تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


آقای نبوی همه رخت چرک دارند از جمله شما

آقای نبوی همه رخت چرک دارند از جمله شما

محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

http://1.bp.blogspot.com/_6ZpEFnfL3y0/RrAfA_N3SoI/AAAAAAAAAOU/q0rn4kcWcu0/s320/gang+londondoni-thumb.jpg
جناب آقای سید ابراهیم نبوی طنزپرداز اصلاح طلب که چندیست به مدد دستگاه عدلیه رژیم، اجبارا ترک وطن نموده در گوشه ای از این جهان سکنی گزیده و برای خویش سرای امنی اختیار نموده، اخیرا در سایت فخیمه زمانه که اندر احوالاتش، سخن بسیار است، مطلبی آورده بودند ظاهرا از برای روشن شدن زوایای ناروشن روزهای منتهی به انقلاب. در این مطالب ایشان به همراه یار ناشناسشان تیشه را برداشته، بخوانید از سر دلسوزی برای کفک نزدن زوایای به اعتقاد خویش نا پیدای تاریخ، بسیارانی از روشن اندیشان عزلت گزیده را با چوب تورق اوراق ماضی، نوازش فرموده از آن جمله استاد نوری علاء.
در این حقیقت که همه اهالی این سیاره بلاخص ما ایرانیان عزیز از هر رده و در هر مقام، رخت چرک های بسیار در مثنوی سوابق خویش داریم، شکی نمی توان داشت و مرددان این حوزه، یحتمل مددتیست خواب تشریف دارند. اما چرایی هوس جناب نبوی در به زعمشان تاریخ انگاری حوادث روزهای انقلاب، با التفات به مولفه زمان نکته ایست که اگر هم تعجب بر انگیز نباشد، تامل برانگیز است.
باور کنید برای یک ابله هم جای سئوال دارد، که طنز پردازی چون نبوی، بر چه اساس و با چه استدلال هر از چند گاه از کالبد تخصصش خارج شده جامه تاریخ نگاری و گهی لباس تحلیلگری بر تن نموده، حقایق تاریخی و ......... نه آنگونه که خبرگیش ایجاب نموده بل بدان سیاق که تخصصی و سابقه ای درخشان در آن ندارد، وارونه جلوه داده و درپستوهای سیاه تاریخ چراغ بدست در پی مچ گیری از این  و آن، قدم بر می دارند.
این نوشته نه در دفاع از استاد نوری اعلاء عزیز است، که هم او نیز، بمانند همه  ما ایرانیان از جمله شخص آقای نبوی سوابقی دارد که یحتمل همیشه آرزومند نداشتنش است، بلکه در دفاع از عقلانیت و انصاف، که بی شک  باید ملزومه گریزناپذیر قضاوت سیاسی و تاریخی مورخان  باشد است.
نوع نگارش نوشته جناب نبوی و دوست مجهولشان و شاید هم مجعولشان، اگر هم باور نماییم به قصد تورق صفحات پوسیده ولی آموزنده وقایع روزهای انقلاب است، باید بپذیریم، که اصول تاریخ انگاری را رعایت ننموده و از باغ خواسته یا ناخواسته بیرون افتاده و یا شاید هم  برون پریده.
 ایشان و رفیق مجهولشان به جای آنکه معقولات مشخص را در نگارش تاریخی شان مراعات فرمایند، قلم به تحلیل تاریخ سپرده که این هم از جمله امراض نهان در موجودیت سیاسی و اجتماعی ما ایرانیان در همه رده های فکری ست که از اواسط و یا بعضا اوائل هر شروع، نیات درونی و غرض ورزی هایمان را چاشنی حرکتمان می کنیم. نبوی در تورق این اوراق تاریخی به جای آنکه، مهمترین و اساسی ترین رخداد ها را که از جمله موثرترین رویدادهای انقلاب بوده اند، مصور نماید، همانگونه که ذکر شد، در آن لابلاها و گوشه موشه ها، چراغ بدست به دنبال مچ گیری از حاج سید جوادی ها و نوری علاء هاست و البته صد افسوس که این ره گر رسیدنی بود، پیشینیان سالیانی دورتر بدان نیل یافته بودند. در این میان باید به ایشان متذکر شد که اگر تاریخ نگاری همان است که شما نوشتید، پس لطفا شرح حال خودتان را آنزمان که چاقو بدست در شهر حافظ و سعدی پی در پی برادران انقلابی بدنبال ضد انقلاب احیانا برای ضبح اسلامی می گشتید را هم بازگویید که لا اقل صفت بی انصافی را بشود از دنباله نوشته تان خط زد.
به هر حال جناب نبوی، محض اطلاع ذهن درگیرتان باید خدمتتان عرض نمایم، بنده نه از دوستان دکتر نوری علاء هستم و نه از اهالی وادی فکری ایشان، یک جوان 26 ساله ایرانی هستم که از بد و یا خوب حادثه تاریخ را البته نه از آن نوع که شما راوی اش هستید خوانده ام، البته در حد وسع ذهنیم. و به شما برادر بزرگتر پیشنهاد می کنم در هنگامه ای که بجای تورق اینچنینی تواریخ انقلاب لازم است نه شما بلکه متخصصین این حوزه در نقد آنچه بر سر این میهن رفت سخن سرایند و قلم برقصانند، در کار بزرگان گربه رقصانی نفرموده، در همان شهربازی طنز نبوی که تخصصش می باشد به گشت و گذار بپردازید.
آن روز که شما برادر بزرگتر در نقد مرحوم شریعتی که محض اطلاعتان باید بدانید، همین نسل بنده که با تمام وجود از این نظام و رهبرانش از نوک تا دم متنفریم و قرائت خونینشان از مذهب را دیگر تاب نداریم و سر سپرده شریعتی هم نیستیم ، اما او را بیش از بسیاری واجد صفت روشن فکر می دانیم و از برایش بسیار حرمت قائلیم، دو صفحه مهملات نوشتید و البته بیشترمان به خنده افتادیم که این برادر از میان هزاران صفحه نگارشات  دکتر دو صفحه انتقاد را هم بزور یحتمل شب بیداری های فراوان نوشته، انتظار داشتیم که تیغ کم دانشی تان همچنان گزندی باشد از برای دیگرانی که متفاوت از من و شما می اندیشند. این البته نه در قیاس مرحوم شریعتی با نوری علاء هاست که جایگاه دکتر شریعتی بیش ار آنکه در ذهنمان باشد در قلبمان است، بل از آن رو که قابل پیش بینی بود، آنها که 30 سال پیش درست در چنین روزهایی به جای قلم چاقی و چماق و تیزی در دست داشتند و به لطف دوم خرداد یک شبه شدند طنزپرداز اصلاح طلب و به مدد دستگاه عدلیه شدند مزدور و خائن به امنیت ملی آقایان، شاید یکشبه هم بشوند ناقد و ناقل آن متفکر و آن ..........  .  
در هر حال جناب نبوی عزیز، خواهشمندم تحلیل تاریخ و سیاست را به اهالیشان واگذارید با همان عینک دودی و کلاه و شمایل مضحک،  به طنز فرضا بامزه تان بپردازید و به قول معروف خارج نزنید، که گوش هایمان ناراحت می شوند هر چند، کر هم نمی شویم .

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ::

ما گر زسر بریده می ترسیدیم در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

ما گر زسر بریده می ترسیدیم  در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com


سی سال پس از فاجعه ای بنام انقلاب، سی سال پس از روی کارآمدن حیواناتی بنام روحانیون، سه دهه پس از رخت بر بستن جمله دستاوردهای مشروطیت، ایران نه به یک زندان بلکه بیشتر به یک جزیره ارواح خبیثه مبدل شده.
تنها عناصری را که نمی توان دید و اگر باشند هم بی شک بجز پستوخانه های دل و ذهن ایرانیان آزاده  مسکنی ندارند، نمادهای تمدن و فرهنگ چند هزار ساله پارسی است.
 هر چه هست دغل است و تزویر. هیچ نمی بینیم جز ریا و تظاهر که البسه اش به مانند تن پوش های جنگی برای زنده ماندن در این لجنزار قحطی زده لازم است، و البته ملزوماتش کنار نهادن همه اوزان وجدان و ملیت ایرانیست.
 مذهبمان شده است دروغ و تزویر. اصولش شده است چند رکعت نماز در بارگاه دورویی و ایمانش نه به پروردگار عاشق و رحمان بلکه به بت جهل و ریا و خون.
 در چنین جزیره ای سخن از انسانیت، قدم  گذاشتن در  راه شیاطینست و دل سپردن به زور و زر و تظاهر گام نهادن در جاده عدل. آری. نوروزش هم دیگر رنگ و بویی ندارد.  احادیث و روایات رنگارنگ همه دست بدست هم هفتگان و روزهای سالهامان را آغشته عزای مزوران و اشک های ریاکاران نموده. خنده بر لبها، تمثال حضور شیاطین در کالبد مردمان است و اشک بر گونه ها، آیه های حقیقت از برای کذابان زشت سیرت.

علی و عدالتش را گوشه نشین کرده اند و صبح تا شامگاهان نعره های ولایت علی سر می دهند ،که اگر علی زنده بود بی شک این مدعیان، کنج نهان اختیار می نمودند از ترس عدالتش در خود می لرزیدند.

حسین و آزادیگیش را وانهاده اند و  برای شمشیرش چشم تر می کنند.

حسن و صلح طلبی اش که دیگر سخن ندارد.

این هم البته از برکات دیانتمان عین سیاستمان است می باشد.

 در بعدی دگر، از مهرگان و سده و بسیاران جشن های ملی مان نه خبری است و نه جمله ای برای شنیدن و نه تصویری برای دیدن. این گوش های لعنتی عادت کردند نشنوند جز اکاذیب دینداران بی خدا و دیدگانمان نبینند جز شمایل و آثار متلمذان حوضه های ملایان قم و هزار لجنزار دیگر و رهبرانشان که هیچ جز دکانداری دین تخصصی ندانند.

 در اینچنین لجنزاری. در اینچنین تاریکخانه ای، مثلا اگر من فاعل و فعال سیاسی بی مسئولیت و حراف بنویسم دختر دانشجوی دانشگاه زنجان به جرم تلاش خود و دوستان همدانشکده ایش در دفاع از شرافت و ناموس خویش باید به حکم دادگاه عدل حیوانی جمهوری اسلامی متحمل سی ضربه شلاق شود، چه سودی دارد؟
 جز قصه خوردن و گریستن و لعنت نثار این و آن کردن؟ چرا، شاید یک سود داشته باشد. آنهم جز این نیست که به مزوران و خودفروشانی چون محمد قوچانی ها و ............. گوشزد نمایم که تاریخ چون شمایان را که در هنگامه خروشانی سیه دریای ظلم و بیداد در ایران پاک، چشمان کورتان را حوضچه اشک های آلوده برای غزه می کنید، نخواهد بخشید.
سی ضربه شلاق برای خواهر دانشجویم اگر چه مانند تیشه بر رگ های ملتهب قلب  و مغزم می تازد، اما کوچکترین این مظالم که بر ملتم می رود است. هر چند، این مجازات  ظالمانه کوچکترین تعدی به حقوق هموطنانم در مقابل ملیون ها حق خوری و مظلوم کشی در ایران امروزمان است اما باید قوچانی ها و خودفروش هایی همچون او بدانند که هر ضربه شلاقی که بر پیکر خواهر دانشجویمان در زنجان وارد خواهد آمد قبل از آنکه لکه ننگی بر پیشانی زورمداران جمهوری اسلامی باشد سند بی شرمی قوچانی ها و منتجبی هاست.
آری. این ادبیات من است. من افراطی هستم. بی انصاف هستم، یا هر صفتی که برخی می پندارند، بله من همه این ها را بر دوش می کشم ولی وجدانم را به کثافت نمی فروشم. دوستی در وبلاگش نوشته است شکوهی بی منطق است و یک طرفه به قاضی می رود و در بدبینانه ترین حالت کینه تمام وجودش را تسخیر کرده. برایش می گویم اگر دفاع از حقیقت و رود رویی با مظالم از هر نوعش بی منطقیست، من به این فاصله ام از منطق افتخار می کنم. اگر منطقی بودن و بی کینه بودن همان مهملاتیست که در نوشته های میکروب هایی همچون قوچانی موج می زند، محمدرضا شکوهی فرد به این کینه ورزی افتخار می کند. پس منطق بیمارتان را نه  به خدا بلکه به قضات دادگاه عادله تاریخ واگذار می کنم. یقین دارم تاریخ برای آنها که اشک هاشان را نه برای مظلومان وطن بلکه برای غزه و فلسطین و لبنان و سودان و هزار گندآبه دیگر خرج می کنند، حکم برائـت صادر نمی کنند.

خدمت آن یکی هم که در ایمیلش بنده را به کشتن تهدید می کند و الفاظ شناور در بی فرهنگی خانوادگی اش را نثارم می نماید عارضم که: ما گر ز سر بریده می ترسیدیم   در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1387 ::

30 سال پیش در چنین روزی منبع : زمانه

30  سال پیش در چنین روزی

شکاف و تزلزل در ارتش

سعید بشیرتاش، ابراهیم نبوی

چهار‌شنبه هجدهم بهمن ۱۳۵۷ برابر هفتم فوریه ۱۹۷۹ میلادی



شکاف بزرگ و تزلزل در ارتش

به نوشته روزنامه اطلاعات ۱۹ بهمن، رادیو لندن گفت که مذاکرات بین بازرگان و ارتش شروع شده است. بنا به گفته بی بی سی، عقیده بر آنست که مذاکرات میان جنبش جمهوری اسلامی آیت الله خمینی و ارتش از سر گرفته شده است. ظاهرا پس از یک وقفه کوتاه مدت ناشی از بازگشت پر شور آیت الله خمینی به کشور، اکنون به گفته منابع مطلع مذاکرات مستقیم میان مهندس بازرگان و افسران ارشد از سر گرفته شده است.


ارتش و بازرگان

گفته می‌شود که هدف مهندس بازرگان در درجه نخست آنست که با ارتش به تفاهم کامل برسد. در این مذاکرات، آینده شاه که از دیدگاه رسمی هنوز در کشور مغرب تعطیلات خود را می‌گذراند، عامل اساسی است. ولی چنین استنباط می‌شود که هنوز در این مورد نتیجه قطعی حاصل نشده است.

همچنین افسران ارتش در بندر عباس با فرستادن تلگرامی به آیت الله خمینی وفاداری خود را به آیت الله اعلام داشتند و خبرنگاران این را نشانه ایجاد شکاف در وفاداری ارتش می‌دانند. دین ترتیب افسران ارشد ارتش مجبورند با تمرد بیشتر و باز هم بیشتر نفرات پایین زیر فرماندهی خود روبرو باشند.

علاوه بر مطلب بالا، روزنامه اطلاعات در چند روز گذشته نوشته است که بسیاری از همافران در پایگاه‌های مختلف هوایی با ترتیب دادن تظاهرات، با انقلاب و رهبری آن آیت الله خمینی اعلام همبستگی کرده‌اند. تا کنون چندصد نفر از همافران به علت راه انداختن تظاهرات علیه حکومت در پایگاه های نظامی کشور دستگیر شده‌اند.

اعلام نخست وزیری بازرگان نیز شرایط را برای پیوستن فرماندهان ارتش به انقلاب فراهم‌تر کرده است. ارتشبد قره باغی در کتاب خود می‌گوید، فرماندهان نظامی فرق چندانی از نظر دیدگاه سیاسی میان بختیار و بازرگان قایل نبودند. با این تفاوت که مردم از بازرگان پشتیبانی می‌کردند.


سرلشکر خسروداد

همچنان‌که تیمسار نشاط، فرمانده گارد جاویدان همچنانکه در دادگاه خود می‌گوید، وی نماینده‌ای برای دیدار با بازرگان فرستاد. رییس گارد، نماینده دیگری نیز برای دیدار با قره باغی و راضی‌کردن وی به سازش با بازرگان گسیل می‌کند. در همین حال، سرلشکر خسروداد نیز مخفیانه به دیدار آیت الله طالقانی رفت و با انقلاب اعلام همبستگی کرد.

پس از انتخاب بازرگان به نخست وزیری، تیمسار مقدم رییس ساواک نیز که رابطه‌ای حسنه با بازرگان داشت، به سوی وی متمایل شد. بختیار گفت که بازرگان حتا قول ریاست اطلاعات در جمهوری اسلامی را به وی می‌دهد. چیزی که بعید نیست، خصوصا آن که تیمسار مقدم تا اردیبهشت ٥٨ وظایف اطلاعاتی خود را در خدمت مهندس بازرگان انجام می داد.


بختیار در کتاب خود، تمایل مقدم به بازرگان در هفته آخر را سرنوشت‌ساز دانسته است. شاپور بختیار، ارتشبد قره باغی را نیز به خیانت به وی و تسلیم ارتش متهم می‌کند. ارتشبد قره باغی رابطه خوبی با بازرگان داشت، اما این اتهام را رد می‌کند. در کل می‌توان گفت که انتخاب مهندس بازرگان به نخست‌وزیری توسط آیت الله خمینی، ترس بسیاری از فرماندهان ارتش از جمهوری اسلامی را ریخته است.


آیت‌الله یزدی: ما واسطه بین خدا و خلق هستیم

روزنامه اطلاعات پانزدهم بهمن گزارش خبرگزاری فرانسه از قم درباره نظر روحانیون در مورد جمهوری اسلامی را آورد. بنا به این گزارش «روحانیون شیعه در شهر قم در پاسخ به این سوال که برای چه یک جمهوری اسلامی در ایران تشکیل می‌شود، توضیح داده و گفته‌اند، مذهب در غرب یک کار دو ساعته در هفته است. اما در ایران بر همه افعال و اعمال ما نظارت دارد.»

آیت‌الله شریعتمداری در این مورد گفته است: «اسلام یک شیوه زندگی است. هر کاری و هر حرکتی که ما از صبح تا غروب آفتاب انجام می‌دهیم در کتاب آسمانی ما ثبت شده است.»

از دیدگاه روحانیون قم، اسلام تنها یک مذهب نیست، بلکه یک سیستم اجتماعی و سیاسی هم هست. یک دانشجوی انگلیسی که اسلام آورده است در قم در پاسخ به این سوال که آیا می‌توان موازین اعصار گذشته را با موازین قرن بیستم انطباق داد می‌گوید: «مسئله این است که آیا باید از خداوند اطاعت کرد یا خیر؟» اسلام این اطاعت به خدا را قبول دارد، چرا که همه چیز از خدا است و احکام الهی به وسیله قرآن به رهبران مذهبی وحی شده است.


آیت الله یزدی / عکس از ایسنا

آیت الله یزدی در این مورد می‌گوید: «ما واسطه بین خدا و خلق هستیم. بنابراین یک امر طبیعی است که ما عالی‌ترین موضع را در جامعه داشته باشیم و قدرت‌های سیاسی و مذهبی در اسلام از این ناشی می‌شود.»

یک جمهوری اسلامی چیست؟ در قم به این سوال به اتفاق چنین پاسخ می‌دهند. گر چه تا کنون سابقه نداشته با این حال میلیون‌ها ایرانی خواستار آن هستند. ملت به رهبران مذهبی خود اطمینان دارند و آنها را نمونه زنده‌ای می‌دانند که باید از آنها تبعیت کرد. افزون بر این، شکست غرب ثابت می‌کند که جوامع بدون مذهب منحط هستند.»

انقلاب ایران: چین ناراضی، شوروی حامی، آمریکا غیر قاطع، انگلیس بی‌طرف

روزنامه اطلاعات هجدهم بهمن در صفحه آخر خود زیر عنوان «جنگ شوروی، چین و آمریکا درباره ایران» می‌نویسد: «دیروز و دیشب، مسئله ایران مهم‌ترین موضوع مورد بحث و برخورد قدرت‌های بزرگ بود که با دقت خاصی آن‌را تعقیب می‌کنند. «مسئله ایران» چین را به انتقاد از آمریکا و حمله به شوروی وا داشت که شوروی فورا به آن پاسخ داد.

توکیو ـ آسو شیتد پرس ـ تنگ شیائو پینگ نایب نخست وزیر چین دیروز در توکیو اعلام کرد سیاست آمریکا در قبال مسایل ایران سبب شده است تا شوروی نفوذ خود را گسترش دهد. تنگ که از آمریکا وارد ژاپن شده است، گفته است آمریکا به شوروی امکان می‌دهد که در صحنه شطرنج جهانی به دلخواه خود عمل کند.


تنگ شیائو پینگ نایب نخست وزیر چین

تنگ گفته است روس‌ها اکنون در ایران هستند و آمریکا نباید اجازه دهد شوروی بیش از این نفوذ کند. تنگ تاکید کرده است که با توجه به رویدادهای ایران و ویتنام، چین دیگر نمی‌تواند اجازه دهد که کارها به همین نحو ادامه یابد.

مسکو ـ خبرگزاری فرانسه ـ «تاس» خبرگزاری رسمی شوروی فورا نسبت به اظهارات تنگ عکس العمل نشان داد و پکن را متهم کرد که نسبت به حوادث ایران روشی نزدیک به امپریالیسم آمریکا در پیش گرفته و از نیروهای ارتجاعی حمایت می‌کند.

تاس خاطر نشان کرده است که پکن به طور رسمی ادعا می‌کند که از قضاوت مستقیم نسبت به اعمال دولت‌های سابق ایران خودداری می‌کند و گزارش‌هایی که پیرامون اوضاع ایران در روزنامه‌های چین منتشر می‌شود نشان می‌دهد که هیئت حاکمه پکن این‌بار نیز در سنگر نیروهایی که تظاهرکنندگان را در خون فرو بردند و بیهوده می‌کوشند دست مسکو را در حوادث ایران پیدا کنند قرار گرفته است.

تاس روزنامه‌های چین را به‌خاطر خودداری از انتقاد از «سیاست امپریالیسم آمریکا» که ایران را در آستانه یک فاجعه قرار داده است سرزنش کرده و افزوده است که مطبوعات چین همان جعلیات روزنامه‌های راست‌گرای غرب را در باره مخالفان رژیم و کشورهای همسایه ایران نقل می‌کنند.

لندن ـ خبرگزاری فرانسه ـ در این میان دیوید اوئن وزیر خارجه انگلیس تاکید کرد که انگلستان همچنان از موضع‌گیری درباره حوادث ایران خودداری خواهد کرد. وزیر خارجه انگلیس که در مهمانی باشگاه روزنامه‌نگاران سخن می‌گفت تاکید کرد که تنها ملت ایران باید راه حلی برای بحران کنونی پیدا کند. با این حال اوئن اعتراف کرد که «موضوع ایران» یک موضوع تشویش‌آور برای دولت انگلیس است.

دولت آمریکا اعلام کرد که در قبال ایران، موضع خود را تغییر نداده و همچنان دولت بختیار را تایید می‌کند. در همین حال یونایتدپرس از نیویورک گزارش داد، گروهی از تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، این سیاست را در سال ٧٥ غیر قاطع، نامتشکل و پراکنده توصیف کرده اند.

جان کامیل در مورد سیاست خارجی آمریکا می‌نویسد شاه قدرت خود را از دست داده اما این لزوما به آن معنا نیست که نفوذ شوروی در ایران زیاد شده باشد. اگر رهبران مذهبی به قدرت برسند ممکن است بیش از خود شاه ضد شوروی باشند. اما در هر حال تغییر اوضاع در ایران به موقع و حیثیت آمریکا لطمه می‌زند و شاید بتوان گفت فاجعه‌آمیز خواهد بود.

در مورد منطقه خلیج فارس کامیل بر آنست که آمریکا سیاست خود را بر دو ستون متکی کرده بود ـ ایران و عربستان سعودی ـ اما ستون ایران از پایه متزلزل شده است. اگر ایران در آشوب کامل فرو رود هیچ دولتی در منطقه خلیج فارس قادر به ایفای نقش این کشور نخواهد بود.»

در سال ٢٠٠٨، دیوید اوئن وزیر خارجه انگلیس در زمان انقلاب که از وی در خبر بالا نام برده شده است، گفت که اگر انقلاب ایران صورت نگرفته بود و شاه ایران را ترک نمی‌کرد، جهان امروز شکل دیگری داشت: صدام به کویت حمله نمی‌کرد، طالبان در افغانستان به قدرت نمی‌رسیدند، واقعه ١١ سپتامبر رخ نمی‌داد، آمریکا به عراق و افغانستان حمله نمی‌کرد، تروریسم قدرت و گستردگی امروز را نمی‌داشت و ایران یک کشور پیشرفته و قدرتمند در عرصه جهانی بود.

سنجابی: اگر آیت الله بگوید، مردم باید قبول کنند

در شماره ٨٦ مورخ چهارشنبه هجدهم بهمن ١٣٥٧ خبرنامه جبهه ملی ایران، اظهار نظر دبیرکل هیئت اجرایی جبهه ملی ایران آقای دکتر کریم سنجابی در مورد انتخاب مهندس مهدی بازرگان به سمت نخست وزیر موقت بدین شرح درج شد: «...نهضت ملی و دینی ایران به رهبری حضرت آیت الله العظمی خمینی پیش رفته است و مردم ایران طی تظاهرات میلیونی اعتماد و رای خود را نسبت به ایشان ابراز داشته‌اند.


دکتر کریم سنجابی، دبیرکل هیئت اجرایی جبهه ملی ایران

لذا هر شخصی که ایشان تعیین می‌کنند مردم باید قبول داشته باشند و حتی‌الامکان به او در انجام وظایفش کمک کنند. ایشان در مورد یافتن راه حل‌های مسالمت‌آمیز برای رفع مشکلات ابراز امیدواری کردند و اعلام داشتند که گفت‌وگو و مذاکره برای یافتن راه حل مسالمت‌آمیز در جریان بوده و هست....»

منظور دکتر سنجابی از مذاکرات برای یافتن راه حل‌های مسالمت‌آمیز، آن‌طور که در کتاب سیاست و قلم می‌خوانیم، از یک سو انتقال پیام آیت الله خمینی به ارتشبد قره باغی توسط داریوش فروهر جهت دادن تامین جانی به ارتشیان و از سویی دیگر مذاکرات دکتر سنجابی با دکتر جواد سعید رییس مجلس شورای ملی برای استیضاح و برکناری شاپور بختیار از سمت نخست وزیری و سپس دادن رای اعتماد مجلس به نخست وزیر منتخب آیت الله خمینی و پس از آن تسلیم استعفای دسته جمعی نمایندگان مجلس به آیت الله خمینی است.

بختیار! تو یک موجود حقیر هستی! (خنجر از پشت بر کمر دوست و همرزم قدیمی)


شاپور بختیار، نخست وزیر

خبرنامه جبهه ملی در همین شماره مطلبی زیر عنوان «خیره‌سری کافی است»، به چاپ رسانده است که در آن بار دیگر به شاپور بختیار حمله شده است. در این مقاله به امکانات قدرت بختیار اشاره شده و آمده است: «... امکانات قدرت شما را رو در رویتان بگذارید تا درک کنید که با همه بزرگ‌نمایی و تظاهر به قدرت و آزادگی چه موجود حقیر و عاجز و ناتوانی هستید....»

پاسخ علی اصغر حاج سید جوادی به اتهام «تحریک ارتش»

علی اصغر حاج سید جوادی که حکم دستگیری وی توسط فرمانداری نظامی تهران، پس از نوشتن مقاله «ارتش از چه دفاع می‌کند» صادر شده است، با مخفی‌شدن در خانه یکی از نزدیکانش، مقاله دیگری نوشت که در اطلاعات امروز به چاپ رسیده است. وی در این مقاله بار دیگر بر درستی نظراتش در مقاله قبلی پای فشرد و ارتش را شریک در دزدی، فساد، جنایت و قتل عام مردم در ٢٥ سال گذشته دانست.




علی اصغر حاج سید جوادی

وی خود را به «طبیب جراحی» تشبیه کرد که درد را شناخته و با نیش زدن بر زخم، چرک و کثافت را از آن بیرون می‌کشد. وی توقیف خود را «توقیف گردش شرافت و فضیلت در رگ‌های یک ملت و تاریخ» خواند. وی گفت که اگر قرار است محاکمه شود او را در دادگاهی محاکمه نکنند که «دختر 15 ساله رضایی‌ها را تنها بخاطر نوشتن یک انشای ساده» به حبس ابد محکوم کرد و در پایان افزود که اما شما ـ ارتش ـ نیز دارای هیچ مرجع و دادگاه ذیصلاحی برای محاکمه من نیستید زیرا که رژیم از اصل و اساس غیرقانونی است.

خلاصه‌ای از مقاله «داوری بین قلم و گلوله» علی اصغر حاج سید جوادی را می‌خوانیم:

«در روزنامه‌ها خواندم که طبق اعلامیه شماره ٣٧ فرمانداری نظامی مرا به جرم انتشار مقاله‌ای «تحریک آمیز ـ بر خلاف واقع و موهن علیه ارتش شاهنشاهی»به حکم ماده ٥ حکومت نظامی توقیف کرده و پرونده مرا برای تعقیب به مراجع صالحه فرستاده‌اند.

وی سپس به این اتهامات پاسخ می‌دهد:

١ ـ تحریک‌آمیز در عرف حقوقی و قضایی و لغوی هنگامی است که من در مفاله خود کسی یا گروهی را تشویق و تحریک به عملی بنمایم که مخل نظم و یا مخرب امنیت عمومی باشد. در حالی که من به استناد به شایعات رایج درباره احتمال وقوع کودتا از طرف ارتش در این نوشته گفته‌ام که ارتش چرا می‌خواهد کودتا کند و در این عمل خود از چه چیز می‌خواهد دفاع کند؟ آیا استدلال این مسئله که برخی از امرای ارتش از چیزی می‌خواهند به صورت کودتا دفاع کنند که حاصلش جز بدبختی و ورشکستگی و عقب‌ماندگی مردم ایران نبوده است، تحریک‌آمیز است؟

٢ ـ بر خلاف واقع ـ فرمانداری نظامی ادعا می‌کند که نوشته من بر خلاف واقع است. کدام واقع؟ واقعیت از نظر مقامات فرمانداری نظامی چیست که مطالب نوشته من بر خلاف آن است؟ آیا در صورت خارج‌کنندگان میلیون‌ها تومان به بانک‌های خارج در دو ماه شهریور و مهر سال جاری اسامی امرای بانفوذ ارتشی که به طور مستقیم به دربار وابسته بودند و در راس مهمترین مقامات فرماندهی قرار داشتند نبود؟ و جنبه دیگر خلاف واقع که فرماندار نظامی طبعا به آن تکیه می‌کند کیفیت و کمیت کشتارهایی است که در ماه‌های اخیر در شهرهای ایران از مردم بیگناه انجام گرفته است. این هزار کشته بدست کی کشته شدند و فرماندهان صحنه‌های خونین و وحشتناک کشتارها چه کسانی بودند؟

در قم و تبریز و نجف آباد و قزوین و تهران و شیراز و مشهد و اصفهان و گرگان و کرمانشاه و رشت و یزد و کرمان و دزفول و اهواز و اراک و نهاوند و کاشان وبابل و آمل و شهسوار و ده‌ها شهر و روستای دیگر مملکت کشتار نشد. گلوله‌ها در نرفت و مسلسل‌ها بکار نیفتاد و هلی‌کوپترها از بالا مردم را به گلوله نبستند؟ آیا فکر همه این وقایع در روزنامه‌ها و در شکوائیه‌ها و در تلگرام‌ها در گزارش‌ها و در بازدید و در مطالب خبرنگاران خارجی همه اینها خلاف واقع است؟


٣- موهن – مطالب نوشته من به نظر مقامات فرماندار نظامی موهن است. موهن یعنی چه یعنی اینکه در نوشته من توهین شده است. توهین به کی و چگونه؟ دیروز شخصی به من تلفن کرد و گفت من از آبادان آمدم برای اینکه فقط بوسیله تلفن به شما بگویم که روزنامه‌ها درباره همه چیز و همه جا و همه کس می‌نویسند و از ساواک و اعمال وحشیانه آن انتقاد می‌کنند و عکس شهدا و گمشده‌ها و شکنجه شده‌ها را منتشر می‌کنند. صورت زندانی‌های سیاسی را می‌نویسند، اما هیچکس به این مطلب اشاره نمی‌کند که نقش دادرسی ارتش در میان این همه فجایعی که ساواک بر سر مردم ایران و هزاران شهید و شکنجه شده و زندانی آورد چه بود و تکالیف آن چه می‌شود.

او می‌گفت من چهار سال است بچه‌ام را از دست داده‌ام و همسرم در اثر غصه سکته کرد و مرد و خانواده‌ام متلاشی شد. چه مقامی باید به تقاضای من جواب بدهد و بگوید بچه من کجاست و چه بر سر او آمده؟ آیا جز دادرسی ارتش که ساواک ضابط آن و در برابر آن طبق قانون مسئولیت دارد، مرجع صلاحیت‌داری وجود دارد؟

آیا طرح این مسائل در زمینه انقلاب کنونی ایران توهین به ارتش است؟ یا تحریک است؟ کجای دنیا گفتن حقایق و نشان دادن عوامل فساد و اختناق جرم است؟ مگر در خدمت آقای ایدی امین و بینوشه و کسانی که می‌خواهند زیر پوشش حرمت و اعتبار گذشته خود را مخفی کنند و مردم را از گفتن حقایق بازدارند. طرح پرونده دزدی‌های افسانه‌ای نیروی هوائی و دریائی و پورسانتاژهای میلیون میلیون دلاری افسرانی نظیر طوفانیان‌ها توهین به ارتش است؟ آیا انتقاد از دزدی و فساد و جنایت و قتل عام برای حفظ وضع موجود حمله به وطن دوستی و شرافت ارتش و افسران شریف آنست؟


ما نوشتیم اگر در ٢٥ سال گذشته مجموع رژیم سیاسی ایران همان‌گونه که حتی شریف امامی‌ها و وکلای دست نشانده رژیم هم در مجلس فریادها در تایید آن زدند دستخوش فساد بود طبعا ارتش نیز نمی‌توانست از این فساد برکنار بماند مگر پرونده دزدی نیروی هوایی در دوران خاتم که هرگز آشکار نشد نام دیگری غیر از فساد دارد؟ آیا شناخت درد و نیش زدن بر زخم برای بیرون کشیدن چرک و کثافت از آن و درمان عضو بیمار عملی تحریک آمیز و موهن و برخلاف واقع و علیه بیمار است؟

آیا اگر این بیمار مسلسلی در دست داشته باشد طبیب جراح را به اتهام حمله به وجود ایشان و نشان دادن موضع درد او باید توقیف کرد؟ طرح این واقعیت که با شلیک مسلسل به سوی حاضران کانون چرکی را نمی‌توان معالجه کرد این تحریک علیه ارتش است و اساسا تحریک علیه ارتش و توهین به آن برای چه؟ شما مرا توقیف می‌کنید به چه جرمی؟ به جرم اینکه از شما پرسیده‌ام برای چه هدفی می‌خواهید کودتا کنید؟ مگر من و امثال من و همه مردمی که از پول و درآمد و ثروت آنها اسلحه می‌خرند، بدست شما می‌دهند حق ندارند این سئوال را بکنند؟ و حق ندارند عمق این سئوال را بشکافند و به این نتیجه برسند که اسلحه‌ای که مردم به دست شما داده‌اند برای دفاع از آزادی و از حق و از استقلال است نه دفاع از ظلم و تجاوز و اختناق و فساد؟

و آیا جرم این سئوال‌ها اینست که شما مرا به استناد ماده ٥ حکومت نظامی و باتهام استنادهائی که از اساس پوچ و جعل است توقیف کنید و حق داشته باشید تا زمانی که حکومت نظامی وجود دارد در توقیف نگه دارید و یا به استناد شاهکارهایی که اخیرا در آئین دادرسی ارتش بدست مجالس فرمایشی دوران اختناق بوجود آورده‌اید و در محضر برخی از بازپرس‌ها و دادرس‌های دادرسی ارتش که شمه‌ای از اعمال آن‌ها را از زبان آن پدر بی‌نوای آبادانی گفتم محکوم به اعدام یا حبس ابد و یا دهسال حبس با اعمال شاقه کنید؟

چرا فقط برای اینکه من گفته‌ام که حساب ارتش و افسران شریف از حساب کسانی که با از بین رفتن رژیم استبدادی مطلقه دیگر نمی‌توانند به زندگی پر از تجمل و فساد و عیش و نوش خود ادامه دهند جدا است و دیگر از پول‌های بی‌حسابی که بخاطر وفاداری‌های کورکورانه و خدمات نوکرمابانه دریافت می‌کردند در یک نظام عادلانه و مردمی خبری نخواهد بود؟

برای اینکه من گفتم آئین مردمی و مردانگی در هر لباس با پابوسی و دست بوسی و بردگی فکری تفاوت دارد؟ آیا ممکن است روابط عمومی ارتش به جای تکذیب‌های مختصر و بی‌توضیح بر سر همین مقاله و مطالب آن با من در رادیو و تلویزیون به بحث بنشیند تا مردم نیز از واقعیت آگاه شوند تا ببینیم که حساب ارتش در کل هویت و ماهیت خود مثل همه سازمان‌ها از حساب برخی از افراد وابسته به آن جداست. ما طالب ارتشی هستیم که متکی به نیروی مردم و آگاه از خواست‌های آنها باشد، ارتشی برخاسته از مردم و آگاه از خواست‌های آنها باشد ارتشی برخاسته از مردم و در کنار مردم نه در برابر آن.

ارتشی دارای غرور و حیثیت ملی و قومی و میهنی یعنی با آنچنان آگاهی که با گلوله به جنگ قلم نرود. شما مرا توقیف نمی‌کنید بلکه قلم و آزادی و اندیشه و تفکر انتقادی انسان را که تنفس حیاتی جامعه را منظم می‌کند و گردش شرافت و فضیلت را در رگ‌های یک ملت و تاریخ آن تضمین می‌نماید توقیف می‌کنید. روزگاری که ژان پل سارتر فیلسوف بزرگ فرانسه در مخالفت با سیاست استعماری فرانسه در الجزایر با قلم به میلیتاریسم طبقه حاکم فرانسه می‌تاخت، وزیر جنگ فرانسه در هیئت وزرا به ژنرال دوگل رئیس جمهور پیشنهاد کرد که دولت سارتر را مورد تعقیب قضائی قرار دهد. ژنرال دوگل با چهره‌ای عبوس به وزرا جواب داد «آقایان هیچ‌گاه ولتر را محاکمه نمی‌کنند»

من حقیر افتخار اینرا ندارم که خودم را با ولتر مقایسه کنم و شما نیز دوگل نیستید، اما لااقل برای حفظ شئون همین ارتشی که برنوشته نخوانده من خط بطلان می‌کشید بگذارید این داوری بین قلم و گلوله یا بین من و شما در دادگاهی انجام گیرد که دختر ١٥ ساله رضایی را بجرم نوشتن یک انشای ساده انتقادی از سر کلاس درس به پای میز محاکمه و از میز محاکمه به زندان ابد نبرده باشد. بنابراین شما می‌توانید مرا توقیف نمایید. اما شما نیز دارای هیچ مرجع و دادگاه ذیصلاحی برای محاکمه من نیستید زیرا رژیمی که از اصل و اساس غیرقانونی است، مراجع قضائی آن نیز مخصوصا دادرسی ارتش یعنی ضابط قدیمی ساواک مشروعیت و مرجعیتی برای محاکمه این قلم ندارد.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ شنبه نوزدهم بهمن 1387 ::

انتخابات در اسرائیل، آیا حلقه افراطی های منطقه تکمیل می شود؟

انتخابات در اسرائیل، آیا حلقه افراطی های منطقه تکمیل می شود؟

محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

http://blog.cleveland.com/world_impact/2008/07/large_BaracktoBarakMIDEAST_ISRAEL_PALEST_Meye.JPG

رقابت انتخاباتی در اسرائیل چند روز دیگر آغاز می شود. پیش بینی می شود رقابت اصلی مابین دوحزب لیکود و کادیما در جریان باشد. این درحالی است که ایهود باراک وزیر دفاع از حزب کارگر علی رقم نتایج نظرسنجی ها که او را فاقد بخت مشخص برای پیروزی می شمارد، همچنان ابراز امیدواری می کند.

حمله دولت ائتلافی آقای اولمرت به نوار غزه اگر چه توانست ضربات سهمگینی به استعداد راکت پرانی حماس و جهاد اسلامی وارد کند، اما از سوی جامعه اسرائیل هنوز به عنوان بخشی از یک بازی انتخاباتی تفسیر می شود و نه یک اقدام قاطع برای سرکوب ستیزه گران آنسوی نوار غزه. از همین رو بسیاری از کارشناسان بر پایه نظر سنجی های اخیر لیکود و مشخصا بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسبق را بخت اصلی پیروزی در انتخابات می دانند. آنچه مسلم است اینکه بر اساس یک سیستم سنتی شده دولت ها در اسرائیل همواره جبرا ائتلافی بوده اند و از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که حتی اگر لیکود به میزانی که نظرسنجی ها در هاآرتس و جوارالیزم پست نشان می هد پیروز شود، باز هم آقای نتانیاهو مجبور به گزینش یک دولت ائتلافی با احزاب عمده همچون کادیما، کارگر و شاس خواهد بود، اما باید اذعان داشت غلظت این ائتلاف احتمالی در آن حد نیست که بشود آنرا با دولت های پیشین مقایسه کرد، زیرا آنچه خروجی نظرسنجی ها نشان می دهد، پیروزی لیکود تا حدودی مستحکم تر از آن است که بتوان انتظار جدال سختی را برای جلب ائتلاف به دولت آینده داشت، و این خود می تواند پوئن بالقوه برای لیکود و شخص بنیان نتانیاهو در سمت گیری سیاسی دولت آینده باشد.

موسسه تحقیقاتی مانوگیفا به سفارش شبکه اول تلویزیون اسرائیل نظرسنجی ای را به شرح زیر انجام داده است:

• اعلام نتایج این نظرسنجی براساس مطابقت تعداد کرسی ها دوره جدید با دوره سابق کنیست برای هریک از احزاب اسراییلی است

 نتایج  نظرسنجی :

• حزب کادیما هفت کرسی خود را در کنیست هجدهم از دست خواهد داد و به 22 کرسی خواهد رسید در حالی که در دوره کنونی کنیست (هفدهم) دارای 29 کرسی بوده است.

•  حزب کار دوکرسی را ازدست می دهد و به تصاحب 17 کرسی بسنده خواهد کرد حال آنکه در دوره کنونی کنیست صا حب  19 کرسی است.

• حزب لیکود در دوره جدید صاحب 18 کرسی جدید علاوه بر 12 کرسی سابق خود در کنیست خواهد شد و مجموع کرسی های این حزب به 30 کرسی می رسد.

•  حزب شاس نیز دو کرسی خود را از دست خواهد داد و جمع کرسی های او در دوره جدید کنیست به 10 کرسی به جای 12 کرسی دوره هفدهم خواهد رسید.

• حزب اسراییل بیتنا همچون حزب لیکود به پنج کرسی جدید در انتخابات آینده دسترسی خواهد یافت و مجموع کرسی های او در پارلمان جدید به 16 کرسی به جای 11 کرسی در دوره کنونی  می رسد.

•  حزب وطن یهودی (حزب مذهبی - ملی ) همان سه کرسی دوره کنونی را در دوره آینده کنیست حفظ خواهد کرد.

• حزب بیهادوت هاتورا(تورات متحد یهودی) یکی از کرسی های خود را در دوره کنونی (شش کرسی) از دست خواهد داد و به تصاحب پنج کرسی بسنده خواهد کرد.

•  حزب میرتس همان پنج کرسی خود را در دوره کنونی حفظ خواهد کرد.

• حزب بازنشستگان هر هفت کرسی خود را در دوره آینده کنیست رژیم صهیونیستی از دست خواهد داد و خارج از کنیست قرار می گیرد.

• حزب احزاب عربی یکی از کرسی های دوره کنونی خود را (10 کرسی) از دست داده و به 9 کرسی در دوره آینده کنیست اکتفا خواهد نمود.

• حزب عربی اتحاد ملی سه کرسی خود را(از مجموع شش کرسی در دوره کنونی)از دست خواهد داد و تنها سه کرسی را در دوره آینده کنیست به دست خواهد آورد.

در خصوص سایر احزاب کوچک کنیست هفدهم (دوره کنونی) باید گفت که همه این احزاب در کنیست هجدهم (دوره آینده) پس از انتخابات 10 فوریه از دور خارج خواهند شد و هیچ جایگاهی در دوره جدید کنیست نخواهند داشت.

با توجه به نتایج این نظرسنجی به احتمال فراوان وبا توجه به سر باز زدن قریب به یقین کادیما و کارگر از ائتلاف با دولت لیکود، رهبر لیکود با افیگدور لیبرمن رهبر حزب اسراییل بیتنا و ایلی یشای رهبر حزب شاس ائتلاف نماید. یعنی اتحاد سه حزب عمده راستگرا. البته در این میان نباید از دو مسئله چشم پوشید. 1- نتانیاهو برای تشکیل یک ائتلاف مستحکم چندان بی میل نخواهد بود که کادیما و کارگر را به سمت یک توافق سوق دهد، منوط به آنکه اصول اساسی سیاست های لیکود متاثر از چنین توافقی نگردد.2البته سخنان شدیدالحن اخیر لیونی بر ضد آقای نتانیاهو شانس چنین ائتلافی را کاهش می دهد2- افشای پرونده مالی خواهر آقای لیبرمن رهبر حزب اسرائیل بیتناتا حدودی ممکن است که آراء این حزب دست راستی را دست خوش نزول نماید و این به خودی خود احتمال شرکت این حزب را به عنوان یک عضو موثر دولت ائتلافی کم رنگ می کند.

بنابراین اگر بر اساس نتایج این نظرسنجی بخواهیم پیش بینی منطقی داشته باشیم دولت آینده اسرائیل اگر چه مانند اسلاف خود دولتی ائتلافی خواهد بود اما این ائتلاف بیشتر به اتحاد راست ها ی افراطی می ماند تا توافق سیاسی احزاب رقیب.

 اما آنچه رقابت ها پیش رو در اسرائیل را بیش از پیش مورد توجه قرار می دهد، نه مسئله غزه بلکه بحث هسته ای ایران است.آنگونه که سیاسیون در اسرائیل فارغ از جهت گیری های حزبی شان همواره بدان تاکید کرده اند، حکایت از یک حقیقت تلخ دارد، که پیشگویان واقعه دردناکی همچون برخورد نظامی با جمهوری اسلامی را بر آراء خود راسخ تر مینماید. آری حقیقت اینست: مسئله هسته ای ایران بر خلاف مسئله غزه معضل کم حجم برای دولت یهود نیست و دولتمردان اسرائیل همگی نظری کمابیش یکسان در قبال ایران دارند. نظری که واکنش نظامی گسترده در قبال برنامه اتمی تهران را در صورت لزوم ضمانت نامه اصلی برای بقاء تمامیت اسرائیل می داند.

در این میان پیروزی احتمالی نتانیاهو وضعیت را خطرناک تر خواهد کرد. سخنان گذشته نتانیاهو پیرامون برخورد با برنامه هسته ای جمهوری اسلامی و احتمال به قدرت رسیدن موشه یعالون به سمت وزارت دفاع در دولت آقای نتانیاهو، جملگی براهن عینی حقایق مذکور هستند.

با روی کارآمدن دولت جدید در آمریکا، رویکرد جامعه جهانی در مواجهه با برنامه هسته ای تهران نیز منعطف از سویه نو حاکمان واشنگتن شده و تغییری شماتیک و نه ماهیتی را موجب می شود. بدین توصیف که برخورد با ایران همچنان روی ریل دیپلماسی حرکت خواهد کرد، اما دیپلماسی مستقیم و تهی از قوائد شرطیه. قوائدی که غرب ، متاثر از دولت قبلی ایالات متحده مجبور به اعمال آن در قبال جمهوری اسلامی بود. اینبار دیگر از شروطی همچون تعلیق برای گفتگو خبری نیست و این خود به نوعی توپ را در زمین تهران می اندازد.
 آیا مقامات جمهوری اسلامی حاضر به تن دادن به این گفتگوی خواهند شد؟
 پاسخ این پرسش زمانی سخت تر می شود که واکنش های پارادوکسیکال مقامات حکومت ایران را مشاهده می کنیم. از یک سو محمود احمدی نژاد در کرمانشاه همان مواضعی را اعلام می نماید که در گذشته فریاد می زد، از سوی منجهر متکی در داووس واکنشی متفاوت با آنچه از از سوی احمدی نژاد اعلام شده را بر زبان می آورد. در این میان سکوت معنا دار حجت الاسلام خامنه ای رهبر حکومت خود به خوبی می تواند نمایانگر اختلافات  درونی مسئولان نظام در چگونگی واکنش نسبت به ترم رفتاری  دولت جدید ایالات متحده باشد.
 سران جمهوری اسلامی باید در نظر داشته باشند،  تغییر رویکرد دولتمردان ایالات متحده در رویایرویی با برنامه هسته ای جمهوری اسلامی در صورت ادامه لجاجت های پیشین جمهوری اسلامی با جامعه جهانی، پیامدی زیانبارتر از آنچه متصورند را متوجه موجودیت نظام سیاسی حاکم بر ایران خواهد کرد. آنها باید دقت کنند، که پسوند دوم دیپلماسی مستقیم دولت باراک اوباما قاطعیت است و این قاطعیت با توجه به محبوبیت و وجهه غالب اجتماعی دولت اوباما حوضه تصمیم گیری را در کاخ سفید بمراتب بیش از آنچه که برای دولت بوش تصور می شد، فراخ تر خواهد کرد و تردیدهای رویکرد نظامی را در واشنگتن، کم رنگ تر.

به نظر من، یک آیتم اساسی وجود دارد که دست عقلای سیاسی را چه در واشنگتن و تل آویو و چه در تهران وزین تر می کند. انتخابات در ایران.
 البته اگر اینبار نتیجه اش برآیند یک عقلانیت سیاسی باشد. بی تردید درصورت پیروزی فردی چون احمدی نژاد، در بر همان پاشنه ای می چرخد که تندروهای دو طرف معادله خواهان آنند. و معالا  محتمل است بروز یک درگیری پردامنه و زیانبار نظامی . 

این را نباید از نظر دور داشت که پیروزی راست های افراطی در اسرائیل، می تواند تاثیر مستقیمی بر روند و نتیجه انتخابات آتی ریاست جمهوری در ایران داشته باشد و معالا شانس همجنسان ایرانی راست های اسرائیلی را به نمایندگی احمدی نژاد قوی تر کند. این نظر بدین دلیل می تواند درست باشد که رهبری جمهوری اسلامی است که مشخص می کند چه کس و یا سویه ای فرصت انتخاب مجدد خواهد یافت و نه یک ساز و کار دموکراتیک رای گیری. درست به همان دلیل که انتخاب پرزدنت اوباما حجت الاسلام خامنه ای را نسبت به کارایی فردی همچون احمدی نژاد دچار تردید کرد، انتخاب تندروها در اسرائیل نیز می تواند به همان نسبت تردیدهای او را درباره قابلیت احمدی نژاد بزداید.

این مسئله البته مشکل را برای دولت میانه روی اوباما نیز فراهم می نماید. در این مرحله پرزدنت اوباما و دستگاه جدید دیپلماسی ایالات متحده باید با دو معضل دست و پنجه نرم کنند.

1- مهار دولت جدید اسرائیل برای دوری گزیدن از رویکرد نظامی درقبال ایران.

2- مهار جمهوری اسلامی و برنامه هسته ای مسئله سازش از طریق تشدید تحریم ها و ایزوله کردن فضای تنفس اقتصادی در ایران.

هر چند باید متذکر شد، ورود شخصی همچون خاتمی هم اگر همان خاتمی دوران هشت ساله صدارتش باشد، تغییری اساسی را موجب نخواهد شد. زیرا مسئله هسته ای بر اساس سنت جزء اختیارات کلان رهبری نظام است و یک تدارکاتچی سیاسی همچون خاتمی پیشین چندان تفاوتی با احمدی نژاد نخواهد داشت. به نظر من این دست زمانی تقویت می شود که شخصی همچون عبدا... نوری وارد کارزار شود، یا فردی همچون او که باوری متفاوت با دیگر رهبران اصلاح طلب جمهوری اسلامی دارد. هرچند ورود چون اویی نیاز به اراده ولی فقیه دارد، انتظار و شاید آرزویی  که باتوجه به شمایل ذهنیت سیاسی حجت الاسلام خامنه ای، چندان به تحققش امید نیست.

آنچه مشخص است اینست که طرافداران و سینه چاکان جنگ، در دوطرف ماجرا، منافع کلان منطقه و ابعاد تراژیک بشری رویکرد میلیتاریستی  را در نظر نمی گیرند و یا بهتر است بگوییم چشم بر روی آن می بندند.
به نظر من و البته بسیاری، یگانه راهکاری که می تواند در صورت ادامه گردن کشی تهران، به عنوان یک جاده میانبر که شمایل و هزینه ها مادی و انسانی کمتری را داشته باشد، اتخاذ و تعمیق فشار های سیاسی و اقتصادی بر دولت جمهوری اسلامی خواهد بود که قطعا نتایجی بسیار ملموس تر از تقابل نظامی را برای جمهوری اسلامی در آستین دارد.

از سوی دیگر دولتمردان اسرائیل هم باید توجه کنند که دولت ایران هم، آنطور که برخی در اورشلیم تصور می کنند، بی دست و پا نیست. جمهوری اسلامی بی شک در وجه نظامی نه تنها اسرائیل بلکه هر قدرت دیگری را در یک نزاع متعارف، به دردسر می اندازد. و البته نباید از نظر دور داشت که وسعت زیاد خاک ایران و مساحت کم خاک اسرائیل بعلاوه تراکم جمعیتی فوق العاده اش، فرماندهان نظامی ایران را برای دست یازی به یک دستاورد ایدئولوژیک که ساطع از  نوعی جبر واکنشی باشد را امیدوارتر می نماید.
به هر روی داستان برنامه هسته ای ایران اگر در یادداشت های آخرینش برای عقلا و عقلانیت، صفحه ای رزرو نکند، برخلاف پیش بینی تندروهای جمهوری اسلامی نه به یک حماسه بلکه به یک تراژدی همه جانبه برای آنها و شاید جامعه ایران، رهنمون خواهد شد.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin