|
|
نوروزتان پیروز نوروزت مبارک فرزانه ام  در
این دوری و عزلت از موطن و دیار، همانجا که هستن ها و بودن های خویش را در
کنار عزیزانم سپری می کردم، سخت است نوروز را مانند گذشته شادمانه
بگذرانم. اما لحظه تحویل سال، حس غریبی و شیرینی، این دلتنگی و سنگینی را
مبدل به امیدواری توام با لبخندی بر لب نمود. لحظه تحویل سال، همان
لحظه که دعای نوستالوژیک یا مقلب القلوب والابصار خوانده شد، نفسهای
فرزانه ام را و همه عزیزان را حس کردم، انگار در کنارم بودند و غربت و
فراق جایش را به نزدیکی و هم آغوشی لحظه هایم با آنان داد. گرچه شاید این
یک حس متعارف در میان همه آنهاغ که دلی سپرده اند و عشقی در سر دارند،با
شد، اما من فکر می کنم، این فقط یک حس شخصی نیست بلکه یک احساس قطعی ملی
و اجتماعی استف که در میان قاطبه هموطنان وجود دارد. در حقیقت پیوند دهنده
است و وصل کننده. آری، گذر ایام تاریخ، یک حقیقت عینی و لایتغیر را نه
فقط پیرامون نوروز بل درباره همه آداب و سنن اصیل و جاودانه مثبوته در
زیست ما ایرانیان بیش از پیش روشن ساخته و آن اینکه مصاعب و دردهای
اجتماعی و بازخوردهای منفی اش از جمله انقلاب نفرین شده بهمن 57، هر درد
و رنجی را که بر دوش نحیف ایرانیان تحمیل نمود، یک حسن معظم و بزرگ در بر
داشت و آن اینکه جامعه ایرانی در پس انبار آلام و اشکها و تلخندهای سی
ساله ماضی، به ارزش و اعتبار و جایگاه والا و نماد هویتی که سنن پیوند
دهنده همیشه پایدار ایرانیان چون نوروز و چهارشنبه سوری و مهرگان و
.............. داشته و دارد، پی برد و برای همیشه سودا و توهم آن
هیچکسانی را که مقصود و آرزویی جز بر کندن و ریشه کن نمودن نمادها و سمبل
های هویت و تاریخ ایرانی را نداشتند، نقش بر آب ساخت. به هر روی این
نوروز باستانی، این حلقه همبستگی ملی ما ایرانیان را به تک تک اهالی وطن،
و همچنین خانوداه ام، علی الخصوص همسر از جان عزیزترم، فرزانه، تبریک می
گویم و فریاد بر می آورم، که فرزانه من لحظه لحظه همیشه هایم با تو بودم و
هستم و خواهم ماند
|
|
 |
مطالب قبلي |
 |
|
|
|