|
برای یک مرد محمدرضا شکوهی فرد
mrshokouhifard@gmail.com


 




او فقط قهرمان نبود، او فقط اسطوره نبود، او آینه تمام رخ ایرانیت مان بود، هست، و همچنان خواهد بود.
امروز ۱۳ اسفند ماه یکروز مانده به فرارسیدن سالروز وفات دکتر محمد مصدق ساعت 3: 32 دقیقه بامداد است و من وظیفه دارم بنویسم آنچه باید و یاد کنم از آنکه باید .
باری
چهارده اسفند ماه، دقیقا 42 سال پیش مطابق چهاردهمین روز اسفندماه سال
1345 خورشیدی، مردی که سیمایش بی شک تا ابد انشای عشق میهن بود، چشم از
جهان فرو بست. جهانی که برایش جز ایران معنا نداشت.
آری، جز عزت و شکوه و جلال وطن.
همانکه رهبر خودکشی ملی 57 کینه اش را از اسلاف پلیدش به عاریه گرفته بود
و سیلی زننده به اسلام خطابش می نمود. مصدقمان را می گویم، او که بر خلاف
خمینی، هرچه از مرگش می گذشت و می گذرد،پیوسته بر عظمتش و بر جبروتش،
افزوده می شد و می شود.
هم او بزرگ زیست، عاشقانه ایستاد، مردانه شکست خورد و بزرگ رفت.
نمی
دانم چقدر این قلم کم توان، مستعد است از برای ادای دین به آن عزیز همیشه
جاوید وطن، تنها می تواتنم در یک جمله او را یاد نمایم: تمام ایرانیتمان
بود، تمام ایرانیتمان هست، و تمام ایرانیتمان خواهد ماند. به کوری چشم همه
دشمنان پیدا و پنهان ایران زمین.
دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده
اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به " وزیر دفتر " از رجال عصر
ناصری و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوهً
عباس میرزا ولیعهد و نایت السلطنه ایران بود. میرزا
هدایت الله که مدت مدیدی در سمت " رئیس دفتر استیفاء " امور مربوط به وزارت مالیه
را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر
عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات
خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله
بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا
هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.
میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترین آنها بود.
هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال 1271 شمسی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه
علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو
پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را " مصدق السلطنه " نامید. دکتر مصدق در خاطرات
خود از دوران کودکیش می نویسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین
وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد (
مظفرالدین شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود
دوازده سال داشتم ... "
محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز
همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص
شاه تعیین شده بود، به تهران آمد.
مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام
مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب
نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد:
" میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند،
لیکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله
می رود. این جوان بقدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست.
گفتار و رفتار و پذیرائی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و
بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره
مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار
داده است".
مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره
مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین
دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام
نرسیده بود رد شد.
مصدق السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامه تحصیلات خود به
فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این
مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی
اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و
مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. دکتر مصدق قریب چهارده
ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام
السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه
استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود.
دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا " وطن
ثانوی " خود می خواند می نویسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و
انگلیس منعقد گردید.... تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم.
مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد
چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به
ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی
که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم..." دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از
جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها
بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه
کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند " به دستور ژنران قنسول
ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی
برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند
ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق
نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم
به سویس مراجعت کردم."
بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق
الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد
و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه
بنادر جنوب به ایران مراجعت کند.
در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود
به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری ) فارس منصوب شد و تا
کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی
قدمهای موثری برداشت.
با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی
ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از
استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا
کابینه سید ضیا پس از 100 روز ساقط گردید.
با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید،
دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود
را با دولت جدید پذیرفت.
با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی
از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که
ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال
1301 این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان
از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به
تهران مراجعت کرد.
در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر
خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای
ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار
انگلستان ریخت.
پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و
دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.
دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم
تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان
سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به
مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق
فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و
در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به
حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک
خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ایران بوسیله
قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق
به تهران برگشت.
دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره 12 مجلس که پس از سقوط
رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل
تمام ملت ایران قرار گرفت.
در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه
( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند
قرارداد تحمیلی سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ایران را از
نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار
افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسید. در همین دوران
بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً
ملی ایران را نمودند ( 1328 ).
بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات
و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست
نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از
یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه
یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب
به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست
وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.
در اردیبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد
اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی
کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود.
بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در
شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران
پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در
بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار
گرفت.
انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به
تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب 80 نماینده، دکتر مصدق دستور توقف
انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد.
دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال
وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل
دکتر مصدق در 25 تیرماه 1331 در مقام نخست وزیری استعفا میکند.
یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و
قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود.
مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی
چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت
قوام گردیدند، و در 30 تیر 1331 دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید.
در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده ای از روحانیون،
افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا
او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا
از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر
لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و
اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا
کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از
نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت.
سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال
دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید.
بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای
بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا
مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر
همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای
مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود
دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما
انحلال یافت.
در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا
و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر
نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست
وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده
ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر
کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای 25
مرداد به شکست انجامید.
در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای
نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث
سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و
همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید.
بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند
به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد
محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی
دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه
ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با
اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای
26 و 27 مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز 28
مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند.
در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به
رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند.
در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای 25 و
28 مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به 3 سال
زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد
تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن 84 سالگی
درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق 2 پسر
و 3 دختر بود.
در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در
سن 84 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاقهای خانه اش در احمد
آباد به خاک سپرده شد.
مقاله مجله آمریکایی "تایم"
هنگامی که دکتر مصدق را به عنوان مرد سال 1951 جهان برگزید. 
|
مجله آمریکایی "تایم" در شماره مورخ هفتم ژانویه سال
1952 خود که در روی جلد آن تصویری از دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 چاپ
شده، شرح مفصلی نیز درباره دکتر مصدق زیر عنوان "مرد سال - چالشی از شرق"
منتشر کرده است که ترجمه آن از نظر خوانندگان می گذرد. مطالبی که در این
مقاله درباره دکتر مصدق نوشته شده است، بعضاً منطبق با واقع نیست، ولی برای
انعکاس قضاوت آن روز جهانیان درباره یک شخصیت برجسته ایرانی که برای نخستین
بار به عنوان مرد سال تایم انتخاب شد عیناً ترجمه شده است. لازم به توضیح است
که پس از انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 مطبوعات انگلیس به شدت به
مجله تایم حمله کردند و این اقدام تایم را به حمایت ضمنی آمریکایی ها از دکتر
مصدق و "بزرگ نمایی" او تعبیر نمودند. |
یکی بود، یکی نبود. روز و روزگاری در یک سرزمین کوهستانی بین
بغداد و دریای خاویار (منظور دریای خزر است) یک اشراف زاده ایرانی زندگی میکرد. این
مرد اشرافی پس از عمری نق زدن و عیب جویی کردن از شیوه حکومت مملکتش، ناگهان وزیر
اعظم و فرمانروای این کشور پادشاهی شد. چند ماهی نگذشته بود که اعمال و کردار و
رفتار و گفتار و شوخی ها و گریه ها و قهرها و آشتی هایش نقل محافل و مطبوعات سراسر
جهان گردید. ادا و اطوارهای عجیب او، نه فقط مردم کشورش را به خود مشغول داشته بود،
بلکه سرنوشت صلح و جنگ و ترقی یا سقوط بسیاری از سرزمین های دور از کوههای وطن او
هم به آن بستگی داشت.
شیوه حکومت و مملکتداری او هم غیر عادی و حیرت انگیز بود. بطور
مثال هنگامی که می خواست تغییراتی در استانداران ایالات مختلف کشورش بدهد، نام هر
استان را در کاغذهایی نوشته و به کاسه ای می انداخت و از کسانی که نامزد استانداری
بودند، می خواست یکی از آن کاغذها را بردارند و قرعه به نام هر یک از آنها اصابت
میکرد به همان استان اعزام می شدند. مانند همه زمامداران، این دولتمرد پیر، دوستان
و خویشان زیادی داشت و علاوه بر آنها اشخاص متنفذ بسیاری، که بعضی صادق و وطن پرست
و برخی چاپلوس و فرصت طلب بودند، وی را احاطه میکردند و تقاضاهای غالباً نامربوط و
نامشروعی از او داشتند. وظیفه و خلقیات او ایجاب میکرد که به این تقاضاها پاسخ منفی
بدهد. ولی او در امور شخصی آنقدر محجوب و مأخوذ به حیا بود که نمی توانست رودروی
متقاضیان بایستد و مستقیماً کلمه "نه" را بر زبان بیاورد. تنها راهی که برای رد
تقاضاها و پیشنهادات نامربوط متقاضیان پیدا کرده بود، این بود که نوه دو ساله اش را
نزد خود فرا میخواند و تقاضا یا پیشنهاد متقاضی را در حضور خود او برای نوه اش
تکرار میکرد و از او میخواست که با یک کلمه آری یا نه بگوید که این کار را انجام
بدهد یا نه. نوه دو ساله پیرمرد که قبلاً تعلیمات لازم را از پدربزرگ گرفته بود،
بدون لحظه ای تأمل جواب میداد "نه" و پیرمرد با تأسف و تأثر میگفت من نمی توانم
کاری بر خلاف میل او انجام بدهم. گاهی هم که دخترک از جوابهای منفی خسته میشد، یک
جواب مثبت هم میداد که این برای دولتمرد پیر مشکلات زیادی فراهم می کرد.
اما در سیاست خارجی، این دولتمردپیر روش قاطع و انعطاف ناپذیری
داشت. آنطور قاطع و پر تحرک که در محل اقامت رؤسای کشورهایی در فاصله هزاران
کیلومتر دورتر از سرزمین او، چراغ های اطاقها تا دیر وقت شب روشن بود و دولتمردان
این کشورها ساعتها با هم جروبحث میکردند تا مگر راهی برای تأمین خواسته های او و
ارضاء هوسهایش بی آنکه به خود لطمه ای وارد آورند، پیدا کنند. البته دولتمرد پیر
هرگز دولتهای مخاطب خود را تهدید به جنگ نمیکرد. برنده ترین اسلحه او تهدید به
انتحار سیاسی خودش بود، درست مثل پسر بچه لجوجی که به شما میگوید "یا چیزی را که می
خواهم به من بدهید و یا آن قدر نفس نمی کشم که بمیرم. آنوقت شما غصه خواهید خورد."
دولتمرد پیر با همین رویه در کار سیاست و مملکتداری توجه
جهانیان را به خود جلب کرده و به معروفترین شخصیت کشورش در طول قرنها تبدیل شده
است. با همین شیوه، او خطر جنگ عمومی و بزرگی را بین کشورهای مختلف افزایش داده و
ملت خود را نیز به فقر کشانده و در آستانه سقوط قرار داده است. با این همه ملتش او
را دوست دارند و کارهایش را تحسین می کنند و هر بار که در میان مردم ظاهر می شود به
گرمی از او استقبال می نمایند.
تهدید تازه
دولتمرد پیر در نخستین سال زمامداریش به یکی از شاخص ترین
شخصیت های سیاسی جهان در صحنه سیاست بین المللی مبدل شد. شهرت جهانی او نه به خاطر
این که بهترین یا بدترین یا نیرومندترین دولتمرد جهان بود حاصل شد؛ بلکه بیشتر به
خاطر این بود که صعود سریع او از گمنامی به شهرت با بزرگترین جنجال های سیاسی همراه
گردید. این جنجال سیاسی یک پدیده ظاهری و زود گذر نبود. بلکه این اعجوبه پیر با
شیوه های غیر عادی و شگفت انگیز خود یکی از ژرفترین و پیچیده ترین مسائل زمان خود
را پدید آورده است. پیرامون حرکات این اعجوبه زمان، بحرانی در سرنوشت جامعه بشری در
حال شکل گرفتن است.
این مرد شگفت انگیز محمد مصدق، نخست وزیر ایران، و مرد سال
1951 است. او بود که داستان نفت را به یکی از قصه های شهرزاد تبدیل نمود و چرخهای
آشوب را روغن کاری کرد. اشکهای او که خاصیت سوزاننده تیزاب را داشت آخرین پایه های
کی امپراتوری بزرگ را ذوب کرد. او با صدای پر نوسان و شکوه آمیزش گستاخانه غرب را
به چالش طلبید و نفرت و حسادتی را برانگیخت که تا این زمان برای غرب ناشناخته و
نامفهوم بود.
مصدق ناگهان سمبل خواستها و آرزوهای میلیونها انسان در داخل و
خارج ایران گردید و مظهر احساسات خشمگینانه و تعصب آلودی شد که خود آن را پدید
آورده بود. احساسات میلیونی مردم این کشورها چنان دستخوش هیجان شد، که ترجیح
میدادند نابود شوند و تن به ادامه رابطه با غرب ندهند. کمونیسم از وضعی که پیش آمده
نهایت استفاده را برد و احساسات به غلیان آمده علیه غرب را ترغیب و تشجیع کرد، ولی
باید گفت که در ایجاد این حرکت نقشی نداشت. در بحبوحه رقابت و دشمنی بین جهان غرب و
کمونیست، شکاف و اختلاف تازه ای که میان غرب و شرق غیر کمونیست پدید آمده، تهدید
بزرگ و تازه ای برای جهان غرب به شمار می آید.
در طول سال 1951 تهدید و خطر کمونیسم در جهان ادامه یافت، ولی
چیز تازه ای بر آن افزوده نشد و حتی می توان گفت که اندکی کاهش یافت. رویدادهای سال
1951 بیشتر تحت الشعاع خطرهای تازه ای که از خاورمیانه و خاور نزدیک سر بر آورده
بود قرار گرفت و در مرکز این شبکه رو به گسترش خبری، یک نفر، محمد مصدق قرار داشت.
واقعیت این است که قدرت نظامی غرب برای رویارویی با کمونیسم در
سال 1951 افزایش یافت. ولی مبارزه طلبی مصدق را نمی توان با قوه قهریه پاسخ گفت.
غرب با همه قدرت نظامی خود نتوانست در سال 1951 با رهبر گریان و رنجور یک کشور
درمانده و بی دفاع مقابله کند. غرب هنوز نتوانسته است توان اخلاقی لازم را برای
توجیه هدفها و مسئولیتهای خود در خاورمیانه به دست آورد. تا زمانی که غرب این توان
اخلاقی را به دست نیاورد، نمی تواند با مصدق و میلیونها انسانی که پشت سر او
ایستاده اند مقابله کند. در ایران و مصر و کشورهای دیگر منطقه وقتی از ما غربیها می
پرسند "شما که هستید و اینجا چه می کنید؟" تنها پاسخ ما مِن مِن کردن و معاذیر گُنگ
و نامفهوم بر زبان راندن است. شارل مالیک نماینده لبنان در سازمان ملل متحد در این
باره گفت: میدانید مشکل اساسی غرب در خاورمیانه چیست؟ مسئله این است که غرب اعتماد
بنفس خود را از دست داده و سیاست روشنی در این منطقه ندارد... تا زمانی که غرب توان
اخلاقی لازم را برای اتخاذ یک سیاست روشن و مثبت و سازنده در این منطقه به دست
نیاورد، آشوب ادامه خواهد یافت.
"تایم" از این قسمت به بعد به سیاست جهانی و مسائل مربوط به
آمریکا و تشریح وقایع مهم سال 1951 و نامزدهای دیگر عنوان مرد سال 1951 مانند چرچیل
و ترومن و آیزنهاور پرداخته و سپس مجدداً به دلیل انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد
سال 1951 بازگشته و زیر عنوان "جرج واشنگتن ایران" به شرح حال وی پرداخته و چنین
مینویسد:
جرج واشنگتن ایران (اعطای لقب جرج واشنگتن ایران به دکتر مصدق
از طرف مجله تایم در آن زمان مورد انتقاد شدید مطبوعات انگلیس قرار گرفت، زیرا جرج
واشنگتن مظهر مبارزه و آزادی و استقلال آمریکا و شخصیت محبوب و مورد احترام همه
آمریکایی هاست و مقایسه دکتر مصدق با وی به هیچ وجه برای انگلیس ها قابل هضم
نبود.) احتمالاً در سال 1879 به دنیا آمده است "از جمله شگفتی های مصدق این است که
سن واقعی خود را فاش نمیکند!"؛ مادر او یکی از شاهزاده خانم های قاجار بود. سلسله
ای که قبل از پهلویها در ایران سلطنت میکردند. پدرش قریب به سی سال دارای
سمتی معادل وزیر دارائی در حکومت سلاطین قاجار بود. محمد مصدق در سال 1906 وارد
عالم سیاست شد و چون معمولاً نقش منتقد و مخالف حکومت را بازی میکرد، غالباً از
دستگاه حکومت دور بود و چند بار نیز به تبعید رفت.
مصدق که تحصیلات خود را در رشته حقوق به پایان رسانده و درجه
دکترا گرفت؛ بعد از پایان تحصیل در سوئیس به کشورش بازگشت و در اواخر سلطنت قاجاریه
صاحب مشاغل مهمی شد. بعد از انقراض قاجاریه، در دوران سلطنت اولین پادشاه سلسله
پهلوی به واسطه مخالفت با روش مستبدانه او مغضوب واقع شد و مدتی به حال تبعید به سر
برد؛ تا اینکه پس از اشغال ایران از طرف نیروهای متفقین و استعفای اجباری رضاشاه به
صحنه سیاست بازگشت. با وجود این تا روز هشتم مارس سال 1951 که رزم آرا نخست وزیر
طرفدار غرب ایران به قتل رسید، کسی نامی از او در غرب نشنیده بود. مصدق اندکی پس از
ترور رزم آرا طرح ملی شدن نفت ایران را به تصویب مجلس رساند و متعاقب آن موجی از
احساسات ملی و ضد خارجی ایران را فرا گرفت، که سرانجام آن انتخاب مصدق به مقام نخست
وزیری بود، زیرا گمان نمیرفت کسی جز خود او قادر به اجرای این قانون و بیرون راندن
انگلیسی ها از ایران باشد.
با وجود انتقادات شدیدی که در غرب، بخصوص انگلستان از دکتر
مصدق و اقدامات افراطی او به عمل آمده، واقعیت امر این است که خود انگلیسی ها هم در
ایجاد زمینه انفجار احساسات ضد انگلیسی در ایران بی تقصیر نبوده اند. شرکت نفت
انگلیس و ایران که به موجب قانون ملی شدن نفت ایران از ادامه بهره برداری نفت ایران
محروم شده است، یک شرکت نیمه دولتی انگلیس بود که بخش اعظم سهام آن به دولت
انگلستان تعلق داشت. اما سهمی که این شرکت از درآمد هنگفت خود به دولت ایران می
پرداخت به مراتب کمتر از مالیاتی بود که دولت انگلیس بابت درآمد این شرکت دریافت می
نمود. دولت آمریکا بارها شرایط غیر عادلانه این معامله را به انگلیسی ها گوشزد
نموده و هشدار داده بود که در صورت ادامه این وضع، ایران به مرحله انفجار خواهد
رسید، ولی انگلیس ها به این هشدار اعتنا نکردند و آمریکا هم از فشار بیشتر به
انگلستان برای قبول شرایط یک معامله معقول با ایران خودداری نمود.
ترور رزم آرا و سرعت حوادثی که نخست به تصویب قانون ملی شدن
نفت ایران و سپس زمامداری دکتر مصدق انجامید، انگلیس ها را وحشت زده و غافلگیر کرد
و به دادن امتیازاتی برای انعقاد یک قرارداد عادلانه نفت با ایران رضایت دادند، ولی
دیگر دیر شده بود و ایرانی ها دیگر به هیچ قیمتی حاضر نمی شدند اختیار صنایع نفت
خود را به دست انگلیس ها بسپارند. اخراج کارشناسان انگلیسی نفت از ایران بزرگترین
تحقیر برای انگلیس ها به شمار میآمد که آنها را تا سر حد جنون خشمگین ساخت؛ و اگر
آمریکایی ها به طور جدی مداخله نمیکرند به یک اقدام نظامی از طرف دولت انگلیس منجر
می شد که نتایج فاجعه باری در بر داشت و مداخله احتمالی شوروی در برابر تهاجم
نظامی انگلیس، دنیا را در آستانه یک جنگ بزرگ قرار می داد.
انگلیس ها امیدوار بودند که با متوقف شدن استخراج نفت ایران و
بسته شدن پالایشگاه عظیم آبادان و ممانعت از فروش نفت ایران در بازارهای جهان،
مشکلات اقتصادی ایران، مصدق را به زانو درآورد و به راه حل مطلوب آنها تن در دهد.
ولی مصدق به هیچ راه حلی که متضمن بازگشت انگلیسی ها، ولو با قبول اصلی ملی شدن نفت
از طرف آنها باشد تن در نمی دهد. ادامه این وضع و مشکلات اقتصادی ایران ممکن است،
زمینه را برای گسترش نفوذ حزب کمونیست توده و گرایش ایران به طرف بلوک کمونیست
فراهم سازد. هر چند خود مصدق بدون تردید هیچ گونه گرایشی به روس ها و کمونیست ها
ندارد.
مقاله تایم با انعکاس پیامدهای ملی شدن نفت و بحران ایران در
منطقه و جهان، بخصوص در کشورهای خاورمیانه ادامه می یابد و تایم مخصوصاً به هیجانی
که مبارزه دکتر مصدق با امپریالیسم انگلیس در کشورهای تحت سلطه انگلستان در
منطقه پدید آورده، اشاره می کند. نکته جالب توجه در این قسمت از مقاله تایم اشاره
به اوج گرفتن احساسات ضد انگلیسی در مصر و احتمال تقلید مصری ها از مدل ملی شدن نفت
ایران در مورد ملی کردن کانال سوئز است. (مقاله تایم هنگامی منتشر شد که ملک فاروق
هنوز در مصر سلطنت می کرد، ولی شش ماه بعد، پیش بینی تایم که منجر به ملی شدن کانال
سوئز شد به حقیقت پیوست) یادش گرامی و راهش پر ره رو
|