|
یک پیشنهاد برادرانه قابل توجه بچه های هنوز شرافتمند روزنامه اعتماد ملی محمدرضا شکوهی فرد mrshokouhifard@gmail.com باور
کنید روزی که شنیدم شهروند امروز توقیف شد، از تعجب شاخ درآوردم. نه از
آنرو که مملکتمان از پس از روی کارآمدن دولت فخیمه فعلی شده است کشور گل و
بلبل و آزادی و قوائد دموکراتیک از گوشه گوشه جوارحش می زند بیرون بل از
آن جهت که شهروند امروز طی دوران انتشارش ثابت کرد که یک تریبون مدرن و
آرایش شده برای سخنگویان، و اعضای طیف اصولگرای حاکمیت است و الحق والانصاف
در ایفای زیرکانه این نقش کثیف بی نقص عمل کرد. مدتی بعد وقتی شاهد اسباب
کشی محمد قوچانی و تیم شهروند امروز به روزنامه اعتماد ملی بودم، نم نمک
به قول عوام دو زاری افتاد.امروز اما وقتی نوشته سایت نواندیش را خواندم
که در آن قید شده بود عده کثیری از همکاران روزنامه نویس در اعتماد ملی به
نشانه اعتراض به شکل گیری باند مافیایی قوچانی و منتجبی با هدف تخریب و
تکثیف چهره محمد خاتمی،قصد ترک روزنامه را دارند، اولا باز هم افسرده شدم
که چرا یکی دو جین خودفروش مطبوعاتی از نوع قوچانی و منتجبی باید مسبب
کناره گیری یا بهتر است بگویم اخراج محترمانه بچه های زحمت کش و خوش سابقه
اعتماد ملی را شوند و از سوی دگر شادمان از اینکه می بینم هنوز شرافت
حرفه ای میان بچه های دو سه روزنامه چون اعتماد و اعتماد ملی و آفتاب،
زنده است. یک تبارز عجیب و غریب دیگر
از تضادهای دنیای امروز اینست قوچانی و منتجبی ها را اصلاح طلب می نامند.
نمی دانم منبعث از نوعی بداقبالی تاریخیست که گریبان ژورنالیسم مستقل
امروز ایران را گرفته یا اینکه زلزله ای ساختاری حادث شده و مفاهیم را به
شکل شگفت آوری دستخوش تغییر نموده تا آنجا که بقول دکتر شریعتی طبیعی ترین
واکنش انسان اینست که دو شاخ از دو سوی فوقانی کله اش بزند بیرون. باری بسیاری
کمابیش می دانند بنده منتقد جدی حضور مجددآقای خاتمی در انتخابات بوده ام
و هستم و خواهم بود، اما بدلیل شناختی که از شخصیت آقای خاتمی و صداقت و
پاکی اندیشه مسلمش دارم، اساسا زیر بار هیچ نوع قیاسی مابین او و آلوده
دامنی همچون مهدی کروبی نمی رم که مصداق عینی قیاس مع الفارق است. توصیه
می کنم کسانی که علاقه دارند بیشتر مهدی کروبی را بشناسند و با فضاحت های
سیاسی و همچنین تیرگی های اخلاقی اش آشنا شوند یک سری به منزل آیت الله و
العظمی منتظری بزنند و ظبط را خاموش کنند و مستفیض شوند. البته در مورد
تیم مطبوعاتی ایشان که مشتمل بر قوچانی ها و منتجبی هاست توصیه و پیشنهادی
ندارم چرا که تشت رسوایی این مصادیق مشخص نفاق و رذالت اعتقادی خیلی پیشتر
از اینها از بام افتاده است. چند روز پیش که بر آن شدم اپیزودی دیگر
از سیاهکاری قوچانی و منتجبی را آشکار نمایم و البته اینکار را کردم یکی
از دوستان دیر و دور مطبوعاتی از من خواست که مطلب مندرجه در وبلاگ شخصی و
سایت دنباله را حذف کنم و بنا بر ارادتی که به این رفیق شفیق خویش داشتم
بر دیده منت خواسته اش را استجابت نموده و نوشته مندرجه را به سرعت حذف
نمودم. اما اینک دیگر نه خواسته دوستی را اجابت می نمایم و نه شکوه برخی را به دل می گیرم وبی واهمه مسئله را مطرح می کنم. پس مطلب مندرجه محذوف آن روز را بی کم و کاست و عاری از هرگونه قیچی خوردگی و سانسور اینجا می گذارم. متن مندرجه معصوم محذوفه: این سه در کافی شاپ چه می گویند؟ وحید یامین پور، پیام فضلی نژاد و شادروان محمد قوچانی و اکبر منتجبی . این چهار تن را باید بشناسید. اولی مقاله نویس خزعبل نامه رسالت و جوک نامه رجا نیوز دومی طناز موسسه ضد فرهنگی و فحش نامه کیهان سومی.
محمد قوچانی. زمانی جوان اول روزنامه نگاری ایران می خواندندش، به اشتباه
و البته چند سالی مرد اول ژورنالیست های سازشکار با حاکمیت، سردبیر فعلی
ارگان حزب اعتماد ملی شیخ مهدی کروبی. چهارم اما قصه اش بیشتر به
رمانی تراژیک می ماند، روزنامه نگاری که ظرف چند سال چنان شرافت حرفه ایش
را به آنطرفی ها فروخت که اگر کسی بخواهد شرح زندگی حرفه ای و شخصی اش را
بر روی کاغذ بیاورد، اواسط داستان با خیسی صفحه مواجه خواهد شد. حال این چها ر نفر چه ربطی به هم دارند و اصولا چرا باید نام این چهار تن کنار هم آورده شود. بگذارید، قبل از هر شروعی نکته ای را ذکر کنم. اگر
چند روز پیش شخصی حتی فرضا از دوستان معتمدم با من تماس می گرفت و برای من
شرح ماجرایی را که برایتان توصیف خواهم کرد،فقط می گفت، صد در صد دو واکنش
غیر ارادی از سوی من بازخورد طبیعی شنیدن این خبر بود.اولا به صداقت دوست
معتمدم شک می کردم والبته بینابین این تشکیک کهیر هم می زدم. من از
مدت ها پیش به دلایلی که شرح مفصلش فرصتی و زمانی مناسب می خواهد می
دانستم که قوچانی سر و سری با برخی در این نهاد و آن سازمان و فلان ارگان
دارد،اما باور اینکه قوچانی و منتجبی اینگونه بی مبالات و بی واهمه دیدگان
چند فضول از جمله رفیق مطبوعاتی علاف بنده را متوجه نیمه خالی لیوان
نمایند را ابدا نداشتم. در مورد آن دوی دیگر نمی خواهم سخنی بگویم، که
اصولا به هیچ کاری نمی آید. باری، جریان از چه قرار بوده است؟ کافه پاپ، خیابان شریعتی، کنار بیمارستان ایرانمهر . ساعت 9: 30 دقیقه شب جمعه 24 بهمن 1387 خوب در این مکان چه اتفاقی افتاده؟ قتلی صورت گرفته؟ یا شاید هم سوتی به آسمان فرستاده شده و یا شاید هم بوی گندی به بیرون نشت کرده. البته به نظر من هر سه را می شود به داستان چهار رفیق شب نشین قصه ما مربوط دانست. برویم
سر اصل مطلب، در آن شب و در آن ساعت این چهار نفر دور یک میز جمع شده
بودند جالب آنکه به روایت رفیق رند ما با هم وارد کافی شاپ شده بودند. این
یعنی اینکه هرگونه شائبه برخورد تصادفی این چهارتن محمل منطقی نخواهد
داشت. باری قریب به یک ساعت و رب این کافی شاپ به پاتوقی برای
دوستان مذکور تبدیل شده بوده است. جالب آنکه وحید یامین پور وقتی دوست رند
ما را می بیند حالا از کجا شناخته بوده نمی دانم، به هر حال به محض آنکه
متوجه حضور رفیق ما می شود، الی به سه تن دیگر می دهد و البته پس از آن
قیافه اکبر خان منتجبی که از فرط تشرح عروق شرم و خجالت، یادآور آب و هوای
جزایر سوماترا بوده دیدنی شده است. به هر حال بدلیل فاصله زیاد یار رند ما
چیزی از محتوای این تجمع دوستانه و یا مذاکره مخفیانه نصیبش نشده و از رو
رفته و آن چهار برادر را به حال نزار خویش رها نموده ولی بنده ، طی این
نوشته به آن دو به اصطلاح اصلاح طلب جمع که در حال حاضر از صحنه گردانان
خیمه شیخ خوش خواب، مهدی کروبی هستند اخطار می کنم اگر روش آلوده و
مزورانه شان را تغییر ندهند، روزی از این روزهای مانده به انتخابات را
برایشان تبدیل به یک کابوس خواهم کرد فقط به یک دلیل ساده، گوشی رفیق رند
ما به لطف پیشرفت افسانه ای تکنولوژی مجهز به دوربین .... مگا پیکسلی
بوده، بقیه اش را خودتان حدس بزنید. در آخر آنکه پیشنهاد برادرانه من
به همه بچه های عزیز و شریف اعتماد ملی که از مافیای خزنده شهروند امروز
به تنگ آمده اند اینست که همگی دست به یک اعتصاب محدود بزنند و در صورت
ادامه روند و بی پاسخ ماندن خواسته های بحق بچه ها، روزنامه را یکسره ترک
کنند.
|