|
این داستان:
میرحسین کُشون.
محمدرضا شکوهی فرد
mrshokouhifard@gmail.com
کوتاه زمانی مانده به 22
خرداد ماه موعد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ایران، فعل و انفعالات
انتخاباتی، رفته رفته رنگ غلیظ تری بخود می
گیرد و صد البته در پی این تزاید غلظت، فضای به اصطلاح جاری برخی دوستان، شور انگیز
انتخاباتی نیز، شمایلی آشکارتر می پذیرد.
هر چند شورای نگهبان
هنوز رسما پروسه ناسالم تایید صلاحیت ثبت نام کنندگان را به پایان نرسانده است و
تایید یا رد صلاحیت نامزدها، بلاخص چند تن از آنان، همچنان حول محور حدس و گمان ها
می چرخد، اما از هم اکنون، بیش و کم مشخص شده است، رقابت اصلی ما بین 4 نامزد
خواهد بود.
محمود احمدی نژاد،
فرماندار سابق خوی و ماکو. استاندار پیشین آذربایجان شرقی، شهردار ماضی پایتخت و
رئیس جمهور فعلی
مهندس میر حسین موسوی،
وزیر خارجه اسبق و نخست وزیر سال های جنگ
حجت الاسلام مهدی کروبی،
رئیس سابق بنیاد شهید، نماینده پیشین رهبری در بعثه معظم اله در حج و مهمتر از
همه، رییس دوره ششم مجلس شورای اسلامی.
سردار سرلشکر دکتر محسن
رضائی، فرمانده پیشین حفاظت اطلاعات سپاه و فرمانده اسبق سپاه پاسداران انقلاب
اسلامی و البته دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام.
نخست از محمود احمدی
نژاد آغاز می کنم.
به باور بسیاری، دوره
چهار ساله زعامت آقای احمدی نژاد بر دستگاه اجرائی، بسیار متفاوت بوده است با دیگر
ادوار. نه تنها از اینرو که در این دوران خاص درآمد نفتی سرشاری عاید کشور شده و
البته قسمتی اعظم از این درآمدها، دچار سرنوشتی مبهم شده است، بل شاید مهم تر از
همه به این دلیل، که طی سالهای مذکور، حرکت آن دولت بگونه ای بوده، که خط کشی ها و
مرزبندی های تعریف شده و کلاسیک نیروهای سیاسی مقرر زیر بیرق نظام را ، دچار تحولی
بی سابقه کرد.
انشقاق در جبهه موسوم به
اصولگرایان، خاصه مابین بخش سنتی و جوانش
، تحفه مهمی بود که گفتمان احمدی نژاد،
نثار استعداد سیاسی جریان محافظه کار نمود. تحولی که نماد بارزش را در قهر جامعه
روحانیت مبارز به عنوان پدرخوانده جریان راست سنتی با بخش های ارادتمند رئیس جمهوری
فعلی در جبهه اصولگرایان می توان دید.
طی این چهار ساله، صعود
سرسام آور قیمت جهانی طلای سیاه، موج بی سابقه درآمدهای ارزی را روانه جیب خوش
اشتهای دستگاه اجرائی کرد.
عددی بالغ بر 270 ملیارد
دلار که برابری می کند با قریب به نیمی از کل درآمدهای ارزی کشور طی سه دهه گذشته.
به باور بسیاری از
کارشناسان این مبلغ، در صورت مدیریت صحیح، بلاخص در زمینه تخصیص منابع، سامان دهی،
تجهیز زیرساخت ها و ایجاد اشتغال، می توانست اقتصاد ایران را در بلند مدت بیمه نماید.
اما آنچه عیان شد، خاصه
در آغاز نیمه دوم صدارت دولت نهم، رشد فزاینده شاخص های بیکاری، تورم و واردات از یکسو،
ناپدید شدن بخش عظیمی از درآمدهای ارزی، تعطیلی گسترده کارخانجات، موج گرانی افسار
گسیخته کالاهای مصرفی و خدمات، صف طویل پروژه های شکست خورده ای به نام بنگاه های
زود بازده که ظاهرا از برای تولید شغل متولد شده بودند، اما هدیه ای جز بلعیده شدن
بالغ بر 8000 ملیارد تومان وام های بانکی و بدهکاری و از کار افتادگی نسبی سیستم
بانکی کشور به ارمغان نیاوردند. اینها خلاصه بلایایی بود، که در حوزه اقتصاد به لطف شیرین
کاری های دولت نهم نصیب کشور شد، بلایایی که به گفته بسیاری از ناظران، چه از لحاظ
کیفی و چه در بعد کمی طی سه دهه ماضی، بی
سابقه بود.
در بعد سیاسی اما کیفیت
کاری دولت نهم را اگر در دایره اهداف تعبیه شده در ذهن سردمدارانشان تعریف و تحلیل
نمائیم، حداقل از دید خودشان، کارآمد بوده است.
آغاز فصل جدیدی از ایزولاسیون
سیاسی و فرهنگی که در کالبد ستاره دار و اخراج کردن دانشجویان منتقد، کلونی سازی
های کاذب برای جریان های دانشجوئی منتقد ، غیرقانونی اعلام نمودن فعالیت انجمن های اسلامی دانشجویان و بازداشت
گسترده فعالین دانشجویی، رشد فزاینده فشارهای سیاسی بر طبقه متوسط ناراضی همچون
جنبش معلمان و کارگران ، حتک حریم و کرامت شهروندی فعالین مدنی منجمله فعالین جنبش
نوپا و اصیل زنان ایران، گسترش فشارها بر اقلیت های قومی و مذهبی نظیر بلوچ ها،
کردها، اعراب و بهائیان ایرانی، سانسوریزه
کردن فضای مطبوعاتی کشور و گسترش کم سابقه حوزه ید قیچی بدستان وزارت ارشاد در زمینه محدود نمودن حوزه نشر،،
بسط حوزه نفوذ و اکتیویته سیاسی فرهنگی جریان های تام گرای نزدیک به قلب حاکمیت
مانند بسیج دانشجویی و ..........، اجرای طرح موسوم به امنیت اجتماعی که عرصه عمومی
جامعه را نیز آغشته فضای پلیسی و امنیتی نمود،
همگی در کنار هم آئینه تمام نمای دسته گل هایی بودند که در عرصه سیاسی،
دولتیان نهم به آب دادند. و البته خود اینگونه به این مسائل نمی نگرند.
در زمینه سیاست خارجی
اما داستان غم انگیز تر بوده است. باز هم البته از دید برخی دلسوزان منافع ملی و
نه خود دولتیان و یاران سیاسیشان.
(البته نباید از نظر دور
داشت، این دولت توانست به شکلی نسبی در بعد فعالیت های هسته ای نظام، یک غرور ملی
کاذب را در عرصه های عمومی و غالبا پایین دست جامعه سازماندهی نماید.)
گرچه بسیاری از تحلیلگران
سیاسی بر این باورند، سیاست خارجی بلاخص در زمینه هایی مشخص، از حوزه اختیارات و
وظایف دولت و رئیس قوه اجرائیه خارج است،
اما به باور من تا حدودی این مسئله، حداقل در مورد این دولت متفاوت بود.
همه می دانیم، این دولت
بر اساس تعاریفی که از آرمان های انقلاب اسلامی بر می آید، به خصوص در زمینه شعار
محوری اش یعنی صدور انقلاب، به حق یک دولت مکتبی و اصولگراست و شاید ترینش هم باشد.
دولتی که شعارهای محوری انقلابیون گرد خمینی جمع شده را به شکلی عملگرایانه، سرفصل
راهبرد خود قرار داده است.
این دولت برخلاف باور بسیاری،
به نظر من در زمینه سیاست خارجی زیر سایه رهبری نبود. بگذارید اینگونه مساله را
واکاوی نمائیم. در این واقعیت که در بعد تصمیم گیری های کلان، بلاخص در حوزه های
مانند سیاست خارجی، حرف آخر را رهبری می زند، جملگی متفق و مرافق یکدیگر هستیم،
اما من موضوع را از زاویه دیگری نیز می بینیم.
هر فعل سیاسی خاصه اگر
کلان باشد، از لحظه طرح تا موعد عملیاتی شدن دو پروسه را طی می نماید، نخست تصمیم
سازی، دوم تصمیمگیری.
خب همانطور که نوشتم،
متفقیم بر این واقعیت که تصمیم گیرنده غائی شخص رهبر است. اما آیا تصمیم ساز نیز
هم اوست؟
پاسخ خیر است.
به نظر من حجت الاسلام
خامنه ای همواره فقط یک تصمیم گیرنده بوده است، نه یک سازنده و پردازنده تصمیم،
اما کیفیتش در دولت های پیشین و امروز متفاوت بوده است.
او بر خلاف آنچه تصور می
شود، در سایه است، نه در متن، تجربه نشان
داده که تصمیم سازان، مشاوران خاص او و اعضای بیتش هستند نه شخص ایشان.
خب در دولتهای ماضی فرضا
در دولت آقای خاتمی که تیم تکنوکراتهای استخواندار وزارت خارجه و شورای عالی امنیت ملی به زعامت حسن روحانی
متولی پرونده حساسی چون مسئله هسته ای بودن رابطه ای بدون خدشه ما بین این تیم و
تشکیلات و اعضای ذی نفوذ بیت رهبری که علی القائده بیشینه تاثیر را بر نظر رهبری
دارند،وجود نداشت و اختلافات عمده ای بین این دو جریان تبارز داشت طبیعتا قدرت آن
تصمیم سازان درون بیت بر نهاد های رسمی چون دولت و شورای عالی امنیت ملی می چربید.
در این فضا به نظر من
برداشت هایی اینچنین که سیاست خارجی در بست زیر نظر و تحت ید رهبریست، پذیرفتنی تر
بود تا فضای کنونی. چرا؟
پاسخ روشن است، هارمونی
مشخصی میان رئیس دولت نهم و همکاران و همفکران ایشان با اعضای موثر بیت رهبری چون
حجازی ها و ............ وجود دارد. این هم آهنگی در حقیقت فضا را بلاخص از سال
دوم ریاست احمدی نژاد بر دستگاه اجرائی به سمت و سویی سوق داد، که دولت و طیف فکری
همراه و همگام او در بیت، تصمیمات رهبری را بلاخص در زمینه مساله هسته ای به نفع
موضع و تفکر خود مدیریت کنند.
ابلاغ و القای این
برداشت از سوی همین تصمیم سازان در بیت و دولت به رهبری، که رویکرد تهاجمی در
مسائل مربوط به سیاست خارجی همچون پرونده هسته ای و نقش هژمونی پژوهی جمهوری اسلامی
در منطقه برگ های برنده نظام را در تعامل و شاید تقابل با به زعمشان، نظام سلطه به
نمایندگی آمریکا افزایش می دهد و در نهایت نتیجه بخش تر خواهد بود، در حقیقت خط سیر
راهبردی سیاست خارجی را به آن سوی و جهتی
که باب میل اعضا دولت و بیت بود، سوق داد.
این شاید از دید بسیاری
با توجه به چارچوب ثابت منافع ملی، نکته ای منفی در سیاست خارجی شمرده شود، اما از
دید من، دولتی را که در پویش و تحقق اهدافش فارغ از منفی یا مثبت بودن آن اهداف،
موفق عمل کرده است را نمی توان در زمینه سیاست خارجی شکست خورده نامید. به هر حال
آقایان به آنچه خواسته اند در این حوزه مشخص دست یافته اند و این شاید از دید
خودشان، امتیازشان باشد.
البته این بدان معنا نیست
که نظرات شخص ایشان از حیض انتفاع خارج است. اما شرایط جهت نظرات معظم اله را تحت
الشعاع قرار می دهد.
اما جامعه، در هنگام ریختن
آراء خود به صندوق ها، حداقل آن بخش از جامعه که هنوز هم انگیزه مشخصی برای رای
دادن دارد، کمتر توجهی به کیفیت رویکرد سیاست خارجی این دولت ندارد و اصولا گرفتاریهایش
در زمینه امنیت زیست مادی خود، تا بدانجاست که جز بهبود و استعداد بهکرد وضع موجود
اقتصادی در نامزدها آیتم خاص دیگری را مد نظر قرار نمی دهد.
از این نظر با توجه به
قرائنی که ذکر شد، بلاخص در بعد اقتصادی و کارنامه سرتاسر شکست دولت محمود احمدی
نژاد در این زمینه، منطقا، تکرار می کنم، منطقا به جز بخشی که رایشان در اجاره
ارگان های مشخص نظامی امنیتی است، بختی برای جلب رای به سود احمدی نژاد وجود
ندارد. هر چند شخصا بر این نظرم که احمدی نژاد، درست بدلیل همان همراستایی فکری که
بین او و عدیدی از ذی نفوذان بیت رهبری وجود دارد، باید از صندوقها بیرون بیاید، و
بیرون هم خواهد آمد.
در مورد مهندس میر حسین
موسوی و حجت الاسلام مهدی کروبی علاقه مندم جداگانه ننویسیم.
به هر حال، شرایطی بوجود
آمده است، که سبب بروز مغلطه هایی درباره این دو و گرایش اصلی شان شده است. بلاخص
مهندس موسوی.
نام و عنوان این مغلطه گرائی را من می گذارم میرحسین
کشون و شاید بقول دوستی این داستان:
میرحسین کُشون
به خصوص در این چند روزه
اخیر، برخی دوستان، که به دلیل جایگاه رفیع و صاحب منظرشان، نزد افکار عمومی واجد
شآءن و اعتباری خاص هستند، از سر به نظر این حقیر، تغافل وبعضا مانند آن عزیز و
همکار روزنامه نگار ژرمن نشین، تجاهل، انبانی از تحلیل های یکسویه را برضد مهندس
موسوی و شان حضور ایشان در عرصه، روانه اذهان مخاطبان وسیعشان کرده اند، که خارج
از دایره تعریف انصاف و عدالت است.
از همین رو عنوان میرحسین کشون را انتخاب کردم،
زیرا به عینه شاهدم، این عزیزان، که بعضا از اساتید صاحب نظر و کثیرالمخاطب عرصه
تحلیل و نظر هستند، متاسفانه بر پایه آیتم ها و شناسه های غلط، سعی می کنند، تصویر
ناقصی را از شمایل سیاسی فعلی، مهندس موسوی در انتخابات آتی ترسیم کرده و مدام چوب نقدی کشنده را براین تصویر کاذب و غیر
حقیقی بکوبند.)
حمایت دکتر سروش از حجت
الاسلام کروبی هم اگرچه بنظرم حرکتی غیر اخلاقی و بدور از شان و فضیلت روشنفکری ایشان
بود، اما موجبات بسط آن مغلطه ها را فراهم آورده است.
بارها، بلاخص در این
روزهای اخیر دیده ایم و شنیده ایم، برخی از کارشناسان و تحلیلگران و ناظران دچار این
باور به زعم من ، اشتباه شده اند که مهندس موسوی بدلیل شکل و نوع موضعگیری هایش که
البته حقا، به مانند آقای کروبی مستقیم و مشخص نیست و همچنین بدلیل آنکه ایشان چندین
بار از عنوان اصلاح طلب اصولگرا در معرفی خویش استفاده نموده اند، او را متهم به
گرایش به سمت اردوگاه محافظه کاران یا همان اصولگرایان می کنند و بعضا دیده شده، به
کلی ایشان را از دایره و حوزه تعریف اصلاح طلبان خارج می دانند.
من اینجا نمی خواهم
درباره شخصیت و فاعلیت سیاسی این دو قلم برقسانم چه که کارنامه ها و رزومه هاشان
مشخص است و سخنانشان مشخص تر. بل برآنم، از زاویه ای دیگر که از دید این حقیر فرادید
و دورنمایی منطقی تر مقابل دیدگانمان مهیا می کند، به بررسی صحت آن برداشت یا
مغلطه مذکور بپردازم.
در این حقیقت که حجت
الاسلام کروبی قاطع تر از موسوی سخن می گوید، بعضا ساختار کلاسیک قدرت را می شکند
و له یا علیه جریاناتی سخن می راند، که پیش از آن سابقه نداشته است و از اینرو
متفاوت است با دیگر نامزدهای جوینده و پوینده تغییر از جمله مهندس موسوی، شکی نیست.
اما بیاییم به آرایش نیروهای صف کشیده پشت جبهه این دو نامزد، نگاهی بیندازیم.
در پشت جبهه جریان مبلغ
مهندس موسوی، چند جریان شناسنامه دار اصلاح طلب به علاوه شخص محمد خاتمی و حجت
الاسلام موسوی خوینی ها حضور دارند. مجمع روحانیون، مجمع مدرسین، جبهه مشارکت ایران
اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب.و البته کارگزاران.
اما پشت جبهه گروه های
مبلغ حجت الاسلام کروبی. متشکلند اعضاء حزب اعتماد ملی که از بریده های گرو ههای
اصلاح طلبند و هنوز یادم نرفته است، در بدو تشکیل حزب، چه موضع خشن و منفی نسبت به
جریانات نزدیک به آقای خاتمی خاصه جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین اتخاذ نمودند و
آنان را به تندروی و افراطی گری متهم می کردند.
همچنین، چند تن از اعضا
پیشین کارگزاران سازندگی مانند دکتر مهاجرانی و غلامحسین کرباسچی و جداشدگان از
مجمع و جبهه مشارکت همچون، عباس عبدی و محمد علی ابطحی، و .................. .
بلاشک، آندسته از
کارشناسان و نظار سیاسی محترم که دچار مغلطه ای به نام اصولگرا بودن و بدنبال آن
محافظه کار معرفی کردن مهندس موسوی هستند، به خاطر دارند، آن جریان و نیروئی که
همواره متهم به افراطی گری در مسیر اصلاح طلبی می شد و هیچوقت از خاطرم دور نمی
شود، جناب منتجب نیا از آنان با عنوان ساختارشکن یاد نمود، همان هائی که طرح اصلاح
قانون مطبوعات را به مجلس ششم بردند، همان نمایندگان کمی تا قسمتی باشرف، که در
دفاع از حقوق موکلانشان دست به تحصن در صحن مجلس زدند، همان گروهی که شریان های دیداری
و شنیداری قدرت من جمله صدا و سیما 8 سال بایکوتشان کرد و همان جریاناتی که نهاد
های امنیتی، نظامی مرتبط با اتاق خواب قدرت، چون سپاه و بسیج و........... روزانه
برایشان خط و نشان می کشید و کماکان نیز می کشد، پشت جبهه مهندس موسوی قرار دارند
و اگر قرار بر امیدوار بودن و ماندن به استحاله این سیستم باشد، این مهم از اینان
برآید نه معتقدان به خطوط قرمز نظام که گرد حجت الاسلام کروبی تجمع کرده اند.
قبول کنیم، جبهه مشارکت
و سازمان مجاهدین، انجمن صنفی دسته کورها نیستند، که بی مطالعه و بی هدف، بدنبال
مهندس موسوی باشند.
هر چه در سبقه و افعال
ماضیه حجت الاسلام کروبی غور می کنم، مثالی بارز نمی یابم که بتواند شعله امیدواری
نسبت به کارامدی ایشان را در من و شاید بسیاران چون این حقیر، روشن کند و البته در
مورد یاران و همکاران انتخاباتی ایشان نیز به همین سیاق.
بیائید واقع گرا باشیم و
احساسات و ظواهر را مبنای صدور احکام غیر مسئولانه خویش قرار ندهیم. سیاست بازی زیرکانه
ایست که حجت الاسلام کروبی ها خاصه در چنین فضائی که نجات تمامیت ارضی و اقتصاد
وامانده کشور نیاز به تدبر و عقلانیت هدفمند و عملگرا دارد، قادر به انجامش نیستند.
به عینه می بینم در بعد
اقتصادی هم، آقای کروبی حال با کمی زاویه، همان شعائر و اقوال پوپولیستی احمدی
نژاد را تکرار می کند.
در زمینه پرونده هسته ای
همگون یک کودک بی تجربه سخن می راند و متخذ مواضعی می شود، که توان تحققشان را
ندارد و پیامدش بیش از همیشه غل خوردن افسار این مهم بدست اقتدارگرایان و خروج
کامل دولت آینده و زعیمش از دایره تصمیم سازی و تصمیم گیری پیرامون این پرونده
است.
من به شخصه، بر خلاف برخی از دوستان، وظیفه خود می دانم از
هر که مخاطب این نوشتار است بخواهم انتخابات پیش رو را تحریم نماید ، از ترس احمدی
نژاد تن به تکرار آزموده ها ندهد.
اما خطابم با آن دسته از
دوستان و هموطنانیست که نگران سرنوشت خود، خانواده و کشورشان هستند و از پس این
نگرانی شرکت در انتخابات را وظیفه خویش می دانند. عزیزان، اگر قرارست انتخابی صورت
گیرد، چه خوب است، موشکافانه فضای پیرامونتان را بنگرید. اگر امیدی به بهبودی از
طریق رجعت اصلاح طلبان دارید، چه بهتر است، استعداد عمل را فدای دلسپاری به ظاهر
سخن نکنیم. باور کنیم، اصلاح طلبان واقعی اگر هم وجود داشته باشند، هر چند اندک،
پشت جبهه حجت الاسلام کروبی صف نکشیده اند.
این بدان معنا نیست که
در جبهه و جریان حامی و پیرامون حجت الاسلام کروبی، دلسوزی وجود ندارد، کیست که در
صداقت و وطن دوستی عزیزانی چون دکتر مهاجرانی ها و ........... شک کند؟
اما اگر قرار است تصمیمی
گرفته شود، باید هدفمند باشد. استحاله این نظام، البته اگر انتخابات پیش رو سالم
برگزار شود، که از نگاه این حقیر هرگز اینچنین نخواهد بود، جز در گرو فعالیت و
قدرت گیری گروه هایی در بدنه جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین که شهرت افراطی گری را
بر دنباله نامشان جبرا یا .......... حمل می کنند، میسر نخواهد شد.
باور داشته باشیم، مثلا
در پرونده هسته ای که بنظرم چالش اصلی هر نامزدی به غیر از احمدی نژاد است، مهندس
موسوی درایتی بیش از دیگران برای ایجاد ارتباطی استیلائی با شخص رهبری دارد و می
تواند با همان رویکرد عملگرایانه احمدی نژاد، البته در جهت مخالف، تصمیم رهبری را
به سوی نقطه تعادل مدیریت نماید و این فوری ترین خطری را که تمامیت ارزی کشور را
هدف قرار داده، اقلا برای کوتاه مدت رافع باشد. در این زمینه، حجت الاسلام کروبی نه دانش، نه
تجربه، نه جسارت و نه توانائی ایفای چنین ککتری را که الزاما باید درصدد مدیریت
نظر رهبری به سمت منطقی، حداقل در زمینه پرونده هسته ای باشد، ندارد.
در بعد داخلی، تجربه
نشان داده، اگر پای گام برداشتن و تکیه بر اصول همین قانون اساسی که به شکل نیم
بند هم که شده برخی اصولش بر آزادی بیان و اندیشه و حقوق مدنی و شهروندی تصریح می
کنند، در میان باشد، مهندس موسوی رزومه بهتری دارد.
فراموش نکنیم، نیروی حامی موسوی تجربه به اصطلاح
عوام، شاخ به شاخ شدن با قلب قدرت حاکمیت را نیز دارند و در آن هشت سال کذائی هر
چندی دودی از کنده آقای خاتمی بلند نشد، اما همین مشارکتی ها و محاهدین انقلاب ،
خواب راحت از حجت الاسلام خامنه ای و ............. سلب کردند و آن هشت سال را به
کابوسی برای ایشان مبدل ساختند.
یادمان نرود، فرضا، اگر بجای حجت الاسلام کروبی،
محمدرضا خاتمی و یا .......... ریاست آن جلسه نوستالوژیک مجلس ششم را به عهده
داشت، حکم حکومتی آقا به جای قرائت در صحن مجلس به سطل زباله فرستاده می شد و شاهد
اتفاقاتی می شدیم که نتایجی میمون و مبارک داشت.
اما آخرین کاندیدایی که
به نظرم فقط برای نماندن احمدی نژاد پا به عرصه رقابت گذاشت، سردار محسن رضائی
است. فرمانده سابق سپاه پاسداران که از طراحان و موئلفان طرح دولت ائتلافیست. به
گمانم حضور این سردار جنگ که بی انصافیست اگر کسی در شجاعت و وطن پرستی اش تشکیک
کند، فقط برای ایجاد خلل در آراء احمدی نژاد است.
فارغ از میل و رغبت سیاسیش،
خود نیک می داند، در رقابتی که آن سه باشند، بخت چندانی ندارد، اما هوشمندانه و
مسئولانه با هدف شکستن رای احمدی نژاد به میدان آمده است، هر چند موفق نخواهد شد
ولی به این احساس مسئولیت ایشان باید آفرین گفت.
در پایان وظیفه خود می
دانم مجددا از همه آنها که مخاطب این نوشتارند، صادقانه و برادرانه بخواهم، در این
کمدی کسل کننده، شرکت نکنند که فقط شرافت خود را بی فایده، هزینه می کنند و قطعا
عایدی جز ادامه همین بازی خطرناک وجود ندارد. اما اگر مومنانه به مشارکت نگاهی
مثبت دارند، تقاضا دارم، عالمانه و مسئولانه ، و با نگاهی تحلیلی وارد حوزه های رای
گیری شوند و آنان که سوابقی چندان مثبت ندارند را بر نگزینند که تعویض نادان با
نادان اصلا به صلاح میهن نیست. رنگ ها تفاوتی ندارد، خروجی مهم است.
والسلام
|