|
فراموشی اصل، دعوا بر سر فرع اصلاح طلبی همچنان مهجور و مظلوم
محمدرضا شکوهی فرد mrshokouhifard@gmail.com صحبتهای
اخیر زهرا اشراقی همسر محمدرضا خاتمی پیرامون عدم علاقه گروه های شاخص
اصلاح طلب چون جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و بالنسبه مجمع
روحانیون مبارز به نامزدی مهندس موسوی در انتخابات پیش رو، بیش از آنکه
صرفا مبین اختلاف نظر در بدنه جبهه اصلاح طلبان باشد، نشان از عدم اعتقاد
و التزام تئوریک و عملی به راهیست که از خرداد هفتاد و شش قرار بر پیمودنش
بوده و صد البته همچنان در حد یک قرار خشک و خالی باقی مانده است. واژه
احزاب را یکار نمی برم چراکه حزب و تحزب اصول و نظم و نسق خاص خود را دارد
و منطقا در این آشفته بازاری که اصلاح طلبان از فردای دوم خرداد برای
خویش بنا کردند، همه چیز می توان دید جز خاصیتی که جسارت اتلاق و بکار
گیری واژگانی از جنس تحزب و کار تشکیلاتی را به سخنوران و راقمان سخن از
نوع مستقلش بدهد. غریب به 12 سال از تضادها و تعارضات مستتر داخلی
اصلاح طلبان به بهانه زدن راستگراهای نظام، ملغمه ای ساختند به نام
اصلاحات بی آنکه تعاریف علمی و متعارف رفورمیزم و اقتضائاتش را درک کنند و
بر سرش اجماعی حاصل نمایند و از پس این اجماع مانیفستی پدید آید و در پی
اش سر شاخه ها و شاخه های مفهوما رفورمیستهای عملگرا بیرون آید و همینان
آستین بالا زنند و در آن نخست عمل، خط قرمزشان نه این مقام و آن ملاحظه
بلکه نیل به اهداف تدوین شده در رویکرد و مانیفست باشد. قائدتا برآیند
و شماتیک و ماهیت و فهوایش همین آش بی نمکیست که ملاحظه می کنیم. پس از
گذشت 12 سال همچنان اصول پذیرفته شده رفورمیسم را فدای اسمها و رسمها می
کنند و بیش از آنکه معتقد و عالم و ملتزم و عامل به اصلاحاتی که مدعی اش
هستند باشند، دلتنگ دوری از مناصب ماضی و میز و صندلی هایی هستند که نه
پیش ونه پس از اینها و آنها بی وفا بوده اند مانده اند در آینده نیز بی
رحمانه صاحبان موقتشان را به اصطلاح مصطلح در میان عوام الناس دک خواهند
کرد. روزی سخن از آمدن خاتمی است. گروهی خاتمی را که وامدار هشت سال
شکست اندر شکست است کعبه آمال خویش تصور نموده از خاتمی فرشته ای بی نقص
ساختند و منتقدان کارنامه پر اشکالش را آماج همان کیفیت برخوردها نمودند
که محافظه کاران نظام روزگاری با ما و ایشان کردند. روزی دگر کروبی
همان شیخ آلوده دامانی که سر تا پای وجودش را فساد و بی اخلاقی و لودگی
فراگرفته خویشتن منقص را شیخ المشایخ اصلاحات می نامد و در تب دیر و دور
ریاست بر دستگاه اجرایی آنچنان می سوزد که اسم ننگینش را با سرعت شگرفی به
صفحه اول کیهان می رساند و در کنار رفقای پنهانی در ساختمان کیهان هر آنچه
لایق خود و یک دو جین چون شبیه خود است نثار نهضت آزادی و ....... می
نماید و خط قرمزش را ولایت وقیحه فقیه می داند. روزی دگر مهندس موسوی
پس از دیرسالی روزه سکوت و عزلت گزینی شکسته و انصافا با نگاه منطقی تر و
مدون تر از باقی مدعیان، وارد وادی می شود، اما حیف و صد حیف، همان ها که
مدعای پشتیبانی از اصلاحات را دارند، چنان بر ایشان خنجر می کشند و در این
راه آنگونه چندی از شبه ژورنالیست هایشان را به ورطه قلمفرسایی و شاید هم
قلم به مزدی علیه موسوی وارد می کنند تو گویی در این سه دهه هر چه بر این
غریب وطن آمده زیر سر موسوی هاست و دیگرانی که بر خلاف او نه تنها دیرگاهی
روزه سکوت اختیار ننموده بل همه گاه دهان به حرافی و زبان بازی سیاسی
سپرده اند معاف و مبرا از هر گونه نقد و ابهام و گزندی هستند. آنچه در
این میان اساسا هیچ توجهی را نه طی آن 8 سال کذایی ونه در این برهه از
زمان مشغول خویش نساخته، اعتقاد و ایمان به چارچوبها و مانیفست های نداشته
و ننوشته ایست که علی الاصول می باید از مدتها پیش مبنای حرکت های اصلاح
طلبانه می بود. نه در آن هشت سالی که در قدرت حضور داشتند، نه در حال
حاضرهیچگاه خود را متعهد و موظف به ترسیم و تنظیم اصول اصلاح طلبی، متدها
و مکانیزم های مطلوب و منتهی به هدف رفورمیسمی که در بوق و کرنایش می
کردند، ندانسته اند و همچنان تابع نعل بالنعل همانند ایام ماضی آن مسیر
غلط را اتفاقا با سرعت افزونتری که معالا رو به سوی دره عمیق شکست ابدی
اصلاح طلبی دارد می پیمایند و در این پویش اشتباه بسیارانشان قطع یقین
درون منافق و سازشکارشان را و عیان و نمایان خواهند ساخت. من متمایز از
بسیار کسانی که از مدتها پیش اصلاحات را در چارچوب نظام ناممکن قلمداد می
کردند، امید زیادی به موفقیت رفورمیسم داشتم ، اما شوربختانه این امید
چندیست به کلی از میان رفته و از نظرم تنها راه، دل سپردن به یک معجزه
درونی است و در غیر اینصورت اجبارا دیده گشودن بر دخالت بیرونی و سرنگونی
نه چندان کم هزینه این نظام سر تا پا جنون است و بدیهیست همانگونه و به
همان مقیاس و سیاق که محافظه کاران و اصول گرایان بی اصول سیه سبقه و در
صدرشان حجت الاسلام علی خامنه ای سهامدار تبارز فاجعه محتمل بر میهن
عزیزمان هستند،همه آن به اصطلاح اصلاح طلبانی که یا مومن به راه نبوده
اند یا ایمان بی علم و عمل را سر فصل پویش اصلاح گرایانه شان قرار داده
اند، هم دقیقا به همان اندازه شریک و صاحب سهام فاجعه خواهند بود. آری ، دعوا بر سر خاتمی یا موسوی یا ........ مجادله بر سر فرع است و یقینا به فراموشی سپردن اصل. دریقا از اندکی درک.
|