|
دیپلماسی لاک پشتی، پیاده روی به مقصد ترکستان محمدرضا شکوهی فرد mrshokouhifard@gmail.com پیام
نوروزی باراک اوباما رئیس جمهور جدید ایالات متحده که به شکلی بی سابقه نه
همانند اسلافش صرفا خطاب به جامعه ایرانیان بل اینبار دولتمردان جمهوری
اسلامی را هم مخاطب قرار داده بود، اگر چه در روزهای نخستین آغاز سال نو
از سوی عدیدی از تحلیلگران سیاسی به عنوان ضربه ای محکم و موثر وارد آمده
بر یخ رابطه دوکشور که طی سی سال اخیر هر روز بر چسبندگی و فشردگی ملکولی
اش افزوده می شد، قلمداد شد اما هیچگاه نتوانست قطع یقینی در ذهن
کارشناسان و خبرگان به وجود آورد مبنی بر اینکه می توان به موفقیت رویکرد
دیپلماتیک ابتکاری پرزدنت اوباما در قبال جمهوری اسلامی اقلا در کوتاه مدت
امید داشت. در
حقیقت با نگاهی شماتیک به کلیت مسائل تضاد بر انگیز ما بین جمهوری اسلامی
از یک سو و جهان غرب بویژه ایالات متحده از سوی دیگر که از آن جمله می
توان اشاره کرد به برنامه چالش برانگیز هسته ای جمهوری اسلامی، سنگ اندازی
دیرپای سیستم حکومتی ایرانی در روند صلح اعراب و اسرائیل و حمایت تام رژیم
مذهبی حاکم بر ایران از گروه های شناسنامه دار تروریستی در لبنان و فلسطین
و ......... و صد البته مسئله نقض سیستماتیک حقوق بشر که بلاخص در این چند
ساله اخیر نما و نمودی خطرناک تر یافته، در کنار عواقب مشخص تشکیل یک دولت
راستگرا در اسرائیل و توجه به این نکته مهم که برنامه هسته ای جمهوری
اسلامی از نظر اسرائیلیها، یک تهدید واقعی محسوب می شود، می توان از هم
اکنون به بیهودگی و بی حاصلی شکلی و ماهیتی رویکرد دیپلماتیکی که کاخ سفید
در قبال رژیم تهران برگزیده، با قاطعیت، اشاره کرد و در تصدیق این گمانه
که شیوه دیپلماسی کنونی آمریکا صرفا اتلاف وقت به نفع مجانین قدرت یافته
در تهران و تل آویو است، ساعتها و روزها سخن گفت و هشدار داد و شاید همان
فقان بر آورد که این ره را مقصدی جز ترکستانی خونین نیست. بی
حاصلی شکلی از آن نظر که رسامان خط جدید دیپلماتیک ایالات متحده در قبال
جمهوری اسلامی گویی مولفه زمان و وجود دولت جدید به غایت افراطی در
اسرائیل را مد نظر قرار نداده اند و توجهی به اراده و اشتهای شگرف راست
های تازه به قدرت رسیده اسرائیلی در برافروختن آتش یک نزاع منطقه ای کابوس
وار نداشته اند. و
اما نقص ماهیتی، از آن جهت که مسیری که دوستان شاغل در دستگاه دیپلماسی
جدید ایالات متحده در حال پیمایشش هستند بارها و بارها از سوی اسلافشان در
دولت های پیشین ایالات آزمایش شده است و تنها نتیجه مشخصش بی نتیجه ماندن
بوده است. تورق
اوراق ماضی و مطالعه تبارشناسانه چالش فی مابین غرب و جمهوری اسلامی
پیرامون برنامه حساسیت برانگیز هسته ای رژیم تهران، از جمله مرور پیامدهای
صدور چندین قطع نامه از سوی شورای امنیت که جز ناکارآمدی و شکست مطلق
دیپلماتیک، سرمنزلی نجسته است، همگی مبین و مصدق این تجربه گرانبهاست که
در مواجهه با نظام های چون نظام جمهوری اسلامی اگر قرار است از جاده
دیپلماسی نه به آرمانشهر بل صرفا به مقصدی که نتیجه ای مثبت را فراهم
نماید، برسیم، باید، تاکید می کنم باید فشارهای همه جانبه را در حد اعلایش
به موازات پیشبرد سیاست مذاکره بر جمهوری اسلامی وارد آورد. به
نظر می آید استراتژیستهای مامور در دولت جدید ایالات متحده هنوز به خوبی
این حقیقت مهم را درک نکرده اند که رویارویی با جمهوری اسلامی مواجهه با
یک دیکتاتوری مدرن و متعارف نیست. اکنون بیش از پیش می توان بر این واقعیت
با جدیت تمام تاکید ورزید که برخلاف نظر اندک خوشبینانی که از بد حادثه
اکنون نقش تصمیم ساز سیاست خارجی ایالات متحده را در اختیار دارند، جمهوری
اسلامی فاقد هرگونه ظرفیت سازش پذیری با غرب است. ما با یک سیستم
ایدئولوژیک تمام عیار طرف هستیم که سودایش تسخیر افق های دور است نه یک
دیکتاتوری مستعد قبول قواعد تکنوکراسی نظیر سوریه که بتوان امیدی به
بهبودی از راه مصالحه با آن داشت. دولتمردان آمریکایی باید بدانند پویش چنین مسیری می تواند بار سنگین اتهامات نظیر بی مسئولیتی را در آینده نزدیک متوجه آنها نماید. از
سوی دیگر اکنون دولتهای غربی بویزه دولت ایالات متحده مسئولیت اخلاقی دارد
تا جبهه دیگری را به موازات جبهه پیگیری برنامه تنش زای هسته ای تهران در
مقابل جمهوری اسلامی باز کند وآن قطعا پیرامون مسئله نقض مکرر و فاجعه بار
حقوق بشر در ایران است. گویی آقایان در کاخ سفید از جمله پرزدنت اوباما از
یاد برده اند وعده هایی را که در سرتاسر کمپین ها و اردوهای انتخاباتی بر
آن تاکید کرده اند. آنچه
مشخص است اینکه روند فعلی که تحت عنوان دیپلماسی تعاملی از سوی ایالات
متحده در پیش گرفته شده، فقط زمان را به سود تندروها یی که برای شروع یک
آتش بازی تمام عیار لحظه شماری می کنند، می کشد. البته مقصود من این نیست
که فرضا میانه روها در اسرائیل میل و رقبت و اراده ای به بکارگیری گزینه
نظامی علیه جمهوری اسلامی ندارند، بلکه بر این نظر تاکید می ورزم، که اگر
چه این تمایل در همه احزاب و گروه های سیاسی فعال و ذی نفوذ اسرائیل موجود
است اما بی تردید عقلایی نظیر خانم لیونی و .......... آستانه صبر بیشتری
دارند و ماشه را مانند احمق هایی که فقط درصدد تیردر کردن هستند نمی کشند. با
توجه به روی کار آمدن افرادی نظیر نتانیاهو و لیبرمن و توجه به این نکته
که در پس ابقاء ایهود باراک در پست وزارت دفاع که به قیمت چشم پوشی آقای
نتانیاهو از زعامت یار دیرینش ژنرال موشه یعالون بر این نهاد مهم دولت
است، رموزی وجود دارد که یقینا به برخورد احتمالی با جمهوری اسلامی ربط
پیدا می کند. دروس
گذشته اثبات کرده تنها راه حل منطقی و عملی برای جلوگیری از یک فاجعه
گسترده، صرفا تعمیق بیشینه فشار بر جمهوری اسلامیست که از آن نمونه می
توان تهدید به بایکوت همه جانبه سیاسی و همچنین تحمیل سخت ترین و کمر شکن
ترین نوع تحریم های اقتصادی که بطور مشخص منع صدور بنزین به ایران را شامل
شود را عنوان نمود و به جد مد نظر و سرفصل عمل قرار داد. کافیست کمی به
عقب نگاه کنیم. این چنین سیاست کژدار و مریضی حالا با کمی قلت و حدت در
دولت آقای بوش هم نمود و ظهور یافت اما نتیجه ای در بر نداشت. شخصا
، اگر خدای ناکرده در پس اعمال سیاست های اشتباه دول مسئول و همچنین بی
عملی برخی فسیل شده های واجد نام اپوزسیون قرار بر مقرر شدن تقدیری شوم
چون تهاجم نظامی به سرزمینمان، ایران عزیز باشد، ترجیح می دهم این تهاجم
از سوی دول متحد از جمله ایالات متحده کلید خورده و به پایان بینجامد نه
به وسیله مشتی روان پریش اسرائیلی چون نتانیاهوها و لیبرمن ها. دولت
آمریکا، اتحادیه اروپا و البته دول منطقه باید بدانند هرگونه حمله ای از
سوی اسرائیل به خاک ایران فارغ از اینکه کدام طرف بازنده یا برنده خواهد
بود، توازن سیاسی و نظامی را در منطقه بشدت دستخوش تغییرات ناخوشایند می
نماید. در
این میان مجددا می باید از بی عملی نا امید کننده آنها که نام اپوزسیون با
سابقه ایرانی را بر خود یدک می کشند هم سخن گفت. دوستان در احزاب و گروه
های مخالف هر چند به خوبی درک کرده اند چه خطری بر فراز آسمان ایران زمین
می چرخد و می چرخد، اما به شکل تاسف آوری همچون تماشاگران هیجان زده یک
مسابقه بوکس منتظر فرا رسیدن راند آخر نشسته اند و تنقلات مفرح معده مصرف
می فرمایند، غافل از اینکه شاید همه راندهای این چالش را بتوان به مسابه
بوکس تشبیه کرد اما راند آخر؟ در
هر روی این نوع دیپلماسی که خوشبینان در دستگاه سیاست خارجی پرزدنت اوباما
طراحی کرده اند بیش از آنکه شایستگی اتلاق صفت کارآمد را داشته باشد، واجد
استفاده از عبارت دیپلماسی لاک پشتی است. لاک پشتی که معالا از زمان عقب
می افتد یا شاید هم خواهد افتاد.
|