|
هشداری برای رهبر دسته کورها آقای خامنه ای ابله نیستیم. برای پاسخ به میرحسین در کنفرانس شرکت کردید. (امان از این کینه و توهم)
محمدرضا شکوهی فرد mrshokouhifard@gmail.com   طبعا
اتلاق واژگان معتبر، و واجد شآنی همچون روشن دل و روشن بین چسبنده است بر
نابینایان عزیز، هموطنانی که نعمت خدادادی بینایی فیزیکی حکمتا از آنها
سلب شده و از داشتنش بی بهره هستند، اما به نظر من ما دو دسته نابینا
داریم. اول دسته آنها که علما و طی بروز اتفاقی و رخداد نامیمونی و یا از بدو تولد دچار نابینایی شده اند. دوم دسته آنها که برخلاف دسته اول متنعم هستند از سرمایه بینایی فیزیکی، اما به علل مشخصی، می توان اینان را نابینا تلقی کرد. دسته
اول البته، به غایت شایسته احترام و دارنده احتشامند و نزد عموم جامعه
عزیز، بدیهی است نه در محاورات عادی و نه در گفتارها و نوشتارها نباید،
نمی توان و شایسته نیست، از این عزیزان روشن دل با عنوان سخیف کور یاد
نماییم، بدین دلیل و با التفات به تلاشهایی که فارغ از جهتگیری سیاسی،
باید اعتراف نماییم در فرهنگستان زبان و ادب پارسی و به همت اساتید عضو
این مجمع ادبی به انجام رسید، خوشبختانه چند سالیست که استفاده از کلماتی
چون روشن دل و روشن بین و روشن ضمیر در نثار احترام و اعتبار به عزیزان
نابینای کشور گسترش یافته و در مقابل اتلاق صفات سخیف چون کور و
............. رو به کاهش نهاده است. پر گویی نکنم. روی سخن راقم این
نوشته و البته محتوای آن با اهالی دسته نخست نیست که قطعا حرمت نهادن به
حریم والای روشن دلان عزیز جامعه، از وظایف و مسئولیت های هر قلم به دست
و سخنوری است. سوی سخن و روی نوشته با اهالی دسته ثانوی است. دسته ای
که با کوته نگاهی به شرایط و موقعیت کنونی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور،
می شود با قدرت و قطعیت خاصی در اتلاق واژه کور به آنها یقین و جرات و
شهامت داشت. دسته ای که در گفت و گوی های عامیانه از آنها با عنوان دسته
کورها یاد می شود. نمی خواهم که درباب کیستی و نام شناختی اعضاء حاضر
در این دسته بنویسم، چرا که چشم ها حتی از نوع غیر مسلحش نیز به سادگی
قادر به روئتشان هستند، فقط از آن جهت که این هشدار بنده حقیر، مشخصا رو
به محضر زشت منظر رهبر دسته کورها دارد، نام ایشان را ذکر می کنم. بله،
قطعا همانست که شما حدس زدید، حجت الاسلام سید علی خامنه ای ملقب به
القابی چون ولی امر مسلمین(زیاد جدی نگیرید)، رهبر معظم انقلاب و این
اخیرا امام خامنه ای. هر چه بیشتر به موعد برگزاری انتخابات( مجددا
توصیه می شود، جدی نگیرید) ریاست جمهوری نزدیک می شویم، شاهد رونمایی فصول
تازه تری از برخوردهای سیاسی ما بین بازیگران احتمالی رقابت هستیم. اعلام
حضور محمد خاتمی از یکسو، فصل جدید فعالیت های سیاسی مهندس موسوی در این
عرصه از سویی دیگر،دورنمایی ظاهرا مبهم را از کیفیت حضور اصلاح طلبان در
اذهان فراهم می کند. ممکن است عده ای بگویند، پس مهدی کروبی در این میان
چه نقشی دارد، پاسخ من اینست: کروبی مهره صفر این بازیست. اینکه کسی بر
این نظر باشد که شیخ مهدی کروبی صرفا بدلیل همراهی قلیلی از چپ های فسیل
شده چون کرباسچی و منتجب نیا و ........... باید در دایره تعریف و معارفه
اصلاح طلبان قرار گیرد، کمی ساده انگارانه است. نه از آن رو که او اصلاح
طلب نیست. بل از آن جهت که فاقد یک شخصیت سیاسی تعریف شده و استاندارد
است. مهدی کروبی گرچه همیشه سعی نموده رل یک آکتور اصلی را داشته باشد،
اما همه گاه و همواره جامعه البته جامعه منهای اهالی دیار حضرتش و یکی دو
جین روستا و آبادی ولایتش، به دیده یک شخصیت درجه 2 بازی سیاست به او
نگریسته است. بنابراین احتساب شیخ در تعریف بازه سیاسی کاندیداهای چپ به
نظر من، بلاخص در حال حاضر مضحک است.
از نوع گفتمان و رویکرد طرف
مقابل، هم برداشتی مشابه می توان داشت. راست ها که منقسم بر دو شاخه راست
میانه در کالبد منظمه لاریجانی، قالیباف، رضایی و راست افراطی نمودار در
محمود احمدی نژاد هستند، دچار همان ابهام می باشند. اما تشابهی که مابین اصلاح طلبان و اصولگرایان در تحقق شکلی از اجماع سیاسی وجود دارد، در محتوا شبیه به یکدیگر نیست. تعارضات موجود در اردگاه اصلاح طلبان، یک تضاد ذاتی نیست، بلکه جنبه تبلیغاتی دارد. بدین
معنی که خاتمی و میر حسین دست به کار بازی زیرکانه ای هستند که هدفش،
تسبیط یکی از این دو در نقش کاندید نهایی اصلاح طلبان است. در حقیقت، به
نظر من، قطعا، اعلام نامزدی رسمی محمد خاتمی و همچنین، سکوت شکنی و حضور
مجدد، زیرکانه و البته، پررنگ مهندس موسوی در عرصه فعالیت سیاسی، هردو
پرده هایی از یک تئاتر تبلیغاتی هستند، که در نهایت منتهی به یک نما می
شوند، این یعنی اینکه قطعا در نهایت یکی از این دو به نفع دیگری کنار
خواهد رفت. به نظر من آنچه در آخر خواهیم دید، این تصویر خواهد بود: آقای
خاتمی کمی مانده به موعد برگزاری انتخابات، به نفع مهندس موسوی کنار خواهد
رفت و طبیعتا در پس این حرکت، اجماع هدفمند و مستحکمی هم از سوی زعما و
قدمای اصلاح طلبان و هم از سوی افکار عمومی پشتیبان خاتمی، بر روی
کاندیداتوری مهندس موسوی حاصل خواهد شد. در این میان ممکن است عده ای بر
این عقیده باشند که این رویداد یحتمل امکان دارد شکلی معکوس داشته باشد،
یعنی مهندس موسوی نقش مذکور را ایفا نماید. این ممکن است، اما به عقیده من
غلظت فعالیت های جدید مهندس موسوی آن قدر هست که بر این نظر اصرار داشته
باشم که میرحسین قطعا قصد شرکت دارد و در این میان محمد خاتمی آگاه از این
مسئله، اعلام حضور نموده، در واقع خاتمی خود عالم به این نیت مهندس موسوی،
بر اساس یکسری توافقات احتمالی ما بین این دو، نوعی نقش سمبولیک برای
اعلام حضور خویش در نظر گرفته، نقشی که در واقع زمینه ساز و محکم کننده
جای پای میر حسین خواهد شد. در این میان اما نباید از عبدالله نوری
غافل بود. من هنوز نمی توانم به نیامدنش یقین داشته باشم، هر چند در رد
صلاحیتش تردید بی معناست. در آن سو اما ابهام، بیشتر ناشی از سرگیجه
ایست که از پس مضار سیاست ورزی های اقتصادی دولت احمدی نژاد، گروه های
موسوم به اصولگرا دچارش شده اند. در واقع بخشی اقلی از این ابهام می تواند
منبعث از بالا رفتن تب بدست گیری صدارت قوه اجرایی از سوی میانه های
اصولگرایان باشد اما اهم فی الاهمش، بر می گردد، به شخص رهبری، که تا چندی
پیش مصر بود، احمدی نژاد همچنان بماند، اما اکنون، با توجه به عمق فاجعه
ای که بلاخص در بعد اقتصادی گریبان کشور را گرفته از یک سو و بحرانی تر
شدن موقعیت سیاسی جمهوری اسلامی در عرصه جهانی بعلاوه انتخاب راست ها در
اسرائیل که عملا پیامدهای موثر انتخاب اوباما در تغییر رویکرد تهران را
خنثی نمود، دچار سردرگمی و شک شده است. به هر روی آنچه از دید حجت الاسلام خامنه ای هرگز نباید رخ دهد،انتخاب یک چپ است. خواه موسوی باشد ، خواه خاتمی. اما هشدار من به حجت الاسلام علی خامنه ای من
نمیدانم در سر شما چه می گذرد، جناب رهبر نه چندان معظم انقلاب، امروز
برداشتم از حضور کم سابقه تان در اجلاس ننگ آور موسوم به حمایت از فلسطین
این بود که می خواستید پاسخ سخنان اخیر مهندس موسوی را در این مورد که به
حق برای ملت ایران نسبت به ملت لبنان و فلسطین در بهره مندی از دارایی
هایش اولویت قائل شده بود، بدهید. امان از این تکبر و کینه سوزاننده ای که تمام وجودتان را تسخیر کرده. بگذریم،
اما این بار با تیر 83 تفاوت دارد، دست بردن در آراء و حذف اصلاح طلبان،
در بردارنده عدیدی از هزینه های سیاسی و اجتماعی است که معالا منجر به
شکستن کمرتان خواهد شد. یقین بدانید، تکرار تیر 83، یکی دو جین سیاستمدار
متوهم چارچوب محور چون خاتمی و میر حسین و اعضاء و حامیان آنها را برای
همیشه از مفاهیم و متدهایی چون اصلاحات و رفورم نا امید خواهد نمود و در
پس این سد نا امیدی آنچه جمع خواهد شد، سیلی را سبب موشود که نوک تا دم
رژیمتان را زیر آب می برد. شما دقیقا در همان موقعیتی قرار دارد که شاه
ایران در اواخر سال 56 و اوائل سال 57 قرار داشت. چشمانتان را بازکنید،
واقعیت را ببینید، و خود را از این بیماری مضمن توهم نجات دهید. چشمانتان
را معالجه کنید، وگرنه از هم اکنون چاکران بارگاه مبارکه باید بدنبال یک گودال برای چندماه گودال نشینی تان بگردند. یعنی
عاقلانه ترین کار در این شرایط اینست. تنها راه همین است. خود دانید.
|