قوانین اساسی در دموکراسی ها و نه شبه دموکراسی ها مشتمل بر منظومه ای از قواعد عرفی ناپایا هستند در حالیکه در مکانیزم های تام گرا یا بهتر بگوییم غیر دموکراتیک این قوانین مجموعه ای از ثوابت هستند که از دید حاکمان فاقد قابلیت و یا امکان پذیرش هر نوع تغییر می باشند. در واقع اگر قوانین اساسی هر کشور را به ظرفی تشبیه نماییم، می توانیم این ادعا را مطرح کنیم که قبول احتمال یا قابلیت پذیرایی مسالمت جویانه از تغییر و تحول بسته به ظرفیت و حجم این ظرف است. در حقیقت برتری فلسفه سیاسی دموکراسی نسبت به رقبایش را باید در حجیم بودن ظرف مذکور تعریف کنیم. این آیتم های مثبت در قوانین اساسی دموکراسی های موفق جهان البته یک کیفیت دیگر را به استعداد هایش اضافه می کند و آن قابلیت خودترمیمی و خود بهبودی آنست. مثال عینی را می توان در همین تعویض چهره سریع بین المللی ایالات متحده پس از پیروزی اوباما بر رقیب جمهوریخواهش ذکر کرد.
خوب طبیعیست که با وجود بهره مندی جامعه آمریکایی از اینچنین قانون اساسی تحول خواهان این کشور با انتخاب باراک اوباما امیدوارانه به آینده بنگرند. آنها ایمان دارند که این قانون اساسی ظرفیت امیدوار بودن را در خود دارد. بنابراین تغییر که الزام اساسی امروز ایایلات متحده است امکانپذیر خواهد بود.  لازم به ذکر است بنده در اینجا فقط در مقام «تبیین » نشسته ام نه داوری .
اما داستان تغییر و سرنوشت  خود وحامیانش در ممالک و مکانیزم هایی دیگر قصه ای به غایت متفاوت است. تغییر خواهان و دل سپردگان به تحول در ساختارهای سیاسی غیر دموکراتیک اما دستی به مراتب بسته تر در پویش و پیمایش این مسیر دارند. آنهم به یک دلیل ساده که ذکر کردیم. قانون اساسی شان.
 قوانین اساسی در این ممالک عمدتا مجموعه ای از ثوابت در کنار قلیلی از ضوابط عرفی و غیر عرفیست. به این صورت که قانون اساسی احکام ثابته ای دارد که بر طبق نص همین قانون نه مالکان و و نه مستاجرانش حق تخطی و دست اندازی بدان را ندارند. ثوابتی که برآیند اراده حاکمان است ونه مردم، و البته مجموعه ضوابطی که آنهم بیش از آنکه عرفی باشد تابلوییست از برای رسم سلایق حاکمان. خوب آیا در چنین مکانیزمی تغییر امکان پذیر است؟
جالب تریا شاید تراژیک تر اما زمانیست که سیستم مربوطه این قصه، سیستمی شبه دموکراتیک باشد. یعنی شناسه هایی همچون تفکیک قوا، رای اکثریت و عرفی گرایی را اسما به دوش می کشند اما ماهیتا ارزشی حتی به مراتب کمتر از توجهی که یک خانم خانه دار به دکوراسیون منزلش می دهد برای این شناسه ها قائل است و بقول دوستی حداقل  آن خانم خانه دار هر از چند گاهی دست به تغییر در این ساز و کار می زند، اما سلاطین این شبه دموکراسی ها تحمل همان اندک تغییرات را هم ندارند. مثال واضح این مسئله را می توان متوجه حاکمیت جمهوری اسلامی دانست. مکانیزمی که ظاهرا ضرب و تقسیم های منتسکیو را عملیاتی کرده، در کنارش تن به برگذاری منظم مولفه ای بنام انتخابات می دهد و از همه جالبتر اینکه محصول فرایندی دموکراتیک است بنام رفراندوم.
 اما همین حاکمیت ظاهرا دموکراتیک در برهه های زمانی مختلف حیاتش، اعمال کننده خشن ترین نوع استبداد و تمامیت خواهی بوده است. کافیست نگاهی اجمالی به دوران زعامتش بیندازیم. نگاهی که شاید بارها انداخته ایم و جز اشک های نوستالوژیک ارمغانی برایش نیافتیم.
در این سیستم اما ناگهان اتفاقی رخ می دهد به نام دوم خرداد. حادثه ای که به زعم بسیارانی اگر تئوری پردازان حاکمیت پیش بینی اش می کردند هرگز اجازه تحققش را نمی دادند. خواسته های تحول خواهانه قریب 30 میلیون و اندی ایرانی تجمیع می شود در رای شان به محمد خاتمی . هم او که در دوران تبلیغات انتخاباتی اش تغییر و اصلاح را شعار اساسیش قرار داده بود و سیاست را عرصه مناسب و دارای فوریت برای پرداخت بدین اصلاح گری می دانست.اما حاصل پس از 8 سال صدارت او چیزی نبود جز سرخوردگی عظیم در میان فاعلین سیاسی و اجتماعی و عموم جامعه که مجتمع شد در بر آمدن فردی به نام محمود احمدی نژاد، پوپولیستی که جز ویرانی اقتصادی و بی اعتباری سیاسی تحفه ای همراه نداشت.
 آیا شکست رفورمیست ها را باید بباور خودشان فقط به سنگ اندازی های هر روزه محافظه کاران  مربوط دانست؟ قاعدتا چنین استدلالی در خوشبینانه ترین حالت تغافل از واقعیت است و در بدبینانه ترین شکل بی انصافی و عدم صداقت با اهداف. اصلاح طلبان ایرانی از بدو ورود به لوکیشن های قدرت به هر نوع هدفی اندیشیدند جز اصلاحات و رفورم حقیقی. چرا؟  
به نظر من بخشی مربوط می شود به نگاه محافظه کاران حاکم بر ایران به مفاهیم همچون اصلاح و رفورم سیاسی واجتماعی. از نگاه آنها پیامد قطعی پذیرفتن این مفاهیم همان خواهد بود که سال 91 میلادی را تیدیل به سال خداحافظی ابدی کومونیستها از صحنه سیاسی اتحاد جماهیر شوروی نمورد. ترس آنها از تکرار الگوی شوروی تا حدود زیادی بهانه ای منطقی بود برای جلوگیری از به عمل در آمدن خواست های اصلاح گران، در کنار آن درک اشتباه خود اصلاح طلبان از مفهموم رفورم بود. اصلاحات و اصلاح طلبی در منظر بسیاری از ایشان حداقل رهبرانشان عبارت بود از بدست آوردن قدرت سیاسی و بودن در عرصه برای جلوگیری از تحقق اهداف محافظه کاران. همین سیاست گرچه اکسیژن هوای سیاست را در ایران برای کوتاه زمانی بیشتر کرد و تنفس را آسانتر اما بدلیل همان فقدان استراتژی مشخص به یکباره منتهی شد به ایزولاسیون همه جانبه سیاسی و فرهنگی.  به همین دلیل بدنه جنبش اصلاحات موضعی واکنشی پیدا کرد که فقط می خواست بماند ولی همچنان تهی از هرگونه هدفمندی سیاسی. بخش دیگر اما مربوط می شود به این مهم که درحقیقت اصلاح طلبان نخواستند و یا شاید الزامی نمی دیدند که برای نیل به اصلاح باید کمر به تغییر همان ثوابتی بست که حاکمیت به مدد وجود آنها سیاست های دهه های اخیر را از خود ساطع کرده و این میسر نبود جز با اصرار بر تغییر قانون اساسی .
باید بپذیریم که اساسا اصلاح طلبان یک ویژگی را در سیاست ورزی های هشت ساله شان کم داشتند، این ویژگی چیزی نبود جز رویکرد پراگماتیک برای دست یافتن به آنچه می خواستند.
اما مهمترین دلیل از نظر من کم عمق بودن و کم ظرفیت بودن  قانون اساسی بود که امکان نیل رفورمیست های ایران به اهداف دور و نزدیکشان را از بین برد و همچنان می برد. قانون اساسی جمهوری اسلامی بدون شک دچار یک پارادوکس اسای است که از نظر بنده جز با تحقق یک تغییر کلی ساختاری نمی توان به بار نشستن وعده های اصلاح و تغییر امیدداشت  و آاین مهم نمی شود جز با از میان برداشتن همان ثوابتی که چه از نظر کیفی و چه از نظر کمی بر ضوابط نیم بندش برتری دارند.
پاسخ به پرسش نخستمان را اینگونه در میابیم: قاون اساسی ایالات متحده منظومه ایست حجیم و با ظرفیتو البته بارک حسین اوباما اصلاحگری است پراگماتیست. آیا این دو مشخصه را می توان در آنچه قانون اساسی جمهوری اسلامی نام گرفته و همچنین شخصیت سیاسی محمد خاتمی جستجو کرد؟ اولی را قطعا نمی شود ولی دومی را به خود خاتمی و حامیان و یارانش بستگی دارد.
به هر حال پیشنهاد من به عنوان یک جوان این نسل به اصلاح طلبان به شکل اعم و رهبرانشان از حکله آقای خاتمی به شکل اخص اینست که برای یکبارهم که شده اهداف و ابزار سیاسی خودشان را تعیین و تشریح کنند و بار دیگر با کوله باری از بی برنامگی ها و بی هدفی های سیاسی وارد صحنه نشوند که تاریخ تکرار اشتباهات را نمی بخشد.


 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ دوشنبه هفتم بهمن 1387 ::

اول سینما رکس بود حالا نوبت گلزار خاوران رسید.

اول نوبت سینما رکس بود حالا نوبت گلزار خاوران رسید. رک بگم خر خودتونید.

محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard2gmail.com


عکس: سینما رکس و پاساژ رکس پیش از تخریب کامل

http://farm1.static.flickr.com/184/471824603_6d25214cfb.jpg

یادم می یاد چند سال پیش بود. اگر اشتباه نکنم، ظهر جمعه بود. یک خبر مثل بمب توی آبادان ترکید.پاساژ رکس آتش گرفته. . این تنها جمله اس ام اسی بود که من ساعت حدود 3:30 بعد از ظهر دریافت کردم.پاساژ رکس پاساژیست که طبقه فوقانیش سینما رکس قرار داشت که البته تا اون روز بقایا ی سوختش هنوز قابل رویت بود. به اتفاق دوستانم که بیشترشون هم دانشگاهیم بودند قرار گذاشتیم در کوتاهترین زمان ممکن خودمون رو به چهار راه امیریه، همان خیایانی که پاساژ رکس و  پیکر سوخته سینما رکس در آن واقع بود برسانیم. باور کنید اقراق نمی کنم از همون لحظه اولی که اس ام اس رو خوندم مشکوک شدم. مساله واقعا بودار بود. این همه جا، چرا پاساژ رکس. آخه تا اون زمان بقایای سوخته سینما رکس کمابیش وجود داشت و فرضا اگر قرار بود تحقیقی در آینده انجام شود، می شد تصور کرد که گند خیلی چیزا در می یاد.خلاصه با سرعت جت خودمون رو رسوندیم به محل حادثه یا بهتر بگویم واقعه. بله، رسیدیم سر چهارراه، جمعیت خیلی زیادی جمع شده بودند. با هزار کلک و زحمت خودمون رو رسوندیم به منظر اصلی که قرار بود ببینیم. باورتان نمی شود، پاساژ کفش فروش ها ، من و دو تا از دوستام هر پنجشنبه اونجا پاتوق می نداختیم دود شده بود. اصولا چهار راه امیریه آبادان رو اگر می شد در فرهنگ لغت جای داد، بی گمان به جز پاتوق مترادفی برایش متصور نبود. کلا آبادانه و پاتوقاش. از موضوع خارج نشم، آقا سوخت. دود شد. باید می دیدین. به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن. جریان چی بود؟ اتصالی برق، آره ارواح صدام. همون موقع یک مرد مسن که ترک یک موتوری بود حین اینکه از صحنه دور می شد داد زد، خودتونین. دمش گرم، زد تو برجک یکی دوجین جوجه اطلاعاتی که با بی سیم تو محل واقعه جمع شده بودند. آخه مسخره نیست؟ آتش سوزی تو یک پاساژ چرا تا این حد باید مهم باشه که حدود 10 شایدم بیشتر مامور اطلاعاتی با لباس شخصی و بی سیم تو محل جمع بشن. خلاصه هیچی جز زغال ازش نمونده بود. خوب نبایدم می موند. اگر می موند که دست خیلی ها ممکن بود دیر یا زود رو بشه که البته بدون اونم رو می شه، مطمئن باشید. دقیقا یادم هست از همون روز زمزمه ها مبنی بر عمدی بودن این به اصطلاخ آتش سوزی تو آبادان راه افتاد. به قول یکی از بچه ها اینا ملت رو  چهارپا حساب کردند، فکر می کنن این ملت همون ملتی که جگگوشه هاشون رو یک مشت متعصب جزغاله کردند و هیچی نفهمیدند و  اشتباهی یقه شاه از همه جا بی خبر را جر دادند. به هر روی غرضم این بود که جریان اخیر گلزار خاوران و یورش شبانه گزمه های جمهوری اسلامی به این گلزار که پیکر گلگون خیل عظیم برادران و خواهرانمون رو مظلومانه پذیرایی می کنه هم ادامه همون بازی کثیف و البته ابلهانه ای است که در آبادان و شاید ده ها جای دیگر شروع شد و صد البته اینکه سیاهی فقط به زغال می مونه. 

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ دوشنبه هفتم بهمن 1387 ::

سی سال پس از انقلاب، همچنان قتال با دشمن فرضی

سی سال پس از انقلاب، همچنان قتال با دشمن فرضی  

محمدرضا شکوهی فرد  

mshokouhifard@gmail.com

http://www.holisticforgeworks.com/ms_paint/greatest_hits/spy-vs-spy.atomotoon.gif

داستان دستگیری جاسوس در جمهوری اسلامی اگرچه مبدل به داستانی تکراری و کلیشه ای شده و هر از چند گاهی شمایلی از آن را دیده ایم و می بینیم، اما در دوره زمامداری دولت محمود احمدی نژاد این داستان چنان رو به تکراری شدن نهاده که پسوندهای طنز گونه را دیگر برنتابیده و مفهومی حجو گونه را در اذهان تداعی می نماید.

دستگیر ی فعالان سیاسی و فرهنگی و علمی به اتهام جاسوسی البته چارچوبه حرکت در تابعی زمانی را رعایت نموده و به نوعی شرایط زمانی  را مستمسکی برای دست یازیدن  به چنین برخورد هایی یافته است. برای واکاوی علل اعمال این قبیل سیاست های حذفی از سوی بازوهای به اصطلاح امنیتی نظام، مجبور به بازخوانی تاریخی شکل گیری نهاد های امنیتی در جمهوری اسلامی هستیم و البته  لازم است نوع ارتباط این شبکه ها با دولت مرکزی یا به تعبیری مناسب تر حاکمیت را بازخوانی کنیم.

مطالعه فرایند شکل گیری و وزارت اطلاعات و نهاد های موازی امنیتی در جمهوری اسلامی ،همچنین  گستره بخشی عمدی حاکمیت به حوزه فعالیت این نهاد ها  درمیادین  فعالیت های اقتصادی و فرهنگی بیش از پیش ما را با این تحلیل همراه می کند که مساله امنیت در جمهوری اسلامی بویژه پس از پاکسازی چپ ها از این وزارت خانه  و بلاخص در دوران زعامت ری شهری دچار تحولی فلسفی شد و بعدی فرا دولتی یافت. 

 در حقیقت نگاه چپ ها به مسئله امنیت ملی نگاهی بروکراتیک و قائل به نوعی محدود از قانونمندی و مبتنی بر چهارچوب هایی بود که از نظر محافظه کاران حاضر در نهاد قدرت حوزه ید آنان را در برخورد با معضلاتی که متوجه حجره های اقتدارشان بود محدود می کرد. 

 بگذارید بیشتر توضیح دهم. تصفیه چپ ها از وزارت اطلاعات  دقیقا پیامد مستقیم اختلاف نظر آنها با آیت الله خمینی و گروه های راست در بدو تشکیل وزارت اطلاعات و همزمان با شروع دوران رهبری حجت الاسلام خامنه ای  بود

نقش رهبری نظام در تغییر رویکرد استراتژی امنیت ملی به استراتژی امنیت حاکمیت.  با نگاهی آسیب شناسانه به نقش و جایگاه شخصیت سیاسی حجت الاسلام علی خامنه ای و  فاصله زیادش با جایگاه سیاسی  آیت الله روح الله خمینی می توانیم این نظر را بپذیریم که تشدید روند تحول ساختاری  در نهادهای امنیتی نظام  ارتباط مستقیمی با مختصات فکری و همچنین کاریزمای سیاسی قلیل حجت الاسلام علی خامنه ای  در قیاس با سلفش دارد. .( راقم این نوشته به هیچ روی قصد قیاس میان بنیانگذار جمهوری اسلامی و میراثدار فعلیش را نداشته و ندارد.)

 این درست است که خمینی نیز نظر چندان موافقی با تشکیل وزارت خانه ای با  عنوان اطلاعات نداشت، ولی حجت الاسلام خامنه ای به دلیل نقش تعیین کننده ای که راست های سنتی از جمله  جامعه روحانیت و موتلفه اسلامی در انتخابش به عنوان ولی فقیه ثانی جمهوری اسلامی داشتند و معالا مرافقت و معاضدتی که میان او و جریان های اقتدارگرای رژیم پدید آمد تدریجا به این نتیجه رسید که تشدید پروسه گونه تصفیه جریانهایی که تمایلی برای گام برداشتن زیر پرچم  او و حاکمیت ندارند، از بدنه شبکه های اطلاعاتی و امنیتی نظام الزامیست که  برای جبران کاستی های نهفته در شخصیت متفاوتش اولویت اصلی حکمرانی اش باید تن بدان دهد.

راست ها از دیر باز چپ ها را متهم می کردند که با هدف بروکراتیزه کردن نهاد های امنیتی و اطلاعاتی و تجمیع آنها در قالب وزارت اطلاعات قصد قطع ید رهبری را از بازوی امنیتی اش  دارند.(سخنان چندی پیش سعید حجاریان را می توان گواهی بر این برهان بشمار آورد)

.این سیر تدریجی تغییرات و چند پاره کردن هدفمند  نهاد متولی امنیت در جمهوری اسلامی در زمان صدارت حجت الاسلام ری شهری بر وزارت اطلاعات که از قضا دوستی نزدیکی هم با شخص علی خامنه ای داشت( بسیاری رابطه این دو را خارج از قواعدی که بر رابطه رهبر با دیگر عناصر سیاسی جمهوری اسلامی حکمفرماست ارزیابی کرده اند) سیر صعودی یافت. از آنزمان حجت الاسلام علی خامنه ای  نقش کلیدی را در انتصابات و تصمیمگیری های وزارت اطلاعات و نهاد های امنیتی دیگر جمهوری اسلامی خود شخصا به عهده گرفت.

پیامد آن تغییر رویکرد  را می توان تصویب نامرعی قانون ناوشته ای دانست که وزارت اطلاعات و وزارت کشور را نهاد های ظاهرا دولتی ولی باطنا حکومتی می داند و می نامد. همراه با شکل گیری این تحولات در شبکه های اطلاعاتی نظام، سیاستهای  امنیت خانه های حاکمیت در تقابل با مخالفین بعدی تازه یافت که می توان از آن جمله کمر بستن به حذف فیزیکی و شخصیتی ناراضیان سیاسی داخلی و خارجی به خصوص در دوران ری شهری و علی فلاحیان را عنوان نمود. در آن دوران تئورسین های امنیتی رژیم بیش از پیش به این سویه  کلاسیک منفی گرایش پیدا کردند که بستن کمربندهای امنیتی حکومت جز با ایجاد فضای ارعاب میان فعالین سیاسی و همچنین آنها که چشمان شکاک جمهوری اسلامی خطرناکشان می شمرد میسر نخواهد بود، البته باید این نکته مهم را نیز ذکر کنیم که همه این روندها با آغاز دوران موسوم به سازندگی که هدف اصلیش استحکام بخشیدن پایه های قدرت نظام سیاسی پس از تصویب قطعنامه 598 بود، متقارن شد

.این روند طی 8 سال دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و قریب به دو سال ریاست جمهوری چپ کم خطری همچون خاتمی ادامه یافت. نتایج منفی اعمال این رویکرد را می توانیم در رویدادهای زمستان1377  جستجو کنیم. وقوع قتل های موسوم به زنجیره ای و معالا لو رفتن و رسانه ای شدن این افتضاح و افشاگری های پیامدش، اعتبار ظاهری رژیم جمهوری اسلامی را در عرصه داخلی و بین المللی بشدت خدشه دار کرد. در این برهه از زمان نظام برای خلاصی از بار سنگینی که افشا ی نقش مستقیمش در حذف فیزیکی مخالفان سیاسی و فرهنگی بردوشش تحمیل نموده بود، ناچار شد علی رقم میل باطنی اش، به تغییراتی در ساختار اطلاعاتی حکومت که مد نظرچپ های حاضر دردولت خاتمی بود تن در دهد. این تغییرات البته نه از آن غلظتی برخوردار بود که بتوان تحولش نامید و نه اراده ای قوی همرایش می کرد که بتوان در آینده ای نزدیک نتایجی مثبت از آن تحصیل نمود باری سنگ اندازی های قابل پیش بینی جریان های شناخته شده سدی موثر را در مسیر عملی شدن این خواسته اصلاح طلبان همراه خاتمی ایجاد کرد.با خداحافظی دولت اصلاحات از قوه مجریه و معالا انتصاب  محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور جدید ترمز دستی ماشینی که از زمستان 77 شروع به حرکت کرده بود کشیده شد و وزارت اطلاعات از نو در اختیار محافظه کاران بدسابقه سالهای سیاه قرار گرفت.در این میان  حجت الاسلام علی خامنه ای سهم ابدی اش از انتصابات وزارتی را  بپاس خدمات محسنی اژه ای در پرونده سازی و محو کریاسچی شهردار تهران و همچنین برخورد قهری با مطبوعات در اختیار او قرار داد. زعامت محسنی اژه ای هر چند بدلیل فضای سیاسی حاکم بر جهان و شرایط بحرانی رژیم جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی و البته ظهور اقشار جدید مخالفان صریح اللحجه حکومت در داخل و خارج از کشور، نتوانست به خواست قلبی اش دست پیدا کند و بوی سبقت را در تیرگی از اسلافش همچون ری شهری، فلاحیان و دری برباید، اما میراث دار همان نگاه و سیاستی شد که آنها پی گرفته بودند،

نهاد های امنیتی تحت نظر او و دولت نهم اما با نگاه مشکوک خود از رویدادهای موسوم به انقلاب های رنگارنگ در اروپای شرقی را دنبال کردند و برای بزعم خویش برخورد و مقابله با این تحولات نوعی جدید از سیاستها را در قوالبی همچون براندازی نرم و بازداشت افراد به اتهام جاسوسی آغاز کردند. این تفکر بیمار بازگشته به نهاد قدرت اما بدلیل فقدان دانش و آگاهی هژمونیک پیرامون نقاط ضعف گذشته تیره اش  با عمال واکنش های شتاب زده و غیر عقلایی  برداشت بیمار خود از مسئله. امنیت ملی را بیشتر نمایان کرد.

 آری، امنیت ملی از دیدگاه سربازان گمنام امام زمان و رهبران تئوریک و اجرائیشان در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی عبارتست از امنیت نهاد قدرت  و نه مفهومی فراگیر تر از آن

این تلقی شکست خورده را شاید بتوان بزرگترین معضل دامنگیر سیستم های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی دانست.تلقی که بدلیل تک بعدی نگرشش دچار توهماتی هر روزه می شود و مدام بدنبال دشمنان فرضی می گردد، غافل از فشل بودن و ناکارآمد شدن این نوع سیاست ها، قتال با اهداف فرضی  را در غالب مقابله با توهمات چون برنداری نرم در اینجا و آنجا و دستگیری هزاران جاسوس بر خود واجب می داند.نزاعی که بیش از آنکه ضمانت نامه بقای حاکمیت باشد، خودکشی تدریجی است که معالا هست و نیست سیستم حکومتی عامل را کون فیکون خواهد کرد.

بازداشت فعالان سیاسی و مدنی در کنار وارد آوردن اتهام پرهزینه براندازی و جاسوسی به محققان و ............. همه و همه بخشی از روندیست که انتهایش به پرتگاهی عمیقی برای عاملان اینگونه سیاستها و اهداف حقیرشان ختم می شود.

کوتاه آنکه تاریخ گواه صادقی بر بد فرجامی این نوع رویکردهای حذفی  بوده است و شوربختانه هیچوقت به غافلان از خود و غائبان کلاس های درسش رحم نکرده و نمی کند.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ جمعه چهارم بهمن 1387 ::

جشن دمکراسی در آمریکا، امیدواری برای ملت ها، هراس دیکتاتور ها

آقای احمدی نژاد پس چه شد؟ این آمریکا کجا و فروپاشی قریب الوقوعش کجا 

محمدرضا شکوهی فرد

mshokouhifard@gmail.com

 و من رویایی دارم.

اپیزود اول:صدای دکتر مارتین لوترکینگ وقتی که فریاد برآورد i have a dream سال 1963، بنای یادبود آبراهام لینکن.

اپیزود دوم: دکتر کینگ،4 آوریل 1968 ایالت تنسی، ممفیس و گلوله ای بر قلب تپنده یک جنبش
اپیزود سوم: گرنت پارک" شیکاگو، 4 نوامبر 2008، دوستان ما پیروز شدیم. زمان تغییر برای آمریکا فرا رسیده است.اوپرا وینفری که در جشن پیروزی اوباما درگرنت پارک حضور داشت در حالی که گریه می‌کرد، گفت: خیلی خیلی هیجان‌زده‌ام. بسیار خوشحالم که او رئیس‌جمهور شد.معنی‌‌اش آزادی در بهترین شکل آن است. ما او را رئیس‌جمهور کردیم.
اپیزود نهایی: واشنگتن، 20 ژانویه 2009، بنای یادبود آبراهام لینکن، من باراک حسین اوباما سوگند یاد می کنم وفادارانه به وظایفم به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده عمل کرده و با تمام توانایی خود در حفظ ، پاسداری و دفاع از قانون اساسی ایالات متحده بکوشم.»
دیروز روز بزرگی بود نه تنها برای ملت ایالات متحده بلکه برای همه اهالی جهان آزاد، برای همه ساکنان دنیای متمدن، برای دموکراسی، این منشور سترگ سعادت انسانی. اشک های شوق ملیون ها انسان آزاد نوای دلپذیر فلوت ها و ساکسیفون ها و شیپورها را همراهی می کرد.باور کردنی نبود، چهار دهه پیش خوشبین ترین ها هم جرات تصور ش را نداشتند اما شد. این شدن بی شک اگر نبود قلب بزرگ دکتر کینگ ها، اگر نبود فریاد عاشقانه مالکوم ایکس ها چشمان اشک آگین ملیونها انسان مفتخر به نظاره آن نمی شد. می توانستم حدس بزنم اهالی هارلم چه حال و هوایی دارند، می شد حدس زد اپرا وینفری به چه می اندیشد و البته به چه می خندد و یا شاید اشک خوشحالی روانه گونهای زخم خورده اش شده است. دیروز ملیونها انسان رویای دکتر کینگ ها، آرزوی دو بویز ها و آرمان مالکوم ایکس ها را با شرشره قطرات اشکهایشان، با ترکیدن بغضهایشان فریاد می کردند، تجلی آمال  فردریک داگلاس، هریت تـِبمن، میلس دیویس، جیمز بالدوین، ریچارد رایت، زورا نیل هرستون، رالف الیسون، تونی موریسون، مایا آنجلو و همه مبارزان راه آزادی و برابری را می شد با شدمانی و افتخار نگریست. آری دیروز جشن بزرگ دموکراسی نه فقط در گرداگرد پارک ملی و بنای یادبود کنگره بلکه در قلب و نگاه شاید ملیاردها انسان آرزومند بر پا بود. پرزدنت باراک حسین اوباما با متانت خاصی مراسم را به جای آورد. سپس خطابه تحلیفش را شروع کرد. سیمای اوباما برای بسیارانی تداعی کننده سیمای دکتر کینگ بود. صدای او نیز نیز به غایت همچنین. با خود می گفتم این چگونه ظرفی است که چهل سال پس از آن حوادث، مظروفی اینگونه را در خود پذیرفته؟ آری، تجلی دموکراسی حقیقی را دیروز میلیون ها چشم و دل در سرتا سر گیتی نظاره کردند و شادمانه اشک شوق نثارش کردند و صد البته دنیای کوچک دیکتاتور های ریز و درشت در تهران و دمشق و کاراکاس وپکن و موسکو و ......... توان همصدایی شان با این تحول سترگ را از آنها سلب کرده بود. می توانستم تجسم کنم تصویر پستو گزیده و خشمگینانه و هراسان کوچکمردان بزرگ حاکم را در تهران خودمان ، زمانی که ابهت تجلی یافته دموکراسی این به حق کابوس مغزهای متورم سر سپردگان بارگاه استبداد را با نگاه های سردشان دنبال می کردند. دیروز یک حقیقت بیش از همه عیان و نمایان بود و دلبری می کرد. تحقق مدل حقیقی دموکراسی. دیروز ملت آمریکا اراده خود را بارور یافت و مسرور از به ثمر نشستن درخت حالا دیگر تنومند دموکراسی، سروش امید و پیروزی و بهروزی را مقابل چشمان امیدوار ملیون ها غیر آمریکایی هم در سراسر جهان قرار داد. جامعه آمریکا دیروز یک صدا فریاد می زد: این پیروزی متعلق به همه آنهاییست که دل در گرو تعبیر رویای دکتر کینگ داشتند، خواه آمریکایی باشند خواه ............ به نظر من درسی که ما باید از تصاویر جاودانه دیروز بگیریم درک این واقعیت است که : دموکراسی قبل از آنکه یک پروسه باشد، یک خواست و اراده مومنانه قلبی است، همان اراده ای که تیرگی های چهار دهه پیش را به روشنی رهنمون ساخت. جامعه آمریکایی برای دست بافتن به چنین مهمی بیش از آنکه مجادله کند، تن به درس گرفتن از شکست ها و پیروزی های تاریخ کلاسیک و معاصرش داد و به مدد همین آموختن بود که توانست 20 ژانویه 2009 را برای همیشه در تاریخ پر افتخار خود و جهان معاصر ثبت کند. درآخر اینکه هنوز هم صدای دکتر کینگ در گوش من و احتمالا بسیارانی طنینی نوستالوژیک دارد.i have a dream. براستی چه نیک می گوید فروغ . آری تنها صداست که می ماند.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن 1387 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin