|
30 سال پیش در چنین روزی
شکاف و تزلزل در ارتش
سعید بشیرتاش، ابراهیم نبوی
چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۵۷ برابر هفتم فوریه ۱۹۷۹ میلادی
شکاف بزرگ و تزلزل در ارتش
به نوشته روزنامه اطلاعات ۱۹ بهمن، رادیو لندن گفت که مذاکرات بین
بازرگان و ارتش شروع شده است. بنا به گفته بی بی سی، عقیده بر آنست که
مذاکرات میان جنبش جمهوری اسلامی آیت الله خمینی و ارتش از سر گرفته شده
است. ظاهرا پس از یک وقفه کوتاه مدت ناشی از بازگشت پر شور آیت الله خمینی
به کشور، اکنون به گفته منابع مطلع مذاکرات مستقیم میان مهندس بازرگان و
افسران ارشد از سر گرفته شده است.

ارتش و بازرگان
گفته میشود که هدف مهندس بازرگان در درجه نخست آنست که با ارتش به
تفاهم کامل برسد. در این مذاکرات، آینده شاه که از دیدگاه رسمی هنوز در
کشور مغرب تعطیلات خود را میگذراند، عامل اساسی است. ولی چنین استنباط
میشود که هنوز در این مورد نتیجه قطعی حاصل نشده است.
همچنین افسران ارتش در بندر عباس با فرستادن تلگرامی به آیت الله خمینی
وفاداری خود را به آیت الله اعلام داشتند و خبرنگاران این را نشانه ایجاد
شکاف در وفاداری ارتش میدانند. دین ترتیب افسران ارشد ارتش مجبورند با
تمرد بیشتر و باز هم بیشتر نفرات پایین زیر فرماندهی خود روبرو باشند.
علاوه بر مطلب بالا، روزنامه اطلاعات در چند روز گذشته نوشته است که
بسیاری از همافران در پایگاههای مختلف هوایی با ترتیب دادن تظاهرات، با
انقلاب و رهبری آن آیت الله خمینی اعلام همبستگی کردهاند. تا کنون چندصد
نفر از همافران به علت راه انداختن تظاهرات علیه حکومت در پایگاه های
نظامی کشور دستگیر شدهاند.
اعلام نخست وزیری بازرگان نیز شرایط را برای پیوستن فرماندهان ارتش به
انقلاب فراهمتر کرده است. ارتشبد قره باغی در کتاب خود میگوید،
فرماندهان نظامی فرق چندانی از نظر دیدگاه سیاسی میان بختیار و بازرگان
قایل نبودند. با این تفاوت که مردم از بازرگان پشتیبانی میکردند.

سرلشکر خسروداد
همچنانکه تیمسار نشاط، فرمانده گارد جاویدان همچنانکه در دادگاه خود
میگوید، وی نمایندهای برای دیدار با بازرگان فرستاد. رییس گارد، نماینده
دیگری نیز برای دیدار با قره باغی و راضیکردن وی به سازش با بازرگان گسیل
میکند. در همین حال، سرلشکر خسروداد نیز مخفیانه به دیدار آیت الله
طالقانی رفت و با انقلاب اعلام همبستگی کرد.
پس از انتخاب بازرگان به نخست وزیری، تیمسار مقدم رییس ساواک نیز که
رابطهای حسنه با بازرگان داشت، به سوی وی متمایل شد. بختیار گفت که
بازرگان حتا قول ریاست اطلاعات در جمهوری اسلامی را به وی میدهد. چیزی که
بعید نیست، خصوصا آن که تیمسار مقدم تا اردیبهشت ٥٨ وظایف اطلاعاتی خود را
در خدمت مهندس بازرگان انجام می داد.

بختیار در کتاب خود، تمایل مقدم به بازرگان در هفته آخر را سرنوشتساز
دانسته است. شاپور بختیار، ارتشبد قره باغی را نیز به خیانت به وی و تسلیم
ارتش متهم میکند. ارتشبد قره باغی رابطه خوبی با بازرگان داشت، اما این
اتهام را رد میکند. در کل میتوان گفت که انتخاب مهندس بازرگان به
نخستوزیری توسط آیت الله خمینی، ترس بسیاری از فرماندهان ارتش از جمهوری
اسلامی را ریخته است.
آیتالله یزدی: ما واسطه بین خدا و خلق هستیم
روزنامه اطلاعات پانزدهم بهمن گزارش خبرگزاری فرانسه از قم درباره نظر
روحانیون در مورد جمهوری اسلامی را آورد. بنا به این گزارش «روحانیون شیعه
در شهر قم در پاسخ به این سوال که برای چه یک جمهوری اسلامی در ایران
تشکیل میشود، توضیح داده و گفتهاند، مذهب در غرب یک کار دو ساعته در
هفته است. اما در ایران بر همه افعال و اعمال ما نظارت دارد.»
آیتالله شریعتمداری در این مورد گفته است: «اسلام یک شیوه زندگی است.
هر کاری و هر حرکتی که ما از صبح تا غروب آفتاب انجام میدهیم در کتاب
آسمانی ما ثبت شده است.»
از دیدگاه روحانیون قم، اسلام تنها یک مذهب نیست، بلکه یک سیستم
اجتماعی و سیاسی هم هست. یک دانشجوی انگلیسی که اسلام آورده است در قم در
پاسخ به این سوال که آیا میتوان موازین اعصار گذشته را با موازین قرن
بیستم انطباق داد میگوید: «مسئله این است که آیا باید از خداوند اطاعت
کرد یا خیر؟» اسلام این اطاعت به خدا را قبول دارد، چرا که همه چیز از خدا
است و احکام الهی به وسیله قرآن به رهبران مذهبی وحی شده است.

آیت الله یزدی / عکس از ایسنا
آیت الله یزدی در این مورد میگوید: «ما واسطه بین خدا و خلق هستیم.
بنابراین یک امر طبیعی است که ما عالیترین موضع را در جامعه داشته باشیم
و قدرتهای سیاسی و مذهبی در اسلام از این ناشی میشود.»
یک جمهوری اسلامی چیست؟ در قم به این سوال به اتفاق چنین پاسخ میدهند.
گر چه تا کنون سابقه نداشته با این حال میلیونها ایرانی خواستار آن
هستند. ملت به رهبران مذهبی خود اطمینان دارند و آنها را نمونه زندهای
میدانند که باید از آنها تبعیت کرد. افزون بر این، شکست غرب ثابت میکند
که جوامع بدون مذهب منحط هستند.»
انقلاب ایران: چین ناراضی، شوروی حامی، آمریکا غیر قاطع، انگلیس بیطرف
روزنامه اطلاعات هجدهم بهمن در صفحه آخر خود زیر عنوان «جنگ شوروی، چین
و آمریکا درباره ایران» مینویسد: «دیروز و دیشب، مسئله ایران مهمترین
موضوع مورد بحث و برخورد قدرتهای بزرگ بود که با دقت خاصی آنرا تعقیب
میکنند. «مسئله ایران» چین را به انتقاد از آمریکا و حمله به شوروی وا
داشت که شوروی فورا به آن پاسخ داد.
توکیو ـ آسو شیتد پرس ـ تنگ شیائو پینگ نایب نخست وزیر چین دیروز در
توکیو اعلام کرد سیاست آمریکا در قبال مسایل ایران سبب شده است تا شوروی
نفوذ خود را گسترش دهد. تنگ که از آمریکا وارد ژاپن شده است، گفته است
آمریکا به شوروی امکان میدهد که در صحنه شطرنج جهانی به دلخواه خود عمل
کند.

تنگ شیائو پینگ نایب نخست وزیر چین
تنگ گفته است روسها اکنون در ایران هستند و آمریکا نباید اجازه دهد
شوروی بیش از این نفوذ کند. تنگ تاکید کرده است که با توجه به رویدادهای
ایران و ویتنام، چین دیگر نمیتواند اجازه دهد که کارها به همین نحو ادامه
یابد.
مسکو ـ خبرگزاری فرانسه ـ «تاس» خبرگزاری رسمی شوروی فورا نسبت به
اظهارات تنگ عکس العمل نشان داد و پکن را متهم کرد که نسبت به حوادث ایران
روشی نزدیک به امپریالیسم آمریکا در پیش گرفته و از نیروهای ارتجاعی حمایت
میکند.
تاس خاطر نشان کرده است که پکن به طور رسمی ادعا میکند که از قضاوت
مستقیم نسبت به اعمال دولتهای سابق ایران خودداری میکند و گزارشهایی که
پیرامون اوضاع ایران در روزنامههای چین منتشر میشود نشان میدهد که هیئت
حاکمه پکن اینبار نیز در سنگر نیروهایی که تظاهرکنندگان را در خون فرو
بردند و بیهوده میکوشند دست مسکو را در حوادث ایران پیدا کنند قرار گرفته
است.
تاس روزنامههای چین را بهخاطر خودداری از انتقاد از «سیاست
امپریالیسم آمریکا» که ایران را در آستانه یک فاجعه قرار داده است سرزنش
کرده و افزوده است که مطبوعات چین همان جعلیات روزنامههای راستگرای غرب
را در باره مخالفان رژیم و کشورهای همسایه ایران نقل میکنند.
لندن ـ خبرگزاری فرانسه ـ در این میان دیوید اوئن وزیر خارجه انگلیس
تاکید کرد که انگلستان همچنان از موضعگیری درباره حوادث ایران خودداری
خواهد کرد. وزیر خارجه انگلیس که در مهمانی باشگاه روزنامهنگاران سخن
میگفت تاکید کرد که تنها ملت ایران باید راه حلی برای بحران کنونی پیدا
کند. با این حال اوئن اعتراف کرد که «موضوع ایران» یک موضوع تشویشآور
برای دولت انگلیس است.
دولت آمریکا اعلام کرد که در قبال ایران، موضع خود را تغییر نداده و
همچنان دولت بختیار را تایید میکند. در همین حال یونایتدپرس از نیویورک
گزارش داد، گروهی از تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، این سیاست را در سال
٧٥ غیر قاطع، نامتشکل و پراکنده توصیف کرده اند.
جان کامیل در مورد سیاست خارجی آمریکا مینویسد شاه قدرت خود را از دست
داده اما این لزوما به آن معنا نیست که نفوذ شوروی در ایران زیاد شده
باشد. اگر رهبران مذهبی به قدرت برسند ممکن است بیش از خود شاه ضد شوروی
باشند. اما در هر حال تغییر اوضاع در ایران به موقع و حیثیت آمریکا لطمه
میزند و شاید بتوان گفت فاجعهآمیز خواهد بود.
در مورد منطقه خلیج فارس کامیل بر آنست که آمریکا سیاست خود را بر دو
ستون متکی کرده بود ـ ایران و عربستان سعودی ـ اما ستون ایران از پایه
متزلزل شده است. اگر ایران در آشوب کامل فرو رود هیچ دولتی در منطقه خلیج
فارس قادر به ایفای نقش این کشور نخواهد بود.»
در سال ٢٠٠٨، دیوید اوئن وزیر خارجه انگلیس در زمان انقلاب که از وی در
خبر بالا نام برده شده است، گفت که اگر انقلاب ایران صورت نگرفته بود و
شاه ایران را ترک نمیکرد، جهان امروز شکل دیگری داشت: صدام به کویت حمله
نمیکرد، طالبان در افغانستان به قدرت نمیرسیدند، واقعه ١١ سپتامبر رخ
نمیداد، آمریکا به عراق و افغانستان حمله نمیکرد، تروریسم قدرت و
گستردگی امروز را نمیداشت و ایران یک کشور پیشرفته و قدرتمند در عرصه
جهانی بود.
سنجابی: اگر آیت الله بگوید، مردم باید قبول کنند
در شماره ٨٦ مورخ چهارشنبه هجدهم بهمن ١٣٥٧ خبرنامه جبهه ملی ایران،
اظهار نظر دبیرکل هیئت اجرایی جبهه ملی ایران آقای دکتر کریم سنجابی در
مورد انتخاب مهندس مهدی بازرگان به سمت نخست وزیر موقت بدین شرح درج شد:
«...نهضت ملی و دینی ایران به رهبری حضرت آیت الله العظمی خمینی پیش رفته
است و مردم ایران طی تظاهرات میلیونی اعتماد و رای خود را نسبت به ایشان
ابراز داشتهاند.

دکتر کریم سنجابی، دبیرکل هیئت اجرایی جبهه ملی ایران
لذا هر شخصی که ایشان تعیین میکنند مردم باید قبول داشته باشند و
حتیالامکان به او در انجام وظایفش کمک کنند. ایشان در مورد یافتن راه
حلهای مسالمتآمیز برای رفع مشکلات ابراز امیدواری کردند و اعلام داشتند
که گفتوگو و مذاکره برای یافتن راه حل مسالمتآمیز در جریان بوده و
هست....»
منظور دکتر سنجابی از مذاکرات برای یافتن راه حلهای مسالمتآمیز،
آنطور که در کتاب سیاست و قلم میخوانیم، از یک سو انتقال پیام آیت الله
خمینی به ارتشبد قره باغی توسط داریوش فروهر جهت دادن تامین جانی به
ارتشیان و از سویی دیگر مذاکرات دکتر سنجابی با دکتر جواد سعید رییس مجلس
شورای ملی برای استیضاح و برکناری شاپور بختیار از سمت نخست وزیری و سپس
دادن رای اعتماد مجلس به نخست وزیر منتخب آیت الله خمینی و پس از آن تسلیم
استعفای دسته جمعی نمایندگان مجلس به آیت الله خمینی است.
بختیار! تو یک موجود حقیر هستی! (خنجر از پشت بر کمر دوست و همرزم قدیمی)

شاپور بختیار، نخست وزیر
خبرنامه جبهه ملی در همین شماره مطلبی زیر عنوان «خیرهسری کافی است»،
به چاپ رسانده است که در آن بار دیگر به شاپور بختیار حمله شده است. در
این مقاله به امکانات قدرت بختیار اشاره شده و آمده است: «... امکانات
قدرت شما را رو در رویتان بگذارید تا درک کنید که با همه بزرگنمایی و
تظاهر به قدرت و آزادگی چه موجود حقیر و عاجز و ناتوانی هستید....»
پاسخ علی اصغر حاج سید جوادی به اتهام «تحریک ارتش»
علی اصغر حاج سید جوادی که حکم دستگیری وی توسط فرمانداری نظامی تهران،
پس از نوشتن مقاله «ارتش از چه دفاع میکند» صادر شده است، با مخفیشدن در
خانه یکی از نزدیکانش، مقاله دیگری نوشت که در اطلاعات امروز به چاپ رسیده
است. وی در این مقاله بار دیگر بر درستی نظراتش در مقاله قبلی پای فشرد و
ارتش را شریک در دزدی، فساد، جنایت و قتل عام مردم در ٢٥ سال گذشته دانست.

علی اصغر حاج سید جوادی
وی خود را به «طبیب جراحی» تشبیه کرد که درد را شناخته و با نیش زدن بر
زخم، چرک و کثافت را از آن بیرون میکشد. وی توقیف خود را «توقیف گردش
شرافت و فضیلت در رگهای یک ملت و تاریخ» خواند. وی گفت که اگر قرار است
محاکمه شود او را در دادگاهی محاکمه نکنند که «دختر 15 ساله رضاییها را
تنها بخاطر نوشتن یک انشای ساده» به حبس ابد محکوم کرد و در پایان افزود
که اما شما ـ ارتش ـ نیز دارای هیچ مرجع و دادگاه ذیصلاحی برای محاکمه من
نیستید زیرا که رژیم از اصل و اساس غیرقانونی است.
خلاصهای از مقاله «داوری بین قلم و گلوله» علی اصغر حاج سید جوادی را میخوانیم:
«در روزنامهها خواندم که طبق اعلامیه شماره ٣٧ فرمانداری نظامی مرا به
جرم انتشار مقالهای «تحریک آمیز ـ بر خلاف واقع و موهن علیه ارتش
شاهنشاهی»به حکم ماده ٥ حکومت نظامی توقیف کرده و پرونده مرا برای تعقیب
به مراجع صالحه فرستادهاند.
وی سپس به این اتهامات پاسخ میدهد:
١ ـ تحریکآمیز در عرف حقوقی و قضایی و لغوی هنگامی است که من در مفاله
خود کسی یا گروهی را تشویق و تحریک به عملی بنمایم که مخل نظم و یا مخرب
امنیت عمومی باشد. در حالی که من به استناد به شایعات رایج درباره احتمال
وقوع کودتا از طرف ارتش در این نوشته گفتهام که ارتش چرا میخواهد کودتا
کند و در این عمل خود از چه چیز میخواهد دفاع کند؟ آیا استدلال این مسئله
که برخی از امرای ارتش از چیزی میخواهند به صورت کودتا دفاع کنند که
حاصلش جز بدبختی و ورشکستگی و عقبماندگی مردم ایران نبوده است،
تحریکآمیز است؟
٢ ـ بر خلاف واقع ـ فرمانداری نظامی ادعا میکند که نوشته من بر خلاف
واقع است. کدام واقع؟ واقعیت از نظر مقامات فرمانداری نظامی چیست که مطالب
نوشته من بر خلاف آن است؟ آیا در صورت خارجکنندگان میلیونها تومان به
بانکهای خارج در دو ماه شهریور و مهر سال جاری اسامی امرای بانفوذ ارتشی
که به طور مستقیم به دربار وابسته بودند و در راس مهمترین مقامات فرماندهی
قرار داشتند نبود؟ و جنبه دیگر خلاف واقع که فرماندار نظامی طبعا به آن
تکیه میکند کیفیت و کمیت کشتارهایی است که در ماههای اخیر در شهرهای
ایران از مردم بیگناه انجام گرفته است. این هزار کشته بدست کی کشته شدند و
فرماندهان صحنههای خونین و وحشتناک کشتارها چه کسانی بودند؟
در قم و تبریز و نجف آباد و قزوین و تهران و شیراز و مشهد و اصفهان و
گرگان و کرمانشاه و رشت و یزد و کرمان و دزفول و اهواز و اراک و نهاوند و
کاشان وبابل و آمل و شهسوار و دهها شهر و روستای دیگر مملکت کشتار نشد.
گلولهها در نرفت و مسلسلها بکار نیفتاد و هلیکوپترها از بالا مردم را
به گلوله نبستند؟ آیا فکر همه این وقایع در روزنامهها و در شکوائیهها و
در تلگرامها در گزارشها و در بازدید و در مطالب خبرنگاران خارجی همه
اینها خلاف واقع است؟

٣- موهن – مطالب نوشته من به نظر مقامات فرماندار نظامی موهن است. موهن
یعنی چه یعنی اینکه در نوشته من توهین شده است. توهین به کی و چگونه؟
دیروز شخصی به من تلفن کرد و گفت من از آبادان آمدم برای اینکه فقط بوسیله
تلفن به شما بگویم که روزنامهها درباره همه چیز و همه جا و همه کس
مینویسند و از ساواک و اعمال وحشیانه آن انتقاد میکنند و عکس شهدا و
گمشدهها و شکنجه شدهها را منتشر میکنند. صورت زندانیهای سیاسی را
مینویسند، اما هیچکس به این مطلب اشاره نمیکند که نقش دادرسی ارتش در
میان این همه فجایعی که ساواک بر سر مردم ایران و هزاران شهید و شکنجه شده
و زندانی آورد چه بود و تکالیف آن چه میشود.
او میگفت من چهار سال است بچهام را از دست دادهام و همسرم در اثر
غصه سکته کرد و مرد و خانوادهام متلاشی شد. چه مقامی باید به تقاضای من
جواب بدهد و بگوید بچه من کجاست و چه بر سر او آمده؟ آیا جز دادرسی ارتش
که ساواک ضابط آن و در برابر آن طبق قانون مسئولیت دارد، مرجع صلاحیتداری
وجود دارد؟
آیا طرح این مسائل در زمینه انقلاب کنونی ایران توهین به ارتش است؟ یا
تحریک است؟ کجای دنیا گفتن حقایق و نشان دادن عوامل فساد و اختناق جرم
است؟ مگر در خدمت آقای ایدی امین و بینوشه و کسانی که میخواهند زیر پوشش
حرمت و اعتبار گذشته خود را مخفی کنند و مردم را از گفتن حقایق بازدارند.
طرح پرونده دزدیهای افسانهای نیروی هوائی و دریائی و پورسانتاژهای
میلیون میلیون دلاری افسرانی نظیر طوفانیانها توهین به ارتش است؟ آیا
انتقاد از دزدی و فساد و جنایت و قتل عام برای حفظ وضع موجود حمله به وطن
دوستی و شرافت ارتش و افسران شریف آنست؟

ما نوشتیم اگر در ٢٥ سال گذشته مجموع رژیم سیاسی ایران همانگونه که
حتی شریف امامیها و وکلای دست نشانده رژیم هم در مجلس فریادها در تایید
آن زدند دستخوش فساد بود طبعا ارتش نیز نمیتوانست از این فساد برکنار
بماند مگر پرونده دزدی نیروی هوایی در دوران خاتم که هرگز آشکار نشد نام
دیگری غیر از فساد دارد؟ آیا شناخت درد و نیش زدن بر زخم برای بیرون کشیدن
چرک و کثافت از آن و درمان عضو بیمار عملی تحریک آمیز و موهن و برخلاف
واقع و علیه بیمار است؟
آیا اگر این بیمار مسلسلی در دست داشته باشد طبیب جراح را به اتهام
حمله به وجود ایشان و نشان دادن موضع درد او باید توقیف کرد؟ طرح این
واقعیت که با شلیک مسلسل به سوی حاضران کانون چرکی را نمیتوان معالجه کرد
این تحریک علیه ارتش است و اساسا تحریک علیه ارتش و توهین به آن برای چه؟
شما مرا توقیف میکنید به چه جرمی؟ به جرم اینکه از شما پرسیدهام برای چه
هدفی میخواهید کودتا کنید؟ مگر من و امثال من و همه مردمی که از پول و
درآمد و ثروت آنها اسلحه میخرند، بدست شما میدهند حق ندارند این سئوال
را بکنند؟ و حق ندارند عمق این سئوال را بشکافند و به این نتیجه برسند که
اسلحهای که مردم به دست شما دادهاند برای دفاع از آزادی و از حق و از
استقلال است نه دفاع از ظلم و تجاوز و اختناق و فساد؟
و آیا جرم این سئوالها اینست که شما مرا به استناد ماده ٥ حکومت نظامی
و باتهام استنادهائی که از اساس پوچ و جعل است توقیف کنید و حق داشته
باشید تا زمانی که حکومت نظامی وجود دارد در توقیف نگه دارید و یا به
استناد شاهکارهایی که اخیرا در آئین دادرسی ارتش بدست مجالس فرمایشی دوران
اختناق بوجود آوردهاید و در محضر برخی از بازپرسها و دادرسهای دادرسی
ارتش که شمهای از اعمال آنها را از زبان آن پدر بینوای آبادانی گفتم
محکوم به اعدام یا حبس ابد و یا دهسال حبس با اعمال شاقه کنید؟
چرا فقط برای اینکه من گفتهام که حساب ارتش و افسران شریف از حساب
کسانی که با از بین رفتن رژیم استبدادی مطلقه دیگر نمیتوانند به زندگی پر
از تجمل و فساد و عیش و نوش خود ادامه دهند جدا است و دیگر از پولهای
بیحسابی که بخاطر وفاداریهای کورکورانه و خدمات نوکرمابانه دریافت
میکردند در یک نظام عادلانه و مردمی خبری نخواهد بود؟
برای اینکه من گفتم آئین مردمی و مردانگی در هر لباس با پابوسی و دست
بوسی و بردگی فکری تفاوت دارد؟ آیا ممکن است روابط عمومی ارتش به جای
تکذیبهای مختصر و بیتوضیح بر سر همین مقاله و مطالب آن با من در رادیو و
تلویزیون به بحث بنشیند تا مردم نیز از واقعیت آگاه شوند تا ببینیم که
حساب ارتش در کل هویت و ماهیت خود مثل همه سازمانها از حساب برخی از
افراد وابسته به آن جداست. ما طالب ارتشی هستیم که متکی به نیروی مردم و
آگاه از خواستهای آنها باشد، ارتشی برخاسته از مردم و آگاه از خواستهای
آنها باشد ارتشی برخاسته از مردم و در کنار مردم نه در برابر آن.
ارتشی دارای غرور و حیثیت ملی و قومی و میهنی یعنی با آنچنان آگاهی که
با گلوله به جنگ قلم نرود. شما مرا توقیف نمیکنید بلکه قلم و آزادی و
اندیشه و تفکر انتقادی انسان را که تنفس حیاتی جامعه را منظم میکند و
گردش شرافت و فضیلت را در رگهای یک ملت و تاریخ آن تضمین مینماید توقیف
میکنید. روزگاری که ژان پل سارتر فیلسوف بزرگ فرانسه در مخالفت با سیاست
استعماری فرانسه در الجزایر با قلم به میلیتاریسم طبقه حاکم فرانسه
میتاخت، وزیر جنگ فرانسه در هیئت وزرا به ژنرال دوگل رئیس جمهور پیشنهاد
کرد که دولت سارتر را مورد تعقیب قضائی قرار دهد. ژنرال دوگل با چهرهای
عبوس به وزرا جواب داد «آقایان هیچگاه ولتر را محاکمه نمیکنند»
من حقیر افتخار اینرا ندارم که خودم را با ولتر مقایسه کنم و شما نیز
دوگل نیستید، اما لااقل برای حفظ شئون همین ارتشی که برنوشته نخوانده من
خط بطلان میکشید بگذارید این داوری بین قلم و گلوله یا بین من و شما در
دادگاهی انجام گیرد که دختر ١٥ ساله رضایی را بجرم نوشتن یک انشای ساده
انتقادی از سر کلاس درس به پای میز محاکمه و از میز محاکمه به زندان ابد
نبرده باشد. بنابراین شما میتوانید مرا توقیف نمایید. اما شما نیز دارای
هیچ مرجع و دادگاه ذیصلاحی برای محاکمه من نیستید زیرا رژیمی که از اصل و
اساس غیرقانونی است، مراجع قضائی آن نیز مخصوصا دادرسی ارتش یعنی ضابط
قدیمی ساواک مشروعیت و مرجعیتی برای محاکمه این قلم ندارد.
|