تبليغاتX
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو

مدیر وبلاگ: محمدرضا شکوهی فرد







موضوعات

لینک ها
امضاء برای نجات فرزاد کمانگر
دانلود کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب
دانلود کتاب نامه ها از بنی صدر به خمینی، رجایی،رفسنجانی و دیگران
دانلود کتاب یادهای زندان؛ خاطرات زندانیان دهه شصت
فاجعه سینما رکس آبادان
دانلود کتاب پاسخ به تاریخ- نوشته محمدرضا شاه پهلوی
دانلود کتاب خاطرات آیت الله منتظری
دانلود کتاب یکرنگی، اثر شاپور بختیار
دانلود کتاب اسناد دادگاه میکونوس
فایل صوتی سخنرانی 13 رجب 1376 آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه
دكتر علي رضا نوري زاده
سایت العربیه فارسی
خبرنامه اميركبير
روزآنلاین
مسعود بهنود
امير فرشاد ابراهيمي
طنين دانشجو
(nature) هفته نامه علمي بين المللي
روزنامه گاردين
The Independent روزنامه اينديپندنت
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی
وبلاگ رسمی دکتر علیرضا نوری زاده
فیلتر شکن عالی
VOA
احمد باطبی
خبر نامه امیر کبیر
مسیح علی نژاد
پیک نت
امیر فرشاد ابراهیمی
مسعود بهنود
گویا نیوز


این داستان: میرحسین کُشون.

این داستان: میرحسین کُشون.

 

محمدرضا شکوهی فرد

mrshokouhifard@gmail.com

 

کوتاه زمانی مانده به 22 خرداد ماه موعد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ایران، فعل و انفعالات انتخاباتی،  رفته رفته رنگ غلیظ تری بخود می گیرد و صد البته در پی این تزاید غلظت، فضای به اصطلاح جاری برخی دوستان، شور انگیز انتخاباتی نیز، شمایلی آشکارتر می پذیرد.

هر چند شورای نگهبان هنوز رسما پروسه ناسالم تایید صلاحیت ثبت نام کنندگان را به پایان نرسانده است و تایید یا رد صلاحیت نامزدها، بلاخص چند تن از آنان، همچنان حول محور حدس و گمان ها می چرخد، اما از هم اکنون، بیش و کم مشخص شده است، رقابت اصلی ما بین 4 نامزد خواهد بود.

محمود احمدی نژاد، فرماندار سابق خوی و ماکو. استاندار پیشین آذربایجان شرقی، شهردار ماضی پایتخت و رئیس جمهور فعلی

مهندس میر حسین موسوی، وزیر خارجه اسبق و نخست وزیر سال های جنگ

حجت الاسلام مهدی کروبی، رئیس سابق بنیاد شهید، نماینده پیشین رهبری در بعثه معظم اله در حج و مهمتر از همه، رییس دوره ششم مجلس شورای اسلامی.

سردار سرلشکر دکتر محسن رضائی، فرمانده پیشین حفاظت اطلاعات سپاه و فرمانده اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و البته دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام.

 

 

نخست از محمود احمدی نژاد آغاز می کنم.

به باور بسیاری، دوره چهار ساله زعامت آقای احمدی نژاد بر دستگاه اجرائی، بسیار متفاوت بوده است با دیگر ادوار. نه تنها از اینرو که در این دوران خاص درآمد نفتی سرشاری عاید کشور شده و البته قسمتی اعظم از این درآمدها، دچار سرنوشتی مبهم شده است، بل شاید مهم تر از همه به این دلیل، که طی سالهای مذکور، حرکت آن دولت بگونه ای بوده، که خط کشی ها و مرزبندی های تعریف شده و کلاسیک نیروهای سیاسی مقرر زیر بیرق نظام را ، دچار تحولی بی سابقه کرد.

انشقاق در جبهه موسوم به اصولگرایان، خاصه مابین بخش سنتی  و جوانش ، تحفه مهمی بود که گفتمان  احمدی نژاد، نثار استعداد سیاسی جریان محافظه کار نمود. تحولی که نماد بارزش را در قهر جامعه روحانیت مبارز به عنوان پدرخوانده جریان راست سنتی با بخش های ارادتمند رئیس جمهوری فعلی در جبهه اصولگرایان می توان دید.

طی این چهار ساله، صعود سرسام آور قیمت جهانی طلای سیاه، موج بی سابقه درآمدهای ارزی را روانه جیب خوش اشتهای دستگاه اجرائی کرد.

عددی بالغ بر 270 ملیارد دلار که برابری می کند با قریب به نیمی از کل درآمدهای ارزی کشور طی سه دهه گذشته.

به باور بسیاری از کارشناسان این مبلغ، در صورت مدیریت صحیح، بلاخص در زمینه تخصیص منابع، سامان دهی، تجهیز زیرساخت ها و ایجاد اشتغال، می توانست اقتصاد ایران را در بلند مدت بیمه نماید.

اما آنچه عیان شد، خاصه در آغاز نیمه دوم صدارت دولت نهم، رشد فزاینده شاخص های بیکاری، تورم و واردات از یکسو، ناپدید شدن بخش عظیمی از درآمدهای ارزی، تعطیلی گسترده کارخانجات، موج گرانی افسار گسیخته کالاهای مصرفی و خدمات، صف طویل پروژه های شکست خورده ای به نام بنگاه های زود بازده که ظاهرا از برای تولید شغل متولد شده بودند، اما هدیه ای جز بلعیده شدن بالغ بر 8000 ملیارد تومان وام های بانکی و بدهکاری و از کار افتادگی نسبی سیستم بانکی کشور به ارمغان نیاوردند. اینها خلاصه  بلایایی بود، که در حوزه اقتصاد به لطف شیرین کاری های دولت نهم نصیب کشور شد، بلایایی که به گفته بسیاری از ناظران، چه از لحاظ کیفی و چه در بعد کمی طی سه دهه ماضی،  بی سابقه بود.

در بعد سیاسی اما کیفیت کاری دولت نهم را اگر در دایره اهداف تعبیه شده در ذهن سردمدارانشان تعریف و تحلیل نمائیم، حداقل از دید خودشان، کارآمد بوده است.

 

آغاز فصل جدیدی از ایزولاسیون سیاسی و فرهنگی که در کالبد ستاره دار و اخراج کردن دانشجویان منتقد، کلونی سازی های کاذب برای جریان های دانشجوئی منتقد ، غیرقانونی اعلام نمودن  فعالیت انجمن های اسلامی دانشجویان و بازداشت گسترده فعالین دانشجویی، رشد فزاینده فشارهای سیاسی بر طبقه متوسط ناراضی همچون جنبش معلمان و کارگران ، حتک حریم و کرامت شهروندی فعالین مدنی منجمله فعالین جنبش نوپا و اصیل زنان ایران، گسترش فشارها بر اقلیت های قومی و مذهبی نظیر بلوچ ها، کردها، اعراب  و بهائیان ایرانی، سانسوریزه کردن فضای مطبوعاتی کشور و گسترش کم سابقه حوزه ید قیچی بدستان  وزارت ارشاد در زمینه محدود نمودن حوزه نشر،، بسط حوزه نفوذ و اکتیویته سیاسی فرهنگی جریان های تام گرای نزدیک به قلب حاکمیت مانند بسیج دانشجویی و ..........، اجرای طرح موسوم به امنیت اجتماعی که عرصه عمومی جامعه را نیز آغشته فضای پلیسی و امنیتی نمود،  همگی در کنار هم آئینه تمام نمای دسته گل هایی بودند که در عرصه سیاسی، دولتیان نهم به آب دادند. و البته خود اینگونه به این مسائل نمی نگرند.

 

در زمینه سیاست خارجی اما داستان غم انگیز تر بوده است. باز هم البته از دید برخی دلسوزان منافع ملی و نه خود دولتیان و یاران سیاسیشان.

(البته نباید از نظر دور داشت، این دولت توانست به شکلی نسبی در بعد فعالیت های هسته ای نظام، یک غرور ملی کاذب را در عرصه های عمومی و غالبا پایین دست جامعه سازماندهی نماید.)

 

گرچه بسیاری از تحلیلگران سیاسی بر این باورند، سیاست خارجی بلاخص در زمینه هایی مشخص، از حوزه اختیارات و وظایف دولت  و رئیس قوه اجرائیه خارج است، اما به باور من تا حدودی این مسئله، حداقل در مورد این دولت متفاوت بود.

همه می دانیم، این دولت بر اساس تعاریفی که از آرمان های انقلاب اسلامی بر می آید، به خصوص در زمینه شعار محوری اش یعنی صدور انقلاب، به حق یک دولت مکتبی و اصولگراست و شاید ترینش هم باشد. دولتی که شعارهای محوری انقلابیون گرد خمینی جمع شده را به شکلی عملگرایانه، سرفصل راهبرد خود قرار داده است.

این دولت برخلاف باور بسیاری، به نظر من در زمینه سیاست خارجی زیر سایه رهبری نبود. بگذارید اینگونه مساله را واکاوی نمائیم. در این واقعیت که در بعد تصمیم گیری های کلان، بلاخص در حوزه های مانند سیاست خارجی، حرف آخر را رهبری می زند، جملگی متفق و مرافق یکدیگر هستیم، اما من موضوع  را از زاویه دیگری نیز می بینیم.

هر فعل سیاسی خاصه اگر کلان باشد، از لحظه طرح تا موعد عملیاتی شدن دو پروسه را طی می نماید، نخست تصمیم سازی، دوم تصمیمگیری.

خب همانطور که نوشتم، متفقیم بر این واقعیت که تصمیم گیرنده غائی شخص رهبر است. اما آیا تصمیم ساز نیز هم اوست؟

پاسخ خیر است.

به نظر من حجت الاسلام خامنه ای همواره فقط یک تصمیم گیرنده بوده است، نه یک سازنده و پردازنده تصمیم، اما کیفیتش در دولت های پیشین و امروز متفاوت بوده است.

او بر خلاف آنچه تصور می شود، در سایه است، نه در متن،  تجربه نشان داده که تصمیم سازان، مشاوران خاص او و اعضای بیتش هستند نه شخص ایشان.

خب در دولتهای ماضی فرضا در دولت آقای خاتمی که تیم تکنوکراتهای استخواندار وزارت خارجه  و شورای عالی امنیت ملی به زعامت حسن روحانی متولی پرونده حساسی چون مسئله هسته ای بودن رابطه ای بدون خدشه ما بین این تیم و تشکیلات و اعضای ذی نفوذ بیت رهبری که علی القائده بیشینه تاثیر را بر نظر رهبری دارند،وجود نداشت و اختلافات عمده ای بین این دو جریان تبارز داشت طبیعتا قدرت آن تصمیم سازان درون بیت بر نهاد های رسمی چون دولت و شورای عالی امنیت ملی می چربید.

در این فضا به نظر من برداشت هایی اینچنین که سیاست خارجی در بست زیر نظر و تحت ید رهبریست، پذیرفتنی تر بود تا فضای کنونی. چرا؟

پاسخ روشن است، هارمونی مشخصی میان رئیس دولت نهم و همکاران و همفکران ایشان با اعضای موثر بیت رهبری چون حجازی ها و ............ وجود دارد. این هم آهنگی در حقیقت فضا را بلاخص از سال دوم ریاست احمدی نژاد بر دستگاه اجرائی به سمت و سویی سوق داد، که دولت و طیف فکری همراه و همگام او در بیت، تصمیمات رهبری را بلاخص در زمینه مساله هسته ای به نفع موضع و تفکر خود مدیریت کنند.

ابلاغ و القای این برداشت از سوی همین تصمیم سازان در بیت و دولت به رهبری، که رویکرد تهاجمی در مسائل مربوط به سیاست خارجی همچون پرونده هسته ای و نقش هژمونی پژوهی جمهوری اسلامی در منطقه برگ های برنده نظام را در تعامل و شاید تقابل با به زعمشان، نظام سلطه به نمایندگی آمریکا افزایش می دهد و در نهایت نتیجه بخش تر خواهد بود، در حقیقت خط سیر راهبردی  سیاست خارجی را به آن سوی و جهتی که باب میل اعضا دولت و بیت بود، سوق داد.

این شاید از دید بسیاری با توجه به چارچوب ثابت منافع ملی، نکته ای منفی در سیاست خارجی شمرده شود، اما از دید من، دولتی را که در پویش و تحقق اهدافش فارغ از منفی یا مثبت بودن آن اهداف، موفق عمل کرده است را نمی توان در زمینه سیاست خارجی شکست خورده نامید. به هر حال آقایان به آنچه خواسته اند در این حوزه مشخص دست یافته اند و این شاید از دید خودشان، امتیازشان باشد.

البته این بدان معنا نیست که نظرات شخص ایشان از حیض انتفاع خارج است. اما شرایط جهت نظرات معظم اله را تحت الشعاع قرار می دهد.

 

اما جامعه، در هنگام ریختن آراء خود به صندوق ها، حداقل آن بخش از جامعه که هنوز هم انگیزه مشخصی برای رای دادن دارد، کمتر توجهی به کیفیت رویکرد سیاست خارجی این دولت ندارد و اصولا گرفتاریهایش در زمینه امنیت زیست مادی خود، تا بدانجاست که جز بهبود و استعداد بهکرد وضع موجود اقتصادی در نامزدها آیتم خاص دیگری را مد نظر قرار نمی دهد.

از این نظر با توجه به قرائنی که ذکر شد، بلاخص در بعد اقتصادی و کارنامه سرتاسر شکست دولت محمود احمدی نژاد در این زمینه، منطقا، تکرار می کنم، منطقا به جز بخشی که رایشان در اجاره ارگان های مشخص نظامی امنیتی است، بختی برای جلب رای به سود احمدی نژاد وجود ندارد. هر چند شخصا بر این نظرم که احمدی نژاد، درست بدلیل همان همراستایی فکری که بین او و عدیدی از ذی نفوذان بیت رهبری وجود دارد، باید از صندوقها بیرون بیاید، و بیرون هم خواهد آمد.

 

در مورد مهندس میر حسین موسوی و حجت الاسلام مهدی کروبی علاقه مندم جداگانه ننویسیم.

به هر حال، شرایطی بوجود آمده است، که سبب بروز مغلطه هایی درباره این دو و گرایش اصلی شان شده است. بلاخص مهندس موسوی.

 نام و عنوان این مغلطه گرائی را من می گذارم میرحسین کشون و شاید بقول دوستی این داستان:

 میرحسین کُشون

به خصوص در این چند روزه اخیر، برخی دوستان، که به دلیل جایگاه رفیع و صاحب منظرشان، نزد افکار عمومی واجد شآءن و اعتباری خاص هستند، از سر به نظر این حقیر، تغافل وبعضا مانند آن عزیز و همکار روزنامه نگار ژرمن نشین، تجاهل، انبانی از تحلیل های یکسویه را برضد مهندس موسوی و شان حضور ایشان در عرصه، روانه اذهان مخاطبان وسیعشان کرده اند، که خارج از دایره تعریف انصاف و عدالت است.

 از همین رو عنوان میرحسین کشون را انتخاب کردم، زیرا به عینه شاهدم، این عزیزان، که بعضا از اساتید صاحب نظر و کثیرالمخاطب عرصه تحلیل و نظر هستند، متاسفانه بر پایه آیتم ها و شناسه های غلط، سعی می کنند، تصویر ناقصی را از شمایل سیاسی فعلی، مهندس موسوی در انتخابات آتی ترسیم کرده  و مدام چوب نقدی کشنده را براین تصویر کاذب و غیر حقیقی بکوبند.)

حمایت دکتر سروش از حجت الاسلام کروبی هم اگرچه بنظرم حرکتی غیر اخلاقی و بدور از شان و فضیلت روشنفکری ایشان بود، اما موجبات بسط آن مغلطه ها را فراهم آورده است.

بارها، بلاخص در این روزهای اخیر دیده ایم و شنیده ایم، برخی از کارشناسان و تحلیلگران و ناظران دچار این باور به زعم من ، اشتباه شده اند که مهندس موسوی بدلیل شکل و نوع موضعگیری هایش که البته حقا، به مانند آقای کروبی مستقیم و مشخص نیست و همچنین بدلیل آنکه ایشان چندین بار از عنوان اصلاح طلب اصولگرا در معرفی خویش استفاده نموده اند، او را متهم به گرایش به سمت اردوگاه محافظه کاران یا همان اصولگرایان می کنند و بعضا دیده شده، به کلی ایشان را از دایره و حوزه تعریف اصلاح طلبان خارج می دانند.

من اینجا نمی خواهم درباره شخصیت و فاعلیت سیاسی این دو قلم برقسانم چه که کارنامه ها و رزومه هاشان مشخص است و سخنانشان مشخص تر. بل برآنم، از زاویه ای دیگر که از دید این حقیر فرادید و دورنمایی منطقی تر مقابل دیدگانمان مهیا می کند، به بررسی صحت آن برداشت یا مغلطه مذکور بپردازم.

در این حقیقت که حجت الاسلام کروبی قاطع تر از موسوی سخن می گوید، بعضا ساختار کلاسیک قدرت را می شکند و له یا علیه جریاناتی سخن می راند، که پیش از آن سابقه نداشته است و از اینرو متفاوت است با دیگر نامزدهای جوینده و پوینده تغییر از جمله مهندس موسوی، شکی نیست. اما بیاییم به آرایش نیروهای صف کشیده پشت جبهه این دو نامزد، نگاهی بیندازیم.

در پشت جبهه جریان مبلغ مهندس موسوی، چند جریان شناسنامه دار اصلاح طلب به علاوه شخص محمد خاتمی و حجت الاسلام موسوی خوینی ها حضور دارند. مجمع روحانیون، مجمع مدرسین، جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب.و البته کارگزاران.

اما پشت جبهه گروه های مبلغ حجت الاسلام کروبی. متشکلند اعضاء حزب اعتماد ملی که از بریده های گرو ههای اصلاح طلبند و هنوز یادم نرفته است، در بدو تشکیل حزب، چه موضع خشن و منفی نسبت به جریانات نزدیک به آقای خاتمی خاصه جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین اتخاذ نمودند و آنان را به تندروی و افراطی گری متهم می کردند.

همچنین، چند تن از اعضا پیشین کارگزاران سازندگی مانند دکتر مهاجرانی و غلامحسین کرباسچی و جداشدگان از مجمع و جبهه مشارکت همچون، عباس عبدی و محمد علی ابطحی، و .................. .

بلاشک، آندسته از کارشناسان و نظار سیاسی محترم که دچار مغلطه ای به نام اصولگرا بودن و بدنبال آن محافظه کار معرفی کردن مهندس موسوی هستند، به خاطر دارند، آن جریان و نیروئی که همواره متهم به افراطی گری در مسیر اصلاح طلبی می شد و هیچوقت از خاطرم دور نمی شود، جناب منتجب نیا از آنان با عنوان ساختارشکن یاد نمود، همان هائی که طرح اصلاح قانون مطبوعات را به مجلس ششم بردند، همان نمایندگان کمی تا قسمتی باشرف، که در دفاع از حقوق موکلانشان دست به تحصن در صحن مجلس زدند، همان گروهی که شریان های دیداری و شنیداری قدرت من جمله صدا و سیما 8 سال بایکوتشان کرد و همان جریاناتی که نهاد های امنیتی، نظامی مرتبط با اتاق خواب قدرت، چون سپاه و بسیج و........... روزانه برایشان خط و نشان می کشید و کماکان نیز می کشد، پشت جبهه مهندس موسوی قرار دارند و اگر قرار بر امیدوار بودن و ماندن به استحاله این سیستم باشد، این مهم از اینان برآید نه معتقدان به خطوط قرمز نظام که گرد حجت الاسلام کروبی تجمع کرده اند.

قبول کنیم، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین، انجمن صنفی دسته کورها نیستند، که بی مطالعه و بی هدف، بدنبال مهندس موسوی باشند.

هر چه در سبقه و افعال ماضیه حجت الاسلام کروبی غور می کنم، مثالی بارز نمی یابم که بتواند شعله امیدواری نسبت به کارامدی ایشان را در من و شاید بسیاران چون این حقیر، روشن کند و البته در مورد یاران و همکاران انتخاباتی ایشان نیز به همین سیاق.

 

 

بیائید واقع گرا باشیم و احساسات و ظواهر را مبنای صدور احکام غیر مسئولانه خویش قرار ندهیم. سیاست بازی زیرکانه ایست که حجت الاسلام کروبی ها خاصه در چنین فضائی که نجات تمامیت ارضی و اقتصاد وامانده کشور نیاز به تدبر و عقلانیت هدفمند و عملگرا دارد، قادر به انجامش نیستند.

به عینه می بینم در بعد اقتصادی هم، آقای کروبی حال با کمی زاویه، همان شعائر و اقوال پوپولیستی احمدی نژاد را تکرار می کند.

در زمینه پرونده هسته ای همگون یک کودک بی تجربه سخن می راند و متخذ مواضعی می شود، که توان تحققشان را ندارد و پیامدش بیش از همیشه غل خوردن افسار این مهم بدست اقتدارگرایان و خروج کامل دولت آینده و زعیمش از دایره تصمیم سازی و تصمیم گیری پیرامون این پرونده است.

من به شخصه،  بر خلاف برخی از دوستان، وظیفه خود می دانم از هر که مخاطب این نوشتار است بخواهم انتخابات پیش رو را تحریم نماید ، از ترس احمدی نژاد تن به تکرار آزموده ها ندهد.

اما خطابم با آن دسته از دوستان و هموطنانیست که نگران سرنوشت خود، خانواده و کشورشان هستند و از پس این نگرانی شرکت در انتخابات را وظیفه خویش می دانند. عزیزان، اگر قرارست انتخابی صورت گیرد، چه خوب است، موشکافانه فضای پیرامونتان را بنگرید. اگر امیدی به بهبودی از طریق رجعت اصلاح طلبان دارید، چه بهتر است، استعداد عمل را فدای دلسپاری به ظاهر سخن نکنیم. باور کنیم، اصلاح طلبان واقعی اگر هم وجود داشته باشند، هر چند اندک، پشت جبهه حجت الاسلام کروبی صف نکشیده اند.

این بدان معنا نیست که در جبهه و جریان حامی و پیرامون حجت الاسلام کروبی، دلسوزی وجود ندارد، کیست که در صداقت و وطن دوستی عزیزانی چون دکتر مهاجرانی ها و ........... شک کند؟

اما اگر قرار است تصمیمی گرفته شود، باید هدفمند باشد. استحاله این نظام، البته اگر انتخابات پیش رو سالم برگزار شود، که از نگاه این حقیر هرگز اینچنین نخواهد بود، جز در گرو فعالیت و قدرت گیری گروه هایی در بدنه جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین که شهرت افراطی گری را بر دنباله نامشان جبرا یا .......... حمل می کنند، میسر نخواهد شد.

باور داشته باشیم، مثلا در پرونده هسته ای که بنظرم چالش اصلی هر نامزدی به غیر از احمدی نژاد است، مهندس موسوی درایتی بیش از دیگران برای ایجاد ارتباطی استیلائی با شخص رهبری دارد و می تواند با همان رویکرد عملگرایانه احمدی نژاد، البته در جهت مخالف، تصمیم رهبری را به سوی نقطه تعادل مدیریت نماید و این فوری ترین خطری را که تمامیت ارزی کشور را هدف قرار داده، اقلا برای کوتاه مدت رافع باشد.  در این زمینه، حجت الاسلام کروبی نه دانش، نه تجربه، نه جسارت و نه توانائی ایفای چنین ککتری را که الزاما باید درصدد مدیریت نظر رهبری به سمت منطقی، حداقل در زمینه پرونده هسته ای باشد، ندارد.

در بعد داخلی، تجربه نشان داده، اگر پای گام برداشتن و تکیه بر اصول همین قانون اساسی که به شکل نیم بند هم که شده برخی اصولش بر آزادی بیان و اندیشه و حقوق مدنی و شهروندی تصریح می کنند، در میان باشد، مهندس موسوی رزومه بهتری دارد.

 فراموش نکنیم، نیروی حامی موسوی تجربه به اصطلاح عوام، شاخ به شاخ شدن با قلب قدرت حاکمیت را نیز دارند و در آن هشت سال کذائی هر چندی دودی از کنده آقای خاتمی بلند نشد، اما همین مشارکتی ها و محاهدین انقلاب ، خواب راحت از حجت الاسلام خامنه ای و ............. سلب کردند و آن هشت سال را به کابوسی برای ایشان مبدل ساختند.

 یادمان نرود، فرضا، اگر بجای حجت الاسلام کروبی، محمدرضا خاتمی و یا .......... ریاست آن جلسه نوستالوژیک مجلس ششم را به عهده داشت، حکم حکومتی آقا به جای قرائت در صحن مجلس به سطل زباله فرستاده می شد و شاهد اتفاقاتی می شدیم که نتایجی میمون و مبارک داشت.

 

اما آخرین کاندیدایی که به نظرم فقط برای نماندن احمدی نژاد پا به عرصه رقابت گذاشت، سردار محسن رضائی است. فرمانده سابق سپاه پاسداران که از طراحان و موئلفان طرح دولت ائتلافیست. به گمانم حضور این سردار جنگ که بی انصافیست اگر کسی در شجاعت و وطن پرستی اش تشکیک کند، فقط برای ایجاد خلل در آراء احمدی نژاد است.

فارغ از میل و رغبت سیاسیش، خود نیک می داند، در رقابتی که آن سه باشند، بخت چندانی ندارد، اما هوشمندانه و مسئولانه با هدف شکستن رای احمدی نژاد به میدان آمده است، هر چند موفق نخواهد شد ولی به این احساس مسئولیت ایشان باید آفرین گفت.

 

در پایان وظیفه خود می دانم مجددا از همه آنها که مخاطب این نوشتارند، صادقانه و برادرانه بخواهم، در این کمدی کسل کننده، شرکت نکنند که فقط شرافت خود را بی فایده، هزینه می کنند و قطعا عایدی جز ادامه همین بازی خطرناک وجود ندارد. اما اگر مومنانه به مشارکت نگاهی مثبت دارند، تقاضا دارم، عالمانه و مسئولانه ، و با نگاهی تحلیلی وارد حوزه های رای گیری شوند و آنان که سوابقی چندان مثبت ندارند را بر نگزینند که تعویض نادان با نادان اصلا به صلاح میهن نیست. رنگ ها تفاوتی ندارد، خروجی مهم است.

 

والسلام

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ::

انتخابات، مسئله ما نیست.

انتخابات، مسئله ما نیست.

محمدرضا شکوهی فرد

Mrshokouhifard@gmail.com

در فاصله چند هفته مانده به برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ایران، گسترده شدن منازعات و مباحثات انتخاباتی مابین گروه ها ی منعطف به کاندیداها از یک سو و همچنین بسط بی سابقه و ستودنی دامنه گفتمان مطالبه محور در عرصه عمومی جامعه ، که بی تردید محصول مستقیم پراتیک جسورانه جریان های سیاسی، مدنی برون ساختاری نظیر جنبش دانشجوئی، جنبش زنان و .... است از دیگر سو، مهمترین شاخصه های فضای انتخاباتی اخیر را تشکیل داده اند.

اگر بخواهیم جریان های سیاسی دارای موضع پیرامون برگزاری انتخابات پیش رو در ایران را تقسیم بندی کنیم، چالش ظاهری میان دو گروه است.

نخست،؛ آن بخش از جریان های سیاسی که با گذشت سه دهه از عمر نظام جمهوری اسلامی و با علم به عدم کارآمدی عینی حاکمیت در ابعاد گوناگون زیستی ایرانیان، همچنان مومنانه حامی سیستم فعلی هستند و طبعا شرکت در انتخابات را نه صرفا یک وظیفه بل یک فریضه ایمانی می دانند که از نظرشان پیامد میمونش، تثبیت نظام اسلامی و به گمانشان، تجدید عهد با شهدای انقلاب است.

نگاهی شماتیک و فارغ از موضع نشان می دهد، تراکم جمعیتی سنگینی برای راهبران، هادیان ، پیروان و همراهان این جریان نمی تواند متصور باشد، در خوشبینانه ترین حالت جمعیتی بالغ بر چهار الی پنج ملیون نفر پشت جبهه این گروه هایقرار دارند.. آوراج سنی عامه اعضا و شرکای اجتماعی این جریان سیاسی، عمدتا متعلق به میانسالانیست که انقلاب و نظام را با مستندات مذهبی و ایدوئولوژیک متعلق به خود می دانند. این در حقیقت همان جمعیتیست که هر هفته در مناسبت هایی نظیر نمازهای جمعه یا در جلسات مذهبی سیاسی مساجد مشارکت می جویند و البته طیف وسیعی از اینان عضو رسمی یا غیر رسمی ارگان هایی نظیر سپاه پاسداران، بسیج و یا منتسبان و مرتبطان با حلقه های نزدیک به روحانیون محافظه کار هستند.

در واقع مشارکت حداکثری حامیان این جریان در عرصه انتخابات، در رابطه و اتصال تنگاتنگی است با زعمای جریان های سیاسی حامی سیستم و این حقیقت تاریخا اثبات شده که بدلیل رابطه مادی و معنوی که فی مابین رهبران این جریان و پیروان آنان وجود داشته و کماکان نیز دارد، مشارکت اجتماعی نیروی انسانی وابسته به این گروه، هیچگاه دچار وقفه یا سستی نشده است و قطعا نیز نخواهد شد.

پیروانی که همه گاه به امر منور امامان سیاسی و مذهبی شان در لایه های هم پیمانه و بعضا هم رقص قدرت، شناسنامه هاشان را برای ممهور شدن به مهر ستاد فخیمه انتخابات وزارت کشور آماده در دست دارند و در اصل شرکت در انتخاباتی کوچکترین تردیدی به خود راه نمی دهند. و تجربا قریب به اتفاقشان حامی همان گروه و تشکیلاتی هستند، که نسبتی مستقیم تر با آنچه اصول لا یتغیر انقلاب اسلامی خواهنده می شود، دارد. در یک جمله محتوای آرائشان تحت مالکیت همان سازمان های منتسب به حاکمیت نظیر سپاه و بسیج و ......... است و قطعا در این انتخابات پیش رو نیز اینچنین خواهد بود.

بنابراین اولا

حامی همه جانبه حاکمیتند.

ثانیا

رای خود را رآی به نظام می دانند و بدان افتخار می کنند.

ثالثا

حق انتخابشان را بی تعارف و بی منت در اختیار برد های امنیتی حاکمیت قرار می دهند.

در این مقال و مجال قصد بررسی ابعاد رفتار سیاسی این جریان را چه اکنون و چه در دیگر بزنگاه های سیاسی را ندارم، بل جبرا برای روشن شدن انقسام مذکور می باید اندک توضیحی پیرامون تم رفتاری ایشان عرضه می نمودم.

گروه دوم اما چه از نظر ماهیتی و چه از نظرگاه تراکم جمعیتی جریانی به غایت متفاوت است. همان گروهیست که نقد و تحلیل سلوک سیاسی اش، مشخصا در هنگامه برگزاری انتخابات اخیر، موضوع این نوشتار است.

از منظر کمی، آیتم های بسیاری دلالت بر گستردگی و تراکم جمعیتی این گروه دارد، که می توان از آنها به عنوان اکثریت غالب جمعیت کنونی ایران یاد کرد.

جریانی مشتمل بر گروههای بعضا متضادالنظر سیاسی و مدنی است که اکثرا یا حساسیت آنچنانی نسبت به محافظت از کلیت شکلی و ماهیتی حاکمیت ندارند، یا حساسیت خود را علنی نمی کنند و یا اساسا موجودیت سیستم مورد تائیدشان نیست. عده بسیاریشان نه تنها ماهیت و مشروعیت سیستم را تائید نمی کنند، بلکه در جهت استحاله و ساقط نمودن رژیم، سیر طریق می کنند.

این جریان اما، در یک نقطه اتفاق نظر دارند. انتخابات و مکانیزم برگزاری آن در نظام جمهوری اسلامی همواره برایشان محل شک و شبهه بوده است. بلاخص طی دو دهه اخیر.

پر بیراه هم نمی گویند. نظارت استصوابی شورای نگهبان که ید اجرائی ولی فقیه در برگزاری انتخابات است، همه گاه منصفان را بر آن می دارد که به تشکیک و تردید این جریان به سلامت انتخابات با دیده تائید بنگرند.

حال اما آیا حقیقتا انقسام جریان های سیاسی اجتماعی دارای موضع نسبت به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اسلامی پیش رو در ایران ، صرفا به این دو گروه منطقیست؟

یکی سنتا مبلغ مشارکت است و آن دیگری اما همواره با نگاهی توامان با تردید به این موضوع دارد.

طبعا خیر.

همانگونه که ذکر کردم این یک تقسیم بندی ظاهری است.

گروه نخست به شکل لایتغیری بر اساس احساس وظیفه کلاسیک انقلابی شان در انتخابات حال با هر پسوندی که داشته باشد، مجلس، ریاست جمهوری، شوراها و ........... شرکت خواهند کرد.

اما مهمترین و عمیق ترین تقسیم بندی ها را که فرزند چالش های بنیادین نظری و تجربی است، در میان حاضرین طیف ثانوی مطرح نمود.

این انقسام همه گاه وجود داشته اما بلاخص از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 81 که متضمن ابقاء محمد خاتمی در مقام ریاست دستگاه اجرائی کشور شد، دامنه وسیعتری یافت.

وجه افتراق اساسی جملگی جریان های حاضز در این گروه همواره مشارکت یا تحریم انتخابات بوده است. البته در شرایط متفاوت با مستندات متفاوت

گروههای اصلاح طلب درون چارچوبی نظیر مجمع روحانیون مبارز، مجمع محققین و مدرسین، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت ایران اسلامی، حزب اعتماد ملی و ................... که گرچه مدعای اصلاح طلبی دارند اما هیچگاه پنهان نکرده اند، خط قرمز اعلام شده شان حفظ و صیانت از چارچوبه نظام و اطاعت تام از ولی فقیه حاکم است.

گروه های رفورمیست طرفدار تئوری تجدید بنا و ساختمان حکومت که مشخصا طیف همراهان عبدالله نوری و ادوار را در بر می گیرد.

جریان های دانشجوئی نظیر انجمن های اسلامی دانشجویان سراسر کشور( دفتر تحکیم وحدت) که بی تردید هم اکنون رهبری و هدایت جنبش زنده و پویای دانشجویی را بر دوش دارد.

جریان های قدرتمند و اصیل مدنی همچون جنبش زنان، فعالین حقوق بشر و جنبش کارگری و معلمان.................. که به گونه تحسین بر انگیز و الگو وار حوزه نفوذ خود را توسعه داده اند. بلاخص جنبش زنان و فعالین عرصه حقوق مدنی

جریان های ملی و ملی مذهبی نظیر جبهه ملی ایران، نهضت آزادی و گروه های ملی مذهبی که یا اساسا نسبتی با حاکمیت نداشته اند و یا مطرودان نظام بشمار می روند از آن جمله نهضت آزادی

جریان های مشخص و معتبر اپوزسیون شناخته شده داخل و خارج از میهن همچون اتحاد جمهوری خواهان ایران، احزاب مشروطه خواه ، جبهه دموکراتیک ایران و ............

اقوام ایرانی به عنوان تاثیر گزارترین اقشار در صحنه برگزاری انتخابات

جریان های چپ معتدل تا افراطی، که غالبا به دلایلی مشخص از آن جمله عدم سازمان یافتگی سخت افزاری، قدرت و جایگاه پیشین را یا کاملا و یا بشکل نسبی از دست داده اند.

جریان های نه چندان خوشنام نظیر سازمان مجاهدین خلق و گروههای سلطنت طلب شکست خورده که هر یک به میزان زیادی فاقد اعتبار و پرستیژ سیاسی نزد عموم ایرانیان هستند.

این ها عمده گروه هایی هستند که در این دسته ثانوی قرار دارند و همانگون که ذکر شد، با مستندات متفاوت چه در اصل مشروعیت انتخابات و چه در نحوه مشارکت در آن دچار اختلاف دیدگاه های عمیق با یکدیگر هستند.

چرائی مشارکت از منظر تئوریک و نظریه پردازی سیاسی از سالیان ماضی، محمل مباحث بسیاری مابین حاضران این جریان بوده است. اما هم اکنون بدلیل حساسیت های موجود، بحث از یک مناظره چالش برانگیز صرف به مبحثی پراگماتیستی و نتیجه گرا مبدل شده است.

فصل مشترک اختلاف دیدگاه های همه این گروه ها و جریان های مذکور پیرامون انتخاباتی ریاست جمهوری اسلامی پیش رو در ایران رویکردی عمل گرایانه به یک مسئله است.

مشارکت یا تحریم؟

هم اکنون هر دو سوی ماجرا یک دسته آنها که مدافع حضور آنهم به شکل گسترده اند و آندسته دیگر که بر طبل تحریم می کوبند، بدنبال نتیجه عملی هستند .

درون چارچوبی ها یا به اصطلاح همان اصلاح طلبان حکومتی به دلایل متعدد که مهمترینش را جلوگیری از بروز دوباره فاجعه ای بنام محمود احمدی نژاد و دولت نهم ذکر می کنند. مشارکت در انتخابات را وظیفه هر ایرانی دلسوزی می دانند. (نقل به مضمون: شرکت در انتخابات بخصوص با عنایت به مسائل حادی که در حوزه های گوناگون، گریبان کشور را گرفته وظیفه هر ایرانی دلسوزست. مجید انصاری، عضو مجمع روحانیون مبارز)

اینان البته هیچگاه پاسخ نمی دهند زمینه بروز نخستین فاجعه ای بنام محمود احمدی نژاد را چه کسانی با بی لیاقتی و بی مسئولیتی شان در هشت سال نوستالوژیک اصلاحات فراهم کردند. آیا فاجعه خیانت به امید سی میلیون ایرانی هوادار اصلاح طلبان فجیع تر بود یا بر آمدن پوپولیسم اسلامی از آستین احمدی نژاد؟

پاسخ نمی دهند، فقدان عملگرائی و صداقت چه کسانی موجبات رویگردانی ملت را از صندوقهای رای در انتخابات پیشین که برآیندش احمدی نژاد شد، فراهم آورد؟

پاسخ نمی دهند، آیا قرار است به همان دوران کذائی که فقط و تنها فقط وقت برای حکومت خریدند و زمان جامعه را تلف کردند بازگردیم؟

آنهم با چه کسانی؟ مهندس موسوی که بر خلاف آنچه تصور می شد، نسخه اتوکشیده و آرایش شده همین احمدی نژاد است؟

مهدی کروبی که هنوز آتشی که چه در زمان پذیرش حکم حکومتی آن جناب و چه در روزهای تحسن نمایندگان راستین ملت در مجلس ششم بر جان بسیارانمان فرو آورد، گرمایی سوزاننده دارد؟

به هر حال چه بخواهیم چه نخواهیم، پشتوانه اجتماعی این جریان گسترده است. حال این می تواند مرتبط با ایزولاسیون سیاسی و اقتصادی و اجتماعی باشد که به برکت حضور چهار ساله اخیر تیم احمدی نژاد، جامعه را بازهم به شکل اندکی پیش از دوم خرداد هفتاد و شش آرایش نموده است.

گروهی دیگر که شخصا دل در طلب حضورشان داشتم و از پس وجود شجاع مردی چون عبدالله نوری امیدی به آینده، رفورمیست های چارچوب گریز حلقه زده به گرد آقای نوری بودند که البته محقق نشد. طیفی که صادقانه مفاهیم انقلاب را باز تعریف کردند و در سودای تجدید ساختار حاکمیت از طرق شناخته شده بودند. اینان هنوز به شکل رسمی و نهائی اعلام موضع در خصوص شرکت یا عدم مشارکت نداشته اند، هر چند پیش بینی می کنم، تحریم حرف آخرشان باشد. علت قریب به یقین لاجرم شمردن تحریم از سوی این جریان بیش و پیش از هر چیز به نگاه تئوریک اینان به ساختمان قدرت و لزوم تجدید بنای آن با رویکردی نو باز می گردد . در حقیقت این گروه صرفا بدلیل بایکوت شدن از سوی حاکمیت نیست که انتخابات را تحریم نموده بل از آنرو که در شرایط فعلی امکان نیل به خواسته هاشان را غیرممکن می دانند . تحریم را به عنوان یک گزینه اجتناب ناپذیر سیاسیشان پذیرفته اند. برای حاضرین در این جریان احمدی نژاد و بودن و نبودنش تنها بخش کوچکی از مشکل را تشکیل می دهد. و این یکی از وجوه تمایز آنها با اصلاحگرایان درون سازمانیست که زیر ابای آقایان خاتمی و موسوی و کروبی سینه می زنند.

این جریان اما منطقا می تواند جاذب بخش هایی گسترده ای از جامعه که بتازگی یا مطلقا با سیستم مشکل دارند و یا به سوی درگیری با ساختار حاکمیت، حرکت می کنند، باشد. اما این جذابیت شرطی است. در حقیقت شرط لازم به فعل در آمدن چنین جذابیتی، فعالیت علنی و جدی رهبر معنوی این جریان آیت الله العطمی حسینعلی منتظریست. از نظر من این گروه به غایت استعداد تجمیع خیل گسترده و تعیین کننده ای از تحریم کنندگان انتخابات را پشت سر خود دارد فقط در شرایطی که آن شرط لازم عملی شود. در صورت عملی شدن، قطعا این جریان موثرترین نقش را در ضربه زدن به نظام نا سالم و غیر مشروع انتخابات خواهد داشت و در پیامدش می تواند از آن خیل گسترده همراهان اجتماعی به نحوی سرنوشت ساز استفاده کند.

دیگر جریان های موثر دو جریان میکس شده سیاسی و مدنی مشتمل بر جنبش دانشجویی و جنبش مدنی (زنان، معلمان و کارگران) است.

جنبش دانشجوئی به عنوان نماد و مظهر غیر قابل انکار خروش نسل نو جامعه ایرانی بر علیه وضع موجود با همه هزینه هایی که در راه آرمان زنده اش پرداخته است و کماکان نیز می پردازد، همچنان قرص و محکم به حرکت مطالبه محور خویش ادامه می دهد

به موازات آن، جریان های مدنی نیز نظیر جنبش زنان و فعالین عرصه حقوق بشر که الحق و والانصاف مسئولیت ملی خود را پیرامون انتخابات به شیوه ای ستایش بر انگیز اعمال کرده اند. این گروه با بهره مندی از کمینه امکانات اجتماعی و سیاسی و تحمل بیشینه هزینه ها مسئولیت مدنی خویش را به شکل مشخص در عرصه حقوق زنان و حقوق کودکان به بهترین نحو به انجام رساند . و بخش مهمی از مطالبات حقوقی و انسانی جامعه را از لابلای سطور مندرجات منشور ملل متحد و مقالات و نقدهای آکادمیک درونی و بیرونی به عرصه عمومی منتقل کرد.

درک لزوم استفاده از فضای تب آلوده انتخاباتی در جهت انبساط مطالبات محوری مدنی و سیاسی جامعه ایرانی که تبلورش را به عنوان نمونه در جریان اعلان موضع شیخ مهدی کروبی و نامه نگاری های ایشان با حسین شریعت نداری معاون مطبوعاتی رهبر دیدیم. در حقیقت هر چند آن واکنش آقای کروبی فارغ از همه اختلاف نظرهای سیاسی و غیر سیاسی، قابل تمجید بود اما اصل مسئله طرح و بسط و تثبیت همان مطالبات از سوی گروه های دانشجویی و مدنی بود که ماجرا را به این سمت و سوی بی سابقه کشاند. خروش جامعه کارگری و جامعه معلمان که هر دو در زمره آسیب دیده ترین اقشار فعال اجتماعی هستند را نیز، نیز نباید از نظر دور کرد.

اما در این زمان ناگهان اطلاعیه اخیر بیرون آمد. من قصد قضاوت ندارم، اما اگر هم قرار بود چنین اطلاعیه ای با محتوایی اینچنینی بیرون بیاید، این زمان، زمانی مناسب نبود. این اطلاعیه در حقیقت روند مطالبه جوئی جنبش سیاسی، مدنی درون ایران را که بیش از همه در همین دو جریان دانشجوئی و زنان خلاصه می شود، از سقف به کف تنزل داد و خب قطعا این مفید نیست.

ما باید درک کنیم که اصل مسئله مشارکت در انتخابات نیست که جملگی نیک می دانیم، تناول آش انتخابات در جمهوری اسلامی بیماری زاست.

اساس، استفاده مطلوب از فضای موجود جهت طرح خواست ها و مطالبات اساسی جامعه است. مهمی که فکر نمی کردم به این سادگی ها به ورطه تغافل و شاید هم فراموشی سپری شود.

جمله معروفی همیشه چه در عرصه حیات شخصی چه در عرصه فعل اجتماعی در ذهنم وجود داشته است مبنی بر آنکه: بازی را که ناعدلانه مقرر شده است، بازنده اش باشی، بهم بزن.

این جمله در مورد مساله انتخابات پیش رو هم به نظرم مصداق خواهد داشت، اگر این حقیقت را به خوبی درک کرده باشیم، که انتخابات همواره بازی حاکمیت بوده است برای کسب اعتبار از جیب اجتماع. و به دنبالش، بازنده همواره عرصه عمومی جامعه بوده است. مطمئنا در موضعگیری ها مان پیرامون لزوم مشارکت یا تحریم محتاطانه تر عمل می کردیم.

در حال حاضر بهترین راه برای بر هم زدن این بازی تعویض صورت مساله است.

حرکت از اصل تلقی نمودن نفس انتخابات به سمت اساس قرار دادن بهره جویی از فضای انتخاباتی فعلی؟

انتخابات مسئله حاکمیت است. حال با هر استدلالی سیستم در محاسبات خود مشارکت اجتماعی در این کمدی را فارغ از قلت و کثرت آن،. به سود خود می بیند. اما مسئله اصلی گروه ها و جریان های منتقدی که مسئولانه و دلسوزانه به وضع موجود می نگرند انتخابات نیست و نباید باشد. نگاه و هدف این جریان ها باید بهره گیری حد اکثری از فضای به اصطلاخ انتخاباتی موجود در جهت طرح مطالبات و خواسته های اساسی جامعه مدنی باشد. دقیقا همان حرکتی که جنبش مدنی در راس آن جنبش زنان با شجاعت مثال زدنی انجام داد و بازتابش را در تن به تن شدن شیخ مهدی کروبی با مدیر مسئول کیهان دیدیم.

در ارتباط با پشتوانه اجتماعی این جریان ها سیاسی و مدنی همچون جنبش دانشجوی، جنبش زنان، جنبش کارگران و معلمان، یک حقیقت شیرین و یک واقعیت تلخ وجود دارد. حقیقت شیرین آنکه اگر بخواهیم جریانی را به عنوان مقتدر ترین و مستعد ترین جریان در جهت جذب لایه های گوناگون اجتماعی بسوی خود نام ببریم بی شک این جریان خواهد بود.

اما واقعیت تلخ آنست که برخی فاعلین این گروه هنوز از دروس گران سنگ تاریخی بلاخص آنچه در این 12 ساله اخیر رخ داده بهره مند نشده اند و این اطلاعیه نشان داد، دو عامل برون اجتماعی لزوم اجماع بر سرنگونی احمدی نژاد، و جو زدگی انتخاباتی که حاصل فضای مصنوعی فعلیست، آنان را از راه صحیحی که می پیموندند تا حدودی منحرف نماید.

گروه دیگر،جریان های ملی هستند، که متاسفانه یا در کنج عزلت، سکنی گزیده اند و یا همچون برخی تابلودارهای ملی مذهبی مانند دکتر یزدی ها و ............ همچنان ساعی مسیر اشتباه ماضی اند.

متاسفانه آنچه بیش از همه در این دو گروه بلاخص جبهه پر افتخار ملی که برای همه ما نشان غرور برانگیز ملیتمان است، دیده می شود رخوت و سردی است که فقط اصحاب قدرت تامه ولی فقیه را خوشنود می نماید و بس.

علتش مشخص است، اما هنوز خود را آنچنان شایسته نمی بینم که درباره علل مذکور سخنی بگویم و نظری بر قلم آرم.

هر چند بزرگانی چون دکتر زعیم و دکتر برومند جان مایه امیدی هستند که هنوز در دل داریم.

و اما در مورد پشتوانه اجتماعی این گروه باید اذعان داشت، بدلیل عدم فعالیت گسترده سیاسی آنها چندان وسیع نیست.

دیگری اما جریان های اپوزسیون شناسنامه دار داخل و خارج از کشور همچون جبهه دموکراتیک ایران به رهبری مهندس طبرزدی، احزاب مشروطه خواه و جمهوری و خواه و ........... که موضعی هوشمندانه را اتخاذ نموده اند تا بر اساس آن آگاهی بخشی اصولی به جامعه، پیرامون شرایط حاکم را سرلوحه فعل سیاسیشان قرار دهند و قضاوت را به مردم واگذار کرده اند. این نشانه امیدوار کننده ایست. این جریان قطعا حامی تحریم است. اما تحریم مسئولانه که قصد القا و تحمیل نظر خود به جامعه را ندارد. اخلاقی عمل می کند و به غایت عملگرایانه می اندیشد.

این جریان ها هم البته بدلیل بایکوتی که از سوی حاکمیت مشمولشان شده، منطقا هنوز توانایی تجمیع ندارند، هر چند در صورت آزادی عمل سیاسی یقینا در کنار نیروهای ملی نقش به غایت موثری در تصمیم سازی های اجتماعی خواهند داشت.

دیگر بخش مهم، اقوام ایرانی هستند. اجتماعی که همه گاه نسبت به نقش و جایگاهی که حاکمیت برایشان به عنوان بخش اصلی و اسکلت تشکیل دهنده اندام با وقار ایران زمین قائل است، مشکوک بوده اند..

حق دارند. اکراد ایرانی، اعراب ایرانی، بلوچ های ایرانی، و ......... در ردیف جفادیده ترین اقشار ایرانیان قرار داشته اند، که از پس افعال غیر انسانی سیستم حاکم هزینه های کمر شکنی را بر دوش خود تحمل نموده اند و عشق راستینشان به سرزمین خویش اما همچنان قامتشان را راست نگه داشته و امید به فردائی بهتر همواره درونشان را منور به این کور سوی امید نگاهداشته است. در این میان نباید از جایگاه اقلیت های مذهبی نیز غفلت نمود. اقلیت های مذهبی که کمینه حقوق مصرحشان در قانون اساسی فعلی نیز نادیده گرفته می شود و یا بمانند هموطنان بهائی از اقل حقوق زیستی یک انسان بهره مند نیستند. این گروه نیز همچون اقوام ایرانی، انتخابات را عرصه ای سالم جهت حضور خود نمی دانند و قطعا با نگاهی تهی از التفات به برگزاری آن می نگرند.

جریان دیگری که می باید از آنان نام برد، گروه های چپ هستند. این احزاب و تشکل ها البته به استثنا سازمان فدائیان خلق، به دلایل متعدد که بیش از همه ناشی از ضعف تشکیلاتی شان است، نتوانسته اند نقش موثری در جذب و هدایت مخاطب داخلی داشته باشند و از این حیث بی آنکه مقصودی سخیف داشته باشم از حیض انتفاء ساقطند.

آن گروه آخری اما بهتر آنست که اندر احوالاتشان تفصیل ننویسیم و نگوییم و حرمت قلم محفوظ بداریم. فقط تنها تفاوتی که مابین تحریم از جنس اینان با تحریم از جنس باقی جریان ها وجود دارد، تعریف و برداشت از تحریم است. از همین رو من تحریم را بر دو نوع اخلاقی و غیر اخلاقی تقسیم می کنم و قطعا سهم غیر اخلاقی اش متعلق به همین گروه آخریست.

.

اینک به دلایل متعدد از جمله درک صحیح غریب به جمیع این جریان های بظاهر ناهمسان سیاسی از شرایط حساس کشور و مخاطراتی که تمامیت ارضی میهن را تهدید می کند( البته به استثناء حامیان گروه آخرینی که ذکر شد) در کل به نظرمی رسد، موضعگیری ها و تحلیل ها محتاطانه تر، پخته تر و علمی تر از گذشته مطرح می شوند.

این خوشایند است. قطعا جای بسی شعف است پس از سالها تضاد های اعتقادی ما بین گرو ههای زاویه دار با بخش یا همه بخش های قدرت حاکم جای خود را به ادراک عقلانی شرایط حساس میهن و منافع و مضار شرکت یا عدم شرکت در انتخابات برای حال و آینده کشور داده است و زمینه را برای گسترش عقلانیت مسئولانه سیاسی در فضای موسوم به فضای انتخاباتی فراهم آورده است. و البته حق انتخاب را به درستی متعلق به ملت زجر کشیده ایران دانسته است.

این روزها خوشبختانه کمتر جریان ، تشکیلات و یا افرادی منتسب و منعطف به این دسته را می بینیم که صفر و صد بینی را ملاک اعلام مواضع خویش قرار داده و جامعه را امر به این فعل و نهی از آن عمل نماید.

جمله آنکه، چه آنها که همچون بنده مشارکت در انتخابات را بخشیدن اعتبار از جیب ملت به جیب نظام می دانیم و در این راستا نفس انتخابات را رد کرده اما فضای به اصطلاح انتخاباتی کنونی را یک فرصت به غایت مناسب جهت طرح و تثبیت مطالبات محوری مدنی و سیاسی جامعه می دانیم و چه آنها که مشارکت را بلاخص با توجه به لزوم جلوگیری از بروز فاجعه ای چون احمدی نژاد ها و ............... لازم می دانند، همگی به این مهم پی برده ایم که ملت حق تصمیم گیری دارد، اما تا چه حد درک کرده ایم که تعریف و دامنه مسئولیت سیاسی و اجتماعی ما چیست و به چه میزان است و آیا اسیر جو یا به اصطلاح برخی اصلاح طلبان خود فریب، شور انتخاباتی فعلی شدن و اطلاعیه های همچون اطلاعیه اخیر صادر نمودن مسئولانه است یا خیر؟

قطعا گذشت زمان همه چیز را ثابت می کند.

 :: نوشته شده توسط محمدرضا شکوهی فرد در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ::

مطالب قبلي

آدرس بلاگ دیگر بندهbamdadeiran.blogsky.com می باشد.
این داستان: میرحسین کُشون.
انتخابات، مسئله ما نیست.
یک عدد تصمیم کبری
از ملی شدن نفت تا روز ملی فناوری (وارداتی) هسته ای
میرحسین خوب، بد یا بدتر
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان
نوروزتان پیروز
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع
مسیح جان تو دروغ می گویی
فعلا باید صبرکرد. این می تواند بخشی از پلان انتخاباتی مشترک خاتمی، موسوی باشد.
برای ما، اول کمدی بعد تراژدی
اگر باز هم احمدی نژاد از صندوق جادویی رای گیری درآمد، آنگاه مسئولیت ما چیست؟
اگر خاتمی، خاتمی شیراز باشد، درود بر او
هشداری برای رهبر دسته کورها
برای یک مرد
خاتمی عزیز، ایران امروز ما ابراهیمی دگر می خواهد.
شهید دفن شدنی نیست، یکی این را به بسیجی ها بفهماند.
توهمی به نام جنبش ماهستیم و خوشحالی بوقچی های جمهوری اسلامی
یک پیشنهاد برادرانه

منو مديريت

      

  پیغام مدیر :

سلام به همه شما دوستان
هدف من از ایجاد این وبلاگ در واقع نوعی پاسخ به احساس وظیفه ایست که با کمی تامل در اوضاع این سرزمین هر فرد ایرانی به نوعی آن را حس می کند.در این زمینه نمی توانم علاقه وافر خود را نادیده گرفته و از ذکر آن بپرهیزم.اما زایش فضای سرشار از رعب و وحشت و صد البته سانسور که زایشگرانش همانا سردمداران سیستم فعلی حاکم بر این ملک می باشند انگیزه اصلی من و یقینا بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالان در عرصه اطلاع رسانی بود و هست و به امید یزدان پاک خواهد بود.پس از توقیف گسترده مطبوعات که دیرزمانی از وقوع آن نمی گذرد این وبلاگ نویسان هستند که برای رسالت کلی همه آزادی خواهان و دوستداران ملک و میهن به عنوان خط شکن عمل کرده و در راستای اطلاع رسانی دقیق و تبادل آزاد آرا و افکار گام بردارند که البته در این چند سال به حق این مسئولیت را شجاعانه پذیرفته و بدان عمل کرده اند .بنده به عنوان عضوی کوچک از این مجاهدان راه آزادی سعی در گام برداشتن در این مسیر پر سنگلاخ نهاده ام .بی شک در این راه همکاری و همگامی شما عزیزان برای من افتخاری بس بزرگ است . با این امید و با آرزوی پیشرفت و سربلندی این ملک و میهن این فعالیت را شروع کرده و ادامه خواهم داد.در این وبلاگ سعی بر آن می شود که اطلاعات دقیق و همچنین مقالات مهم پیرامون اوضاع ایران در وجوه داخلی و خارجی در معرض توجه شما قرار گیرد .

با سپاس فراوان محمدرضا شکوهی فرد 15/10/1385

ایران 1367
وقایع
مقالات..
حقوق بشر
زنان
هنری
تازه های وب
از همه رنگ
English








اخرین شماره
ادعا !




جستجو



آرشيو
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

لوگوی دوستان



آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

 

All Rights Reserved 2006 © http://shokouheiran.blogfa.com .:. Template translated by GhalebKadeh

Balatarin مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin