تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.

فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.

محمدرضا شکوهی فرد
mrshokouhifard@gmail.com

امروز سه شنبه 20 اسفندماه مهندس میرحسین موسوی، وزیر خارجه و نخست وزیر اسبق، رسما کاندیداتوری خود را برای شرکت در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری اعلام کرد. یاران و حامیان خاتمی چه در میان نزدیکان جبهه اصلاحات و چه در بین عموم مردم، اغلب با نوعی احساس منفی به این عمل مهندس موسوی می نگرند. محافظه کاران اما بشکل خاصی اعلام موضع نکرده اند بجز مواضع مضحک یک دو جین فحشنامه چون رجانیوز.
به هر حال باید منتظر ماند. به نظر من هنوز هیچ نظر دقیقی نمی توان داد. این احتمال بسیار بالاست که یکی از این دو یعنی آقای خاتمی و مهندس موسوی در دقایق واپسین به نفع دیگری انصراف دهد. البته من شخصا تا قبل از خواندن بیانیه مهندس موسوی براین نظر بودم که سرانجام آقای خاتمی به نفع ایشان کناره گیری خواهد کرد، اما پس از مرور و دقت در اطلاعیه نظرم تغییر کرد. حدس می زنم اگر قرار باشد انصرافی صورت گیرد، احتمال اینکه از سوی مهندس موسوی به سود آقای خاتمی انجام پذیرد، بیشتر است. فعلا نمی توانم دلیل قانع کننده ای برای این حدس خود بیاورم به جز آنکه ذکر کنم بیانیه اعلام حضور مهندس موسوی بودار است. در این بیانیه آنچه مشهود است نوعی بی میلی است و اساسا شما کیفیت یک بیانیه از این نوع را که لزوما باید شامل تم تبلیغاتی که حاوی شعارها و ایده آل های انتخاباتی  و سیاسی مهندس موسوی باشد را نمی بینید. شاید هم اشتباه می کنم. ولی باید منتظر ماند. نکته مهم اینست که مهندس موسوی یک سیاست مدار پاکدامن ولی به غایت زیرک است. این زیرکی و هوشمندی را وامدار تجربیات پیشین دوران حضورش در وزارت خارجه و نخست وزیری است. یک سیاستمدار چپ نه سمبلیک بلکه معنا دار،اختلاف نظرش  با حجت الاسلام خامنه ای نه آنگونه که برخی تکنوکراتهای بازنشسته، صرفا در حیطه جهت گیری های اقتصادی می دانند بلکه در ابعاد گوناگون سیاسی و اقتصادی و فرهنگی هنوز هم پابرجاست. قطعا مضار و محاسن حضور او برای اصلاح طلبان و محافظه کاران فراوان خواهد بود. به هر روی چپ گرای چون او که هم برخلاف احمدی نژاد دانش و بینش کار اجرایی دارد، و هم بر عکس او نه یک پوپولیست سوارکار بر موج ساده لوحی عوام بلکه یک سوسیالیست معقول و موجه و مردم باور است، می تواند آراء اصولگرایان را البته در صورت اجماع بر احمدی نژاد بشکند. در آنسو اما  اگر  فرضا بر خلاف حدس بنده مهندس موسوی ماند و خاتمی بسودش کناره گرفت، باز هم دو مشکل عدیده برای اصلاح طلبان وجود دارد، آنهم اینکه اولا قشر جوان و تحصیلکردگان جامعه آشنایی چندانی با مهندس موسوی و تفکر سیاسیش ندارند. معضل ثانی آنکه عرفا و تجربا در هر نظام انتخاباتی، حالا فارغ از اینکه کیفیت و درجه سلامتش چه میزان باشد، اکثریت رای دهندگان یک طیف به جز خط مشی و سبقه و سویه سیاسی شخص ،   کاریزما و گیرایی شخصیتی او را نیز در نظر می گیرند. سئوال اینست: آیا جذبه مهندس موسوی به مقیاسی هست که بتوان او را یک عنصر کاریزماتیک به شمار آورد که پتانسیل جذب و تجمیع آراء طرفداران همچنان امیدوار اصلاحات را داشته باشد؟
پاسخ این سئوال و باقی ابهامات پیرامون اعلام و کیفیت حضور مهندس موسوی را طی گذشت اندک زمانی مثلا یک ماه آینده می توان بدست آورد. ولی آنچه مشخص است  و من بر آن تاکید دارم این حقیقتست، که اعلام نامزدی ایشان بخشی از یک تاکتیک از پیش طراحی شده است که طراحان اصلی اش شخص مهندس موسوی و محمد خاتمی هستند. حالا اینکه هدف این تاکتیک دقیقا چه می تواند باشد را باز هم اطمینان دارم زمان مشخص خواهد کرد.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ::

برای ما، اول کمدی بعد تراژدی

برای ما، اول کمدی بعد تراژدی


محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

واقعا افسرده کننده است.
مارکس معتقده تاریخ دوبار تکرار می شود : بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی. اما مثل اینکه اینبار برعکس است. حداقل در مورد کشور ما. برای ما اول یک کمدی تلخ بنام انقلاب رخ داد و حالا باید منتظر یک تراژدی باشیم. آنهم از بسیط ترین نوعش.
زمزمه هایی که از چندی پیش پیرامون انتخاب اویگدور لیبرمن رهبر حزب اولترا راست اسرائیل بیتنا به عنوان وزیرخارجه در دولت جدید اسرائیل از سوی نخست وزیر بنیامین نتانیاهو شنیده می شد همه تحلیلگران و کارشناسان و اهالی سیاست را بخصوص آنها که دغدغه آرامش و صلح در منطقه را دارند به اندازه کافی دچار استرس کرده بود، که ناگهان اخباری از انتصاب جنرال موشه یعالون فرمانده سابق ستاد مشترک ارتش در سالهای زعامت آریل شارون به عنوان وزیر دفاع در دولت جدید به فضای رسانه ای راه پیدا کرد. اول بار رادیو اسرائیل این خبر را منعکس کرد، اما به مرور رسانه ها در اسرائیل و همچنین شبکه های تلوزیونی عربی چون الجزیره و العربیه و anb این موضوع را در غالب چند برنامه تحلیلی و نه خبری خویش انعکاس دادند. من البته از همان شبی که نتایج اولیه رای گیری در اسرائیل اعلام شد، بواسطه دورنمای آشکاری که از چربش آراء راست ها در لیکود، اسرائیل بیتنا و شاس بر رقبای میانه شان مشخص بود، حدس می زدم یک دولت ائتلافی ضعیف به صدارت راست ها تشکیل خواهد شد و در این دولت قطع یقین او یعنی جنرال یعالون پست مهمی را به عهده خواهد داشت. مواضع سرسختانه یعالون در قبال جمهوری اسلامی و تاکید مکررش بر لزوم اتخاذ رویکرد نظامی بر ضد برنامه اتمی جمهوری اسلامی، بخصوص در 2 سال اخیر شاخصه های مهم موضع گیری های او را تشکیل می دادند. یعالون یک نظامی پراگماتیست است که اعتقادی به راه های میانه ندارد. بگذارید رک بگویم، او یک سوپراحمق به تمام معناست، چیزی شبیه احمدی نژاد ها و عزیز جعفری ها و شاید احمق تر از آنها. او از جمله مخالفان سر سخت خروج اسرائیل از غزه بود. از منتقدان دو آتشه مذاکره یا معامله با دشمنان قسم خورده اسرائیل چون حزب الله و حماس و البته مشهور به اتخاذ رویکردهای عملگرایانه و افراطی نظامی بر علیه برنامه اتمی جمهوری اسلامی. به جرات می گویم، اگر بخواهیم منطق و عینیت گرایی را اساس نظر قرار دهیم، یعالون به مراتب افراطی تر از افرادی چون لیبرمن است. از نظر من انتصاب یعالون آنهم در مقام حساس وزارت دفاع در کنار اعطای کرسی وزارت خارجه به اویگدور لیبرمن، فارغ از تفاهماتی که حاصل چینش و صف بندی های نیروهای سیاسی اسرائیل در مقطع فعلی است، نوعی پیام روشن و واضح  به جهان غرب بویژه دولت تازه کار باراک اوباماست .
این پیام مجتمع بر این مجلد مختصر و معنی دار است که اسرائیل به این نتیجه رسیده که مسیر دیپلماسی به اندازه مکفی طی شده و ادامه آن با کیفیت پیشین نه فقط وقت تلف کردن بلکه بخشش زمان به ایران جهت تتمیم و تکوین برنامه هسته ایش خواهد بود و اینکه اسرائیل فرصت بسیار اندکی را برای این مسیر قائل است.
هر چند اختلافاتی در زمینه شکلی و ماهوی پیرامون برخورد با برنامه هسته ای ایران وجود دارد اما قطعا غلظت این اختلافات بدان حد نیست که اراده دولتمردان قدرتمند در اسرائیل را دچار خلل نماید. این یک پیام جدی و واقعی است. خطر یک ماجراجویی پر هزینه بالای سر تل آویو، تهران و ............. است.
دو طرف در ایران و اسرائیل از بد حادثه، تدائیات ذهنی خویش را از پیامد های  تقابل سخت قبله عمل خود قرار داده اند و دور نیست آن زمانه که نماز مرگ بسویش بخوانند. این یک خطر جدیست.این حقیقت که چرخ اقتدار سیاسی به مراد مجانین سیاسی در تهران و تل آویو می چرخد، می تواند هشداری باشد بیش از همه برای عقلای دو سوی دعوا که اگر چاره ای یافته نشود. یعالون ها و لیبرمن ها و احمدی نژاد ها و جعفری ها و ......... آنقدر احمق هستند که آفریننده یک فاجعه تمام عیار باشند.
معتقدم این درست است که در اسرائیل اجماع در مورد نوع برخورد با برنامه هسته ای جمهوری اسلامی وجود دارد، اما این سه کله پوک نتانیاهو، یعالون و لیبرمن وقتی در کنار هم قرار می گیرند یعنی اینکه یک تفاوت های فاحشی قرار است علنی بشود. خانم لیونی، آقای باراک و تنی چند دیگر از سیاسیون اسرائیلی عاقلانه تر به فضا و زمان می نگرند. اما واژه هایی چون عاقلانه، هوشمندانه و منصفانه را نمی توان در یک جمله که حاوی اسامی نظیر نتانیاهو، یعالون و لیبرمن باشد، قرار داد، این حقیقت البته عینا در مورد همزادهای ایرانی شان چون احمدی نژادها ،جعفری ها، و ......

من نمی دانم واقعا ساکنین جدید ساختمانهای دولتی در واشنگتن بلاخص در کاخ سفید ، پنتاگون و وزارت خارجه مشغول انجام چه غلطی هستند، تعویق مذاکرات و انتظار برآمدن خورشید از آنسوی انتخابات در ایران یک بلاهت کلاسیک است که اگر مجددا تکرار شود، چشمان دولت ایالات متحده و شهروندان آمریکایی نیز از دودش بی نصیب نخواهد ماند.
باور کنیم بهترین راه شروع دور جدید، سنگین و کمر شکن تحریمهای همه جانبه از جمله تحریم صدور بنزین و دیگر نیازهای نفتی ایران است. این راهکار به مراتب متضمن نتایج مثبت تر و عینی تری تا برخورد نظامی است. اگر غرب بوِزه ایالات متحده نخواهد لزوم و فوریت اعمال این راهکار منطقی را درک کند، باید در انتظار بروز فاجعه ای باشد، که تعیین کننده ابعاد آغاز و پایانش نه عقلای جهان آزاد بلکه مشتی دیوانه سیاسی در تل آویو و تهران خواهند بود.
  گرچه قلبا دشمنی غلیظی با رهبری نظام دارم به قول معروف مرگش برایم جشن تولد است، اما وظیفه خود می دانم تا آنجا که می توانم به ایشان توصیه کنم.
لطفا بیدار شوید. صدای شیپور جنگ را بشنوید. این یک تقابل متعارف نخواهد بود آقای خامنه ای، درست است که من و من های دیگر میانه خوشی با نظم و نظام حکومتی شما نداریم، ولی ترجیح می دهیم دغ کنیم اما حمله یک جوجه کشور چون اسرائیل و نابودی کشورمان را نبینیم. تو را بخدا، تو را به جدتان از خواب برخیزید، پنبه ها را از گوشتان در آورید، عینکتتان را عوض کنید، باور بفرمایید شماره چشمهایتان بالا رفته است. نگذارید این مملکت ..........................
چی بگم؟؟!!!

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ::

اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟

اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟

محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

من در انتخابات شرکت نخواهم کرد، به دلایل آشکار که برای بسیاری آشناست و البته برای بسیارانی دیگر تکراری.
اما روی سخن این نوشته با هر دو دسته است.  هم با آنان است که قصد شرکت در انتخابات به امید پیروزی آقای خاتمی یا میرحسین یا کروبی را دارند و هم با آندسته از همچون منانی است که اساسا اعتقادی به شرکت در یک تئاتر سیاسی چون انتخابات ریاست جمهوری اسلامی را ندارند.
فرض کنید، امروز 22 خرداد است، طبق روال کلاسیکی که سه دهه دیدگان ایرانیان مجبور به نظاره اش بوده اند، گزارشگران صدا و سیمای جمهوری اسلامی انبانی از دروغیات و مهملات و چاخان های شگفت انگیز را در غوالبی چون حضور بی نظیر مردم در حوزه های رای گیری، خبرنگاران خارجی از وسعت و کمیت بالای حاضران در مراکز رای گیری چشمانشان از حدقه بیرون آمده، کامران نجف زاده می آید جلوی دوربین، اولش شروع می کند، مزخرفات تکراریش را در کالبد اشعار من در آوردی و هزارجور خزعبل پرانی دیگر بیان می دارد و مدام می گوید، دنیا ببین که دریای خروشان عاشقان ولایت از دم دمان صبح چون سیلی عظیم روانه حوزه های رای گیری شده است و بار دیگر به ................، بعد شروع می کند آنچه چاکر صفتی اش ایجاب می نماید را چون حمار تانزانیایی بر زبان می آورد و مخاطب ش را هم همچون گذشته مشتی کودن مثل خودش می شمارد. اخبار ساعت 14 شبکه 1 اعلام می کند، ستاد انتخابات وزارت کشور، با عنایت به گستردگی حضور ملت آگاه و همیشه آن ور صحنه فعالیت حوزه های رای گیری را تا ساعت .......... تمدید نموده.
 از ساعت های میانه روز اخبار عجیبی که دود از سر ملت بلند می کند از ابعاد وسیع تقلبات انتخاباتی از سوی  متولیان انتصابی دولت مهرورز و شورای نگهبان نظام در مراکز رای گیری یا رای سازی به بیرون درز می کند. این اخبار نگران کننده  از درون مراکز رای گیری به گوش کاندیدا هایی چون خاتمی و کروبی و ...... می رسد، آنطرف تر اما احمدی نژاد، بی هیچ استرسی مشغول نگارش نطق پیروزی و تشکر از خیل رای دهندگانش که اصلا وجود خارجی نداشته اند است.
فردا صبح ساعت 6 ، اخبار بامدادی صدای آمریکا با علیرضا نوری زاده روزنامه نگار زبل مصاحبه ای اختصاصی ترتیب می دهد. نوری زاده در این مصاحبه پرده از رویدادهایی بر می دارد که چرت را از سر نامزدهایی چون خاتمی و کروبی و قالیباف می پراند، اما افسوس اینبار نه چون هاشمی رئیس جمهور است که آراء ملت را نجات دهد و نه اساسا جناب رهبر معظم انقلاب اجازه چنین کاری را می دهد.
سخن از غیب شدن 12 ملیون رای خاتمی و 3 ملیون رای کروبیست.
اراده ملوکانه رهبر بر این تصمیم مستدام مانده که فرزند کودن ولایت، محمود احمدی نژاد بار دیگر بر کرسی تکیه زند.
 آیتم خبری ساعت 14شبکه 1 از پیش بودن احمدی نژاد با اختلاف 4 ملیون از خاتمی خبر می دهد. اما اضافه می نماید هنوز شمارش آراء پایان نیافته. ساعت 19 بعد از ظهر ستاد انتخابات وزارت کشور طی اطلاعیه ای که از طریق بخش خبری شبکه اول، احمدی نژاد را پیروز قطعی اعلام می کند.
احمدی نژاد، طی بیانیه ای از خیل شرکت کنندگان در انتخابات تمجید می نماید و دشمنان را دعوت به درس گرفتن از وقوع مجدد حماسه ملی می کند و ...........
کاندیداهای دیگر طی اطلاعیه های جداگانه، بدون آنکه به احمدی نژاد تبریک بگویند، مراجعه خودشان را بارگاه باری تعالی اعلام می کنند، کروبی عصبی است، خاتمی در فکر فرورفته، مجمع روحانیون و گروه های دوم خردادی جلسه فوری تشکیل می دهند. کروبی هم به این جلسه دعوت شده است . محسن میردامادی پشت تریبون می رود و از وسعت شگفت انگیز تقلب و رای سازی سخن می گوید، محسن آرمین و بهزاد نبوی همه را دعوت به تدوین یک استراتژی تقابلی می کنند.هاشمی وارد جلسه می شود. سکوت کامل. یک گوشه کنار خاتمی و آیت الله بجنوردی نشسته است. خاتمی در خودش فرو رفته، کروبی بلند می شود، فریاد می کشد، اینبار افشا می کنم. خاتمی هنوز سکوت کرده. میردامادی از خاتمی می خواهد پشت تریبون بیاید، خاتمی طی نطقی اعلام میکند، رسما از دایره فعالیت در چارچوب نظام خارج می شود. او صیانت از آراء ملت را وظیفه اساسی اش عنوان می کند. هاشمی همچنان سکوت را ترجیح می دهد.
آیت الله منتظری اطلاعیه می دهد و از مردم دعوت می کند، اعتراضشان را علنی کنند.
هاشمی رفسنجانی طی مصاحبه ای از خطراتی که پیامد دست اندازی های گسترده در آراء ملت، نظام را تهدید می کند سخن می گوید.
24 خرداد
ساعت 14
بخش خبری شبکه اول
ستاد انتخابات وزارت کشور طی اطلاعیه ای جدید، بر صحت و سلامت انتخابات تاکید می کند. شورای نگهبان هم طی بیانیه ای مشابه، ضمن تشکر از ملت شهید پرور، سلامت انتخابات را تایید می کند.
فضای سیاسی کشور ملتهب است.
وزارت خارجه ایالات متحده ، ضمن ابراز تاسف عمیق از بروز تقلبات پر دامنه به سود احمدی نژاد از جلسه فوری ریئس جمهور با وزیر خارجه و اعضاء شورای امنیت ملی  در کاخ سفید پیرامون اوضاع جاری ایران خبر می دهد.
اویگدور لیبرمن وزیر خارجه اسرائیل، با قیافه طلبکارنه ای خطاب به جامعه جهانی می گوید: جهان باید خطر را باور کند. ما پیش بینی می کردیم.
عدیدی از سیاست مداران اسرائیلی نیز طی مصاحبه هایی بر لزوم برخورد با جمهوری اسلامی سخن می گویند.
باراک اوباما در مصاحبه با سی ان ان یا ای بی سی یا ...  دست اندازی در آراء ایرانیان را محکوم کرده در عین حال مجددا از ایران دعوت می کند، به خواسته های جهان احترام بگذارد.
فضای سیاسی در ایران بشدت بحرانیست و به شکل بی سابقه ای شکننده، خبر از درگیریهای پراکنده در شیراز، لرستان و ....... می رسد.
علی خامنه ی رهبر جمهوری اسلامی فردای آنروز طی پیامی از حضور پرشور ملت و خلق حماسه ای دیگر تجلیل می نماید و .................
جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجمع روحانیون به ستاد انتخابات وزارت کشور و شورای نگهبان هشدار می دهند طی ضرب الاجل 72 ساعته تکلیف آراء مخدوش را روشن نماید وگرنه از مردم دعوت به برگزاری تحصن گسترده می کند و .............
و............. و.................. و........................!!!!؟؟؟؟
خوب در چنین شرایطی چه باید کرد. قطعا من در جایگاهی نیستم که بگویم چه باید بکنیم فقط پیشنهاد می کنم، همگی از هم اکنون به آن روزها و آن ساعت های پیش رو بیندیشیم . وظیفه و پراتیک همه ما چه آنها که شرکت کرده اند و چه آنان که به حق قائل به تحریم بوده اند، در آن روزها و آن ساعت ها چه باید باشد؟

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ::

اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او

اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد
محمدرضا شکوهی فرد
mrshokouhifard@gmail.com

http://sangesaboor.blogfars.com/fotofiles/38708.jpg

خاتمی که در شیراز سخنرانی کرد، تفاوت داشت با خاتمی که قبلا می شناختم.اقلا در بعد فکری
سفر اخیر آقای خاتمی به شیراز و سخنرانی پرشورش گرچه از زاویه بررسی کمیت استقبال کنندگان حاوی پیام هایی مشخص برای بالانشین های حاکمیت بود، اما مهمتر از آن از منظر  کیفی هم نشان از حصول نوعی تغییر خوشایند و مبارک در رویکردهای سیاسی آقای خاتمی در قبال چارچوب بیمار نظام دارد. اینکه درجه و ورژن این تحول چه میزان است و اساسا، آیا این ادبیات گیرا و قابل تمجید ایشان صرفا یک متد تبلیغاتی است یا نه، در ادامه قطعا مشخص خواهد شد، گرچه با شناختی که شخصا از خاتمی دارم، او را به غایت انسان صادقی می دانم که متفاوت از بسیاران بازیگران سیاسی تاریخ نظام جمهوری اسلامی، فرو رفته در نوعی پوسته اگزژله آرتیستیک ملهم از عوامفریبی سیاسی، نبوده و هرگز هم نخواهد بود.
اصولگرایان فارغ از آنکه چه شخصی قرار است نماینده  آنها در صحنه انتخاب آتی باشد باید برداشت های عینی و نه کاذب از کمیت استقبال و کیفیت سخنان آقای خاتمی داشته باشند، از جمله و باید گفت مهمترینشان، شخص حجت الاسلام علی خامنه ای.
 او و گردآمدگان دیر و زود حلقه قدرتش اگر نپذیرند و اگر درک نکنند دریافتهای معنی داری که در پس میزان استقبال از آقای خاتمی و همچنین سویه اعتقادی نو خاتمی که دربابش در شیراز سخن گفت را، باید منتظر پیامدهای هولناکی باشند که کلیت نظام را هدف قرار خواهد داد.
چرا؟
از چندی پیش بلاخص پس از رخدادهایی چون تغییرات در وزارت کشور و ماجراهای فضاحت بار علی کردان و صادق محصولی که دو تن از آرسن لوپن های نظام هستند می شد براحتی حدس زد این فقط تاکتیک انتخاباتی احمدی نژاد برای پیروزی نیست بلکه تصمیم شخص رهبر نظام نیز هست. حال چرا رهبر نظام، تن به برکناری محترمانه یکی از نزدیکانش چون پور محدی از دولت می دهد تا فضا را برای خواست های دولت فراهم کند؟ بسیار ساده است. این تصمیم منشعب از این حقیقت مهم است، که حجت الاسلام خامنه ای در امتداد همان تغییرات که در بطن شخصیت سیاسی اش از پس از 18 تیر 78 سبب تمایل شگفت آورش به بخش های افراطی و تندرو جریان راست شد،اینبار هم همین فرزندان کودن خویش در سپاه و بسیج و عمده ارگان های افراطی، را البته به اشتباه، بهترین سربازان در محافظت از او و زعامت کفک زده اش می داند، بنابراین، من بر خلاف عقیده بسیاری که هنوز شخص حجت الاسلام خامنه ای را مردد در تصمیم گری پیرامون حضور کاندیدای محبوب خود می داند، بر این نظرم که او از مدت ها پیش تصمیم خویش را در حمایت همه جانبه ، حتی ساپورت هرگونه تقلب انتخاباتی با هر مقیاس کمی از احمدی نژاد را گرفته و مصمم است، نتیجه انتخابات را هر چه که باشد، به سود فرزند ابلهش محمود احمدی نژاد و یاران و حامیان او در سپاه و ساخت های دیگر موثر و عملیاتی دستگاه سرکوب ببیند. در این راه یقین دارم، ایشان تمایل ندارند، شرایط تیر 83 که منجر به ظهور پدیده شومی به نام احمدی نژاد شد از  شرایط حساس و هیستریک حال کشور تمیز دهند. این البته ناشی از اوج توهم و تکبر پوشالیست که 20 سال صدارتش برایش به ارمغان یا نکبت آورده است، اما باز هم هشدار می دهم، نه این ملت آن ملتند، نه این خاتمی آن خاتمی، ونه این حاکمیت آن نظام. در صورت اعمال هرگونه دست آلوده در تغییر نتایج انتخابات به سود مجموعه کودن حضوران گرد خود، نتایج ذیل حاصل خواهد شد:
الف- بروز و انبساط نا امیدی مطلق در بدنه تحول خواه جامعه، که گرد خاتمی ها و نوری ها، میرحسن ها و کمی هم کروبی ها حلقه گزیده اند، از امکان وقوع و رویداد هرنوع اصلاح و رفورم در ساختار و رویکرد حاکمیت.
ب- ادامه و تشدید شرایط اسفبار زیست اقتصادی جامعه ایرانی
ج- مستعد شدن فضا برای شکل گیری ، تصاعد ، تزاید و تبارز فعالیت گروه های اپوزسیون جدید در دل نظام که قریب به امکان، مخالفت تند و دندان شکن را جایگزین مصلحت اندیشی سیاسی و مسالمت جویی با حکومت خواهند کرد. رک می گویم، در پس این تحولات، باید منتظر، شاهد و ناظر عدیدی از شورشهای گسترده سیاسی و اجتماعی و اقتصادی باشید.
د- از آنزمان باید در انتظار رودرویی صریح و گسترده سیاسیون موثر چپ از جمله خاتمی و میر حسین و ................. با خود باشید که عواقبش به شکل از نظر من نیکی گردنگیر نظامتان خواهد شد. البته این همه را قبل از وقوع باید در کنار نزاع قابل پیش بینی نظامی جهان با جمهوری اسلامی قرار دهیم، که اگر خدای نکرده با حمله اسرائیل شروع شود، پایانش تلخ و مبهم خواهد بود.
کمی بیندیشید، بروید یک گوشه ای خلوت کنید، نگاهی به آنچه سه دهه انجام دادید بیندازید، چند ساعتی از مشتی مشاور حضور چاتکر دوری کنید، باور کنید، در اشتباهید،تاریخ رهبرانی را که حقایق را دریافته اند و به خطاهای ماضی شان معترف شده اند، پاس می دارد،البته قبل از آنکه دیر شود که اگر ره به این سو نگزینید، محکومید به بدترین نوع مرگ.
این را بدنانید که این توصیه را یک دشمن که از مرگتان، ذره ای آزرده نخواهد شد، به سوی شما می فرستد، که اگر صدای پای خطر برای تمامیت ارضی کشور را نمی شنید هرگز اقلا به شما توصیه نمی کرد.
کمی بیندشید.  

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ جمعه شانزدهم اسفند 1387 ::

هشداری برای رهبر دسته کورها

هشداری برای رهبر دسته کورها

آقای خامنه ای ابله نیستیم. برای پاسخ به میرحسین در کنفرانس شرکت کردید.

(امان از این کینه و توهم)


محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

http://tinypic.info/files/7812a1iv3i5jr8vtq4kp.jpghttp://www.islamway.com/SF/mhrm/doc/2.jpg
طبعا اتلاق واژگان معتبر، و واجد شآنی همچون روشن دل و روشن بین چسبنده است بر نابینایان عزیز، هموطنانی که نعمت خدادادی بینایی فیزیکی حکمتا از آنها سلب شده و از داشتنش بی بهره هستند، اما به نظر من ما دو دسته نابینا داریم.
اول دسته آنها که علما و طی بروز اتفاقی و رخداد نامیمونی و یا از بدو تولد دچار نابینایی شده اند.
دوم دسته آنها که برخلاف دسته اول متنعم هستند از سرمایه بینایی فیزیکی، اما به علل مشخصی، می توان اینان را نابینا تلقی کرد.
دسته اول البته، به غایت شایسته احترام و دارنده احتشامند و نزد عموم جامعه عزیز، بدیهی است نه در محاورات عادی و نه در گفتارها و نوشتارها نباید، نمی توان و شایسته نیست، از این عزیزان روشن دل با عنوان سخیف کور یاد نماییم، بدین دلیل و با التفات به تلاشهایی که فارغ از جهتگیری سیاسی، باید اعتراف نماییم در فرهنگستان زبان و ادب پارسی و به همت اساتید عضو این مجمع ادبی به انجام رسید، خوشبختانه چند سالیست که استفاده از کلماتی چون روشن دل و روشن بین و روشن ضمیر در نثار احترام و اعتبار به عزیزان نابینای کشور گسترش یافته و در مقابل اتلاق صفات سخیف چون کور و ............. رو به کاهش نهاده است.
پر گویی نکنم. روی سخن راقم این نوشته و البته محتوای آن با اهالی دسته نخست نیست که قطعا حرمت نهادن به حریم والای روشن دلان عزیز جامعه، از وظایف و مسئولیت های  هر قلم به دست و سخنوری است.
سوی سخن و روی نوشته با اهالی دسته ثانوی است. دسته ای که با کوته نگاهی به شرایط و موقعیت کنونی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور، می شود با قدرت و قطعیت خاصی در اتلاق واژه کور به آنها یقین و جرات و شهامت داشت. دسته ای که در گفت و گوی های عامیانه از آنها با عنوان دسته کورها یاد می شود.
نمی خواهم که درباب کیستی و نام شناختی اعضاء حاضر در این دسته بنویسم، چرا که چشم ها حتی از نوع غیر مسلحش نیز به سادگی قادر به روئتشان هستند، فقط از آن جهت که این هشدار بنده حقیر، مشخصا رو به محضر زشت منظر رهبر دسته کورها دارد، نام ایشان را ذکر می کنم. بله، قطعا همانست که شما حدس زدید، حجت الاسلام سید علی خامنه ای ملقب به القابی چون ولی امر مسلمین(زیاد جدی نگیرید)، رهبر معظم انقلاب و این اخیرا امام خامنه ای.
هر چه بیشتر به موعد برگزاری انتخابات( مجددا توصیه می شود، جدی نگیرید) ریاست جمهوری نزدیک می شویم، شاهد رونمایی فصول تازه تری از برخوردهای سیاسی ما بین بازیگران احتمالی رقابت هستیم.
اعلام حضور محمد خاتمی از یکسو،  فصل جدید فعالیت های سیاسی مهندس موسوی در این عرصه از سویی دیگر،دورنمایی ظاهرا مبهم را از کیفیت حضور اصلاح طلبان در اذهان فراهم می کند. ممکن است عده ای بگویند، پس مهدی کروبی در این میان چه نقشی دارد، پاسخ من اینست: کروبی مهره صفر این بازیست. اینکه کسی بر این نظر باشد که شیخ مهدی کروبی صرفا بدلیل همراهی قلیلی از چپ های فسیل شده چون کرباسچی و منتجب نیا و ........... باید در دایره تعریف و معارفه اصلاح طلبان قرار گیرد، کمی ساده انگارانه است. نه از آن رو که او اصلاح طلب نیست. بل از آن جهت که فاقد یک شخصیت سیاسی تعریف شده و استاندارد است. مهدی کروبی گرچه همیشه سعی نموده رل یک آکتور اصلی را داشته باشد، اما همه گاه و همواره جامعه البته جامعه منهای اهالی دیار حضرتش و یکی دو جین روستا و آبادی ولایتش، به دیده یک شخصیت درجه 2 بازی سیاست به او نگریسته است. بنابراین احتساب شیخ در تعریف بازه سیاسی کاندیداهای چپ به نظر من، بلاخص در حال حاضر مضحک است.

از نوع گفتمان و رویکرد طرف مقابل، هم برداشتی مشابه می توان داشت. راست ها که منقسم بر دو شاخه راست میانه در کالبد منظمه لاریجانی، قالیباف، رضایی و راست افراطی نمودار در محمود احمدی نژاد هستند، دچار همان ابهام می باشند.
اما تشابهی که مابین اصلاح طلبان و اصولگرایان در تحقق شکلی از اجماع سیاسی وجود دارد، در محتوا شبیه به یکدیگر نیست.
تعارضات موجود در اردگاه اصلاح طلبان، یک تضاد ذاتی نیست، بلکه جنبه تبلیغاتی دارد.
بدین معنی که  خاتمی و میر حسین دست به کار بازی زیرکانه ای هستند که هدفش، تسبیط یکی از این دو در نقش کاندید نهایی اصلاح طلبان است. در حقیقت، به نظر من، قطعا، اعلام نامزدی رسمی محمد خاتمی و همچنین، سکوت شکنی و حضور مجدد، زیرکانه و البته، پررنگ مهندس موسوی در عرصه فعالیت سیاسی، هردو پرده هایی از یک تئاتر تبلیغاتی هستند، که در نهایت منتهی به یک نما می شوند، این یعنی اینکه قطعا در نهایت یکی از این دو به نفع دیگری کنار خواهد رفت. به نظر من آنچه در آخر خواهیم دید، این تصویر خواهد بود: آقای خاتمی کمی مانده به موعد برگزاری انتخابات، به نفع مهندس موسوی کنار خواهد رفت و طبیعتا در پس این حرکت، اجماع هدفمند و مستحکمی هم از سوی  زعما و قدمای اصلاح طلبان و هم از سوی افکار عمومی پشتیبان خاتمی، بر روی کاندیداتوری مهندس موسوی حاصل خواهد شد. در این میان ممکن است عده ای بر این عقیده باشند که این رویداد یحتمل امکان دارد شکلی معکوس داشته باشد، یعنی مهندس موسوی نقش مذکور را ایفا نماید. این ممکن است، اما به عقیده من غلظت فعالیت های جدید مهندس موسوی  آن قدر هست که بر این نظر اصرار داشته باشم که میرحسین قطعا قصد شرکت دارد و در این میان محمد خاتمی آگاه از این مسئله، اعلام حضور نموده، در واقع خاتمی خود عالم به این نیت مهندس موسوی، بر اساس یکسری توافقات احتمالی ما بین این دو، نوعی نقش سمبولیک برای اعلام حضور خویش در نظر گرفته، نقشی که در واقع زمینه ساز و محکم کننده جای پای میر حسین خواهد شد.
در این میان اما نباید از عبدالله نوری غافل بود. من هنوز نمی توانم به نیامدنش یقین داشته باشم، هر چند در رد صلاحیتش تردید بی معناست.
در آن سو اما ابهام، بیشتر ناشی از سرگیجه  ایست که از پس مضار سیاست ورزی های اقتصادی دولت احمدی نژاد، گروه های موسوم به اصولگرا دچارش شده اند. در واقع بخشی اقلی از این ابهام می تواند منبعث از بالا رفتن تب بدست گیری صدارت قوه اجرایی از سوی میانه های اصولگرایان باشد اما اهم فی الاهمش، بر می گردد، به شخص رهبری، که تا چندی پیش مصر بود، احمدی نژاد همچنان بماند، اما اکنون، با توجه به عمق فاجعه ای که بلاخص در بعد اقتصادی گریبان کشور را گرفته از یک سو و بحرانی تر شدن موقعیت سیاسی جمهوری اسلامی در عرصه جهانی بعلاوه انتخاب راست ها در اسرائیل که عملا پیامدهای موثر انتخاب اوباما در تغییر رویکرد تهران را خنثی نمود، دچار سردرگمی و شک شده است.
به هر روی آنچه از دید حجت الاسلام خامنه ای هرگز نباید رخ دهد،انتخاب یک چپ است. خواه موسوی باشد ، خواه خاتمی.
 اما هشدار من به حجت الاسلام علی خامنه ای
من نمیدانم در سر شما چه می گذرد، جناب رهبر نه چندان معظم انقلاب، امروز برداشتم  از حضور کم سابقه تان در اجلاس ننگ آور موسوم به حمایت از فلسطین این بود که می خواستید پاسخ سخنان اخیر مهندس موسوی را در این مورد که به حق برای ملت ایران نسبت به ملت لبنان و فلسطین در بهره مندی از دارایی هایش اولویت قائل شده بود، بدهید.
امان از این تکبر و کینه سوزاننده ای که تمام وجودتان را تسخیر کرده.
بگذریم، اما این بار با تیر 83 تفاوت دارد، دست بردن در آراء و حذف اصلاح طلبان، در بردارنده عدیدی از هزینه های سیاسی و اجتماعی است که معالا منجر به شکستن کمرتان خواهد شد. یقین بدانید، تکرار تیر 83، یکی دو جین سیاستمدار متوهم چارچوب محور چون خاتمی و میر حسین و اعضاء و حامیان آنها را برای همیشه از مفاهیم و متدهایی چون اصلاحات و رفورم نا امید خواهد نمود و در پس این سد نا امیدی آنچه جمع خواهد شد، سیلی را سبب موشود که نوک تا دم رژیمتان را زیر آب می برد. شما دقیقا در همان موقعیتی قرار دارد که شاه ایران در اواخر سال 56 و اوائل سال 57 قرار داشت. چشمانتان را بازکنید، واقعیت را ببینید، و خود را از این بیماری مضمن توهم نجات دهید. چشمانتان را معالجه کنید، وگرنه از هم اکنون چاکران بارگاه مبارکه باید بدنبال یک گودال برای چندماه گودال نشینی تان بگردند. یعنی عاقلانه ترین کار در این شرایط اینست. تنها راه همین است.
خود دانید.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ::

برای یک مرد

برای یک مرد

محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

MsdghP09t.jpg (2590 bytes)

youngmos.jpg (15266 bytes)

mosssq1.jpg (21981 bytes)mosdq-majlis.jpg (29306 bytes)

MsdghG13.jpg (16640 bytes)

court.jpg (16282 bytes)

MsdghG16t.jpg (9505 bytes)

ahmadabad.jpg (42023 bytes)


او فقط قهرمان نبود، او فقط اسطوره نبود، او آینه تمام رخ ایرانیت مان بود، هست، و همچنان خواهد بود.

امروز ۱۳ اسفند ماه یکروز مانده به فرارسیدن سالروز وفات دکتر محمد مصدق ساعت 3: 32 دقیقه بامداد است و من وظیفه دارم بنویسم آنچه باید و یاد کنم از آنکه باید .

باری

چهارده اسفند ماه، دقیقا 42 سال پیش مطابق چهاردهمین روز اسفندماه سال 1345 خورشیدی، مردی که سیمایش بی شک تا ابد انشای عشق میهن  بود، چشم از جهان فرو بست. جهانی که برایش جز ایران معنا نداشت.

آری، جز عزت و شکوه و جلال وطن.

همانکه رهبر خودکشی ملی 57 کینه اش را از اسلاف پلیدش به عاریه گرفته بود و سیلی زننده به اسلام خطابش می نمود. مصدقمان را می گویم، او که بر خلاف خمینی، هرچه از مرگش می گذشت و می گذرد،پیوسته بر عظمتش و بر جبروتش، افزوده می شد و می شود.

هم او بزرگ زیست، عاشقانه ایستاد، مردانه شکست خورد و بزرگ رفت.

نمی دانم چقدر این قلم کم توان، مستعد است از برای ادای دین به آن عزیز همیشه جاوید وطن، تنها می تواتنم در یک جمله او را یاد نمایم: تمام ایرانیتمان بود، تمام ایرانیتمان هست، و تمام ایرانیتمان خواهد ماند. به کوری چشم همه دشمنان پیدا و پنهان ایران زمین.

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به " وزیر دفتر " از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوهً عباس میرزا ولیعهد و نایت السلطنه ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت " رئیس دفتر استیفاء " امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.

میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال 1271 شمسی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را " مصدق السلطنه " نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می نویسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد ( مظفرالدین شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "

محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد. 

مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد: " میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله می رود. این جوان بقدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست. گفتار و رفتار و پذیرائی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است". 

مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد. 

مصدق السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد.  دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود. 

دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا " وطن ثانوی " خود می خواند می نویسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید.... تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم..."  دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند " به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم  و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم."

بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند.

در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری ) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت.

با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از 100 روز ساقط گردید.

با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت.

با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.

در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت.

پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.

دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.

دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت.

در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم  سر رسید. در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً ملی ایران را نمودند ( 1328 ).

بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.

در اردیبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود.

بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب 80 نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد. 

دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در 25 تیرماه 1331 در مقام نخست وزیری استعفا میکند. 

یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود. 

مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در 30 تیر 1331 دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید.

در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت. 

سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید. 

بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال یافت. 

در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای 25 مرداد به شکست انجامید.

در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای 26 و 27 مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز 28 مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند. 

در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند. 

در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای 25 و 28 مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.

در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن 84 سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.

در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن 84 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاقهای خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.


مقاله مجله آمریکایی "تایم" هنگامی که دکتر مصدق را به عنوان مرد سال 1951 جهان برگزید.

http://shirin.mit.edu/wordpress/wp-content/uploads/2008/03/mossadeghTime7Jan1952.jpg

مجله آمریکایی "تایم" در شماره مورخ هفتم ژانویه سال 1952 خود که در روی جلد آن تصویری از دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 چاپ شده، شرح مفصلی نیز درباره دکتر مصدق زیر عنوان "مرد سال - چالشی از شرق" منتشر کرده است که ترجمه آن از نظر خوانندگان می گذرد.  مطالبی که در این مقاله درباره دکتر مصدق نوشته شده است، بعضاً منطبق با واقع نیست، ولی برای انعکاس قضاوت آن روز جهانیان درباره یک شخصیت برجسته ایرانی که برای نخستین بار به عنوان مرد سال تایم انتخاب شد عیناً ترجمه شده است. لازم به توضیح است که پس از انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 مطبوعات انگلیس به شدت به مجله تایم حمله کردند و این اقدام تایم را به حمایت ضمنی آمریکایی ها از دکتر مصدق و "بزرگ نمایی" او تعبیر نمودند.

یکی بود، یکی نبود. روز و روزگاری در یک سرزمین کوهستانی بین بغداد و دریای خاویار (منظور دریای خزر است) یک اشراف زاده ایرانی زندگی میکرد. این مرد اشرافی پس از عمری نق زدن و عیب جویی کردن از شیوه حکومت مملکتش، ناگهان وزیر اعظم و فرمانروای این کشور پادشاهی شد. چند ماهی نگذشته بود که اعمال و کردار و رفتار و گفتار و شوخی ها و گریه ها و قهرها و آشتی هایش نقل محافل و مطبوعات سراسر جهان گردید. ادا و اطوارهای عجیب او، نه فقط مردم کشورش را به خود مشغول داشته بود، بلکه سرنوشت صلح و جنگ و ترقی یا سقوط بسیاری از سرزمین های دور از کوههای وطن او هم به آن بستگی داشت.

شیوه حکومت و مملکتداری او هم غیر عادی و حیرت انگیز بود. بطور مثال هنگامی که می خواست تغییراتی در استانداران ایالات مختلف کشورش بدهد، نام هر استان را در کاغذهایی نوشته و به کاسه ای می انداخت و از کسانی که نامزد استانداری بودند، می خواست یکی از آن کاغذها را بردارند و قرعه به نام هر یک از آنها اصابت میکرد به همان استان اعزام می شدند. مانند همه زمامداران، این دولتمرد پیر، دوستان و خویشان زیادی داشت و علاوه بر آنها اشخاص متنفذ بسیاری، که بعضی صادق و وطن پرست و برخی چاپلوس و فرصت طلب بودند، وی را احاطه میکردند و تقاضاهای غالباً نامربوط و نامشروعی از او داشتند. وظیفه و خلقیات او ایجاب میکرد که به این تقاضاها پاسخ منفی بدهد. ولی او در امور شخصی آنقدر محجوب و مأخوذ به حیا بود که نمی توانست رودروی متقاضیان بایستد و مستقیماً کلمه "نه" را بر زبان بیاورد. تنها راهی که برای رد تقاضاها و پیشنهادات نامربوط متقاضیان پیدا کرده بود، این بود که نوه دو ساله اش را نزد خود فرا میخواند و تقاضا یا پیشنهاد متقاضی را در حضور خود او برای نوه اش تکرار میکرد و از او میخواست که با یک کلمه آری یا نه بگوید که این کار را انجام بدهد یا نه.  نوه دو ساله پیرمرد که قبلاً تعلیمات لازم را از پدربزرگ گرفته بود، بدون لحظه ای تأمل جواب میداد "نه" و پیرمرد با تأسف و تأثر میگفت من نمی توانم کاری بر خلاف میل او انجام بدهم. گاهی هم که دخترک از جوابهای منفی خسته میشد، یک جواب مثبت هم میداد که این برای دولتمرد پیر مشکلات زیادی فراهم می کرد.

اما در سیاست خارجی، این دولتمردپیر روش قاطع و انعطاف ناپذیری داشت. آنطور قاطع و پر تحرک که در محل اقامت رؤسای کشورهایی در فاصله هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین او، چراغ های اطاقها تا دیر وقت شب روشن بود و دولتمردان این کشورها ساعتها با هم جروبحث میکردند تا مگر راهی برای تأمین خواسته های او و ارضاء هوسهایش بی آنکه به خود لطمه ای وارد آورند، پیدا کنند. البته دولتمرد پیر هرگز دولتهای مخاطب خود را تهدید به جنگ نمیکرد. برنده ترین اسلحه او تهدید به انتحار سیاسی خودش بود، درست مثل پسر بچه لجوجی که به شما میگوید "یا چیزی را که می خواهم به من بدهید و یا آن قدر نفس نمی کشم که بمیرم. آنوقت شما غصه خواهید خورد."

دولتمرد پیر با همین رویه در کار سیاست و مملکتداری توجه جهانیان را به خود جلب کرده و به معروفترین شخصیت کشورش در طول قرنها تبدیل شده است. با همین شیوه، او خطر جنگ عمومی و بزرگی را بین کشورهای مختلف افزایش داده و ملت خود را نیز به فقر کشانده و در آستانه سقوط قرار داده است. با این همه ملتش او را دوست دارند و کارهایش را تحسین می کنند و هر بار که در میان مردم ظاهر می شود به گرمی از او استقبال می نمایند.

تهدید تازه

دولتمرد پیر در نخستین سال زمامداریش به یکی از شاخص ترین شخصیت های سیاسی جهان در صحنه سیاست بین المللی مبدل شد. شهرت جهانی او نه به خاطر این که بهترین یا بدترین یا نیرومندترین دولتمرد جهان بود حاصل شد؛ بلکه بیشتر به خاطر این بود که صعود سریع او از گمنامی به شهرت با بزرگترین جنجال های سیاسی همراه گردید. این جنجال سیاسی یک پدیده ظاهری و زود گذر نبود. بلکه این اعجوبه پیر با شیوه های غیر عادی و شگفت انگیز خود یکی از ژرفترین و پیچیده ترین مسائل زمان خود را پدید آورده است. پیرامون حرکات این اعجوبه زمان، بحرانی در سرنوشت جامعه بشری در حال شکل گرفتن است.

این مرد شگفت انگیز محمد مصدق، نخست وزیر ایران، و مرد سال 1951 است. او بود که داستان نفت را به یکی از قصه های شهرزاد تبدیل نمود و چرخهای آشوب را روغن کاری کرد. اشکهای او که خاصیت سوزاننده تیزاب را داشت آخرین پایه های کی امپراتوری بزرگ را ذوب کرد. او با صدای پر نوسان و شکوه آمیزش گستاخانه غرب را به چالش طلبید و نفرت و حسادتی را برانگیخت که تا این زمان برای غرب ناشناخته و نامفهوم بود.

مصدق ناگهان سمبل خواستها و آرزوهای میلیونها انسان در داخل و خارج ایران گردید و مظهر احساسات خشمگینانه و تعصب آلودی شد که خود آن را پدید آورده بود. احساسات میلیونی مردم این کشورها چنان دستخوش هیجان شد، که ترجیح میدادند نابود شوند و تن به ادامه رابطه با غرب ندهند. کمونیسم از وضعی که پیش آمده نهایت استفاده را برد و احساسات به غلیان آمده علیه غرب را ترغیب و تشجیع کرد، ولی باید گفت که در ایجاد این حرکت نقشی نداشت. در بحبوحه رقابت و دشمنی بین جهان غرب و کمونیست، شکاف و اختلاف تازه ای که میان غرب و شرق غیر کمونیست پدید آمده، تهدید بزرگ و تازه ای برای جهان غرب به شمار می آید.

در طول سال 1951 تهدید و خطر کمونیسم در جهان ادامه یافت، ولی چیز تازه ای بر آن افزوده نشد و حتی می توان گفت که اندکی کاهش یافت. رویدادهای سال 1951 بیشتر تحت الشعاع خطرهای تازه ای که از خاورمیانه و خاور نزدیک سر بر آورده بود قرار گرفت و در مرکز این شبکه رو به گسترش خبری، یک نفر، محمد مصدق قرار داشت.

واقعیت این است که قدرت نظامی غرب برای رویارویی با کمونیسم در سال 1951 افزایش یافت. ولی مبارزه طلبی مصدق را نمی توان با قوه قهریه پاسخ گفت. غرب با همه قدرت نظامی خود نتوانست در سال 1951 با رهبر گریان و رنجور یک کشور درمانده و بی دفاع مقابله کند. غرب هنوز نتوانسته است توان اخلاقی لازم را برای توجیه هدفها و مسئولیتهای خود در خاورمیانه به دست آورد. تا زمانی که غرب این توان اخلاقی را به دست نیاورد، نمی تواند با مصدق و میلیونها انسانی که پشت سر او ایستاده اند مقابله کند. در ایران و مصر و کشورهای دیگر منطقه وقتی از ما غربیها می پرسند "شما که هستید و اینجا چه می کنید؟" تنها پاسخ ما مِن مِن کردن و معاذیر گُنگ و نامفهوم بر زبان راندن است. شارل مالیک نماینده لبنان در سازمان ملل متحد در این باره گفت: میدانید مشکل اساسی غرب در خاورمیانه چیست؟ مسئله این است که غرب اعتماد بنفس خود را از دست داده و سیاست روشنی در این منطقه ندارد... تا زمانی که غرب توان اخلاقی لازم را برای اتخاذ یک سیاست روشن و مثبت و سازنده در این منطقه به دست نیاورد، آشوب ادامه خواهد یافت.

"تایم" از این قسمت به بعد به سیاست جهانی و مسائل مربوط به آمریکا و تشریح وقایع مهم سال 1951 و نامزدهای دیگر عنوان مرد سال 1951 مانند چرچیل و ترومن و آیزنهاور پرداخته و سپس مجدداً به دلیل انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 بازگشته و زیر عنوان "جرج واشنگتن ایران" به شرح حال وی پرداخته و چنین مینویسد:

جرج واشنگتن ایران (اعطای لقب جرج واشنگتن ایران به دکتر مصدق از طرف مجله تایم در آن زمان مورد انتقاد شدید مطبوعات انگلیس قرار گرفت، زیرا جرج واشنگتن مظهر مبارزه و آزادی و استقلال آمریکا و شخصیت محبوب و مورد احترام همه آمریکایی هاست و مقایسه دکتر مصدق با وی به هیچ وجه برای انگلیس ها  قابل هضم نبود.) احتمالاً در سال 1879 به دنیا آمده است "از جمله شگفتی های مصدق این است که سن واقعی خود را فاش نمیکند!"؛ مادر او یکی از شاهزاده خانم های قاجار بود. سلسله ای که قبل از پهلویها در ایران سلطنت میکردند. پدرش قریب به سی سال دارای سمتی معادل وزیر دارائی در حکومت سلاطین قاجار بود. محمد مصدق در سال 1906 وارد عالم سیاست شد و چون معمولاً نقش منتقد و مخالف حکومت را بازی میکرد، غالباً از دستگاه حکومت دور بود و چند بار نیز به تبعید رفت.

مصدق که تحصیلات خود را در رشته حقوق به پایان رسانده و درجه دکترا گرفت؛ بعد از پایان تحصیل در سوئیس به کشورش بازگشت و در اواخر سلطنت قاجاریه صاحب مشاغل مهمی شد. بعد از انقراض قاجاریه، در دوران سلطنت اولین پادشاه سلسله پهلوی به واسطه مخالفت با روش مستبدانه او مغضوب واقع شد و مدتی به حال تبعید به سر برد؛ تا اینکه پس از اشغال ایران از طرف نیروهای متفقین و استعفای اجباری رضاشاه به صحنه سیاست بازگشت. با وجود این تا روز هشتم مارس سال 1951 که رزم آرا نخست وزیر طرفدار غرب ایران به قتل رسید، کسی نامی از او در غرب نشنیده بود. مصدق اندکی پس از ترور رزم آرا طرح ملی شدن نفت ایران را به تصویب مجلس رساند و متعاقب آن موجی از احساسات ملی و ضد خارجی ایران را فرا گرفت، که سرانجام آن انتخاب مصدق به مقام نخست وزیری بود، زیرا گمان نمیرفت کسی جز خود او قادر به اجرای این قانون و بیرون راندن انگلیسی ها از ایران باشد.

با وجود انتقادات شدیدی که در غرب، بخصوص انگلستان از دکتر مصدق و اقدامات افراطی او به عمل آمده، واقعیت امر این است که خود انگلیسی ها هم در ایجاد زمینه انفجار احساسات ضد انگلیسی در ایران بی تقصیر نبوده اند. شرکت نفت انگلیس و ایران که به موجب قانون ملی شدن نفت ایران از ادامه بهره برداری نفت ایران محروم شده است، یک شرکت نیمه دولتی انگلیس بود که بخش اعظم سهام آن به دولت انگلستان تعلق داشت. اما سهمی که این شرکت از درآمد هنگفت خود به دولت ایران می پرداخت به مراتب کمتر از مالیاتی بود که دولت انگلیس بابت درآمد این شرکت دریافت می نمود. دولت آمریکا بارها شرایط غیر عادلانه این معامله را به انگلیسی ها گوشزد نموده و هشدار داده بود که در صورت ادامه این وضع، ایران به مرحله انفجار خواهد رسید، ولی انگلیس ها به این هشدار اعتنا نکردند و آمریکا هم از فشار بیشتر به انگلستان برای قبول شرایط یک معامله معقول با ایران خودداری نمود.

ترور رزم آرا و سرعت حوادثی که نخست به تصویب قانون ملی شدن نفت ایران و سپس زمامداری دکتر مصدق انجامید، انگلیس ها را وحشت زده و غافلگیر کرد و به دادن امتیازاتی برای انعقاد یک قرارداد عادلانه نفت با ایران رضایت دادند، ولی دیگر دیر شده بود و ایرانی ها دیگر به هیچ قیمتی حاضر نمی شدند اختیار صنایع نفت خود را به دست انگلیس ها بسپارند. اخراج کارشناسان انگلیسی نفت از ایران بزرگترین تحقیر برای انگلیس ها به شمار میآمد که آنها را تا سر حد جنون خشمگین ساخت؛ و اگر آمریکایی ها به طور جدی مداخله نمیکرند به یک اقدام نظامی از طرف دولت انگلیس منجر می شد که نتایج فاجعه باری در بر داشت و مداخله احتمالی شوروی در برابر تهاجم نظامی انگلیس، دنیا را در آستانه یک جنگ بزرگ قرار می داد.

انگلیس ها امیدوار بودند که با متوقف شدن استخراج نفت ایران و بسته شدن پالایشگاه عظیم آبادان و ممانعت از فروش نفت ایران در بازارهای جهان، مشکلات اقتصادی ایران، مصدق را به زانو درآورد و به راه حل مطلوب آنها تن در دهد. ولی مصدق به هیچ راه حلی که متضمن بازگشت انگلیسی ها، ولو با قبول اصلی ملی شدن نفت از طرف آنها باشد تن در نمی دهد. ادامه این وضع و مشکلات اقتصادی ایران ممکن است، زمینه را برای گسترش نفوذ حزب کمونیست توده و گرایش ایران به طرف بلوک کمونیست فراهم سازد. هر چند خود مصدق بدون تردید هیچ گونه گرایشی به روس ها و کمونیست ها ندارد.

مقاله تایم با انعکاس پیامدهای ملی شدن نفت و بحران ایران در منطقه و جهان، بخصوص در کشورهای خاورمیانه ادامه می یابد و تایم مخصوصاً به هیجانی که مبارزه دکتر مصدق با امپریالیسم انگلیس در کشورهای تحت سلطه انگلستان در منطقه پدید آورده، اشاره می کند. نکته جالب توجه در این قسمت از مقاله تایم اشاره به اوج گرفتن احساسات ضد انگلیسی در مصر و احتمال تقلید مصری ها از مدل ملی شدن نفت ایران در مورد ملی کردن کانال سوئز است. (مقاله تایم هنگامی منتشر شد که ملک فاروق هنوز در مصر سلطنت می کرد، ولی شش ماه بعد، پیش بینی تایم که منجر به ملی شدن کانال سوئز شد به حقیقت پیوست)

یادش گرامی و راهش پر ره رو

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin